(۳۴۸۴) سوال: آیا صحیح است که شخص وقتی قبر پیامبر -عليه الصلاة والسلام- را زیارت کرد، موقعی که بر ایشان سلام میکند، رسول صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم سلام او را نمیشنود؟
جواب:
چیزی که برای من از دلایل شرعی مشخص است اینست که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم سلام او را بر خودش میشنود، و اینکه آن سلام به او میرسد، و همینطور اهل قبور وقتی بر آنها سلام شد آنها نیز میشنوند؛ زیرا فرد مسلمان میگوید: السلام عليكم با حرف کاف خطاب (یعنی ضمیری که برای مخاطب بکار میرود) است، و حدیثی وارد شده که ابن عبدالبر آن را صحیح دانسته، و ابن قیم در کتاب روح آن را ذکر نموده و انتقادی بر آن وارد ننموده: «أَنَّ الرَّجُلَ إِذَا وَقَفَ عَلَى قَبْرِ الرَّجُلِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَهُوَ يَعْرِفُهُ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّ اللهَ يَرُدُّ عَلَيْهِ رُوحَهُ فَيَرُدُّ عَلَيْهِ السَّلَامَ» [تقدم تخريجه] (اینکه شخص وقتی بر سر قبر یک نفر ایستاد و بر او سلام کرد، و کسی بوده که در دنیا او را میشناخته، پس الله روحش را -به جسدش- برمیگرداند، آنگاه جواب سلامش را میدهد). و در حدیث صحیح ثابت است که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بر سر مشرکینی که در غزوه بدر کشته شده بودند ایستاد و به آنها گفت: «يا أَبَا جَهْلِ بنَ هِشَامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتْبَةَ بنَ رَبِيعَةَ، يا شيبَةَ بنَ رَبِيعَةَ، أَليسَ قدْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا؟ فإنِّي قدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنِي رَبِّي حَقًّا»، فَسَمِعَ عُمَرُ قَوْلَ النبيِّ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، كيفَ يَسْمَعُوا وَأنَّى يُجِيبُوا وَقَدْ جَيَّفُوا؟ قالَ: «وَالَّذِي نَفْسِي بيَدِهِ ما أَنْتُمْ بأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهمْ، وَلَكِنَّهُمْ لا يَقْدِرُونَ أَنْ يُجِيبُوا» [تقدم تخريجه] (“ای ابوجهل بن هشام، ای أمیة بن خلف، ای عتبة بن ربیعه، ای شیبة بن ربیعه، آیا وعدهای را که پروردگارتان به شما داده بود، تحقق پیدا کرد؟ همانا وعدهای را که پروردگارم به من داد، تحقق پیدا نمود”. پس عمر سخن پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را شنید و عرض کرد: یا رسول الله! آنان چگونه میشنوند و جواب میدهند حال آنکه متعفن شدهاند؟ پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: “سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، شما سخنان مرا بهتر از آنان نمیشنوید؛ ولی آنها نمیتوانند پاسخ دهند”). لذا پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم اثبات نمودند که آنها میشنوند.
و اما فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ : ﴿فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ﴾ [الروم: ٥٢] (پس -ای پیامبر- تو نمیتوانی به مردگان بشنوانی، و نمیتوانی کران را هنگامیکه پشتکنان روی میگردانند؛ سخن بشنوانی). منظور: تو نمیتوانی به مردگان شنیدن از نوع ادراکی که به آنها نفع برساند بشنوانی، که همانا میت وقتی فراخوانده شود و وقتی ندا زده شود، نمیشنود به گونهای که جواب کسی را دهد که او را میخواند، و این مقصود از فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است: ﴿إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ﴾ [النمل: ۸۰] (بیگمان تو نمیتوانی به مردگان بشنوانی) به دلیل فرموده الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ : ﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ﴾ [الأنفال: ۲۱] (و مانند کسانی نباشید که گفتند: «شنیدیم» حال آنکه آنان نمیشنیدند) پس نفی شنیدن از آنها به دلیل اطاعت نکردن آنهاست، بنابراین مردگان هم شنیدن یا شنواندن از آنها منتفی میشود برای اینکه نفعی از آن نمیبرند، و کسی را که آنها را بشنواند جواب نمیدهند. این چیزیست که در این مسأله برای من مشخص (و روشن) شده است: که هرکس بر پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم سلام کرد، پس او آن را میشنود.
سوال کننده میگوید: شیخ بزرگوار: ولی در فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ : ﴿إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ﴾ [النمل: ۸۰] (بیگمان تو نمیتوانی به مردگان بشنوانی) آیا مقصود از آن، مردگانی هستند که زندگانی دنیا را ترک کردند، یا مردگانی که از رسالت فایدهای نبردند؟
شیخ ابن عثيمين رَحِمَهُالله جواب دادند: این احتما ل را دارد که حال افرادی که استجابت نمیکنند را تشبیه به مردگان کرده است و اینکه آنها دل مرده هستند، و احتمال این هست که منظور مردگان حقیقی باشد، کسانیکه حقیقتا مردهاند، و من به آن اشاره کردم که استدلال کردهاند به آن کسانیکه میگویند: همانا مردگان سخن زندگان را مطلقا نمیشنوند، و نیز درباره سخن فردی که وقتی از کنار قبرستان عبور کرد: السلام عليكم دار قوم مؤمنين (سلام بر شما ای ساکنان مؤمن این سرزمین): همانا این خطاب برای آنهاست هرچند آن را نمیشنوند؛ زیرا ممکن است کسیکه نمیشنود خطاب قرار بگیرد، و خطاب قرار میگیرد با حرف کاف خطاب (یعنی ضمیری که برای مخاطب بکار میرود) درحالیکه نمیشنود و روح نیست، میگویند: و سخن عمر رَضِيَاللهُعَنْهُ به حجر الأسود بر این امر دلالت میکند: «إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ، لَا تَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ، وَلَوْلَا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم يُقَبِّلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ» [أخرجه البخاري: كتاب الحج، باب ما ذكر في حجر الأسود، رقم (١٥٩٧).] (من میدانم که تو سنگی هستی، و سود و زیانی نمیرسانی، و اگر ندیده بودم که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم تو را میبوسید، تو را نمیبوسیدم). ولی جواب ما بر این چنین است که گفته شود: همانا نشنیدن سنگ و نفهمیدن آن امری واضح است؛ زیرا هیچ روحی قبلا وارد او نشده، و قبلا چیزی مثل عقل نداشته، برخلاف میت، که همانا میت روح او بعد از مرگش به او بازگردانده میشود، هرچند بازگشتی معادل و مثل وجود آن در بدنش در حال زندگی نیست.