پنج‌شنبه 2 رمضان 1447
۳۰ بهمن ۱۴۰۴
19 فوریه 2026

(۲۴۹۷) دعای قنوت چیست؟ آیا زیادت بر آن جایز است؟

(۲۴۹۷) سوال: دعای قنوت چیست؟ آیا زیادت بر آن جایز است؟ به خصوص در رمضان که برخی از امامان مساجد زیاد در دعا از سجع و کلمات مترادف استفاده می­کنند، ما را در مورد این سؤال توجیه نمایید؟

جواب:

قنوت دو نوع است: قنوت در نمازهای فرض و قنوت در سنت وتر

اما به نسبت فرایض: از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ثابت است که در تمام نمازهای فرض پنچ­گانه هنگامی که مسلمانان دچار حادثه­ای شدید می­شدند، قنوت می­خواندند. مانند جنگ­های سختی که باعث شکست مسلمانان می­شد یا کشته شدن قاریان قرآن و شبیه این­ها. و این از پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ثابت است و دعا در آن با حمد و ستایش الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و صلوات بر پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و همچنین با دعای متناسب برای از بین رفتن حادثه بود. در نمازهای فرض جز در این صورت قنوت نمی­خواندند. یعنی: هرگاه مسلمانان دچار حادثه­ای می­شدند و گرنه نه در نماز صبح، نه ظهر، نه عصر، نه مغرب و نه عشا قنوت نمی­خواندند. 

و  برخی از ائمه رَحِمَهُمُ‌الله نظرشان بر  این است که قنوت در نماز صبح خوانده می­شود، اما نظر درست بر خلاف این است اما این مساله از مسائل اجتهادی است و می­گوییم: اگر کسی پشت سر امامی نماز خواند که قنوت می­خواند از وی تبعیت نماید و بر دعایش آمین بگوید. امام احمد رَحِمَهُ‌الله می­گوید: (اگر کسی پشت سر امامی نماز خواند که قنوت می­خواند از وی تبعیت نماید و بر دعایش آمین بگوید) و این از فقه امام احمد رَحِمَهُ‌الله است و آن اینکه شایسته نیست مسائل اجتهادی باعث تفرقه و اختلاف قلوب بین مسلمانان شود زیرا این از جمله چیزهایی است که رحمت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ آن را در بر می­گیرد. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می­فرماید: «إذا حکم الحاکم فاجتهد فأصاب فله أجران، و إن أخطأ فله أجر واحد»[۱](هرگاه حاکم از روی اجتهاد حکمی را صادر کند و حکمش مطابق حق شود دو اجر دارد و هرگاه حکمش دچار اشتباه شود یک اجر دارد).

اما قنوت در وتر: در سنن از پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمده که ایشان به حسن بن علی بن ابی طالب دعایی یاد دادند که آن را در قنوت وتر بخواند: «اللهم اهدنی فیمن هدیت، و عافنی فیمن عافیت، و تولنی فیمن تولیت، و بارک لی فیما أعطیت، و قنی شر ما قضیت، فإنک تقضی و لا یقضی علیک، إنه لا یذل من والیت و لا یعز من عادیت»[۲](بارالها مرا جزو کسانی قرار بده که آن­ها را هدایت کرده‌ای، و مرا جزو کسانی قرار بده که آنان را عافیت داده‌ای، و مرا جزو آنانی قرار ده که دوست خود قرار داده‌ای، و در آنچه که به من عطا کرده‌ای برکت قرار ده، و از مرا شر آنچه مقدّر کرده‌ای محفوظ بدار، چون تو قضاوت می‌کنی و بر تو حکم کرده نمی‌شود، و کسی را که تو دوست بداری خوار نمی‌گردد) همچنین اشکالی ندارد که انسان دعایی متناسب را اضافه نماید که قلب با آن آگاه شده و از چشم­ها اشک جاری شود اما نه آن طور که سؤال کننده وصف نمودند که در دعا از سجع و تکلف خسته کننده استفاده می­شود. تا جاییکه برخی نقل می­کنند که بعضی از امامان نیم ساعت یا بیشتر دعا می­کنند و این بدون شک بر خلاف سنت است هر چند که فرض شود این مناسب دو یا سه نفر باشد اما مناسب دیگران نیست.

از جمله آنچه در این دعا می­آید این است: (ای کسی که وصف کنندگان نمی­توانند او را وصف نمایند و چشم­ها نمی­توانند او را ببینند) و این اشتباه بزرگی است و اگر بر ظاهرش گرفته شود مذهب اهل تعطیل است کسانی که صفات الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را انکار می­کنند و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را به چیزی وصف نمی­کنند و این عبارت باطلی است، زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به صفات کمال موصوف است و ما او را وصف می­کنیم به اینکه او: سمیع، علیم، بصیر، ملک، قدوس، سلام، مؤمن و مهیمن است همچنین او را به ذوالجلال و الاکرام بودن و اینکه او دارای صورت، دو دست و دو چشم است، وصف می­کنیم. و او را به تمام آنچه خودش را وصف نموده وصف می­کنیم. لذا  چگونه درست است بگوییم؟ (وصف کنندگان او را وصف نمی­کنند) این عبارت اشتباه است و اگر امامانی که این دعا را می­کنند می­دانستند چه مضمونی دارد هرگز این دعا را نمی­کردند. درست است که ما توانایی درک صفات الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را نداریم یعنی: کیفیت و شکل آن را نمی­دانیم زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بزرگتر از آن است که مردم به کیفیت صفاتش احاطه­ی علم داشته باشند. و به همین دلیل زمانی که از امام مالک رَحِمَهُ‌الله در حالی که نشسته بود و به یارانش یاد  می­داد، مردی پرسید: ای ابوعبدالله: {الرحمن علی العرش استوی}[طه: ۵] چگونه بر عرش استوا یافت؟ امام مالک رَحِمَهُ‌الله بر سرش زد  و و عرق نمود زیرا سؤال بزرگی بود که بر قلب مؤمن تعظیم نمودن الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ وارد می­شود  و اینگونه متاثر شد. سپس سرش را بالا آورد و گفت: ای فلانی! (استوا معلوم است و کیفیت آن معقول نیست و ایمان به آن واجب است و سؤال پیرامون آن بدعت است) الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ ایشان را رحمت نماید.

سخن ایشان: استوا غیر مجهول است یعنی: معلوم است و به معنای متعالی بودن (علوّ) بر چیزی که مخصوصش باشد است. کیفیت آن غیر معقول است: زیرا ممکن نیست عقل کیفیت آن را درک نماید و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بزرگ‌تر از آن است که عقل به آن احاطه یابد. ایمان به آن واجب است: یعنی ایمان به استوا و معنایش و جهل حقیقت آن واجب است، زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خود از نفسش خبر داده و هر آنچه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از نفسش خبر داده حق است.

وسؤال پرسیدن از آن -یعنی: از کیفیت استوا- بدعت است، اول: چون پیرامون آن از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم   کسانی که حریص­تر بر شناخت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و بر  یادگیری علم بودند و در کنار آن­ها کسی بود که از الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از ما آگاه­تر بود اما با این وجود نپرسیدند، لذا سؤال نمودن از آن بدعت است.

دوم: سؤال نمودن از آن بدعت است، زیرا جز اهل بدعت پیرامون آن کسی نمی­پرسد و به همین دلیل امام مالک رَحِمَهُ‌الله به او گفت: تو مبتدع هستی. سپس دستور داد که او را از مسجد بیرون کنند او را از مسجدی نبوی سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بیرون راندند، زیرا در تلاش بر ایجاد فساد روی زمین بود و از جمله جزای فسادکنندگان این است که از زمین رانده شوند.

لذا به برادران خود که اهل اثبات صفات هستند، می­­گوییم: شما را برحذر می­دارم از این که از کیفیت صفات سؤال نمایید و اینکه زیاده­روی نمایید در سؤال نمودن پیرامون آنچه از لحاظ علم به آن از قرآن و سنت آن را درک ننموده­اید، زیرا این کار از غلو و زیاده­­­روی است. پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می­فرماید: «هلک المتنطعون»[۳](کسانی که (در کارهای دینی و غیر دینی)غلو و سخت گیری می­کنند، هلاک می­شوند).

خلاصه اینکه قول دعا کنندگان در دعایشان: توصیف­کنندگان نمی­توانند او را وصف نمایند. قول منکری است و جایز نیست الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بدان وصف شود بلکه توصیف کنندگان همان طور که خود را وصف نموده او را وصف می­کنند، اما کیفیت صفاتش را هیچ کس نمی­تواند درک کند.


[۱] تخریج آن گذشت.

[۲] تخریج آن گذشت.

[۳] مسلم: کتاب العلم، باب هلک المتنطعون، حدیث شماره­ی (۲۶۷۰).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما دعاء القنوت؟ وهل الزيادة فيه جائزة؟ وخصوصا في رمضان، حيث يكثر من بعض الأئمة الإتيان بأدعية مسجوعة، وكلمات مترادفة، وجهونا في ضوء هذا السؤال مأجورين.

فأجاب رحمه الله تعالى: القنوت نوعان: قنوت في الفرائض، وقنوت في وتر النافلة.

أما الفرائض: فقد ثبت عن النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- أنه كان يقنت في الفرائض في كل الصلوات الخمس لكن عند النوازل الشديدة في المسلمين، مثل حروب قاسية يكون فيها هزيمة المسلمين، أو قتل قراء، أو علماء، أو ما أشبه ذلك، وهذا ثابت عن النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم-، ويكون الدعاء فيه بالحمد والثناء على الله -عز وجل-، والصلاة على النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- ثم بالدعاء المناسب لرفع النازلة حسب هذه النازلة، ولا يقنت في الفرائض إلا في هذه الحالة، أي: إذا نزلت بالمسلمين نازلة، وإلا فلا يقنت في الفجر ، ولا في الظهر، ولا في العصر، ولا في المغرب، ولا في العشاء.

وقد ذهب بعض الأئمة -رحمهم الله – إلى القنوت في صلاة الفجر، ولكن الصواب عدم ذلك، إلا أنه لما كانت هذه المسألة من المسائل الاجتهادية فإننا نقول: من صلى خلف إمام يقنت فليتابعه في القنوت، وليُؤَمِّنْ على دعائه، قال الإمام أحمد رحمه الله: «إذا انتم بمن يقنت في الفجر فإنه يتابعه، ويؤمن على دعائه»، وهذا من فقه الإمام أحمد رحمه الله وهو أن المسائل الاجتهادية لا ينبغي أن تكون سببًا لتفرق المسلمين واختلاف قلوبهم، فإن هذا مما وسعته رحمة الله -عز وجل-، قال النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم-: «إذا حكم الحاكم فاجتهد فأصاب فله أجران، وإن أخطأ فله أجر واحد».

أما القنوت في الوتر، فإنه قد جاء في السُّنَنِ أن النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم – عَلَّمَ الحسن بن علي بن أبي طالب رضي الله عنهما دعاء يدعو به في قنوت الوتر: «اللهم اهْدِنِي فيمن هَدَيْتَ ، وعَافِنِي فيمن عافيت، وتَوَلَّني فيمن تَوَلَّيْت، وبارك لي فيما أعطيت، وقني شر ما قضيت، فإنك تقضي ولا يُقضى عليك، إنه لا يُذَلَّ من واليت ولا يُعَزُّ من عاديت»، ولا بأس أن يزيد الإنسان دعاء مناسبًا تحضر به القلوب وتدمع به العيون، لكن لا على ما وصفه السائل من الأدعية المسجوعة المُتكَلَّفة الْمُمِلة، حتى حكى بعض الناس أن بعض الأئمة يبقى نصف ساعة أو أكثر وهو يدعو، وهذا لا شك أنه خلاف السنة، وإذا قدر أنه يناسب الإمام و اثنين أو ثلاثة من الجماعة فإنه لا يناسب الآخرين.

ومما يأتي في هذا الدعاء ما يقوله بعض الناس: «يا من لا يصفه الواصفون، ولا تراه العيون»، وهذا غلط عظيم، وهذا لو أخذ بظاهره لكان تقريرًا لمذهب أهل التعطيل الذين ينكرون صفات الله عز وجل، ولا يصفون الله بشيء، وهي عبارة باطلة، وذلك لأن الله تعالى موصوف بصفات الكمال، فنحن نصفه بأنه السميع العليم البصير الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن، نَصِفُهُ أنه ذو الجلال والإكرام، وأن له وجها، وله يدين، وله عينين، نصفه بكل ما وصف به نفسه فكيف يصح أن نقول: لا يصفه الواصفون؟ : هذه عبارة باطلة، ولو علم الأئمة الذين يدعون بها بمضمونها ما قالوها أبدا، أننا لا ندرك صفات الله، أي: لا ندرك كيفيتها وهيئتها؛ لأن الله تعالى صحيح أعظم من أن يحيط الناس علما بكيفية صفاته، ولهذا لما سئل الإمام مالك رحمه الله، وكان جالسا يعلم أصحابه، فقال له رجل: يا أبا عبد الله ﴿ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴾ [طه: ٥] كيف استوى؟ فأطرق مالك رحمه الله برأسه،

وجعل يتصبب عرقا؛ لأن هذا سؤال عظيم وَرَد على قلب مؤمن معظم الله -عز وجل-، فتأثر هذا التأثر ، ثم رفع رأسه وقال: يا هذا، الاستواء غير مجهول، والكيف غير معقول، والإيمان به واجب والسؤال عنه بدعة رحمه الله.

قوله: الاستواء غير مجهول، يعني أنه معلوم، فهو العُلُوُّ على الشيء علوّا خاصا به الكيف غير معقول، لأن الكيف لا يمكن أن يدركه العقل، فالله أعظم من أن تحيط به العقول الإيمان به واجب، يعني الإيمان بالاستواء، بمعناه وجهل حقيقته التي هو عليها واجب؛ لأن الله أخبر به عن نفسه، وكل ما أخبر الله به عن نفسه فهو حق.

والسؤال عنه – أي: عن كيفية الاستواء- بدعة، أولا لأنه لم يَسْأَل . رسول الله -صلى الله عليه وعلى آله وسلم- من هم أحرص منا على معرفة الله – جل وعلا، وأشد منا في تَعَلُّم العلم، وأمامهم من هو أعلم منا بالله فالسؤال عنه بدعة.

ثانيا: السؤال عنه بدعة؛ لأنه لا يسأل عن ذلك إلا أهل البدع، ولهذا قال له مالك: وما أراك إلا مبتدعًا. ثم أمر به فأخرج من المسجد، نفاه من المسجد النبوي؛ لأن هذا ساع في الأرض بالفساد، ومن جملة جزاء المفسدين في الأرض أن ينفوا من الأرض. ولهذا نقول لإخواننا الْمُثْبِتَةِ للصفات: إياكم أن تسألوا عن الكيفية، إياكم أن تتعمقوا في السؤال عما لم تدركوه علما من كتاب الله أو سُنَّةِ رسوله، فإن هذا من التعمق والتنطع، وقد قال النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم-: «هلك المتنطعون». والخلاصة أن قول الداعين في دعائهم: «لا يصفه الواصفون»، قول منكر لا يجوز أن يوصف الله به، بل يصفه الواصفون كما وصف نفسه -عز وجل-، أما وصف كيفية الصفات فنعم لا أحد يدركه.

مطالب مرتبط:

(۲۴۹۵) آیا یک سوم آخر شب یک یا دو ساعت قبل از اذان صبح است؟

این بستگی به طولانی و کوتاه بودن شب دارد، مثلا اگر طول شب از غروب خورشید تا طلوع فجر دوازده ساعت باشد، یک سوم آخر شب چهار ساعت قبل از نماز صبح است. و اگر طول شب از غروب خورشید تا طلوع فجر نه ساعت باشد، یک سوم آخر شب سه ساعت قبل از نماز صبح است....

ادامه مطلب …

(۲۴۸۹) آیا وتر قضا می‌شود؟

هرگاه انسان خواب رفت و نماز وتر را نخواند، آن را در روز هنگامی که خورشید بالا رفت قضا می­کند اما آن را به صورت شفع قضا می­کند بدین صورت که...

ادامه مطلب …

(۲۵۰۰) حکم قنوت وتر در غیر رمضان

التزام به خواندن سوره­ی مشخصی در هیچ نمازی واجب نیست مگر سوره­ی فاتحه که نماز بدون آن تکمیل نمی­گردد...

ادامه مطلب …

(۲۵۱۱) کدام‌یک بهتر است، مداومت بر دعای قنوت در وتر یا عدم مداومت بر آن؟

نظرم این است که عدم مداومت بر آن بهتر است، زیرا ظاهر نماز پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بر این است که ایشان قنوت نمی‌‌خواند...

ادامه مطلب …

(۲۵۲۲) آیا خواندن قنوت در نماز صبح جایز است یا خیر؟

صحیح این است که خواندن قنوت مشروع نیست مگر برخی اوقات در نماز وتر یا هنگام نوازل - یعنی زمانی که مسلمانان دچار حادثه‌‌ای شوند - سنت است...

ادامه مطلب …

(۲۵۱۷) آیا جایز است شفع و وتر را در غیر از نماز تراویح با جماعت خواند؟

شفع و تر و تهجد نیز برخی اوقات - نه همیشه - جایز است با جماعت خوانده شود...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه