(۶۴۱۰) سوال: مشکلم این است که وقتی چیزی میبینم که موجب خشم الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میشود، فریاد میزنم و خشمگین میشوم و با شدت اعتراض میکنم و میگویم این کار حرام است، اما با فریاد و عصبانیت؛ بهویژه وقتی کسی که روبهرویم هست قانع نمیشود و نمیخواهد قانع شود، در آن حالت دلیل میآورم، ولی آنها آیات یا دلایل را بهدرستی تفسیر نمیکنند و خشم من بیشتر میشود، خواندم که: «أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ: أَوْصِنِي؟ قَالَ: لَا تَغْضَبْ. فَرَدَّدَ مِرَارًا، قَالَ: لَا تَغْضَبْ»: (مردى به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گفتند: مرا نصيحت كنيد، فرمودند: خشمگين نشويد، آن مرد چندين بار آن را تكرار كرد، فرمودند: خشمگين نشويد) و همچنین خواندم که در حدیثی آمده: «وَمَا انْتَقَمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِنَفْسِهِ إِلَّا أَنْ تُنْتَهَكَ حُرْمَةُ اللَّهِ فَيَنْتَقِمَ لِلَّهِ بِهَا»: (رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در هيچ موردی برای خود انتقام نگرفت، مگر اينکه حرمت دين الله شکسته میشد که در اين صورت به خاطر الله انتقام میگرفت)، پس خواهش دارم روشن بفرمایید خشم رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در هنگام شکسته شدن حرمتهای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ چگونه بود؟ و وظیفهی ما چیست؟ و خشم ما باید چگونه باشد؟ و خشم نهیشده در حدیث اول چیست؟
جواب:
شکی نیست که اگر انسان در دل خود نسبت به حرمتهای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ غیرت داشته باشد، دچار خشم و جوشش میشود ولی شایسته است که خود را آرام کند و بداند که هدایت در دست الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است، چنانکه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به پیامبرش محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: {إِنَّكَ لَا تَهۡدِی مَنۡ أَحۡبَبۡتَ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ یَهۡدِی مَن یَشَاۤءُ}[سوره القصص: ۵۶]: ([ای پیامبر،] بیتردید، تو نمیتوانی هر کس را دوست داشته باشی [به اجبار به راه راست] هدایت کنی؛ بلکه الله است که هر کس را بخواهد هدایت میکند)، پس باید با حکمت برخورد کند؛ چنانکه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فرمود: {ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ وَٱلۡمَوۡعِظَةِ ٱلۡحَسَنَةِۖ وَجَـٰدِلۡهُم بِٱلَّتِی هِیَ أَحۡسَنُ} [سوره النحل: ۱۲۵]: ([ای پیامبر، مردم را] با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با روشی که نیکوتر است با آنان [بحث و] مناظره کن) اما خشمی که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم توصیه به ترک آن نمود، خشم بیمهار است؛ یعنی خشم شدیدی که انسان کنترل خود را از دست میدهد اما خشمی که از غیرت برای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و دین و رسول او صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم باشد، و انسان نتواند آن را فرو بخورد، برای چنین خشمی گناه بر او نیست و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گاهی در خطبههای خود بهخاطر شکستن حرمتهای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ خشمگین میشدند؛ چنانکه وقتی «أُخْبِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ رَجُلٍ طَلَّقَ امْرَأَتَهُ ثَلَاثَ تَطْلِيقَاتٍ جَمِيعًا، فَقَامَ غَضْبَانًا، ثُمَّ قَالَ: أَيُلْعَبُ بِكِتَابِ اللَّهِ وَأَنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؟ حَتَّى قَامَ رَجُلٌ، وَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَا أَقْتُلُهُ؟»[۱]: (رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از مردی که همسرش را (در یک مجلس) سه بار کامل طلاق داده، آگاه شد سپس با خشم برخاست و گفت: «آیا با کتاب الله بازی میشود در حالی که من در میان شما هستم؟» تا اینکه مردی بلند شد و گفت: «ای رسول الله، آیا او را نکشم؟) و همچنین همانطور که جابر در صفت خطبهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودند: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم إِذَا خَطَبَ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ، وَعَلَا صَوْتُهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبُهُ، حَتَّى كَأَنَّهُ مُنْذِرُ جَيْشٍ يَقُولُ: صَبَّحَكُمْ وَمَسَّاكُمْ»[۲]: (رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم هنگامی که خطبه میداد، چشمانش سرخ میشد، صدایش بلند میگردید و خشمش شدت مییافت، طوری که گویی فرمانده یک لشکر است که میگوید: دشمن در وقت صبحگاه و شامگاه به شما حمله میکند) اما بر انسان واجب است هنگام خشم، نهایت تلاش را برای متعادلبودن بهکار گیرد، و مراقب باشد که سخنان زشت یا زننده از او صادر نشود؛ چراکه برخی واعظان در حالت خشم، سخنان ناشایست میگویند که ممکن است مردم را از موعظه و دعوت متنفر کند.
پس انسان باید در چنین حالتی، حاکم بر نفس خود باشد و بتواند آن را مهار کند، تا رفتار و گفتارش متعادل باشد.
[۱] سنن نسائی: كتاب الطلاق، باب الثلاث المجموعة وما فيه من التغليظ، شماره (٣٤٠١).
[۲] صحیح مسلم: كتاب الجمعة، باب تخفيف الصلاة والخطبة، شماره (٨٦٧).