سه‌شنبه 28 رمضان 1447
۲۶ اسفند ۱۴۰۴
17 مارس 2026

۴۷۶ – حکم گفتن: «فلانی شهید است»

۴۷۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن چیست: «فلانی شهید است»؟

جواب دادند: گواهی دادن بر شهادت شخص، دو صورت دارد:

اول: مقید به وصف باشد. مثلا گفته شود: هر کسی که در راه الله کشته شود، شهید است، و هر کسی که در دفاع از مالش کشته شود، شهید است، و کسی که به وسیله‌ی طاعون بمیرد، شهید است، و امثال آن. این نمونه، چنان که در نصوص آمده، جایز است. چون به چیزی شهادت می‌دهی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به آن خبر داده است. منظورمان از اینکه جایز است، یعنی ممنوع نیست. گر چه شهادت دادن به چنین چیزی به خاطر تصدیق خبر رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم واجب است.

دوم: شهادت مقیّد به شخص خاصی شود. مثل اینکه به شخص خاصی به عینه بگویی شهید است. این جایز نیست. به جز در مورد کسی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به شهادت او گواهی داده، یا امت به اتفاق گواهی بر شهادت او داده است. بخاری در کتاب خود برای این نوع، بابی در کتابش منعقد کرده و گفته: «باب: لا یقال فلان شهید»، یعنی: «باب: گفته نمی‌شود فلانی شهید است». ابن حجر رَحِمَهُ‌الله در «فتح الباری»[۱] می‌گوید: «یعنی بر سَبیل قطعیت آن، مگر اینکه به وسیله‌‌ی وحی باشد. مثل اینکه اشاره به حدیث عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ دارد که خطبه خوانده و گفت: در جنگ‌هایتان می‌گویید: فلانی شهید است، و فلانی شهید از دنیا رفت، و شاید این شخص، بارش سنگین باشد. آگاه باشید؛ این را نگویید. بلکه چیزی را بگویید که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم گفت: کسی که در راه الله بمیرد یا کشته شود، شهید است. این حدیثی حسن است که احمد و سعید بن منصور و دیگران از طریق محمد بن سیرین از ابوالجعفاء از عمر روایت کرده‌اند». پایان کلام ابن حجر.

نیز، چون گواهی دادن به چیزی، فقط از روی علم داشتن نسبت به آن است. شرط شهید بودن انسان این است که بجنگد تا کلمه‌ی الله بر همه چیز غالب شود؛ این نیت درونی است و هیچ راهی برای اطلاع یافتن از آن وجود ندارد. به همین خاطر رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم با اشاره به آن فرمود: «مثال مجاهد در راه الله، و الله می‌داند که چه کسی در راه او جهاد می‌کند…»، و می‌فرماید: «قسم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ کسی در راه الله مجروح نمی‌شود، و الله عالم‌تر است که چه کسی در راه او مجروح می‌شود، مگر اینکه روز قیامت در حالی می‌آید که از زخمش خون می‌چکد. رنگش، رنگ خون، و بویش بوی مسک است». هر دو حدیث را بخاری از ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت می‌کند. اما کسی که ظاهرش صلاح است، ما برایش امید شهادت داریم، اما گواهی نمی‌دهیم که شهید است، و به او سوء ظن هم نمی‌کنیم. رجاء «امید» منزلتی بین دو منزلت است. اما تعاملمان در دنیا با او، همانند شهداست. وقتی در راه الله کشته شده باشد، با خونش و در همان لباس و بدون نماز خواندن بر او، دفن می‌شود، و اگر به خاطر مسائل دیگری شهید شده باشد، غسل و کفن شده و بر او نماز خوانده می‌شود.

نیز، به این خاطر است که اگر ما برای هر کسی به عینه گواهی به شهادتش دهیم، لازمه‌اش این است که برای او گواهی ورود به بهشت دهیم، و این بر خلاف چیزی است که اهل سنت بر آن هستند. زیرا آنها برای هیچ کس گواهی ورود به بهشت نمی‌دهند، مگر برای کسی که پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم با وصف یا اسم شخص، شهادت داده باشد. اما برخی دیگر از علما جایر دانسته‌اند برای کسی که امت همه متفق بر ستایش او هستند، گواهی بهشت داده شود، و این نظر شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله نیز هست.

این گونه تبیین می‌شود که جایز نیست برای شخصی به عینه گواهی شهادت داده شود، مگر اینکه نصّ یا اتفاق امت وجود داشته باشد. اما ما برای هر کس که ظاهرش صلاح است، امید بهشت داریم، و همین برای منقبتش کافی است، و علم آن نزد الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است.


[۱] – فتح الباری. (ج۶ ص۹۰).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(476) سئل فضيلة الشيخ: عن حكم قول: فلان شهيد.

فأجاب بقوله: الجواب على ذلك أن الشهادة لأحد بأنه شهيد تكون على وجهين:

أحدهما: أن تقيد بوصف مثل أن يقال : كل من قتل في سبيل الله فهو شهيد، ومن قتل دون ماله فهو شهيد، ومن مات بالطاعون فهو شهيد، ونحو ذلك، فهذا جائز كما جاءت به النصوص، لأنك تشهد بما أخبر به رسول الله، ﷺ، ونعني بقولنا :ـ جائز ـ أنه غير ممنوع وإن كانت الشهادة بذلك واجبة تصديقاً لخبر رسول الله، ﷺ.

الثاني: أن تقيد الشهادة بشخص معين مثل أن تقول لشخص بعينه : إنه شهيد، فهذا لا يجوز إلا لمن شهد له النبي، ﷺ، أو اتفقت الأمة على الشهادة له بذلك وقد ترجم البخاري – رَحِمَهُ‌الله – لهذا بقوله: “باب لا يقال : فلان شهيد” قال في الفتح 90/6 : “أي على سبيل القطع بذلك إلا إن كان بالوحي وكأنه أشار إلى حديث عمر أنه خطب فقال: تقولون في مغازيكم : فلان شهيد، ومات فلان شهيداً ولعله قد يكون قد أوقر راحلته، ألا لا تقولوا ذلكم ولكن قولوا كما قال رسول الله، ﷺ:من مات في سبيل الله، أو قُتل فهو شهيد وهو حديث حسن أخرجه أحمد وسعيد بن منصور وغيرهما من طريق محمد بن سيرين عن أبي العجفاء عن عمر” ا.هـ. كلامه.

ولأن الشهادة بالشيء لا تكون إلا عن علم به، وشرط كون الإنسان شهيداً أن يقاتل لتكون كلمة الله هي العليا وهي نية باطنة لا سبيل إلى العلم بها، ولهذا قال النبي، ﷺ، مشيراً إلى ذلك: “مثل المجاهد في سبيل الله والله أعلم بمن يجاهد في سبيله”. وقال: “والذي نفسي بيده لا يكلم أحد في سبيل الله، والله أعلم بمن يكلم في سبيله إلا جاء يوم القيامة وكلمه يثعب دماً اللون لون الدم، والريح ريح المسك”.

رواهما البخاري من حديث أبي هريرة، ولكن من كان ظاهره الصلاح فإننا نرجو له ذلك، ولا نشهد له به ولا نسيء به الظن. والرجاء مرتبة بين المرتبتين، ولكننا نعامله في الدنيا بأحكام الشهداء فإذا كان مقتولاً في الجهاد في سبيل الله دفن بدمه في ثيابه من غير صلاة عليه، وإن كان من الشهداء الآخرين فإنه يغسل ويكفن ويصلى عليه.

ولأننا لو شهدنا لأحد بعينه أنه شهيد لزم من تلك الشهادة أن نشهد له بالجنة وهذا خلاف ما كان عليه أهل السنة فإنهم لا يشهدون بالجنة إلا لمن شهد له النبي، ﷺ، بالوصف أو بالشخص، وذهب آخرون منهم إلى جواز الشهادة بذلك لمن اتفقت الأمة على الثناء عليه وإلى هذا ذهب شيخ الإسلام ابن تيمية ـ رَحِمَهُ‌الله تعالى ـ.

وبهذا تبين أنه لا يجوز أن نشهد لشخص بعينه أنه شهيد إلا بنص أو اتفاق، لكن من كان ظاهره الصلاح فإننا نرجو له ذلك كما سبق، وهذا كاف في منقبته، وعلمه عند خالقه ـ سُبْحَانَهُ‌وَتعالى ٰ ـ.

مطالب مرتبط:

۵۱۶ – حکم این سخن که عده‌ای می‌گویند: «الله می‌داند که چنین و چنان است» چیست؟

۵۱۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن که عده‌ای از مردم می‌گویند: «الله می‌داند که چنین و چنان است»، چیست؟ جواب دادند: گفتن این سخن، بسیار خطرناک است. تا جایی که حتی در کتاب‌های احناف دیده‌ام که اگر کسی در مورد چیزی بگوید: الله می‌داند، و قضیه بر خلاف آن باشد، کافر […]

ادامه مطلب …

۴۶۸ – حکم اطلاق لفظ «سید» به کسی غیر از الله

۴۶۸ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم اطلاق لفظ «سید» به کسی غیر از الله تعالی چیست؟ جواب دادند: اگر منظور از اطلاق لفظ سید به کسی غیر از الله تعالی، از لحاظ معنا باشد؛ یعنی سیادت مطلق: این جایز نیست. اما اگر قصدش تنها اکرام شخص است، در صورتی که آن شخص شایستگی‌اش […]

ادامه مطلب …

۴۶۷ – منظور از روح و نفْس چیست؟ و فرق بین روح و نفس چیست؟

۴۶۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: منظور از روح و نفس چیست؟ همچنین، فرق بین این دو در چیست؟ جواب دادند: غالبا روح به آن چیزی اطلاق می‌شود که دارای حیات است. چه این حیات، حسّی باشد یا معنوی. قرآن، روح نامیده شده. الله تعالی می‌فرماید: {وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}[۱]، یعنی: {و […]

ادامه مطلب …

۴۶۹ – چه کسی شایسته است به سیادت توصیف شود؟

۴۶۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: چه کسی شایسته است به سیادت توصیف شود؟ جواب دادند: هیچ کسی جز الله تعالی، شایستگی این را ندارد که به سیادت مطلق وصف شود. الله تعالی سیدی است که سیادتش در منتهای درجه است. اما غیر او، با سیادت مقید وصف می‌شوند. مثل: سید فرزندان آدم، که […]

ادامه مطلب …

۴۶۶ – حکم این سخن چیست: «انسان از دو عنصر تشکیل شده: عنصری از خاک، که همان جسد است، و عنصر دیگر، از الله است که همان روح است»؟

۴۶۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن چیست: انسان از دو عنصر تشکیل شده: عنصری از خاک، که همان جسد است، و عنصر دیگر، از الله است که همان روح است؟ جواب دادند: این سخن احتمال دو معنا را دارد: اول: روح، جزئی از الله است. دوم: خلقت روح از طرف الله […]

ادامه مطلب …

۴۹۵ – حکم به کار بردن کلمه‌ی «اگر» چیست؟

۴۹۵ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم به کار بردن کلمه‌ی «اگر»، چیست؟ جواب دادند: برای استعمال کلمه‌ی «اگر»، تفصیل وجود دارد. به این صورت: اول: منظور از آن، فقط خبر باشد. در این صورت اشکالی ندارد. مثلا شخصی به شخص دیگری بگوید: «اگر به ملاقاتم بیایی، تو را اکرام خواهم کرد»، یا «اگر […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه