سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

۲۱۳ – اگر از تشاؤم نهی شده، چرا فرموده است «از شخص جذامی فرار کن»؟

۲۱۳ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد این فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم سوال شد: «لا عدوی[۱] ولا طیرة[۲]، و لا هامة[۳] و لا صفر[۴]»، یعنی: «تشاؤم با عدوی و طیره و هامه و صفر، درست نیست»، و نفی در این حدیث، چه نوع نفیی است؟ و چطور بین این حدیث و حدیث: «از شخص جذامی فرار کن، همان طور که از شیر فرار می‌کنی»؟

جواب دادند: «عدوی»، سرایت مریضی از شخص بیمار به شخص سالم است. این سرایت، همان طور که در امراض حسی موجود است، در امراض معنوی اخلاقی نیز هست. به همین خاطر است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرموده‌اند که همنشین بد، مانند کسی است که در کوره می‌دمد؛ یا لباست را می‌سوزاند، و یا بوی بد آن به تو می‌رسد. پس «عدوی»، هم شامل بیماری حسی و هم معنوی می‌شود.

«طیرة» یعنی تشاؤم به چیزهایی که می‌بیند یا می‌شنود یا برایش آشکار می‌شود.

«هامة»، دو نوع تفسیر شده:

اول: مرضی است دامنگیر مریض شده و به دیگری هم منتقل می‌شود، و بر اساس این تفسیر، عطف این مورد بر «عدوی» از باب عطف خاص بر عام است.

دوم: پرنده‌ی معروفی که عرب گمان می‌بردند وقتی کسی کشته شود، این پرنده نزد خانواده‌اش می‌رود و بالای سرشان سر و صدا می‌کند تا اینکه انتقام بگیرند، و عده‌ای نیز بر این هستند که این پرنده، روح مقتول است که به صورت این پرنده در آمده. «هامه» نوعی پرنده شبیه جغد یا همان جغد است. آن قدر با سر و صدایش خانواده‌ی مقتول را اذیت می‌کند تا وقتی که انتقام بگیرند. در جاهلیت آن را نشانه‌ی شومی می‌دانستند و هر وقت بالای خانه‌ی کسی می‌رفت و سر و صدا می‌کرد، می‌گفتند: این دارد سر و صدا می‌کند تا کسی بمیرد، و معتقد بودند که اجل آن شخص، نزدیک است، که این اعتقادی باطل است.

«صفر»: چند تفسیر شده:

اول: ماه معروف صفر که عرب، رسیدن آن را نشانه‌ی شومی می‌دانستند.

دوم: مرضی در شکم که شتر به آن مبتلا، و به شتر دیگری سرایت می‌کند، که در این صورت، عطف «صفر» بر «عدوی» از باب عطف خاص بر عام است.

سوم: صفر ماه صفر، و منظور از آن، نحسیء است که کافران به وسیله‌ی آن گمراه می‌شوند. آنها بدین وسیله تحریم ماه محرم را به ماه صفر به تاخیر می‌انداختند، و سالی آن را حلال، و سالی دیگر آن را حرام می‌کردند.

اما تفسیر راجح، این است که منظور از «صفر» همان ماه صفر است. چون در جاهلیت، آن را نحس می‌دانستند. زمان‌ها هیچ دخلی در تاثیر بر امور ندارند، و در تقدیر الله عز و جل مانند بقیه‌ی زمان‌ها هستند که در آن خیر و شر مقدر می‌شوند.

برخی مردم وقتی از کار معینی در مثلا روز بیست و پنجم ماه صفر فارغ می‌شود، تاریخش را نوشته، و می‌گوید: در تاریخ بیست و پنجم ماه صفر الخیر، پایان یافت. این کار از باب مداوی بدعت با بدعت و جهل با جهل است. صفر، نه ماه خیر است و نه ماه شر. به همین خاطر سلف بر کسی که وقتی صدای جغد را می‌شنید، می‌گفت: «خیر است ان شاءالله»، انکار می‌کردند. نه گفته می‌شود خیر است و نه گفته می‌شود شر است. بلکه این پرنده هم مانند دیگر پرندگان آواز می‌خواند.

این چهار چیزی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنها را نفی کرده، دال بر وجوب توکل بر الله عز و جل و عزم صادقانه است و اینکه مسلمان نباید در مقابل این امور، از خود ضعف نشان دهد.

وقتی مسلمان ذهن خود را به این امور مشغول کند، از دو حالت خالی نیست:

اول: یا این امور را با قبول یا رویگردانی از آنها، به نوعی باور دارد، که در این صورت، افعال خود را به چیزهایی معلق می‌کند که حقیقت ندارند.

دوم: توجهی به اینها نکند، و اقدام به انجام آن کار کند و برایش اینها مهم نباشد. اما در نفسش نوعی همّ و غم باقی می‌ماند، و این نوع، گرچه از اولی ساده‌تر و سبک‌تر است، اما واجب است که به هیچ عنوان به انگیزه‌های این امور، توجهی ننمود و اعتمادش فقط بر الله باشد.

بعضی مردم هستند که قرآن را برای فال گیری، باز می‌کنند. وقتی نگاه می‌کند، اگر ذکر جهنم بود، می‌گوید این فال، زیبا نیست، و اگر نگاه کرد و دید که ذکر بهشت آمده، می‌گوید این فال، خوب است. این کار در حقیقت مثل عمل جاهلیت است که به وسیله‌ی ازلام[۵] قرعه کشی می‌کردند.

نفیی که برای این چهار مورد ذکر شده، نفی وجود نیست. چون این چیزها، وجود دارند. بلکه نفیِ تاثیر است. پس این الله است که مؤثر است. هر کدام از اینها که سبب معلوم باشد، سبب صحیح، و هر کدام که سبب موهوم باشد، سبب باطل است، و در این صورت، نفی هم در مورد تاثیر خودش و هم در مورد سببیتش است. «عدوی» الان موجود است، و آنچه دال بر وجود آن است، فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که می‌فرماید: «صاحب شتری که مریض است، بر صاحب شتری که سالم است، وارد نشود»، تا بیماری منتقل نشود.

اما این فرموده‌ی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم: «از شخص جذامی فرار کن، همان طور که از شیر فرار می‌کنی»: جذام، مرضی بد است که به سرعت عمل کرده و صاحبش را از بین می‌برد. حتی گفته شده جذام، همان طاعون است. امر به فرار از جذامی، به این خاطر است که مریضی منتقل نشود، و در این فرموده‌ی ایشان، اثبات موجود بودن «عدوی» یعنی سرایت بیماری، به خاطر تاثیر آن است. اما تاثیر آن حتمی نیست که خودش علت فاعله، باشد. اما رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از باب دوری جستن از اسباب، و نه از باب اینکه این اسباب، به خودیِ خود، تاثیر دارند، امر به فرار از شخص جذامی، و عدم رفتن صاحب شتر مریض، نزد صاحب شتر سالم کرده‌اند. الله تعالی می‌فرماید: {وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ}[۶]، یعنی: {با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید}، و نمی‌شود گفت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم منکر تاثیر «عدوی» است؛ زیرا هم واقع و هم احادیث دیگر، این ادعا را باطل می‌کنند.

اگر گفته شود: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم وقتی فرمود: «لا عدوی: یعنی بیماری از کسی به کسی دیگر منتقل نمی‌شود»، مردی گفت: یا رسول الله، اگر شتری مثل آهو در شن‌ها باشد، و شتر گری با او یکجا شود، گری می‌گیرد. این چگونه است؟ فرمود: «گریِ شتر اولی از چه کسی به او منتقل شده است»؟

جواب: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم وسلم با این سخن: «گریِ شتر اولی از چه کسی به او منتقل شده است»، اشاره کردند که مرض، با تدبیر الهی، از شتر مریض به شترهای سالم منتقل شده است. شتر اولی، بدون اینکه مرض از شتر دیگری به او سرایت کند، و بلکه از جانب الله، مریض شده، و سبب هر چیز، گاهی معلوم و گاهی نامعلوم است. شتر اولی که گری گرفته، معلوم نیست از کجا گرفته، مگر اینکه بگوییم تقدیر الله چنین بوده که گری گرفته، و سبب گری گرفتن شتر بعد، معلوم است و اگر الله بخواهد، گری نمی‌گیرد. به این خاطر گاهی اوقات شتر، گری می‌گیرد و سپس بهبود می‌یابد و نمی‌میرد. طاعون و وبا نیز امراض واگیرداری هستند که گاهی در یک خانواده، برخی به آن مبتلا شده و می‌میرند، و بعضی دیگر این مریضی را نمی‌گیرند. انسان باید به الله اعتماد کرده و بر او توکل کند. در حدیث آمده که مردی جذامی نزد رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمد. ایشان دست آن مرد را گرفته و فرمودند: «بخور»، یعنی از غذایی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مشغول خورد آن بود. این به خاطر قوّت توکل ایشان صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است. چنین توکلی، در مقابل این مرض واگیر، ایستادگی می‌کند.

این جمع بندی که ذکر کردیم، بهترین قولی است که در جمع بین احادیث گفته شده. عده‌ای ادعا کرده‌اند که این حدیث، منسوخ شده. اما این ادعا، صحیح نیست؛ زیرا یکی از شروط نسخ، این است که جمع بین ادله، امکان پذیر نباشد، و اگر امکان جمع بندی بین آنها بود، واجب است جمع بندی شود. چون در جمع بندی، هر دو دلیل اعمال می‌شود، اما در نسخ، یکی از دلیل‌ها، باطل می‌شود؛ اما إعمال هر دو دلیل، اولاتر از باطل نمودن یکی از آنهاست. چون در این صورت، هر دو دلیل را معتبر دانسته و آنها را حجت قرار داده‌ایم. والله الموفق.


[۱] – به معنی سرایت بیماری از بیمار به شخص دیگر. یعنی بیماری از کسی به کسی دیگر سرایت نمی‌کند، مگر با تقدیر الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ. (مترجم)

[۲] – تشاؤم. در جاهلیت، وقتی کسی عزم کاری می‌کرد، و سپس پرنده‌ای را می‌دید، نگاه می‌کرد؛ اگر پرنده به سمت راست پرواز می‌کرد، آن را خوش یُمن دانسته و آن کار را انجام می‌داد، و اگر به سمت چپ پرواز می‌کرد، آن را نشانه‌ی نحسی دانسته، و آن کار را انجام نمی‌داد. (مترجم)

[۳] – نوعی جغد کوچک که در شب پرواز می‌کند، و در جاهلیت، آن را نحس می‌دانستند. (مترجم)

[۴] – ماه صفر. در جاهلیت، دخول ماه صفر را نحس می‌دانستند. (مترجم)

[۵] – چوب‌هایی در جاهلیت بود که وقتی کسی می‌خواست کاری انجام دهد، روی یکی می‌نوشت: «بکن» و روی یکی دیگر می‌نوشت: «نکن» و روی دیگری می‌نوشت: «هیچ»، و سپس آن را در کیسه‌ای می‌گذاشتند و به هم می‌زدند و سپس مسئول آن، دستش را داخل کیسه می‌کرد و یکی از چوب‌ها را بیرون می‌آورد. به هر چیزی که روی آن چوب نوشته بود، عمل می‌کردند.

[۶] – سوره بقره، آیه «۱۹۵».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(213) سئل فضيلة الشيخ : عن قول النبي ، ﷺ: “لا عدوى ، ولا طيرة ولا هامة ، ولا صفر” متفق عليه . وما نوع النفي في الحديث؟ وكيف نجمع بينه وبين حديث: “فر من المجذوم فرارك من الأسد”؟

فأجاب قائلاً : “العدوى” انتقال المرض من المريض إلى الصحيح ، وكما يكون في الأمراض الحسية يكون في الأمراض المعنوية الخلقية ، ولهذا أخبر النبي ، عَلَيْهِ‌الصَّلَاةُوَالسَّلَام ، أن جليس السوء كنافخ الكير ؛ إما أن يحرق ثيابك ، وإما أن تجد منه رائحة كريهة فقوله ، ﷺ: “عدوى” يشمل العدوى الحسية والمعنوية.

و “الطيرة” هي التشاؤم بمرئي، أو مسموع ، أو معلوم.

و “الهامة” فسرت بتفسيرين :

الأول : داء يصيب المريض وينتقل إلى غيره ، وعلى هذا التفسير يكون عطفها على العدوى من باب عطف الخاص على العام .

الثاني : طير معروف تزعم العرب أنه إذا قتل القتيل ، فإن هذه الهامة تأتي إلى أهله وتنعق على رؤوسهم حتى يأخذوا بثأره ، وربما اعتقد بعضهم أنها روحه تكون بصورة الهامة ، وهي نوع من الطيور تشبه البومة أو هي البومة ، تؤذي أهل القتيل بالصراخ حتى يأخذوا بثأره ، وهم يتشاءمون بها فإذا وقعت على بيت أحدهم ونعقت قالوا : إنها تنعق به ليموت ، ويعتقدون قرب أجله وهذا باطل.

و”صفر” فسر بتفاسير:

الأول : أنه شهر صفر المعروف ، والعرب يتشاءمون به.

الثاني: أنه داء في البطن يصيب البعير، وينتقل من بعير إلى آخر ، فيكون عطفه على العدوى من باب عطف الخاص على العام.

الثالث: صفر شهر صفر ، والمراد به النسيء الذي يضل به الذين كفروا ، فيؤخرون تحريم شهر المحرم إلى صفر يحلونه عاماً ، ويحرمونه عاماً . وأرجحها أن المراد شهر صفر حيث كانوا يتشاءمون به في الجاهلية والأزمنة لا دخل لها في التأثير وفي تقدير الله – عَزَّوَجَلَّ –فهو كغيره من الأزمنة يقدر فيه الخير والشر.

وبعض الناس إذا انتهى من عمل معين في اليوم الخامس والعشرين مثلاً من شهر صفر أرخ ذلك وقال: انتهى في الخامس والعشرين من شهر صفر الخير. . فهذا من باب مداواة البدعة بالبدعة ، والجهل بالجهل . فهو ليس شهر خير ، ولا شر. ولهذا أنكر بعض السلف على من إذا سمع البومة تنعق قال: “خيراً إن شاء الله” فلا يقال خير ولا شر بل هي تنعق كبقية الطيور.

فهذه الأربعة التي نفاها الرسول ، ﷺ تدل على وجوب التوكل على الله ، وصدق العزيمة ، وألا يضعف المسلم أمام هذه الأمور.

وإذا ألقى المسلم باله لهذه الأمور فلا يخلو من حالين :

الأولى: إما أن يستجيب لها بأن يقدم أو يحجم، فيكون حينئذ قد علق أفعاله بما لا حقيقة له.

الثانية : أن لا يستجيب لها بأن يقدم ولا يبالي ، لكن يبقى في نفسه نوع من الهم أو الغم ، وهذا و إن كان أهون من الأول لكن يجب أن لا يستجيب لداعي هذه الأمور مطلقاً، وأن يكون معتمداً على الله عَزَّوَجَلَّ. وبعض الناس قد يفتح المصحف لطلب التفاؤل فإذا نظر إلى ذكر النار قال: هذا فأل غير جميل، وإذا نظر إلى ذكر الجنة قال: هذا فأل طيب، وهذا في الحقيقة مثل عمل اهل الجاهلية الذين يستقسمون بالأزلام. والنفي في هذه الأمور الأربعة ليس نفياً للوجود ، لأنها موجودة ولكنه نفي للتأثير ، فالمؤثر هو الله، فما كان منها سبباً معلوماً فهو سبب صحيح وما كان منها سبباً موهوماً فهو سبب باطل، ويكون نفياً لتأثيره بنفسه ولسببيته ، فالعدوى موجودة ، ويدل لوجودها قوله ، ﷺ : “لا يورد ممرض على مصح” أي لا يورد صاحب الإبل المريضة على صاحب الإبل الصحيحة ، لئلا تنتقل العدوى.

وقوله ، ﷺ : “فر من المجذوم فرارك من الأسد” “الجذام” : مرض خبيث معد بسرعة ويتلف صاحبه ، حتى قيل : إنه الطاعون ، فالأمر بالفرار لكي لا تقع العدوى ، وفيه إثبات العدوى لتأثيرها ، لكن تأثيرها ليس أمراً حتمياً بحيث تكون علة فاعلة ، ولكن أمر النبي ، ﷺ ، بالفرار من المجذوم ، وأن لا يورد ممرض على مصح، من باب تجنب الأسباب ، لا من باب تأثير الأسباب بنفسها قال الله-تعالى-: (ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة) (سورة البقرة ، الآية “195”) ولا يقال : إن الرسول ، ﷺ ، ينكر تأثير العدوى ؛ لأن هذا أمر يبطله الواقع والأحاديث الأخرى.

فإن قيل : إن الرسول ﷺ ، لما قال: “لا عدوى” قال رجل: يا رسول الله أرأيت الإبل تكون في الرمال مثل الظباء فيدخلها الجمل الأجرب فتجرب ؟! فقال النبي صلي الله عليه وسلم: فمن ” اعدي الأول ” ؟

فالجواب: أن النبي ، ﷺ ، أشار بقوله : “فمن أعدى الأول” إلى أن المرض انتقل من المريضة إلى هذه الصحيحات بتدبير الله – عَزَّوَجَلَّ-فالمرض نزل على الأول بدون عدوى بل نزل من عند الله –عَزَّوَجَلَّ- والشيء قد يكون له سبب معلوم ، وقد لا يكون له سبب معلوم ، وجرب الأول ليس معلوماً إلا أنه بتقدير الله –تعالى- ، وجرب الذي بعده له سبب معلوم ولو شاء الله – تعالى – ما جرب ، ولهذا أحياناً تصاب الإبل بالجرب ثم يرتفع ولا تموت ، وكذلك الطاعون والكوليرا أمراض معدية قد تدخل البيت فتصيب البعض فيموتون ، ويسلم آخرون ولا يصابون ، فالإنسان يعتمد على الله ويتوكل عليه وقد جاء أن النبي ﷺ ، قدم عليه رجل مجذوم فأخذه بيده وقال له: “كل” أي من الطعام الذي كان يأكل منه الرسول ، ﷺ ، لقوة توكله ، ﷺ فهذا التوكل مقاوم لهذا السبب المعدي . وهذا الجمع الذي ذكرنا أحسن ما قيل في الجمع بين الأحاديث وادعى بعضهم النسخ ، وهذه الدعوى غير صحيحة؛ لأن من شرط النسخ تعذر الجمع ، وإذا أمكن الجمع وجب لأن فيه إعمال الدليلين ، وفي النسخ إبطال أحدهما ؛ وإعمالهما أولى من إبطال أحدهما لأننا اعتبرناهما وجعلناهما حجة . والله الموفق.

مطالب مرتبط:

۲۰۴ – شخصی که می‌گوید: «الله هدایت را برای من ننوشته»

۲۰۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد شخص نافرمانی سوال شد که وقتی او را به سوی حق دعوت می‌کنند، می‌گوید: «الله تعالی هدایت را برای من ننوشته». با چنین شخصی چگونه باید تعامل کرد؟ جواب دادند: به سادگی به او می‌گوییم: آیا از غیب خبر داری یا اینکه از الله عهد و پیمان گرفته‌ای؟ […]

ادامه مطلب …

۱۹۰ – کسی که از ترس لغزش در عقیده از یادگیری آن می‌پرهیزد.

۱۹۰ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد کسی سوال شد که مطالعه‌ی عقیده را خصوصا در مساله‌ی قَدَر، از خوف اینکه بلغزد، دوست ندارد. جواب دادند: انسان به این مساله نیز مانند دیگر مسائل مهم، در دین و دنیای خود نیازمند است. باید در اعماق آن شناور شده و برای تحقیق و شناخت آن از […]

ادامه مطلب …

۲۰۶ – آیا حدیث احتجاج آدم و موسی، اقرار به احتجاج به قَدَر است؟

۲۰۶ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا در حدیث احتجاج آدم و موسی، اقرار به احتجاج به قَدَر است؟ از این رو که آدم و موسی با هم بحث کردند. موسی گفت: «تو پدر مایی. خود و ما را با بیرون کردنت از بهشت، گرفتار کردی». آدم گفت: آیا به خاطر چیزی مرا سرزنش […]

ادامه مطلب …

۲۱۴ – آیا چشم زدن یا چشم خوردن حقیقت دارد؟ درمان چشم زخم چیست؟

۲۱۴ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا چشم زخم به انسان می‌رسد؟ و چگونه معالجه می‌شود؟ آیا پرهیز از آن، با توکل، منافات دارد؟ جواب دادند: نظرم در مورد چشم زخم این است که: چشم زخم حق است و شرعا و حسّا ثابت شده. الله تعالی می‌فرماید: {وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ}[۱]، یعنی: […]

ادامه مطلب …

۲۰۹ – آیا ناراحتی و خشم در هنگام مصیبت جایز است؟

۲۰۹ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد کسی سوال شد که وقتی مصیبتی به او می‌رسد، ناراحت و خشمگین می‌شود؟ جواب دادند: مردم در هنگام مصیبت، در چهار درجه هستند: درجه‌ی اول: خشمگین شدن، و این خود، چند نوع است: نوع اول: خشمش قلبی باشد. مثلا به خاطر چیزی که الله برایش مقدر کرده، از […]

ادامه مطلب …

۱۹۷ – آیا دعا تاثیری در تغییر آنچه برای انسان قبل از خلقتش نوشته شده، دارد؟

۱۹۷ – از شیخ رَحِمَهُ‌الله سوال شد: آیا دعا تاثیری در تغییر آنچه برای انسان قبل از خلقتش نوشته شده، دارد؟ جواب دادند: شکی نیست که دعا در تغییر آنچه برای انسان مکتوب است، تاثیر دارد. اما این تغییر نیز به سبب دعاست. پس تصور نکن وقتی از الله چیزی خواستی، چیزی را درخواست کردی […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه