سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

۲۳۳ – حکم کسی که در حالت غضب، دین را دشنام دهد

۲۳۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم کسی که در حالت غضب، دین را دشنام دهد، چیست؟ آیا کفاره دارد؟ شرط توبه از این عمل، چیست؟ و آیا نکاح همسرش فسخ می‌شود؟

جواب دادند: حکم کسی که دین اسلام را دشنام دهد، این است که کافر می‌شود. زیرا دشنام دادن به دین و استهزای آن، ارتداد از اسلام و کفر به الله عز و جل و به دین اوست. الله تعالی از گروهی حکایت کرده که دین اسلام را استهزا می‌کردند، و می‌گفتند: ما داریم شوخی و بازی می‌کنیم. الله تعالی بیان فرموده‌اند که این شوخی و بازی، استهزای الله و آیات و رسول او تعالی است و آنها با این کار، کافر شده‌اند. الله تعالی می‌فرماید: {وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ . لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ}[۱]، یعنی: {و اگر آنان را بازخواست کنی، می‌گویند: ما فقط شوخی و بازی می‏کردیم. بگو: آیا الله، و آیات و فرستاده‌اش را به مسخره می‌گیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ به راستی پس از ایمانتان، کفر ورزیده‌اید}. بنا بر این، استهزای دین یا دشنام دادن به آن، یا دشنام دادن به الله و رسول یا استهزای آنها، کفری است که شخص را از دین خارج می‌کند.

با این حال، باز هم مجال برای توبه از این کار وجود دارد. به این دلیل که الله تعالی می‌فرماید: {قُلْ يَاعِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}[۲]، یعنی: بگو: ای بندگان من که با زیاده‌روی در گناهان به خویشتن ستم کرده‌اید! از رحمت الله نا امید نباشید. بی‌گمان الله، همه‌ی گناهان را می‌آمرزد. به‌راستی که او، همان ذات آمرزنده و رحیم است}. بنا بر این وقتی انسان از هر گونه ارتدادی، توبه‌ی نصوح کند که هر پنج شرط توبه را دارا باشد، الله تعالی توبه‌اش را می‌پذیرد.

شروط پنجگانه‌ی توبه عبارتند از:

شرط اول: توبه‌اش خالصانه برای الله باشد. یعنی انگیزه‌اش از توبه، ریا و خودنمایی، یا ترس از مخلوق، یا امید رسیدن به درجه‌ی دنیوی نباشد. وقتی توبه‌اش خالصانه باشد و انگیزه‌ی توبه‌اش، تقوای الله و ترس از عقوبت او و امید به ثواب الله تعالی باشد، توبه‌اش خالصانه است.

شرط دوم: از عملی که انجام داده پشیمان باشد. به طوری که در دل خود حسرت و اندوه بر گذشته بیابد، و آن را مساله‌ی بزرگی بداند که واجب است از آن خلاصی یابد.

شرط سوم: از آن گناه و اصرار بر آن، دست بکشد؛ اگر گناهش این است که واجبی را ترک کرده، باید آن را تا جایی که در توان دارد انجام دهد، و اگر گناهش این است که مرتکب عمل حرامی می‌شود، از آن دست کشیده و دوری کند، و از آن جمله اینکه اگر گناهش متعلق به مخلوقات است، باید حقوقشان را ادا کند یا اینکه از آنها حلالیت بطلبد.

شرط چهارم: عزم راسخ بر اینکه دوباره در آینده مرتکب عملی که از آن توبه کرده، نشود.

شرط پنجم: توبه در وقتی باشد که توبه قبول می‌شود. اگر بعد از اینکه فرصت از دست رفت، توبه کند، قبول نمی‌شود. از دست رفتن وقت قبول توبه، عام و خاص است:

وقت عام آن، زمانی است که خورشید از مغرب طلوع کند. توبه، بعد از اینکه خورشید از مغرب طلوع کند، پذیرفته نمی‌شود. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا}[۳]، یعنی: {روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت فرا رسد، دیگر ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا با وجود ایمان کار نیکی نکرده است، سودی به حالش نخواهد داشت}.

اما وقت خاص آن، فرا رسیدن اجل است. زمانی که اجل فرا رسید، توبه پذیرفته نمی‌شود. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ}[۴]، یعنی: {و پذیرش توبه برای کسانی نیست که کارهای بد مرتکب می‏شوند و چون مرگِ یکی از ایشان فرا می‌رسد، می‌گوید: اینک توبه کردم. و توبه‌ی کسانی که در حالِ کفر بمیرند، پذیرفته نمی‏شود}.

می‌گویم: زمانی که انسان از هر گناهی توبه کرد، حتی اگر آن گناه، سبّ دین باشد، اگر توبه‌اش دارای شروطی که ذکر کردیم باشد، پذیرفته می‌شود. اما این را باید دانست که ممکن است کلامی، کفر و ارتداد باشد. اما گوینده‌اش ممکن است به خاطر وجود مانعی که از حکم کردن به کفرش منع کند، تکفیر نشود. حال، به این مرد که در مورد خودش گفته که در حال عصبانیت، دین را دشنام می‌دهد، می‌گوییم: اگر عصبانیتت در آن هنگام به قدری شدید است که نمی‌دانی چه می‌گویی. یا اصلا در آن هنگام نمی‌دانی که در زمینی یا در آسمان، و حرفی زده‌ای که الان یادت نمی‌آید و آن را نمی‌دانی، این سخنی که گفته‌ای هیچ حکمی ندارد و بر تو حکم به ارتداد داده نمی‌شود. چون سخنی بوده که بدون اراده و قصد گفته شده، و الله تعالی در مورد هر کلامی که بدون قصد و اراده گفته شود، شخص را مورد مواخذه قرار نمی‌دهد. الله تعالی در مورد قسم خوردن‌ها می‌فرماید: {لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ}[۵]، یعنی: {الله، شما را به خاطر سوگندهای بیهوده و لغوتان بازخواست نمی‏کند؛ ولی شما را به خاطر سوگندهایی که از روی قصد و اراده می‌خورید، بازخواست می‌نماید}. اگر این شخص که کلام کفر آمیز بر زبان آورده، در آن هنگام در عصبانیت شدید بوده و نمی‌دانسته چه می‌گوید و از آنچه از دهانش بیرون می‌آمده، بی خبر بوده، کلامش هیچ حکمی ندارد و در این صورت، حکم به ارتدادش نیز نمی‌شود، و وقتی حکم به ارتدادش نشود، نکاح همسرش نیز فسخ نمی‌شود و همسرش باقی می‌ماند. اما شایسته است که انسان وقتی احساس عصبانیت کرد، برای غلبه بر غضبش تلاش کند و آن را همان طور که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرموده، مداوا کند. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم وقتی که مردی از او پرسید: یا رسول الله، مرا توصیه نما، فرمود: «خشمگین مشو»، آن مرد چند بار حرفش را تکرار کرد، و هر بار پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: «خشمگین مشو». سعی کند خود را نگه دارد و از شیطان، به الله پناه ببرد. اگر ایستاده، بنشیند، و اگر نشسته، دراز بکشد، و زمانی که عصبانیتش شدت یافت، وضو بگیرد. انجام این کارها باعث فروکش کردن عصبانیت می‌شود، و چه بسا کسانی که به شدت از کاری که در هنگام عصبانیت کرده‌اند، پشیمانند. اما چه سود؟


[۱] – سوره توبه، آیات «۶۵و۶۶».

[۲] – سوره زمر، آیه «۵۳».

[۳] – سوره أنعام، آیه «۱۵۸».

[۴] – سوره نساء، آیه «۱۸».

[۵] – سوره مائده، آیه «۸۹».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(233) سئل فضيلة الشيخ – أعلى الله درجته في المهديين – عمن سب الدين في حالة غضب هل عليه كفارة؟ وما شرط التوبة من هذا العمل؟ وهل ينفسخ نكاح زوجته؟

فأجاب –حَفِظَهُ‌الله –بقوله : الحكم فيمن سب الدين الإسلامي أنه يكفر فإن سب الدين والاستهزاء به ردة عن الإسلام وكفر بالله –عَزَّوَجَلَّ- وبدينه وقد حكى الله عن قوم استهزؤوا بدين الإسلام حكى الله عنهم أنهم كانوا يقولون : إنما كنا نخوض ونلعب فبين الله –عَزَّوَجَلَّ- أن خوضهم هذا ولعبهم استهزاء بالله وآياته ورسوله وأنهم كفروا به فقال-تعالى-: (ولئن سألتهم ليقول :ن إنما كنا نخوض ونلعب قل أبالله وآياته ورسوله كنتم تستهزءون. لا تعتذروا قد كفرتم بعد إيمانكم) (سورة التوبة ، الآيتان “65، 66”) فالاستهزاء بدين الله ، أو سب دين الله ، أو سب الله ورسوله ، أو الاستهزاء بهما كفر مخرج عن الملة.

ومع ذلك فإن هناك مجالاً للتوبة منه لقول الله-تعالى-: (قل يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله يغفر الذنوب جميعاً إنه هو الغفور الرحيم) (سورة الزمر ، الآية “53”) فإذا تاب الإنسان من أي ردة كانت ، توبة نصوحاً استوفت شروط التوبة الخمسة ، فإن الله يقبل توبته. وشروط التوبة الخمسة هي:

الشرط الأول : الإخلاص لله بتوبته بأن لا يكون الحامل له على التوبة رياء أو سمعة ، أو خوفاً من مخلوق ، أو رجاء لأمر يناله من الدنيا فإذا أخلص توبته لله وصار الحامل له عليها تقوى الله – عَزَّوَجَلَّ – والخوف من عقابه ورجاء ثوابه فقد أخلص لله-تعالى- فيها.

الشرط الثاني: أن يندم على ما فعل من الذنب بحيث يجد في نفسه حسرة وحزناً على ما مضى ، ويراه أمراً كبيراً يجب عليه أن يتخلص منه.

الشرط الثالث: أن يقلع عن الذنب وعن الإصرار عليه؛ فإن كان ذنبه ترك واجب قام بفعله وتداركه إن أمكن ، وإن كان ذنبه بإتيان محرم أقلع عنه وابتعد عنه ومن ذلك إذا كان الذنب يتعلق بالمخلوقين ، فإنه يؤدي إليهم حقوقهم أو يستحلهم منها.

الشرط الرابع: العزم على أن لا يعود في المستقبل بأن يكون في قلبه عزم مؤكد ألا يعود إلى هذه المعصية التي تاب منها.

الشرط الخامس أن تكون التوبة في وقت القبول فإن كانت بعد فوات وقت القبول لم تقبل، وفوات وقت القبول عام وخاص:

أما العام فإنه طلوع الشمس من مغربها فالتوبة بعد طلوع الشمس من مغربها لا تقبل لقول الله-تعالى-: (يوم يأتي بعض آيات ربك لا ينفع نفساً إيمانها لم تكن آمنت من قبل أو كسبت في إيمانها خيراً) (سورة الأنعام ، الآية “158”) .

وأما الخاص فهو حضور الأجل فإذا حضر الأجل فإن التوبة لا تنفع لقول الله – تعالى- :

(وليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى إذا حضر أحدهم الموت قال إني تبت الآن ولا الذين يموتون وهم كفار) (سورة النساء الآية “18”) .

أقول : إن الإنسان إذا تاب من أي ذنب ولو كان ذلك سب الدين فإن توبته تقبل إذا استوفت الشروط التي ذكرناها ، ولكن ليعلم أن الكلمة قد تكون كفراً وردة ولكن المتكلم بها قد لا يكفر بها لوجود مانع يمنع من الحكم بكفره ، فهذا الرجل الذي ذكر عن نفسه أنه سب الدين في حال غضب ، نقول له : إن كان غضبك شديداً بحيث لا تدري ماذا تقول ولا تدري حينئذ أأنت في سماء أم في أرض وتكلمت بكلام لا تستحضره ولا تعرفه فإن هذا الكلام لا حكم له ولا يحكم عليك بالردة لأنه كلام حصل عن غير إرادة وقصد ، وكل كلام حصل عن غير إرادة وقصد فإن الله -سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ –لا يؤاخذ به يقول : الله –تعالى – في الأيمان: (لا يؤاخذكم الله باللغو في أيمانكم ولكن يؤاخذكم بما عقدتم الأيمان) (سورة المائدة ، الآية “89”). فإذا كان هذا المتكلم بكلمة الكفر في غضب شديد لا يدري ما يقول : ولا يعلم ماذا خرج منه فإنه لا حكم لكلامه، ولا يحكم بردته حينئذ ، وإذا لم يحكم بالردة فإن الزوجة لا ينفسخ نكاحها منه ، بل هي باقية في عصمته ، ولكن ينبغي للإنسان إذا أحس بالغضب أن يحرص على مداواة هذا الغضب بما أوصى به النبي ﷺ حين سأله رجل فقال له : يا رسول الله أوصني قال: “لا تغضب فردد مراراً قال ؛ لا تغضب” فليحكم الضبط على نفسه وليستعذ بالله من الشيطان الرجيم ، وإذا كان قائماً فليجلس ، وإذا كان جالساً فليضطجع ، وإذا اشتد به الغضب فليتوضأ، فإن هذه الأمور تذهب غضبه وما أكثر الذين ندموا ندماً عظيماً على تنفيذ ما اقتضاه غضبهم ولكن بعد فوات الأوان.

مطالب مرتبط:

۲۳۲ – آیا توبه‌ی کسی که الله یا پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را دشنام دهد، پذیرفته می‌شود؟

اختلاف در این مورد بر دو قول است: قول اول: توبه‌ی کسی که الله تعالی یا پیامبرش را دشنام دهد، پذیرفته نمی‌شود قول دوم: توبه‌ی کسی که الله یا رسولش را دشنام دهد، پذیرفته می‌شود....

ادامه مطلب …

۲۲۶ – وقتی انسان مورد اجبار قرار گرفت که کفر انجام دهد، چه کند؟

۲۲۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: وقتی انسان مورد اجبار قرار گرفت که کفر انجام دهد، چه کند؟ جواب دادند: مجبور شدن انسان به کفر، دارای تفصیل است: اول: ظاهرا و باطنا موافق باشد. در این صورت کافر و مرتد است. زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ […]

ادامه مطلب …

۲۲۱ – حکم کسی که نمی‌داند دعا کردن به سوی غیر از الله، شرک است؟

۲۲۱ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد کسی سوال شد که نمی‌داند متوجه کردن چیزی از دعا به کسی غیر از الله، شرک است؟ جواب دادند: جهل نسبت به حکم کاری که انسان با انجام آن کافر می‌شود، مانند جهل نسبت به حکم کاری است که انسان با انجام آن، فاسق می‌شود. همان طور که […]

ادامه مطلب …

۲۲۹ – حکم اطاعت از حاکمی که به کتاب الله و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم حکم نمی‌کند

۲۲۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: حکم اطاعت از حاکمی که به کتاب الله و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم حکم نمی‌کند، چیست؟ جواب دادند: اطاعت در غیر معصیت الله، از حاکمی که به کتاب الله و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم حکم نمی‌کند، واجب است، و جنگیدن با او به خاطر این مساله، واجب و […]

ادامه مطلب …

۲۳۵ – حکم کسی که به شوخی، سخنی می‌گوید که در آن استهزای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ یا پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و یا دین وجود دارد

این عمل، یعنی استهزای الله یا پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم یا کتاب الله و یا دین او، حتی اگر بر سبیل مزاح باشد، و حتی اگر بر سبیل خنداندن گروهی باشد، کفر و نفاق است....

ادامه مطلب …

۲۴۶ – اگر عبادت صفات الله شرک است، پس منظور از «أعوذ بعزة الله و قدرته» یا «أعوذ بکلمات الله التامّات» چیست؟

۲۴۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: در فتوای شماره‌ی ۲۴۴ گفتید که پرستش یکی از صفات الله یا خواندن از خودِ صفت، شرک است. اما در شرح عقیده‌‌ی طحاویه آمده که وقتی گفتی: «أعوذ بعزة الله»، به یکی از صفات الله پناه برده‌ای و با این کار به غیر الله پناه نبرده‌ای.. از این […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه