یکشنبه 10 شوال 1447
۹ فروردین ۱۴۰۵
29 مارس 2026

(۵۷۶) اهل کلام و فلسفه چه کسانی هستند؟

(۵۷۶) سوال: از بسیاری از علما در مورد اهل کلام و فلسفه می‌خوانیم و می‌شنویم؛ آنان چه کسانی هستند؟ کلام و سخن منسوب به آنان چیست؟

جواب:

اهل كلام، کسانی هستند که برای اثبات عقیده بر عقل تکیه کرده و گفته‌اند: هر آن‌چه از صفات الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و امور اعتقادی که عقل، آن را اثبات کند، ثابت است و هر آن‌چه عقل، آن را اثبات نکند، ثابت نیست؛ آنان یکی از این دو روش و طریقه را در پیش می‌گیرند:

روش اول: اگر برایشان امکان‌پذیر باشد در ثبوت این دلیل شرعی طعن وارد می‌کنند؛ یعنی اگر حدیثی وجود داشته باشد که بر ثبوت صفتی از صفات الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ دلالت دهد که آنان آن صفت را اثبات نمی‌کنند، تلاش می‌کنند در آن حدیث، طعن وارد ‌کنند تا این که بگویند: این حدیث، صحیح نیست و حدیث غیر صحیح نیز معتبر و قابل اعتماد نیست.

روش دوم: اگر دلیل شرعی از نظر ثبوت، صحیح باشد، تلاش می‌کنند آن ‌را به وسیله‌ی تأویل، انکار کنند و برای آن تأویل‌ها و معانی بی‌ربط و بی‌دلیلی ذکر می‌کنند که یارای مقابله با حق را ندارد؛ مثلا برخی از اهل بدعت، صفت رحمت را برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ اثبات نمی‌کنند در حالی که پوشیده نیست که قرآن، لبریز از ذکر این صفت برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است؛ مانند فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ: {وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ} [الانعام: ۱۳۳]: (پروردگارت بی‌نیاز و دارای رحمت است) همچنین: {وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ} [یونس: ۱۰۷]: (او است که آمرزنده‌ی مهربان است) که آیات در این مورد، بسیار زیاد است. آنان می‌گویند: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ رحمت ندارد و توصیف او به رحمت، جایز نیست و منظور از رحمت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فقط احسان و نیکی او به خلق است. بنابراین این صفت را به آثار آن تفسیر می‌کنند یا می‌گویند: منظور از رحمت، اراده‌ی احسان و نیکی به خلق است؛ حال آن که پُر واضح است که این نیز از ثمرات رحمت است. این افراد نمی‌توانند صفت رحمت را از نظر ثبوت، انکار کنند ولی از نظر تأویل و معنا، آن را انکار کرده و می‌گویند: منظور از آن، چنین و چنان است.

همچنین در مورد فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ: {وَجَاءَ رَبُّكَ} [الفجر: ۲۲]: (پروردگارت خواهد آمد) نیز می‌گویند: منظور این است که امر و فرمان الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خواهد آمد زیرا امکان ندارد که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بیاید. این افراد نمی‌توانند این دلیل را از نظر ثبوت، رد کنند زیرا در قرآن آمده است لذا تلاش کرده‌اند با تأویل و از نظر معنا، آن ‌را رد کنند و گفتند: {وَجَاءَ رَبُّكَ} یعنی فرمان پروردگارت خواهد آمد. بدون شک، تأویلی که ‌دلیلی بر صحت آن نباشد، تحريف است و این عنوان برایش شایسته‌تر است زیرا چنین كلام الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را به معنایی که آنان نخواسته‌اند تغییر داده‌اند که این تحریف کلام از معنای آن است. بنابراین متكلمان کسانی هستند که عقایدشان در مورد الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و امور غیبی را با معقول اثبات می‌کنند و عقاید را با منقول (ادله‌ی قرآن و سنت) اثبات نمی‌کنند.

اهل فلسفه نیز کسانی هستند که آیین فلسفه که ارث یونان، فارس و… است را برگزیده‌اند؛ این آیین نیز دور از حق است اما آن‌چه از آن که حق باشد، حق است اما شایسته نیست که به آراء فلاسفه نسبت داده شود بلکه باید  به كتاب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نسبت داده شود زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ پیامبرش را برای تبلیغ هدایت و دین حق فرستاده است. آن‌چه از فلسفه که باطل باشد نیز خیری در آن نیست.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: نقرأ ونسمع عن أهل الكلام والمتفلسفة عن كثير من العلماء، فمن هؤلاء؟ وما الكلام المنسوب إليهم؟

فأجاب -رحمه الله تعالى-: الإفادة في هذا أن أهل الكلام هم الذين اعتمدوا في إثبات العقيدة على العقل، وقالوا إن ما اقتضى العقل إثباته من صفات الله -عز وجل – والعقيدة فهو ثابت وما لم يقتض العقل إثباته فإنه لا يثبت. ويسلكون في ذلك إحدى طريقين:

الطريق الأول: إن كان يمكنهم الطعن في هذا الدليل – أي: في ثبوت هذا الدليل – طعنوا فيه فلو كان هناك حديث يدل على صفة من صفات الله، وهم لا يثبتونها، حاولوا أن يطعنوا في الحديث، حتى يقولوا: إنه غير صحيح. ولا يعتمد على غير الصحيح. الطريق الثاني: إذا صح الدليل من حيث الثبوت حاولوا إنكاره من حيث التأويل، فأولوه بأنواع من التأويلات الباردة، التي لا تغني من الحق شيئًا. فمثلا هناك مبتدعة لا يثبتون أن الله تعالى موصوف بالرحمة، ومعلوم أن القرآن مملوء من هذه الصفة الله عز وجل، مثل قوله تعالى: ﴿ وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ ﴾ [الأنعام: ۱۳۳]، ومثل قوله تعالى: ﴿ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ [يونس: ۱۰۷]. والآيات في هذا كثيرة، فيقولون: إن الله تعالى ليس له رحمة، ولا يجوز أن يوصف بالرحمة والمراد برحمة الله تعالى إحسانه إلى الخلق فقط. فيُفسرون هذه الصفة بآثارها دون اتصاف الله تعالى بها، أو يقولون: المراد بالرحمة إرادة الإحسان إلى الخلق، ومعلوم أن إرادة الإحسان ثمرة من ثمرات الرحمة، فهؤلاء لا يمكنهم إنكار رحمته من حيث الثبوت، لكن أنكروها من حيث التأويل، وقالوا: المراد بها كذا وكذا.

وكذلك قالوا في قوله تعالى: ﴿ وَجَاءَ رَبُّكَ ﴾ [الفجر: ٢٢]: إن المراد جاء أمر الله؛ لأن الله تعالى لا يمكن أن يأتي، فلا يمكنهم أن يردوا هذا الدليل من حيث الثبوت؛ لأنه في القرآن، لكنهم حاولوا ردَّه من حيث التأويل، وقالوا: ﴿وَجَاءَ رَبُّكَ  أي جاء أمر ربك، ولا شك أن التأويل الذي لا دليل عليه يُسمَّى تحريفا، هذا هو الأحق به؛ لأنه صَرَف كلام الله ورسوله إلى غير ما أراد الله ورسوله، فيكون ذلك تحريفًا للكلم عن مواضعه، فالمتكلمون هم الذي أثبتوا عقائدهم فيما يتعلق بالله تعالى وفي أمور الغيب، بالعقول لا بالمنقول.

أما المتفلسفة فهم الذين انتحلوا ملة الفلسفة الموروثة عن اليونان والفرس ونحوهم، وهي ! أيضًا بعيدة من الحق، لكن ما وافق الحق منها فهو حق، ولا ينبغي أن يُنسب إلى آراء هؤلاء المتفلسفة، بل إلى كتاب الله وسنة رسوله – صلى الله عليه وعلى آله وسلم-؛ لأن الله تعالى أرسل رسوله بالهدى ودين الحق، وما كان منها باطلا فلا خير فيه.

مطالب مرتبط:

(۵۸۵) حکم پیروی از مسلک و طریقت صوفیه

بر تو واجب است پیرو سلف صالح باشی، بر پایبندی به منهج و روش آنان حرص بورزی و راه‌ها و روش‌هایی که بدعت و نوآوری است را رها کنی.

ادامه مطلب …

(۵۹۰) حکم طریقت‌ها و مسلک‌های صوفیه

مسئله‌ی طریقت‌ها و مسلک‌هایی که برخی افراد با تبلیغات برای خود از جهت نسب با ادعای انتساب به نسب شريف یا با ادعای کراماتی که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ شخص وی را به آن اختصاص داده است، بدعت‌گزاری کرده‌اند؛ چنین مردم را فریب داده و چیزی را به دين الله اضافه کرده‌اند که از دین نیست.

ادامه مطلب …

(۵۷۵) صابئه چه کسانی هستند؟

علما رَحِمَهُمُ‌الله درباره‌ی آنان اختلاف نظر دارند؛ برخی گفته‌اند: صابئه بر دینی بوده‌اند و از دین قومشان خارج شده‌اند. برخی دیگر گفته‌اند: صابئه کسانی هستند که ‌دین ندارند.

ادامه مطلب …

(۵۷۹) حکم شرع در مورد تصوف

دیدگاهم درباره‌ی تصوف، همانند دیدگاهم در مورد سایر بدعت‌هایی است که در اسلام نوآوری شده است؛ تصوفی که مخالف و مغایر با روش رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم باشد، بدعت و گمراهی است که بر مسلمان واجب است از آن دوری کند.

ادامه مطلب …

(۵۸۴) حکم تبعیت از طریقت تصوف

راه‌ها و طریقت‌هایی که در سؤال مطرح شد، واجب است با كتاب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ، سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و منش خلفای راشدين سنجیده شود؛ اگر موافق و مطابق آن بود، حق است اما اگر مخالفت داشت، باطل و رد کردن آن واجب است.

ادامه مطلب …

(۵۸۸) حکم مدیحه‌سرایی‌های نبوی و برپا کردن جشن تولد پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم توسط صوفی‌ها

مدیحه‌سرایی‌های نبوی که این برادر بدان اشاره می‌کند، بدون شک مدایحی است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از آن راضی و خشنود نیست و بلکه از آن نهی نموده و هشدار داده است.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه