سه‌شنبه 11 ربیع‌الثانی 1448
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
22 سپتامبر 2026

(۶۲۳۰) حکم امتناع از ازدواج به‌ سبب بیماری در صورت اصرار پدر

(۶۲۳۰) سوال: من جوانی مسلمانم و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را بر این نعمت شکر می‌گویم، سنم از بیست‌وهفت سال بیشتر نیست و یازده سال است که به بیماری‌ای دچار شده‌ام و برای درمان آن به چندین بیمارستان در یمن مراجعه کردم به امید شفا، ولی نتیجه‌ای حاصل نشد، پس کار خود را به خالق عزّوجلّ سپردم، زیرا اوست که بر شفا دادن و رفع گرفتاری تواناست، و مؤمن جز آنچه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برایش مقدر کرده بهره‌ای ندارد سپس (سوال کننده) می‌گوید: پدرم مرا به ازدواج بسیار اصرار می‌کند، ولی من از ترس شدت یافتن بیماری، به‌ویژه با توجه به طولانی بودن مدت آن، از ازدواج امتناع می‌کنم، آیا این امتناع من، نافرمانی پدر محسوب می‌شود؟ درخواست راهنمایی دارم، مأجور باشید.

جواب:

سخن این سؤال‌کننده، سخنی نیکوست؛ اینکه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را بر هدایتش به اسلام ستوده و در برابر بیماری، کار خود را به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ واگذار کرده، و این همان چیزی است که شایسته‌ی مؤمن است؛ هنگامی که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ او را به هدایت و استقامت توفیق دهد، باید شکرگزار باشد و از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ ثبات بر این هدایت را تا هنگام دیدار پروردگارش بخواهد همچنین زمانی که مؤمن به بلایی دچار می‌شود، باید کار خود را به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ واگذارد؛ اما در عین حال نباید اسبابی را که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای رفع این بلا قرار داده رها کند.

اما در مورد اصرار پدرش بر ازدواج و امتناع او از این کار، نظر من این است که تا زمانی که بیماری او مسری نیست و ترسی از انتقال آن به همسر وجود ندارد، ازدواج کند؛ چرا که ممکن است در این ازدواج، خیری نهفته و حتی شفایی برای بیماری‌اش باشد؛ زیرا گاهی امور سودمندی وجود دارند که به ذهن اسنان خطور نمی‌کند، ولی به خواست الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ سودمند واقع می‌شوند.

پس نصیحت من به او این است که ازدواج کند، تا هم به فرمان رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم عمل کرده باشد که فرمودند: «يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ، مَنِ اسْتَطَاعَ الْبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ؛ فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ»[۱]: (كسی كه توانايی ازدواج كردن دارد، ازدواج كند، زيرا باعث حفاظت چشم و شرمگاه می شود و كسی كه توانايی ازدواج را ندارد، روزه بگيرد چرا كه روزه، شهوت را ضعيف و كنترل می كند) و نیز برای اطاعت از پدری که اصرار بر ازدواج دارد مگر اینکه بیماری‌اش به گونه‌ای است که به همسرش منتقل شود که این جنایت بر او می‌باشد، در این صورت امتناع می‌کند، اما باید این موضوع را برای پدرش روشن کند تا او آرام بگیرد و راضی شود.


[۱] صحیح بخاری: كتاب النكاح، باب قول النبي صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم : من استطاع منكم الباءة فليتزوج، لأنه أغض للبصر، وأحصن للفرج» صحیح بخاری: كتاب النكاح، باب قول النبي : من استطاع منكم الباءة فليتزوج، لأنه أغض للبصر، وأحصن للفرج» شماره (٥٠٦٥) ، وصحیح مسلم كتاب النكاح، باب استحباب النكاح لمن تاقت نفسه إليه شماره ( ١٤٠٠).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: أنا شاب مسلم، وأحمد الله على هذه النعمة، وعمري لا يتجاوز السابعة والعشرين، أصبت منذ أحد عشر عامًا بمرض، وذهبت إلى عدة مستشفيات في اليمن، على أمل الشفاء، ولكن دون جدوى، وفوضت أمري إلى البارئ -عز وجل- فهو القادر على شفائي، وتفريج كربتي، وليس للمؤمن إلا ما كتب الله له. ثم يقول: والدي يُلح عليَّ بالزواج، ولكنني أرفض خوفًا من تطور المرض، خاصةً وله هذه المدة الطويلة، فهل في رفضي هذا معصية لوالدي، نرجو التوجيه مأجورين؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: إن كلام هذا السائل كلام طيب في كونه أثنى على ربه لهدايته إلى الإسلام، وفَوَّض أمره إلى الله ما أصابه من المرض، وهكذا ينبغي للمؤمن إذا مَنَّ الله عليه بالهداية والاستقامة أن يحمد الله على ذلك، ويسأله الثبات عليها، حتى يلقى ربه عز وجل وهكذا ينبغي للمؤمن إذا أصيب بمصيبة أن يُفَوِّضَ أمره إلى الله، ولكن لا يدع الأسباب التي جعلها الله – تعالى – سببًا في إزالة هذه المصيبة.

وأما إلحاح والده عليه بالزواج وامتناعه عن ذلك، فالذي أرى ألا يمتنع عن الزواج ما دام مرضه لا يُخشى منه أن يتعدى إلى الزوجة، فإن الذي أرى أن يتزوج، فلعله أن يكون في زواجه خير وشفاء من هذا المرض، فإن بعض  الأشياء قد لا يخطر بالبال أنها مفيدة مُجدِيَة، ومع ذلك تكون مفيدةً مُجدِيَة بإذن الله.

فنصيحتي له أن يتزوج . امتثالا لأمر رسول الله صلى الله عليه وسلم في قوله: «مَنِ اسْتَطَاعَ البَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ، فَإِنَّهُ لَهُ وِجَاءٌ». وطاعة لوالده الذي يُلح عليه في الزواج، إلا إذا كان فيه مرض يُخشى منه أن ينتقل إلى الزوجة، فيكون جانيا عليها، فهذا له أن يمتنع، ولكن ينبغي أن يُبيّن لوالده السبب، حتى يطمئن والده ويرضى.

مطالب مرتبط:

(۶۲۱۵) شیوه‌ی برخورد با همسری که جماعت مسجد را ترک می‌گوید

شایسته است که این نصیحت را تکرار کند، بدون اینکه باعث دل‌زدگی و ملالت او شود چون این حق شوهر است که همسرش او را نصیحت کند....

ادامه مطلب …

(۶۲۱۱) حكم فتوا دادن بدون علم در مسائل شرعی

هر کسی که بدون علم فتوا می‌دهد، به خودش ستم می‌کند و به برادرانش نیز ظلم می‌کند، و به راه درست نمی‌رسد...

ادامه مطلب …

(۶۲۲۹) رفتار نیکو با والدین در عین پایبندی به شرع

درباره‌ی مادر شما، من او را نصیحت می‌کنم که دست از این کار یعنی در تنگنا قرار دادن تو به سبب پایبندی‌ات بردارد...

ادامه مطلب …

(۶۲۰۹) حکم کسی که فرزندانش را از سن تمییز تا پانزده‌سالگی به نماز امر می‌کند، ولی بعد از آن فرزندان به حرف پدرشان گوش نمی‌دهند

گمان نمی‌کنم کسی که تقوای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را پیشه کند و از هدایت و راهنمایی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم پیروی کند بدین صورت که فرزندان، چه پسر و چه دختر، را در هفت‌سالگی به نماز امر کند، و در ده‌سالگی بر آن‌ها برای نماز بزند، و برای هدایتشان از الله بخواهد سپس الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ او را در مورد فرزندانش ناکام سازد...

ادامه مطلب …

(۶۲۳۵) حکم ترک نماز جماعت و نپذیرفتن آداب اسلامی در زندگی جمعی

وصیت می‌کنیم که به‌ سوی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ توبه کند و آنچه را که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر او واجب کرده، از جمله نماز جماعت، انجام دهد...

ادامه مطلب …

(۶۲۱۹) حکم و وظیفه‌ی دانش‌آموز در قبال اهانت به معلم پایبند به سنت

نصیحت من به آنان این است که تقوای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را داشته باشند و حقوق مسلمان را رعایت کنند و کسانی را که به دین الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ  پایبند هستند و دیگران را به آن فرا می‌خوانند، مسخره نکنند...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه