۲۰- وعَنْ زِرِّ بْنِ حُبْيشٍ قال: أَتيْتُ صفْوانَ بْنِ عسَّالٍ رضي الله عنه أَسْأَلُهُ عن الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ فقال: مَا جَاءَ بِكَ يَا زِر؟ فقُلْت: ابْتغَاءُ الْعِلْم، فقَال: إِنَّ الْملائِكَةَ تَضَعُ أَجْنِحتها لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضاء بمَا يَطلُب، فَقلْت: إِنَّه قدْ حَكَّ في صدْرِي الْمسْحُ عَلَى الْخُفَّيْنِ بَعْدَ الْغَائِطِ والْبوْل، وكُنْتَ امْرَءاً مِنْ أَصْحاب النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله و سلم فَجئْت أَسْأَلُك: هَلْ سمِعْتَهُ يذْكرُ في ذَلِكَ شيْئا؟ قال: نعَمْ كانَ يأْمُرنا إذا كُنا سفراً أوْ مُسافِرين أَن لا ننْزعَ خفافَنا ثلاثة أَيَّامٍ ولَيَالِيهنَّ إِلاَّ مِنْ جنَابةٍ ، لكِنْ مِنْ غائطٍ وبْولٍ ونْوم. فقُلْت: هَل سمِعتهُ يذكُر في الْهوى شيْئا؟ قال: نعمْ كُنَّا مَع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم في سفر، فبيْنا نحنُ عِنْدهُ إِذ نادَاهُ أَعْرابي بصوْتٍ له جهوري: يا مُحمَّد، فأَجَابهُ رسولُالله صلی الله علیه و آله و سلم نحْوا مِنْ صَوْتِه: «هاؤُمْ» فقُلْتُ له: وَيْحَكَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ فإِنَّك عِنْد النَّبيِّ صلی الله علیه و آله و سلم وقدْ نُهِيت عَنْ هذا، فقال: واللَّه لا أَغضُض: قَالَ الأَعْرابِي: الْمَرْءُ يُحِبُّ الْقَوم ولَمَّا يلْحق بِهِمْ؟ قال النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم : «الْمرْءُ مع منْ أَحَبَّ يَوْمَ الْقِيامةِ». فما زَالَ يُحدِّثُنَا حتَّى ذكر باباً من الْمَغْرب مَسيرةُ عرْضِه أوْ يسِير الرَّاكِبُ في عرْضِهِ أَرْبَعِينَ أَوْ سَبْعِينَ عَاماً. قَالَ سُفْيانُ أَحدُ الرُّوَاةِ: قبل الشَّامِ خلقَهُ اللَّهُ تعالى يوْم خلق السموات والأَرْضَ مفْتوحاً لِلتَّوبة لا يُغلقُ حتَّى تَطلُعَ الشَّمْسُ مِنْهُ. [روایت ترمذي و دیگران؛ ترمذی، گفته است: این حديث، حسن صحيح است.]([۱])
ترجمه: زِرّ بن حُبَیش میگوید: نزد صفوان بن عسّال رضي الله عنه رفتم تا از او دربارهی مسح بر «موزه» (نوعی جوراب) سؤال کنم. صفوان پرسید: «چه چیزی باعث آمدن تو به اینجا شده است؟» گفتم: طلب علم. گفت: «فرشتگان بالهای خود را برای طالبِ علم میگسترانند؛ زیرا کارش را که طلب علم است، میپسندند». گفتم: دربارهی مسح بر موزه (جوراب) پس از قضای حاجت، در دلم شک آمده است. تو، از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودهای؛ از اینرو آمدهام تا از تو بپرسم که آیا در اینباره چیزی شنیدهای؟ پاسخ داد: «آری؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما دستور میداد که در مسافرت، سه شبانهروز موزههایمان را درنیاوریم؛ البته از بابت قضای حاجت و خواب، نه از بابت جنابت». پرسیدم: آیا دربارهی محبت و میل و رغبت به کسی، چیزی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهای؟ گفت: «بله؛ در سفری همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم. نزد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که در این میان، صحرانشینی که صدای بلندی داشت، رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم را صدا زد و گفت: «ای محمد!» رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز همچون او، با صدای بلند فرمود: «بله؛ (من، اینجا هستم)». به صحرانشین گفتم: وای بر تو! صدایت را پایین بیاور. تو نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستی و از صدابلندی در نزد او، منع شدهای. صحرانشین گفت: «والله صدایم را پایین نمیآورم». و ادامه داد: «شخصی، عدهای را دوست دارد؛ ولی در عمل به آنان نمیرسد؟» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «انسان در روز قیامت با کسی خواهد بود که دوستش دارد». آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچنان برای ما سخن میگفت تا اینکه ذکری از دروازهی مغرب به میان آورد که پهنای آن یا مسیری که یک سوارکار در عرض آن طی میکند، چهل یا هفتاد سال است. یکی از راویان به نام سفیان میگوید: «این دروازه در سمت شام قرار دارد که الله متعال، در روز آفرینش آسمانها و زمین، آن را آفریده و برای توبه، باز است و بسته نمیشود تا آنکه خورشید از آن، طلوع کند».
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله این حدیث را در شمار احادیث توبه آورده که در بیان زمانیست که پذیرش توبه پایان مییابد؛ البته نکات و مفاهیم دیگری نیز در خود دارد:
از جمله اینکه زِرّ بن حبیش برای کسب علم نزد صفوان بن عسال رضي الله عنه رفت. صفوان رضي الله عنه به او گفت: «فرشتگان، بالهای خود را برای طالبِ علم میگسترانند؛ زیرا کارش را که طلب علم است، میپسندند». این، نکتهی بزرگیست که بیانگر فضیلت علم و کسب علم میباشد. منظور، علم شرعیست؛ یعنی دانشی که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم آورده، و گرنه دانش دنیا، برای دنیاست. ولی کسب علمی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده، همان کار ارزشمند و درخورِ ستایشیست که در قرآن و سنت، بدان تشویق شده و نوعی جهاد در راه الله بهشمار میرود؛ چراکه پیشرفت و بالندگی این دین، با علم و دانش، و جهاد و سرنیزه بوده است. حتی برخی از علما، گفتهاند: «کسب علم، از جهاد مسلحانه در راه الله، برتر است»؛ زیرا تنها بهوسیلهی علم و دانش است که دین، حفظ میشود و جهاد مسلحانه نیز بر پایهی علم، استوار است؛ چون حرکت، پیشروی، پیکار و یورش مجاهد و رزمنده، و نیز تقسیم غنایم جنگی و تصمیمگیری دربارهی اسیران، تنها از طریق علم صورت میگیرد. بنابراین علم، همه چیز است. الله جل جلاله میفرماید:
﴿ يَرۡفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖۚ﴾ [المجادلة: ١١]
الله (جایگاه) مؤمنانتان و کسانی را که علم و دانش یافتهاند، به درجات بزرگی بالا ببرد.
آری! فرشتگان که کار طالب علم را میپسندند، بهاحترام و بزرگداشت او، بالهایشان را برایش میگسترانند و نباید کسی بگوید که من، این را حس نمیکنم؛ زیرا باید هر خبر صحیحی را که از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم به ما رسیده، بهگونهای باور کنیم که گویا آن را بهچشم مشاهده مینماییم و این، بر ما واجب است. آیا خبر نداریم که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «يَنْزِلُ رَبُّنَا تَبَارَكَ وَتَعَالَى كُلَّ لَيْلَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا حِينَ يَبْقَى ثُلُثُ اللَّيْلِ الآخِرُ، يَقُولُ: مَنْ يَدْعُونِي فَأَسْتَجِيبَ لَهُ؟ مَنْ يَسْأَلُنِي فَأُعْطِيَهُ؟ مَنْ يَسْتَغْفِرُنِي فَأَغْفِرَ لَهُ؟» یعنی: «پروردگارمان هر شب پس از گذشتن دوسوم شب، به آسمان دنيا فرود میآید و ميفرماید: آيا كسي هست كه مرا بخواند تا او را اجابت كنم؟ آيا كسي هست كه از من بخواهد تا به او بدهم؟ آيا كسي هست كه از من درخواست آمرزش كند تا او را بیامرزم»؟
این سخن را ما، از خداوند عزوجل نمیشنویم، ولی چون روایت صحیحیست که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما رسیده، گویا این ندای الهی را در سحرگاهان میشنویم؛ از اینرو بر ما واجب است که به آنچه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است، و به امور غیبی که از طریق صحیح به ما رسیده، ایمان داشته باشیم و بهگونهای به آن یقین کنیم که گویا آن را با چشم میبینیم و با گوش، میشنویم.
سپس زر بن حبیش با صفون بن عسال رضي الله عنه دربارهی شک و تردید قلبی خودش پیرامون مسح بر موزه (جوراب) پس از قضای حاجت سخن گفت؛ یعنی خداوند متعال، در قرآن به شستن پاها دستور داده و حکمی دربارهی مسح بر موزه در قرآن نیست. الله متعال میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِۚ﴾ [المائدة: ٦]
ای مؤمنان! هنگامی که به نماز میایستید، صورت و دستانتان را تا آرنج بشویید و سرِتان را مسح کنید و پاهایتان را تا دو قوزک بشویید.
پرسش زر از صفوان رضي الله عنه این بود که من دربارهی مسح بر موزه دچار شک شدهام که آیا درست است یا خیر؟
صفوان رضي الله عنه برایش بیان کرد که مسح بر موزه، جایز است؛ زیرا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم به آنان دستور میداد که در سفر، موزههایشان را پس از قضای حاجت، برای وضو درنیاورند؛ البته نه برای غسل و رفع جنابت. و این، دلیلیست بر جواز مسح بر موزه؛ بلکه اگر کسی موزه (جوراب) پوشیده باشد، مسح موزه، افضل و بهتر از شستن پاهاست. حدیثی در «صحیحین» آمده که مغيرۀ بن شعبۀ رضي الله عنه در سفری همراه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بود. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم وضو گرفت. مغیره رضي الله عنه میخواست موزههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیرون بیاورد. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دَعْهُمَا فَإِنِّي أَدْخَلْتُهُمَا طَاهِرَتَيْنِ»، فَمَسَحَ عَلَيْهِمَا»؛ یعنی: «آنها را بيرون نياور؛ زیرا من، آنها را پس از طهارت و وضو پوشيدهام». سپس رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بر موزههايش مسح نمود.
این، دلیل روشنیست بر اینکه وقتی انسان موزه یا جوراب میپوشد، بهتر است كه آنها را مسح کند، نه اینکه پاهایش را بشوید.
از روایت زر بن حبیش، چنین برداشت میکنیم که هرگاه انسان در مسألهای دچار مشکل شد باید از داناتر از خود بپرسد تا در قلبش، شک و تردیدی نماند. برخی از مردم، چیزی از احکام شرعی میشنوند و دچار شک و تردید میشوند، ولی دربارهاش سؤال و تحقیق نمیکنند تا شکشان برطرف شود. این، اشتباه است؛ بلکه انسان باید بپرسد تا به پاسخ مطمئنکنندهای برسد و شک و تردیدش برطرف گردد. چنانکه زر بن حبیش رَحِمَهُالله دربارهی حکم مسح بر موزهها از صفوان بن عسال رضي الله عنه سؤال کرد. این حدیث، نشان میدهد که مسح بر موزه، جایز ميباشد و احادیث، در این باره به تواتر رسیده و به همین خاطر است که اهل سنت، بر موزه (جوراب) مسح میکنند. حتی برخی از علما، موضوع مسح بر موزه را در کتابهای عقیده آوردهاند؛ زیرا اهل بدعت، بر خلاف اهل سنت مسح بر موزه را قبول ندارند؛ ولی جالب است که یکی از راویان مسح بر موزه، علی بن ابیطالب رضي الله عنه میباشد. با این حال، اینها، مسح بر موزه را انکار میکنند و قبولش ندارند. مسح بر موزه (جوراب) جزو علامتها و نشانههای اهل سنت است که نزدشان به تواتر رسیده و شکی ندارند که از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ثابت شده است.
امام احمد رَحِمَهُالله میگوید: «در قلبم هیچ شکی دربارهی مسح بر موزه نیست». یا میگوید: «در اینباره چهل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحابش وجود دارد». البته مسح بر موزه (جوراب)، چند شرط دارد:
شرط اول: باید موزهها را در حالت طهارت پوشیده باشد. دلیلش، روایت مغیره بن شعبه رضي الله عنه میباشد که چند سطر قبل، گذشت. فرقی نمیکند که این طهارت، با شستن پاها یا مسح بر موزههای زیرین، حاصل شده باشد. مثلاً شخصی، وضوی کاملی میگیرد و پاهایش را میشوید و سپس جورابها یا موزههایش را میپوشد؛ یعنی آنها را در حال طهارت، میپوشد. همینطور اگر قبلاً جوراب پوشیده و مسحشان کرده و سپس روی آن، جورابهای دیگری پوشیده است، برای مسح مجدد، بر جورابهایی که بار دوم پوشیده، مسح میکند؛ البته ابتدای زمان مسح، از زمان پوشیدن جورابهای اول، محاسبه میشود، نه از زمان پوشیدن جورابهای بار دوم. قول صحیح این است که: هرگاه روی جورابهایی که مسح کرده، جورابهای دیگری بپوشد، مدت مسح از زمان پوشیدن جورابهای زیرین، سنجیده میشود و در مدت مسح، بر جورابهای رویی، مسح میکند. همچنین باید طهارت با آب باشد. بنابراین اگر در حال طهارت حاصل از تیمم، جوراب بپوشد، دیگر، مسح بر جوراب درست نیست؛ به عنوان مثال: مسافری تیمم می کند و سپس جوراب میپوشد. آنگاه آب مییابد و میخواهد وضو بگیرد. در این حالت برای وضو، باید جورابهایش را بیرون بیاورد و پاهایش را بشوید و مسح بر جورابها در چنین حالتی درست نیست؛ زیرا او، جورابها را در حالت طهارت حاصل از شستن، نپوشیده است.
شرط دوم: مسح بر جورابها فقط برای وضو اعتبار دارد، نه برای غسل. چنانکه صفوان رضي الله عنه بدین نکته تصریح کرد که: «از بابت قضای حاجت و خواب، نه از بابت جنابت». از اینرو اگر کسی جُنُب شود، باید جورابها یا موزههایش را بیرون بیاورد و پاهایش را بشوید و مسح بر جوراب، برای او درست نیست؛ چون در غسل، باید همهی اندام را شست و از اینرو برای غسل، سر را میشویند و مسح نمیکنند. البته به حسب ضرورت، مسح بر پانسمان یا آتل، مستثناست.
شرط سوم: مسح بر جوراب، فقط در مدتزمانی که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم مشخص کرده، درست است؛ برای مقیم، یک شبانهروز و برای مسافر، سه شبانهروز. چنانکه مسلم رَحِمَهُالله در صحیح خود از علی بن ابیطالب رضي الله عنه نقل کرده که: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای مقیم، یک شبانهروز و برای مسافر، سه شبانهروز، تعیین کرد»؛ یعنی: برای مسح بر موزه (جوراب). با پایان یافتن این مدت، مسح درست نیست و باید برای وضو، موزهها یا جورابهایش را بیرون بیاورد و پاهایش را بشوید؛ ولی اگر زمان مسح، پایان یافت و همچنان بر طهارت بودی (وضو داشتی)، وضویت درست است؛ ولی اگر میخواستی پس از پایان مدت مسح وضو بگیری، باید پاهایت را بشویی.
سپس زر بن حبیش رَحِمَهُالله از صفوان بن عسال رضي الله عنه پرسید که آیا چیزی دربارهی محبت و رغبت به کسی شنیده است؟ صفوان رضي الله عنه پاسخ داد: آری. و سپس داستان صحرانشین را بازگو کرد که صدای بلندی داشت و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و فریاد زد: ای محمد! به او گفتند: «وای بر تو! چرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صدابلندی میکنی؟ الله عزوجل فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرۡفَعُوٓاْ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواْ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ كَجَهۡرِ بَعۡضِكُمۡ لِبَعۡضٍ أَن تَحۡبَطَ أَعۡمَٰلُكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تَشۡعُرُونَ ٢﴾
[الحجرات: ٢]
ای مؤمنان! صداهایتان را فراتر از صدای پیامبر نبرید و با او، آنگونه سخن نگویید که با یكدیگر سخن میگویید تا مبادا بیآنکه دریابید، اعمالتان نابود شود.
رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم نیز همانند آن صحرانشین با صدای بلند فرمود: «بله». صحرانشین پرسید: «شخصی، عدهای را دوست دارد؛ ولی در عمل به آنان نمیرسد؟» یعنی عملش در حد و اندازهی عمل آنان نیست. آیا با آنان خواهد بود یا نه؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «انسان در روز قیامت با کسی خواهد بود که دوستش دارد».
الحمدلله؛ نعمت بزرگیست. انس بن مالک رضي الله عنه این بخش حدیث را چنین نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شخصی که خدا و رسولش را دوست داشت، فرمود: «تو با کسی خواهی بود که دوستش داری».
انس رضي الله عنه میگوید: «من، رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم و ابوبکر و عمر را دوست دارم و امیدوارم که (در آخرت) با آنان باشم». ما نیز الله عزوجل را گواه میگیریم که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، اصحابش و خلفای راشدين رضي الله عنهم و پس از آنان، امامان و پیشوایان هدایت را دوست داریم و درخواست میکنیم که ما را همراهشان قرار دهد. این، مژدهای برای انسان است که اگر کسانی را دوست داشته باشد که عملش به حد و اندازهی عمل آنان نمیرسد، در بهشت همراهشان خواهد بود و الله، او را با آنها محشور میگرداند و همه با هم از حوض رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم خواهند نوشید. بنابراین هر مسلمانی، باید از کافران بیزار باشد و بداند که آنان، هرچه ادعای دوستی کنند، باز هم دشمنش هستند و اگر خود را به او نزدیک میکنند، به خاطر منافع خودشان میباشد و قصدی جز ضرر رساندن به او را ندارند و بعید است که به خاطر منافع مسلمان، به او نزدیک شوند. مگر میشود آب و آتش را یکجا جمع کرد؟ همینطور امکان ندارد که بتوانیم محبت و عداوت کافران نسبت به خودمان را یکجا جمع کنیم؛ زیرا الله جل جلاله، آنان را دشمن، نامیده و فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾ [الممتحنة : ١]
ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خویش مگیرید.
همچنین میفرماید:
﴿مَن كَانَ عَدُوّٗا لِّلَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَجِبۡرِيلَ وَمِيكَىٰلَ فَإِنَّ ٱللَّهَ عَدُوّٞ لِّلۡكَٰفِرِينَ ٩٨﴾ [البقرة: ٩٨]
کسی که دشمنِ الله و فرشتگانش و (نیز) دشمن پیامبران الهی و جبرئیل است، بداند که الله دشمن کافران است.
الله دشمن هر کافریست، و هر کافری، دشمن ماست و کافران، چیزی جز بدیِ ما را نمیخواهند. از اینرو باید از تهِ دل، از هر کافری از هر نوع که باشد و به هر اندازه که به ما نزدیک باشد، بیزاری بجوییم و بدانیم که دشمن ماست. همانطور که الله فرموده است:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ﴾ [الممتحنة : ١]
ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خویش مگیرید.
پس این قاعده را که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بنا نهاده است، فرامیگیریم و از یاد نمیبریم که: «انسان، با کسی خواهد بود که دوستش دارد». پس ای برادر مسلمان! قلبت را بر محبت الله، پیامبر و اصحاب بزرگوارش، و خلفای راشدین و امامان هدایت، استوار ساز تا همراهشان باشی.
از الله درخواست میکنیم که این سعادت را برای ما، محقق فرماید.
([۱]) آلبانی رَحِمَهُالله در إرواء الغلیل، ش: ۱۰۴، آن را حسن دانسته است.