پنج‌شنبه 3 محرم 1448
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
18 ژوئن 2026

(۵۰۸۸) حکم نکاح زن بدون اجازه سرپرست

(۵۰۸۸) سوال: آیا دختری که سرپرست ندارد یا اینکه سرپرست حضور نداشته باشد می­تواند خودش را به ازدواج در آورد؟ و آیا در این مساله میان دختر دوشیزه و زنی که ازدواج کرده و یا مطلقه و شوهر مرده، تفاوتی وجود دارد؟

جواب:

زن اجازه ندارد خودش و دیگری را به ازدواج در­آورد، فرقی ندارد که این زن دوشیزه و یا ازدواج کرده باشد،  زیرا عَزَّوَجَلَّ  مساله­ی ازدواج را به غیر از زن واگذار کرده است.

الله عَزَّوَجَلَّ می­فرماید: {وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ} [البقره ۲۲۱] (با زنان مشرک ازدواج نکنید).

در مورد مردان قضیه­ی ازدواج را به خودشان واگذار کرده است، ولی در مورد زنان می فرماید: {وَلَا تُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا} [ البقره ۲۲۱] (آنان را به ازدواج مشرکین در نیاورید تا زمانی که ایمان بیاورند).

 پس قضیه­ی ازدواجشان را به غیر از زن واگذار کرده است در جای دیگر الله عَزَّوَجَلَّ می فرماید: {فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ}[البقره ۲۳۲] ترجمه: (به طرز صحیح و عادلانه‌ای آنان را نگاه دارید (و با ایشان آشتی کنید) یا آنان را به طرز پسندیده و دادگرانه‌ای رها سازید، و به خاطر زیان رسانیدن بدیشان و تعدّی کردن بر ایشان، هیچ گاه (با آنان آشتی نکنید و) ایشان را نگاه ندارید)

با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم «ازدواج بدون ولی جایز نیست» و با توجه به این دلیل حضور ولی برای ازدواج زن شرط و ضروری است. اما از لحاظ عقلانی، همانا زن از لحاظ عقل و دین ناقص است، پس زن از لحاظ تفکر و دین ضعیف و ناتوان است و این حرفم را با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم  می گویم آنجا که فرمایند:«  مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ» [۱] ( هيچ ناقص العقل و دینی همانند شما زنان را ندیدم که عقل وهوش از سر مردان عاقل را ببرد.). با توجه به سخن الله عَزَّوَجَلَّ آنجا که می فرمایند:{ الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ}[النساء: ۳۴] ترجمه: ( مردان بر زنان سرپرستند به این دلیل که الله بعضی را بر بعضی فضیلت داده است و نیز بدان خاطر که از اموال خود(برای خانواده)خرج می کند.)

پس اگر قضیه ی ناقص بودن زن نبود مردان بر آنان سرپرستی نمی گرفتند، و این آیه در این قضیه صریح است آنجا که می فرماید: {وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ}[النساء:۳۲] (آرزوی چیزی نکنید که الله برخی از شما را با آن بر برخی دیگر برتری داده).

پس اگر زن با این خصوصیاتی که از قرآن و سنت در رابطه با ناقص بودن عقل و دینش یاد شد، نیاز شدیدی به سرپرستی دارد که راهنمایش باشد و مصالح ازدواج را بر این زن آشکار سازد و در مورد خواستگار راهنمایش باشد که با این فرد ازدواج کند یا نکند به همین خاطر ضروری است که سرپرست زن با توجه به شروطی که علماء ذکر کردند او را به ازدواج در آورد و زن اجازه ندارد خودش را به ازدواج در آورد، فرقی ندارد باکره باشد یا نباشد.

در اینجا لازم است به یک قضیه اشاره کنم، و آن اینکه باید از زن اجازه گرفت و رضایتش را جلب کرد، چه دوشیزه و یا زن باشد و تفاوتی ندارد که ولی، پدرش و یا غیر از آن باشد، قول صحیح در این مساله این است که فرد اجازه ندارد دخترش را بدون اینکه رضایتش را جلب کند و از او اجازه بگیرد به ازدواج در آورد، ولی اگر دوشیزه باشد سکوت وی دلالت بر رضایت می دهد و اگر به صراحت بگوید بهتر است، اما سکوتش کافی است و اگر دوشیزه نباشد باید به صراحت رضایتش را اعلام کند، پس مثلا بگوید با ازدواج این فرد راضی هستم و بر ولی پدر و غیر از آن واجب است خواستگار را در حدی که دخترش او را بشناسد معرفی کند مثلا نگوید: آیا دوست داری با فلانی ازدواج کنی تا زمانی که این فرد را و خصوصیاتش را برای دخترش آشکار کند، همان طور که مردان دوست دارن با زنانی زیبا و خوش اندام ازدواج کنند زنان هم دوست دارن با چنین مردانی ازدواج کنند پس بر پدرش واجب است که خواستگارش را در حدی که او را بشناسد معرفی کند اما اگر زن اعتماد کامل به پدرش داشته باشد مثلا به او بگوید آیا شما از لحاظ اخلاق و دین از این مرد راضی هستی ، این کافی است اگر به پدرش اعتماد دارد و به آنچه پدرش راضی است رضایت دهد.


[۱] – امام بخاری آن را تخریج کرده است: کتاب حیض، باب ترک حائض الصوم، شماره حدیث(۳۰۴) و امام مسلم: کتاب ایمان، باب نقص ایمان با نقص طاعت.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: هل يجوز للبنت البكر التي ليس لها ولي، أو كان وليها غائبا أن تنكح نفسها، أم لا؟ وهل في هذا الحكم فرق بين البكر والثيب، مطلقة كانت أم أرملة؟

فأجاب -رحمه الله تعالى-: لا يجوز للمرأة أن تنكح نفسها، ولا غيرها أيضًا، سواء كانت بكرًا أم ثيبا؛ وذلك لأن الله – سبحانه وتعالى- جعل عقد النكاح بيد غير المرأة، فقال: ﴿ وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ ﴾ [البقرة: ٢٢١]. في الرجال فأضاف النكاح إلى الزوج نفسه، أما في النساء، فقال: ﴿ وَلَا تُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا ﴾ [البقرة: ۲۲۱]. فجعل الإنكاح بيد غير المرأة.

وقال -سبحانه وتعالى -: ﴿ فَلَا تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَضَوا بينهم بالمعروف ﴾ [البقرة: ٢٣٢]. ولقول النبي صلى الله عليه وسلم: «لَا نِكَاحَ إِلَّا بِوَلِيِّ». فهذا الدليل من الأثر على أنه لا بد للمرأة من ولي ينكحها.

أما من حيث النظر فإن المرأة ناقصة العقل والدين، فهي قاصرة في تفكيرها، وهي أيضًا ضعيفة في دينها. أقول هذا لقول رسول الله صلى الله عليه وسلم: «مَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينِ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْحَازِمِ مِنْ إِحْدَاكُنَّ».

ولقوله تعالى: ﴿ الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضْلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ ﴾ [النساء: ٣٤]. ولولا نقصان المرأة ما كان الرجل قَوَّاما عليها، بل صريح الآية: ﴿وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ ﴾ [النساء: ٣٢]. فإذا كانت المرأة بهذا الوصف بدلالات الكتاب والسنة من نقصان العقل والدين، فإنها بحاجة إلى ولي مُرشِد يعرف الكفء، ويعرف مصالح النكاح، ويعرف من تكون المرأة عنده حتى يقدم على تزويجها، أو يُحجم، فلهذا لا بد من ولي للمرأة يزوجها بالشروط المعروفة عند أهل العلم، ولا تُزوّج المرأة نفسها، سواء كانت بكرًا أم ثيبا.

لكن هنالك مسألة يجب التنبه لها؛ وهو أنه لا بد من إذن المرأة ورضاها، سواء كانت بكرًا أم ثيبا، وسواء كان المزوج أباها أم غيره، فإن القول الراجح إنه لا يجوز للإنسان أن يزوج ابنته، ولا غيرها، حتى ترضى بذلك الزوج وتأذن، لكن إن كانت بكرًا فإذنها يُكْتَفَى فيه بالسكوت، وإن صرحت بالرضا فهو أكمل، لكن السكوت كاف.

وإن كانت ثيباً فلا بد أن تصرح بالرضا، فتقول: رضيت بهذا الزوج. ويجب على الولي، أبا كان أم غيره أن يُعيَّن الزوج الخاطب للمرأة تعيينا تحصل به المعرفة، فلا يقول: أتحبين أن أزوجك من فلان. حتى يُبين لها حال هذا الرجل، وأوصاف الرجل، فإنه كما أن الرجل يريد من المرأة ما يريد من الجمال واستقامة الحال، فكذلك المرأة تريد من الرجل ما يريده الرجل منها من الجمال واستقامة الحال، فلابد أن يبين الرجل للمرأة المستأذنة على وجه تقع به المعرفة.

أما الإجمال فإنه لا يحصل به المقصود، فلو أن المرأة وثقت تمام الثقة من وليها، واكتفت بما رآه، وقالت له مثلا: هل أنت مقتنع بهذا الزوج؛ من حيث الدين والخلق. لكان هذا يكفي إذا وثقت به، ورضيت بما رضي به لها.

مطالب مرتبط:

(۵۱۰۰) جایگاه ولیّ در عقد نکاح

هرگاه فردی دین دار به خواستگاری دختری رود که دختر، و برادرانشان از وی راضی هستند، به ازدواج در آورده می­شوند، و هر فردی بخواهد در این زمینه مخالفت ورزد به وی اهمیتی داده نمی­شود، اگرچه هم آن فرد ولی وسرپرست دختر باشد...

ادامه مطلب …

(۵۱۰۲) حکم بی‌توجهی پدر به مسئولیت‌های شرعی و اخلاقی در قبال فرزندان

اگر آن چیزی که در مورد پدرتان گفتید درست باشد، یعنی اینکه نماز نمی خواند، هیچگونه حق سرپرستی بر شما ندارد، زیرا با ترک کردن نماز کافر می شود و کافر هیچ گونه ولایت و سرپرستی بر مسلمان ندارد....

ادامه مطلب …

(۵۱۰۸) حکم ازدواج دختر کوچک‌تر پیش از خواهر بزرگ‌تر

هیچ پدر و یا هر سرپرست زنی اجازه ندارد به خواستگاری که از دین و ایمانش راضی هستید جواب رد بدهد، به این دلیل که حتما اول خواهر بزرگ تر باید ازدواج کند، چرا که این عذر نزد الله برای او دلیلی نمی­باشد...

ادامه مطلب …

(۵۰۹۷) تعیین اولویت در ولایت ازدواج میان برادر تنی و برادر ناتنی

سرپرست شرعی او برادر تنی اش است....

ادامه مطلب …

(۵۰۹۶) آیا پدری که تازه مسلمان شده و شکاک است می‌تواند سرنوشت ازدواجم را تعیین کند؟

در صورتی که این سرپرست فردی فاسق باشد و گناهان کبیره ای که او را از دایره ی اسلام خارج نمی کند انجام می دهد بر اساس یکی از اقوال اجازه دارد سرپرستی دخترش را بر عهده بگیرد...

ادامه مطلب …

(۵۱۰۵) جایگاه قاضی در نکاح دختران بالغ در صورت اختلال روانی ولی شرعی

هرگاه ولی از ازدواج زن با فرد دین دار مخالفت کرد، سرپرستی وی به دیگر نزدیکان واگذار می­شود، پس اگر همه­ی نزدیکان با از پذیرفتن این مسوولیت دوری کردند، در انیجا مسوولیت ازدواج به قاضی دادگاه سپرده می­شود...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه