۱۶- وعنْ أبي حَمْزَةَ أَنَس بن مَالِكٍ الأَنْصَارِيِّ رضي الله عنه، خَادِمِ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم قال: قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم: «للَّهُ أَفْرحُ بتْوبةِ عَبْدِهِ مِنْ أَحَدِكُمْ سقطَ عَلَى بعِيرِهِ وقد أَضلَّهُ في أَرضٍ فَلاةٍ». [متفق عليه]([۱])
وفي رواية لمُسْلمٍ: «للَّهُ أَشدُّ فرحاً بِتَوْبةِ عَبْدِهِ حِين يتُوبُ إِلْيهِ مِنْ أَحَدِكُمْ كان عَلَى راحِلَتِهِ بِأَرْضٍ فلاةٍ، فانْفلتتْ مِنْهُ وعلَيْها طعامُهُ وشرَابُهُ فأَيِسَ مِنْهَا، فأَتَى شَجَرةً فاضْطَجَعَ في ظِلِّهَا، وقد أَيِسَ مِنْ رَاحِلتِه، فَبَيْنما هوَ كَذَلِكَ إِذْ هُوَ بِها قَائِمة عِنْدَه، فَأَخذ بِخطامِهَا ثُمَّ قَالَ مِنْ شِدَّةِ الفَرح: اللَّهُمَّ أَنت عبْدِي وأَنا ربُّكَ، أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الفرح».
ترجمه: ابوحمزه، انس بن مالک انصاری رضي الله عنه، خادم رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «بهراستی که شادمانی الله از توبهی بندهاش، بیشتر از شادی یکی از شماست که شتر گمشدهاش را در بیابان مییابد».
و در روایتی از مسلم رَحِمَهُالله آمده است: «خداوند، از توبهي بندهاش بيشتر از فردی شادمان ميشود كه در بیابانی بر شتر خود سوار است؛ شترش که آب و غذای او را بر پشت دارد، از او میرمد و فرار میکند و او، از یافتنش ناامید میشود؛ زیر سایهی درختی میرود و ناامید از یافتن شترش، دراز میکشد. در آن حال که بهکلی ناامید شده، ناگهان شترش را میبیند که کنارش ایستاده است؛ افسار شتر را میگیرد و از شدت خوشحالی، بهاشتباه میگوید: خدایا! تو، بندهی منی و من، پروردگار تو هستم».
شرح
انس بن مالک رضي الله عنه، خادم رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بود. زمانی که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه آمد، مادر انس، او را نزد رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم برد و گفت: این، انس بن مالک است که در خدمتت خواهد بود. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم پذیرفت و از آن پس، انس رضي الله عنه خدمتگزار رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم شد. انس رضي الله عنه میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الله، از توبهی بندهاش بیشتر از فردی شادمان میشود که شتر گمشدهاش را در بیابان مییابد». شخصی در بیابانی خشک که هیچکس در اطرافش نیست و به آب و غذا دسترسی ندارد، شترش را گم میکند. هرچه به دنبالش میگردد، آن را نمییابد؛ زیر درختی میرود و آنجا در انتظار مرگ، سر به زمین میگذارد و میخوابد. از یافتن شترش و بلکه از زندگی، بهکلی ناامید میشود؛ چراکه آب و غذایش، بارِ شتر بوده و حالا شترش را گم کرده است. در این حال، ناگهان شترش را در کنار خود میبیند؛ افسارش به درخت بسته است؛ به نظر شما خوشحالی آن فرد در آن هنگام، حد و اندازهای هم دارد؟
کسی حد و اندزهاش را میداند که در چنین موقعیتی قرار گرفته باشد. خوشحالی بزرگيست! خوشحالیِ برآمده از امید به زندگی، پس از ناامیدیست. آنقدر خوشحال میشود که از شدت خوشحالی، بهاشتباه میگوید: «آه! خدای من! تو، بندهی منی و من، پروردگار تو هستم». میخواهد شکر خدا را بگوید که نجاتش داده است، ولی از فرط خوشحالی، اشتباه میکند و میگوید: «خدایا! تو، بندهی منی و من، پروردگار تو هستم».
این حدیث، بیانگر این است که الله، از توبهی بنده اش شادمان میشود و دوست دارد که بندهاش به سوی او توبه کند؛ البته این، از روی نیازش به اعمال و توبهی ما نیست؛ بلکه الله، بینیاز است و از محبت و بخشندگی اوست که دوست دارد بندهاش را ببخشد. آری! خداوند عزوجل بیش از آنکه مجازات بنده اش را دوست داشته باشد، دوست دارد که او را ببخشد و از اینرو از توبهی بندهاش شاد میشود.
در این حدیث، به توبه تشویق شده است؛ زیرا الله، توبهی بندهاش را دوست دارد و این، به مصلحت بنده است که توبه کند.
همچنین به صفت شادی برای الله پی میبریم و در مییابیم که الله، شادمان و خشمگین میشود، هم دوست میدارد و هم ناگوار میداند؛ ولی این صفات، همانند صفات ما نیست؛ بلکه منظور، شادمانی و فَرَحیست که شایستهی جلال و عظمت اوست و هیچ شباهتی با شادمانی آفریدههایش ندارد؛ زیرا میفرماید:
﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١﴾ [الشورى: ١١]
هیچ چیزی همانند او نیست؛ و او، شنوای بیناست.
از این حدیث چنین میفهمیم که اگر انسان بهاشتباه سخنی بگوید، هرچند سخن کفرآمیزی باشد که بهاشتباه و به سبب لغزش زبان، گفته است، سزاوار سرزنش و مؤاخذه نخواهد بود. همانطور که در حدیث آمده، آن شخص، سخن کفرآمیزی گفت؛ چراکه اگر انسان به پروردگارش بگوید: تو، بندهی منی و من، پروردگار تو هستم، بدون شک سخن کفرآمیزی گفته است؛ ولی از آنجا که این سخن را از شدت خوشحالی، بهاشتباه بر زبان آورد، مؤاخذه نشد. حکم دیگر عباراتی که بهاشتباه گفته میشود نیز همین است. مثل دشنامگویی به دیگران بهاشتباه و بدون قصد؛ یا طلاق دادن همسر، بدون قصد و از روی خطا؛ در چنین مواردی که انسان، بهاشتباه و بدون قصد چیزی میگوید، حکمش مانند سوگند لغو و بیهوده میباشد. الله جل جلاله میفرماید:
﴿لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتۡ قُلُوبُكُمۡۗ﴾ [البقرة: ٢٢٥]
الله، شما را به خاطر سوگندهای بیهودهای که میخورید، مؤاخذه نمیکند؛ ولی شما را به خاطر آنچه که در دل دارید، مؤاخذه خواهد کرد.
البته کسی که بهقصد استهزا سخن کفرآمیزی بگوید، کافر است و از دایرهی اسلام خارج میشود؛ زیرا الله جل جلاله میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُمۡ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلۡعَبُۚ قُلۡ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمۡ تَسۡتَهۡزِءُونَ ٦٥ لَا تَعۡتَذِرُواْ قَدۡ كَفَرۡتُم بَعۡدَ إِيمَٰنِكُمۡۚ﴾ [التوبة: ٦٥، ٦٦]
و اگر آنان را بازخواست کنی (که چرا چنین سخنانی گفتید)، میگویند: ما فقط شوخی و بازی میکردیم. بگو: آیا الله، و آیات و پیامبرش را به مسخره میگیرید؟ عذر و بهانه نیاورید؛ بهراستی پس از ایمانتان، کفر ورزیدهاید.
مسخرهکننده با گفتن سخنان کفرآمیز، عبارات کفرآمیز و مفاهیم آن را در نظر میگیرد و بهقصد، چنین سخنانی را بر زبان میآورد؛ از اینرو کافر است؛ بر خلاف کسی که بدون قصد، دچار لغزش زبان میشود و اگرچه سخن کفرآمیز بر زبانش میآید، ولی کافر نیست. و این، از رحمت بیکران الله عزوجل میباشد.