سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

۴۶۶ – حکم این سخن چیست: «انسان از دو عنصر تشکیل شده: عنصری از خاک، که همان جسد است، و عنصر دیگر، از الله است که همان روح است»؟

۴۶۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن چیست: انسان از دو عنصر تشکیل شده: عنصری از خاک، که همان جسد است، و عنصر دیگر، از الله است که همان روح است؟

جواب دادند: این سخن احتمال دو معنا را دارد:

اول: روح، جزئی از الله است.

دوم: خلقت روح از طرف الله است.

اما آنچه که از این جمله به نظر می‌رسد، این است که روح، جزئی از الله است. زیرا اگر منظورش این بود که الله روح را خلق کرده، در این صورت فرقی بین روح و جسد نیست. چه اینکه هر دو از لحاظ خلقت و ایجاد، از جانب الله عز و جل هستند.

اما جواب به این سخن: می‌گوییم: شکی نیست که الله تعالی، روح آدم را به خود نسبت داده است. الله تعالی می‌فرماید: {فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي}[۱]، یعنی: {و چون (کالبد) او (=آدم) را درست و پیراسته نمودم و از روحی (که) خود (آفریدم) در او دمیدم}، و روح عیسی را به خود نسبت داده، و فرموده: {وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا}[۲]، یعنی: {و (نیز) مریم دختر عمران را (مثال زده است) که دامنش را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم}، و نیز برخی مخلوقات دیگر را نیز به خود نسبت داده است. مانند: {وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ}[۳]، یعنی: {و خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان و نماز گزاران، پاک بگردان}، و این فرموده‌ی الله تعالی: {وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا}[۴]، یعنی: {و همه‌ی آنچه را که در آسمان‌ها و زمین است، از فضل خویش برای شما مسخّر کرد}، و در مورد پیامبرش صالح علیه السلام می‌فرماید: {فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا}[۵]، یعنی: {(صالح،) فرستاده‌ی الله، به آنان گفت: ماده‌شترِ الله را با آبشخورش واگذارید}. اما آنچه به الله اضاف می‌شود، دو نوع است:

یک: آنچه که جدا و دور از اوست. چه قائم به نفس یا قائم به غیر باشد. در این صورت، اضاف کردن و نسبت دادن آن به الله، اضافه‌ی خلق و تکوین است. این فقط برای بیان شرف مضاف[۶]، یا برای بیان عظمت الله به خاطر عظمت مضاف است. امکان ندارد که این نوع، جزئی از ذات الله یا صفاتش باشد. از این جهت امکان ندارد جزء ذات الله باشد که ذات الله یکی است و قابل تجزیه و تفرقه نیست. صفت الله بودن نیز از این جهت غیر ممکن است که؛ صفت در موصوف معنا پیدا می‌کند و امکان ندارد از آن منفصل باشد. مانند: حیات، و علم،  و قدرت، و قوت، و سمع، و بصر و غیره… زیرا این صفات از موصوف خود جدا نمی‌شوند. اینکه الله روح آدم و عیسی را به خود اضافه می‌کند، از این نوع است. همچنین اضافه‌ی بیت و آنچه در آسمان‌ها و زمین است، و اضافه‌ی ناقه به الله، نیز از این دست است. زیرا روح آدم و عیسی، قائم به آن دو هستند، و قطعا جزئی از ذات الله تعالی و یا صفات او نیستند. همچنین، بیت و آنچه در آسمان‌ها و زمین است، و ناقه، اعیانی قائم به نفسِ خودشان هستند، و جزء ذات یا صفات الله نیستند. بنا بر این، وقتی کسی نمی‌تواند بگوید: بیت الله و ناقة الله نه از ذات و نه از صفات الله تعالی هستند، پس روح نیز که الله آن را به خود اضافه کرده، جزئی از ذات یا صفات او نیست، و بین این دو هیچ فرقی وجود ندارد. چرا که همه دور از الله و جدا از او هستند. همان طور که بیت و ناقه، جسم هستند، روح نیز جسمی است که به اذن الله در بدن زنده حل می‌شود، و هنگام مرگ، الله آن را می‌میراند، و جانی را که گرفته، نگه می‌دارد، و چشم میت هنگامی که روحش قبض می‌شود، آن را دنبال می‌کند. اما، روح، جسمی از نوع دیگر است.

دو: نوع دوم از مضاف به الله: آنچه که جدا از الله نیست. بلکه از صفات ذاتی یا فعلی اوست. مانند: وجه الله، و ید الله، و سمع الله، و بصر الله، و استقرار او بر عرش، و نزولش به آسمان دنیا، و امثال اینها. اضافه شدن اینها به الله تعالی، از باب اضافه‌ی صفت به موصوفش است، نه از باب اضافه‌ی مخلوق و مملوک به مالک و خالقش.

وقتی کسی می‌‌گوید: «روح، از الله است»، محتمل معنایی غیر از آن چیزی است که گفتیم: این معنا، اظهر است. به این صورت که: بدن معلوم است از چه ماده‌ای ساخته شده: از خاک ساخته شده. اما ماده‌ای که روح از آن خلق شده، معلوم نیست. این چنین معنایی، درست است. چنان که الله تعالی می‌فرماید: {وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا}[۷]، یعنی: {و از تو درباره‌ی روح می‌پرسند؛ بگو: (آگاهی از روح) ویژه‌ی پروردگار من است و تنها از دانش اندکی برخوردار شده‌اید}، و این – والله أعلم – یکی از حکمت‌هایی است که الله تعالی روح را به خود اضافه نموده است؛ زیرا روح، چیزی است که امکان ندارد علم بشر به آن دست یابد. بلکه از علومی است که الله تعالی آن را مانند بسیاری دیگر از علوم بزرگی که جز معلومات اندکی از آنها به ما داده نشده، برای خود نگه داشته است، و به همین مقدار کم نیز نمی‌توانیم احاطه یابیم مگر آن اندازه‌ای که الله تبارک و تعالی بخواهد.

از الله تعالی می‌خواهیم آن مقدار از رحمت و علمش را که به صلاح و فلاح ما در دنیا و آخرت است، بر ما بگشاید.


[۱] – سوره حجر، آیه «۲۹».

[۲] – سوره تحریم، آیه «۱۲».

[۳] – سوره حج، آیه «۲۶».

[۴] – سوره جاثیه، آیه «۱۳».

[۵] – سوره شمس، آیه «۱۳».

[۶] – اضافه و مضاف، اشاره به «مضاف و مضاف الیه» در نحو عربی و لغت و ادبیات دارد. مثل «بیت الله» که بیت، مضاف، و الله، مضاف إلیه است. (مترجم)

[۷] – سوره إسراء، آیه «۸۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(466) سئل فضيلة الشيخ: عن قول من يقول: إن الإنسان يتكون من عنصرين عنصر من التراب وهو الجسد، وعنصر من الله وهو الروح؟

فأجاب بقوله: هذا الكلام يحتمل معنيين:

أحدهما: أن الروح جزء من الله.

والثاني: أن الروح من الله خلقاً.

وأظهرهما أنه أراد أن الروح جزء من الله لأنه لو أراد أن الروح من الله خلقاً لم يكن بينها وبين الجسد فرق إذ الكل من الله تعالى خلقاً وإيجاداً.

والجواب على قوله: أن نقول : لا شك أن الله أضاف روح آدم إليه في قوله –تعالى -: (فإذا سويته ونفخت فيه من روحي) (سورة الحجر، الآية “29”). وأضاف روح عيسى إليه فقال: (ومريم ابنت عمران التي أحصنت فرجها فننفخنا فيه من روحنا) (سورة التحريم، الآية “12”).وأضاف بعض مخلوقات أخرى إليه كقوله: (وطهر بيتي للطائفين والقائمين) (سورة الحج، الآية “26”). وقوله: (وسخر لكم مافي السموات ومافي الأرض جميعاً منه) (سورة الجاثية، الآية “13”). وقوله عن رسوله صالح: (فقال لهم رسول الله ناقة الله وسقياها) (سورة الشمس، الآية “13”) ولكن المضاف إلى الله نوعان:

أحدهما: ما يكون منفصلاً بائناً عنه، قائماً بنفسه أو قائماً بغيره، فإضافته إلى الله تعالى إضافة خلق وتكوين، ولا يكون ذلك إلا فيما يقصد به تشريف المضاف أو بيان عظمة الله تعالى ، لعظم المضاف، فهذا النوع لا يمكن أن يكون من ذات الله، ولا من صفاته، أما كونه لا يمكن أن يكون من ذات الله تعالى ، فلأن ذات الله تعالى واحدة لا يمكن أن تتجزأ أو تتفرق، وأما كونه لا يمكن أن يكون من صفات الله فلأن الصفة معنى في الموصوف لا يمكن أن تنفصل عنه، كالحياة، والعلم، والقدرة، والقوة، والسمع، والبصر وغيرها. فإن هذه الصفات صفات لا تباين موصوفها، ومن هذا النوع إضافة الله تعالى روح آدم وعيسى إليه، وإضافة البيت وما في السموات والأرض إليه، وإضافة الناقة إليه، فروح آدم، وعيسى قائمة بهما، وليست من ذات الله تعالى ، ولا من صفاته قطعاً، والبيت ومافي السموات والأرض، والناقة أعيان قائمة بنفسها، وليست من ذات الله ولا من صفاته، وإذا كان لا يمكن لأحد أن يقول: إن بيت الله، وناقة الله من ذاته ولا من صفاته فكذلك الروح التي أضافها إليه ليست من ذاته ولا من صفاته، ولا فرق بينهما إذ الكل بائن منفصل عن الله – عَزَّوَجَلَّ – وكما أن البيت والناقة من الأجسام فكذلك الروح جسم تحل بدن الحي بإذاً الله، يتوفاها الله حين موتها، ويمسك التي قضى عليها الموت، ويتبعها بصر الميت حين تقبض، لكنها جسم من جنس آخر.

النوع الثاني: من المضاف إلى الله: ما لا يكون منفصلاً عن الله بل هو من صفاته الذاتية أو الفعلية، كوجهه، ويده، وسمعه، وبصره، واستوائه على عرشه، ونزوله إلى السماء الدنيا، ونحو ذلك، فإضافته إلى الله تعالى من باب إضافة الصفة إلى موصوفها، وليس من باب إضافة المخلوق والمملوك إلى مالكه وخالقه.

وقول المتكلم:”إن الروح من الله” يحتمل معنى آخر غير ماقلنا: إنه الأظهر، وهو أن البدن مادته معلومة، وهي التراب، أما الروح فمادتها غير معلومة، وهذا المعنى صحيح. كما قال الله تعالى : (ويسألونك عن الروح قل الروح من أمر ربي وما أوتيتم من العلم إلا قليلاً) (سورة الإسراء، الآية “85”). وهذه ـ والله أعلم ـ من الحكمة في إضافتها إليه أنها أمر لا يمكن أن يصل إليه علم البشر بل هي مما استأثر الله بعلمه كسائر العلوم العظيمة الكثيرة التي لم نؤت منها إلا القليل، ولا نحيط بشيء من هذا القليل إلا بما شاء الله ـ تَبَارَكَ‌وَتعالى ٰ ـ.

فنسأل الله تعالى ، أن يفتح علينا من رحمته وعلمه مابه صلاحنا، وفلاحنا في الدنيا والآخرة.

مطالب مرتبط:

۴۳۵ – حکم این سخن که کسی بگوید: «من آزادم»

۴۳۵ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن چیست که کسی بگوید: «من آزادم»؟ جواب دادند: وقتی شخصی آزاد، این را بگوید و منظورش این است که از بردگی خلق، آزاد است، بله، درست است. چون برده‌ی کسی نیست. اما اگر منظورش این است که از بند عبودیّت الله عز و جل آزاد […]

ادامه مطلب …

۴۴۰ – حکم گفتن: «لکم تحیّاتنا» (درود ما بر شما)، و عبارت: «أهدی لکم تحیّاتی» چیست؟

۴۴۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم گفتن: «لکم تحیّاتنا»، و عبارت: «أهدی لکم تحیّاتی» چیست؟ جواب دادند: گفتن عبارات «لکم تحیّاتنا» و «أهدی لکم تحیّاتی» و امثال اینها، اشکالی ندارد. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا}[۱]، یعنی: {و هنگامی که به شما سلام می‌گویند، بهتر یا همانند […]

ادامه مطلب …

۴۶۰ – آیا جایز است که انسان به مفتی بگوید: در مورد فلان مساله، حکم اسلام چیست؟

۴۶۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا جایز است که انسان به مفتی بگوید: در مورد فلان و بهمان مساله، حکم اسلام چیست؟ یا رای اسلام چیست؟ جواب دادند: شایسته نیست گفته شود: «حکم اسلام در فلان مساله چیست»، یا «رای اسلام در فلان مساله چیست». زیرا گاهی ممکن است مفتی اشتباه کند و […]

ادامه مطلب …

۴۳۳ – آیا جایز است شخص به همسرش بگویند: ام المومنین؟

۴۳۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: بعضی مردم به همسرانشان می‌گویند: ام المومنین. آیا این درست است؟ جواب دادند: این حرام است. جایز نیست کسی به زنش بگوید: ام المومنین. زیرا مقتضایش این است که او پیامبر است. زیرا به زنانی ام المومنین گفته می‌شود که زنان پیامبر علیه الصلاة و السلام هستند. آیا […]

ادامه مطلب …

۴۴۷ – آیا درست است هنگام تعزیه می‌گویند: «بقای عمر شما» یا «بقیه در زندگی خودت»؟

۴۴۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم این سخن چیست که هنگام تعزیه، به شیخ می‌گویند: «بقیه در زندگی خودت»، و اهل میت نیز این گونه جواب می‌دهند: «زندگی باقیِ خودت»؟ جواب دادند: مانعی نمی‌بینم که انسان بگوید: «بقیه در زندگی خودت». اما بهتر این است که گفته شود: الله برای هر مرده‌ای بازمانده […]

ادامه مطلب …

۵۰۴ – حکم گفتن لفظ مسیحیت به جای نصرانیت چیست؟ حکم گفتن مسیحی به کسی که نصرانی است چیست؟

۵۰۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم گفتن لفظ مسیحیت، به نصرانیت چیست؟ حکم گفتن مسیحی، به کسی که نصرانی است، چیست؟ جواب دادند: شکی نیست که انتساب نصاری بعد از بعثت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به مسیح، صحیح نیست. زیرا اگر صحیح بود، به محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ایمان می‌آوردند. زیرا ایمان آوردنشان به محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم، […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه