(۶۳۸۷) سوال: حکم استفاده از تسبیح در اسلام چیست؟ با ذکر ادلهی صحیح؟ جزاکم الله عنا کل خیر.
جواب:
منظور سؤالکننده از تسبیح همان دانههایی است که به نخ کشیده شدهاند و تعداد مشخصی دارند و انسان با آنها اذکار و تسبیح و استغفار و مانند آن را میشمارد، این کار جایز است و اشکالی ندارد، ولی با رعایت چند شرط:
اول: اینکه باعث ریا نشود، یعنی به قصد خودنمایی در برابر مردم نباشد؛ چنانکه برخی از مردم چنین میکنند که تسبیحهایی با هزار دانه تهیه میکنند و آن را مانند گردنبند به گردن میآویزند، گویی میخواهند به مردم بگویند: نگاه کنید، ما به اندازهی دانههای این تسبیح ذکر میگوییم؛ یا موارد مشابه آن.
دوم: اینکه آن را به شکلی مشابه با اهل بدعت بهکار نبرد، کسانیکه در دین الله اذکاری نوظهور یا حرکاتی وارد کردهاند که الله آنها را تشریع نکرده است؛ زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودهاند: «مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ»[۱]: (هرکس خود را شبيه قومی کند، از آنهاست) با اینهمه، ما میگوییم که تسبیح با انگشتان بهتر است به خاطر حدیث یُسَیْرَه رَضِيَاللهُعَنْهَا که «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَرَهُنَّ أَنْ يُرَاعِينَ بِالتَّكْبِيرِ، وَالتَّقْدِيسِ، وَالتَّهْلِيلِ، وَأَنْ يَعْقِدْنَ بِالْأَنَامِلِ؛ فَإِنَّهُنَّ مَسْئُولَاتٌ مُسْتَنْطَقَاتٌ»[۲]: (رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به آنان دستور داد که تکبیر، تقدیس و تهلیل را رعایت کنند (حریص باشند)، و با بندهای انگشتان خود بشمارند؛ چرا که آنها (یعنی انگشتان) بازخواست میشوند و به سخن درمیآیند) یعنی در روز قیامت بر آنچه انجام شده گواهی میدهند.
پس بهتر است که انسان با انگشتان خود تسبیح بگوید، به سه دلیل:
اول: اینکه این همان روشی است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به آن راهنمایی فرمودهاند.
دوم: اینکه به حضور قلب نزدیکتر است؛ زیرا انسان در هنگام شمردن با انگشتان، ناگزیر باید عدد را در ذهن داشته باشد، برخلاف کسیکه با تسبیح میشمارد، که ممکن است فقط دانهها را با دست بگذراند در حالیکه دلش غافل است.
سوم: ریا در آن دورتر است، چنانکه پیشتر به آن اشاره شد.
[۱] سنن أبو داود: كتاب اللباس، باب في لبس الشهرة، شماره (٤٠٣١).
[۲] سنن أبو داود كتاب الوتر، باب التسبيح بالحصى، شماره (١٥٠١)، و سنن ترمذی: كتاب الدعوات، بعد باب في فضل لا حول ولا قوة إلا بالله، شماره (٣٥٨٣).