خوارج میگویند: علّامه احمد شاکر در کتاب «عمدة التفسیر» (ج۴ ص۱۵۶) میگوید: «وهذه الآثار عن ابن عباس وغيره، مما يلعب به المضللون في عصرنا هذا، من المنتسبين للعلم، ومن غيرهم من الجرآء على الدين: يجعلونها عذرا أو إباحة للقوانين الوثنية الموضوعة، التي ضربت على بلاد الإسلام»، یعنی: «و این روایات از ابن عباس و دیگران، جزئی از روایاتی هستند که در عصر حاضر، فریب خوردگانی که منسوب به علم هستند، یا دیگرانی که بر دین جرئت پیدا کردهاند، آنها را بازیچهی خود قرار دادهاند: آنها این روایات را به عنوان عذر یا دلیلی برای مباح گرداندن قوانین کفر آمیزی قرار دادهاند که بر بلاد اسلامی فرض شدهاند».
در جواب میگوییم:
اول اینکه شیخ احمد شاکر نیز مانند دیگر علماست که برای سخنش استدلال باید آورد، نه اینکه به سخنش استدلال نمود. پس شما بفرمایید اول بروید عقیدهی گواهی به رسالت محمد صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را تصحیح بفرمایید. سپس بیایید تا طرق استدلال را بفهمید. امام ذهبی رَحِمَهُالله در «سیر اعلام النبلاء» (ج۹ ص۱۴۴) میگوید: «قول هر کسی قابل اخذ و رد است. بنا بر این خطای هیچ عالمی به عنوان الگو گرفته نمیشود، و آن عالم نیز به خاطر کاری که بر اساس اجتهادش انجام داده، توبیخ نمیگردد. از الله خواهان مسامحه هستیم».
دوم اینکه آیا مگر بین من و شما اختلافی در این وجود دارد که قوانین وضعی، جرم است؟
خارجی در جواب خواهد گفت: اما شما که هنوز از آن دفاع کرده و توجیهش میکنید…
میگوییم: پناه بر الله! هیچ دو نفری که شریعت الله را از شریعت شیطان شناخته باشند، در مورد سخن شیخ احمد شاکر اختلافی با هم ندارند.
خوارج خواهند گفت: خب شما که از همان اول دفاع میکنید از کسانی که به این قوانین وضعی حکم میکنند و از طواغیت جانبداری مینمایید!
در جوابشان میگوییم: ما که از حکم به غیر ما انزل الله که این حکام میکنند، دفاع نمیکنیم. بلکه از اسلام آن عده از حکامی دفاع میکنیم که به شریعت الله معترف بوده و قائل به وجوب حکم به شریعت الهی هستند. اما ممکن است این کار را به خاطر وجود شبهه یا شهوت یا جهل یا اکراه، ترک کرده باشند.
حال ممکن است خوارج بگویند: خب همهی اینها احکامی هستند که از جانب کفار وارد کشورهای مسلمان شدهاند.
در جوابشان میگوییم: ما که نه در این زمنیه و نه در زمنیهی سخت گیری بر کسانی که به این قوانین حکم میکنند، با شما اختلافی نداریم. بلکه بر هر مسلمانی حرام میدانیم که در جایی کار کند که حکم به غیر ما انزل الله میشود. محل بحث ما این نیست.
خوارج خواهند گفت: خب پس چرا تکفیرشان نمیکنید؟!
خواهیم گفت: آیا هر کس که مرتکب کفر شد، کافر میگردد؟ این از جهل شماست که فرق بین تکفیر مطلق و تکفیر معیّن را نمیدانید. زیرا شخصی که در کفر واقع میشود، چند نوع است:
اول: شاید اصلا نمیداند که این کار، کفر است. ما در روایت داریم که شخصی پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را چنین مدح کرد که ایشان غیب میدانند. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم این سخن را بر آن شخص ایراد گرفته و آن شخص را تعلیم دادند. اما با اینکه چنین سخنی کفر بواح است، آن شخص را تکفیر نکردند. در صحیح بخاری (حدیث شماره۵۱۴۷) از رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ آمده که گفت: «جَاءَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَدَخَلَ حِينَ بُنِيَ عَلَيَّ، فَجَلَسَ عَلَى فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي، فَجَعَلَتْ جُوَيْرِيَاتٌ لَنَا، يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ وَيَنْدُبْنَ مَنْ قُتِلَ مِنْ آبَائِي يَوْمَ بَدْرٍ، إِذْ قَالَتْ إِحْدَاهُنَّ: وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ مَا فِي غَدٍ، فَقَالَ: دَعِي هَذِهِ، وَقُولِي بِالَّذِي كُنْتِ تَقُولِينَ»، یعنی: «رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم زمانی که ازدواج کردم، بر من وارد شده و در همان جایی که نشستهای، نشست. دختر بچگان خانوادهمان شروع به دف زدن نموده و با آن، از رشادتهای پدرانمان که در بدر شهید شده بودند، میخواندند. در این هنگام یکی از آنان خواند: و در میان ما پیامبریست که از فردا خبر دارد. پس رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودند: این را نگو، و آنچه را که اول میخواندی بخوان».
دوم: ممکن است که امر بر این شخص از طرف شخص یا اشخاصی که به آنها حسن ظن داشته و آنها را عالم و اهل فتوا میداند، پوشیده شده باشد. مثل برخی از خلفای بنی عباس که به خاطر فتوای قضات جَهمیِ خود، قائل به مخلوق بودن قرآن بودند. با اینکه چنین اعتقادی به اجماع، کفر بواح است. اما آنها این را نمیدانستند. به همین خاطر آنها در این عقیده با قضاتشان هم رأی بودند، چنان که عوام با مفتیان خود همراهند. اما با اینکه آنها قائل به این عقیده بودند و آن را به عنوان قانون برای مردم وضع نموده و برای کسی که با آن مخالفت میکرد، عقوبت ترتیب داده بودند تا بر اساس تعبیر خودتان، از کفر و ترویج کفر جلوگیری کنند. حتی ولاء و براء خود را بر اساس آن قرار داده بودند و کسانی را به خود نزدیک میکردند که کتابهای قانون یونان و کلام فلسفلی را خوانده بودند و علمای توحید را که بر اساس قرآن و سنت حکم میکردند، از خود راندند. اما با این حال علما آنها را تکفیر نکردهاند. شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۵۰۷) آمده میگوید: «مَعَ أَنَّ أَحْمَد لَمْ يُكَفِّرْ أَعْيَانَ الْجَهْمِيَّة وَلَا كُلَّ مَنْ قَالَ إنَّهُ جهمي كَفَّرَهُ وَلَا كُلَّ مَنْ وَافَقَ الْجَهْمِيَّة فِي بَعْضِ بِدَعِهِمْ؛ بَلْ صَلَّى خَلْفَ الْجَهْمِيَّة الَّذِينَ دَعَوْا إلَى قَوْلِهِمْ وَامْتَحَنُوا النَّاسَ وَعَاقَبُوا مَنْ لَمْ يُوَافِقْهُمْ بِالْعُقُوبَاتِ الْغَلِيظَةِ لَمْ يُكَفِّرْهُمْ أَحْمَد وَأَمْثَالُهُ؛ بَلْ كَانَ يَعْتَقِدُ إيمَانَهُمْ وَإِمَامَتَهُمْ؛ وَيَدْعُو لَهُمْ؛ وَيَرَى الِائْتِمَامَ بِهِمْ فِي الصَّلَوَاتِ خَلْفَهُمْ وَالْحَجَّ وَالْغَزْوَ مَعَهُمْ وَالْمَنْعَ مِنْ الْخُرُوجِ عَلَيْهِمْ مَا يَرَاهُ لِأَمْثَالِهِمْ مِنْ الْأَئِمَّةِ. وَيُنْكِرُ مَا أَحْدَثُوا مِنْ الْقَوْلِ الْبَاطِلِ الَّذِي هُوَ كُفْرٌ عَظِيمٌ وَإِنْ لَمْ يَعْلَمُوا هُمْ أَنَّهُ كُفْرٌ؛ وَكَانَ يُنْكِرُهُ وَيُجَاهِدُهُمْ عَلَى رَدِّهِ بِحَسَبِ الْإِمْكَانِ؛ فَيَجْمَعُ بَيْنَ طَاعَةِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ فِي إظْهَارِ السُّنَّةِ وَالدِّينِ وَإِنْكَارِ بِدَعِ الْجَهْمِيَّة الْمُلْحِدِينَ؛ وَبَيْنَ رِعَايَةِ حُقُوقِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ الْأَئِمَّةِ وَالْأُمَّةِ؛ وَإِنْ كَانُوا جُهَّالًا مُبْتَدِعِينَ؛ وَظَلَمَةً فَاسِقِينَ»، یعنی: «احمد – بن حنبل رَحِمَهُالله – اعیان جهمیه را – یعنی اشخاص مشخص و معین از گروه جهمیه – را تکفیر نکرد، و نیز کسی را که خود را جهمی معرفی میکرد و کسی را که با جهمیه در برخی از بدعتهایشان موافق است، تکفیر نکرد؛ بلکه پشت سر جهمیانی که به قول خود – مبنی بر مخلوق بودن قرآن – دعوت میکردند و مردم را امتحان نموده و هر کسی را که با خودشان موافق نبود به سختی مجازات میکردند، نماز میخواند. اما با این حال احمد رَحِمَهُالله و امثال ایشان، آنها را تکفیر نکرد. بلکه معتقد به مومن بودن و امامت – به معنی خلافت – آنها بود و برایشان دعا نموده و قائل به اقتدا نمودن به آنها در نمازها و حج و جهاد با آنها بود و از خروج بر علیه آنها منع میکرد. ولی اعتقاد باطلی را که آنها به وجود آورده بودند که خود، کفری عظیم است را رد کرده و نمیپسندید. گر چه آن حکام نمیدانستند که چنین اعتقادی کفر است. بله، امام احمد با تمام توانش و بر حسب امکان، این بدعت را رد میکرد. ایشان با این کار بین طاعت الله و رسول در آشکار نمودنِ سنت و دین، و بین انکار بر بدعتِ جهمیهی ملحد و بین رعایت حقوق امت و حکام – گر چه که جاهل و مبتدع و ظالم و فاسق بودند – جمع نمود».
شیخ الاسلام ابن تیمیه همچنین در (ج۱۰ ص۳۷۲) میگوید: «فَإِنَّ نُصُوصَ ” الْوَعِيدِ ” الَّتِي فِي الْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ وَنُصُوصَ الْأَئِمَّةِ بِالتَّكْفِيرِ وَالتَّفْسِيقِ وَنَحْوِ ذَلِكَ لَا يُسْتَلْزَمُ ثُبُوتُ مُوجَبِهَا فِي حَقِّ الْمُعَيَّنِ إلَّا إذَا وُجِدَتْ الشُّرُوطُ وَانْتَفَتْ الْمَوَانِعُ لَا فَرْقَ فِي ذَلِكَ بَيْنَ الْأُصُولِ وَالْفُرُوعِ»، یعنی: «زیرا نصوص وعیدی که در قرآن و سنت آمده، و همچنین نصوصی که از ائمهی دین در مورد تکفیر و تفسیق و امثال آن وارد شده، مستلزم ثبوتِ موجبِ آن در مورد شخص معین نمیشود. زمانی چنین چیزی لازم میشود که همهی شروط موجود بوده و موانع وجود نداشته باشند. در این زمینه، هیچ فرقی بین اصول و فروع وجود ندارد».
پس تا اینجا ملخص جواب شبهه، چند چیز است:
اول: این سخنِ شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله در ردّ بر آن عده از مفتیان و دیگر کسانی است که در مورد حکم به غیر ما انزل الله، آسان گیری میکنند. او فسادِ این قول را بیان نموده و به وضوح میگوید که این قوانین وضعی، شری عظیم بر کشورهای مسلمان است.
دوم: او همزمان بر کسانی رد میدهد که در تکفیر کسانی که به غیر ما انزل الله حکم میکنند، سهل انگاری نموده و تفصیل معروفی که در این مورد نزد اهل سنت وجود دارد را نادیده میگیرند؛ چنان که در کلامی که قبلا از ابن تیمیه آوردیم، ذکر شد.
حال این دو موردی را که ذکر کردیم بنگرید، و در کلام شیخ احمد شاکر که در اول این شبهه آمد نیز تامل نمایید.
او در مورد قسمت دوم، بلافاصله پس از سخنی که در اول شبهه از خوارج نقل کردیم، میگوید: «و روایتی از ابو مِجلَز وجود دارد که در مورد مجادلهی اباضیها – گروهی از خوارج – با او است. بحث آنها در مورد ظلمی بود که از برخی امراء سر میزد و در بعضی از قضایا به خاطر هوای نفس یا به خاطر جهل نسبت به حکم، قضاوتهایی میکردند که مخالف شریعت بود. خوارج نیز جزء مذهبشان این است که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است. آنها به همین خاطر با ابو مجلز مجادله میکردند و از او میخواستند که با آنها در کفر آن امراء هم رأی شود؛ تا به وسیلهی موافقت او، برای خروج مسلحانه بر علیه امراء عذر و توجیهی داشته باشند. این دو اثر را طبری روایت میکند….».
سوم: شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله با شما در رویکردی که دارید مخالف است؛ چرا که او شما را در رابطه با اینکه حکام را بدون ضابطه تکفیر مینمایید، رد میکند. نیز بر کسانی که به غیر ما انزل الله حکم میکنند، رد میدهد. چه این اشخاص، کافر باشند؛ مثل کسانی که شریعت را رد کرده و بر احکام شریعت طعنه وارد میکنند، و چه مسلمان باشند، اما در عمل به شریعت، کوتاهی داشته باشند، ولی به دین و احکام آن طعنه نزنند. با این حال او – شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله – با هر دو گروه به سختی برخورد میکند. حالِ او مثل حالِ بسیاری از اهل علم است؛ برای اینکه از این کار – یعنی حکم به غیر ما انزل الله و سهل انگاری در مورد آن – تنفیر ایجاد نمایند. چرا که حکم به غیر ما انزل الله جرمی شنیع و انحرافی بس بزرگ است.
اما من از شما خوارج میپرسم: نظر شما در مورد پادشاه مصر و وزرایش در آن هنگام چیست؟
خوارج خواهند گفت: طاغوت در طاغوت! و نظر شیخ احمد شاکر نیز چنین است!! چطور میشود ایشان چنین نظری نداشته باشد در حالی که آنها شریعت را به کلی ترک گفته بودند؟! شیخ کسی نبوده که شدت لهجهاش فقط برای این باشد که حکام بدانند کارشان خطرناک است. بلکه ایشان دیده که شریعت الهی از کشورش رخت بر بسته و به همین خاطر چنین تند و تیز سخن میگوید.
میگویم: به نظرت اگر در یکی از این کشورهایی که دولتها و حکامشان را طاغوت میخوانید، به عنوان قاضی مشغول به کار شوید، آیا درست است؟
خوارج خواهند گفت: اگر کسی به عنوان قاضی برایشان کار کند، خودش نیز مثل آنها طاغوت است!
میگوییم: شیخ احمد شاکر زیر نظر همین دولت که شما آن را طاغوتی میدانید، به عنوان قاضی کار میکرده است. شیخ با چه مجوزی این کار را میکرده است؟
خارجی: شاید در قضایایی حکم میکرده که موافق شرع بودهاند.
سنی: اگر چنین باشد، پس شما دچار تناقض هستید؛ چون اول که میگفتید آن حکومت از اصل و ریشه، اسلام را کنار گذاشته بود. اما اینجا احتمال میدهید که چیزی از شریعت باقی بوده که شیخ احمد شاکر به آن حکم میکرده است!!
سپس از شما میپرسیم که حکم جنگیدن با حکومتِ آن زمان و ترور مسئولین آن چیست؟
خارجی: امروزه چنین کاری یکی از بهترین مصادیق جهاد است. الله تعالی میفرماید: {فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ}، یعنی: {پس با سران کفر بجنگید که آنها ایمانی ندارند. شاید که دست بکشند}. [توبه:۱۲]
سنی: آیا میدانید که شیخ با لهجهای تند از ترور کردن مسئولین دولتی نهی کرده است؟
خوارج: چنین چیزی امکان ندارد؛ ما شیخ را از اینکه مجاهدان را خوار نموده و از طواغیت دفاع نماید، بریء میدانیم. چرا که او این فرمودهی الله را میخواند که میفرماید: {هَاأَنْتُمْ هَؤُلَاءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَمَنْ يُجَادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا}، یعنی: {هان! این شمایید که در دنیا از آنها جانبداری میکنید. پس چه کسی از آنها در مقابل الله جانبداری مینماید، یا چه کسی مدافع آنان خواهد بود؟}. [نساء:۱۰۹]
سنی: میتوانید این سخن را در رسالهی «فتاوی نادرة لثلاثة من کِبار علماء مصر فی التحذیر من حسن البنّا و حزب الإخوان المسلمین» که توسط شیخ ابو عبدالأعلی خالد بن محمد جمع آوری شده (ص۱۸) مراجعه کنید. در این رساله اعتراض شدید شیخ احمد شاکر بر حزب «اخوان المسلمین» به سبب ترور کردن نَقراشی، نخست وزیر مصر چاپ شده است. شیخ احمد شاکر میگوید: «جهان عرب و جهان اسلام و بلکه بسیاری از کشورهابه خاطر ترور یک مرد در بُهت فرو رفتهاند. مردی به معنای کلمه. مردی به نام نَقراشی…
و من بر خود واجب دیدم که این امر را از وجههی صحیح اسلامی بیان نمایم تا دیگر عذری برای کسی باقی نماند، و شاید با این نوشتار، الله برخی از این خوارجِ مجرم را هدایت نموده تا قبل از اینکه دیگر راه بازگشتی برایشان باقی نماند، به دین خود برگردند. چرا که نمیدانم شخصی که بعد از نقراشی در فهرست ترور اینها قرار دارد چه کسی است؟
الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ در بیشتر از یک آیه در کتاب خود شدیدترین وعید را به خاطر قتل ناحق داده است: {وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا}، یعنی: {و کسی که مومنی را از روی عمد بکشد، جزایش جهنم است و در آن جاودان خواهد ماند و غضب الله و لعنتش بر او خواهد بود و برای او عذابی بس بزرگ آماده کرده است}. این یکی از بدیهیات اسلام است که جاهل قبل از عالِم آن را میداند. این آیه در مورد قتل عمدی است که بین مردم در حوادث و سرقتها و غیره اتفاق میافتد و شخص قاتل وقتی که مرتکب قتل میشود، میداند که دارد مرتکب گناهی بزرگ میشود.
اما قتل سیاسی که جدالی طولانی را در مورد آن خواندیم، دارای مرتبهی بزرگتر و قضیهاش چیزی دیگر است؛ قاتلی که مرتکب قتل سیاسی میشود با نفسی مطمئن و قلبی راضی مبارت به این کار میورزد و معتقد است که کاری نیکو میکند؛ چرا که به خاطر مغالطاتی که منتشر شده، معتقد است که مرتکب عملی حلال و جایز میشود. این در صورتی است که معتقد نباشد عملی که دارد مرتکب میشود، واجبی اسلامی است که دیگران در موردش کوتاهی کردهاند!!
چنین شخصی مرتد بوده و از اسلام خارج است و واجب است که با او همانند مرتدین برخورد شده و احکامی که در شریعت و قانون در مورد خوارج آمده، بر آنها تطبیق گردد. اینها خوارجی همانند خوارج پیشین هستند که اصحاب رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم را میکشتند و در عین حال، کسی را که بر خود گواهیِ کفر میداد، رها میکردند، و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنها را قبل از اینکه ببیند، به وسیلهی وحی توصیف فرموده است».
سپس احادیثی را در مورد خوارج ذکر میکند، و سپس میگوید: «و احادیثی که در این معنا آمده زیاد و متواتر هستند، و بدیهیات اسلام به قطع میگویند که هر کس خون حرام را حلال گرداند، افسار اسلام را از گردن خود بیرون کرده است.
این حکمِ قتلِ سیاسی است و این حکم بالاتر از حکم قتل عمدی است که بین مردم اتفاق میافتد و ممکن است که الله قاتل را با فضل خود ببخشد و گاهی ممکن است برای کفّارهی گناهش، قصاص شود که این نیز از فضل و رحمت الله است. اما قاتل سیاسی بر عملی که انجام داده تا آخرین لحظهی حیاتش مُصرّ بوده و به آن افتخار میکند و گمان میبرد که کاری قهرمانانه انجام داده است».
سپس حدیثی را در مورد نهی از قتل به صورت غدر ذکر میکند.
در این کلام او به صورت صریح میگوید که اخوان المسلمین، خوارج هستند و هر کدام از آنها که مخالفین خود را به قتل برسانند، کافر هستند! با اینکه آنها بیشتر از کسی را نکشتهاند که آن شخص در نزد شما کافر است!
خوارج میگویند: محال است که مسلمان از سکولارها در مقابل کسانی دفاع کند که به سکولارها میتازند. حتی اگر چه این کسان، مانند اخوان المسلمین، اهل بدعت باشند. یعنی آیا خطر اخوان المسلمین بیشتر از خطر سکولارهاست؟!
سنی: بحث ما این نیست. ولی چیزی که ملاحظه میکنیم این است که هر بار شبهههایتان را رد میکنیم، میروید سراغ اینکه رد بر اهل بدعت جالب نیست و آن را با ساختن مقایسهای بین مسلمانِ اهل بدعت و کافری که با اسلام در جنگ است، رد میکنید. در حالی که اگر ما از شما فقط یک دلیل بخواهیم که دولت ملک فاروق در مصر – هم عصرِ شیخ احمد شاکر – دولتی سکولار – یعنی کافر – بود، هیچ جوابی نداشتید! و در این صورت دیگر مقارنه و مقایسه، صحیح نیست.
به اصل مطلب بازگردیم؛ شکی نیست که شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله کسی را که به غیر ما انزل الله حکم میکند، بدون تفصیلی که نزد اهل سنت معروف است، تکفیر نکرده. دلیل آن نیز این است که او رو در روی کسانی که بر علیه چنین حاکمی خروج کرده بودند، ایستاد و تا جایی پیش رفت که گفت حتی این وزیر – یعنی نقراشی – نزد الله دارای کرامت است. سپس گفت: «و بلکه گناه و ذلت بر این خوارجی است که قتل کرده و خون مردم را حلال مینمایند و نیز گناهش بر کسانی است که از اینها دفاع میکنند و میخواهند کشور ما در زمینهی قتلهای سیاسی یا کم اهمیت جلوه دادن آن، در ورطهای بیفتد که اروپا افتاد. زیرا اینها نمیدانند که چه میکنند و من نمیخواهم که آنها را متهم کنم به اینکه میدانند چه میکنند، و در آخر، هدایت آن است که الله فرستاده».
همچنین جمع آوری کنندهی این مقالات در (ص۲۲) این قول را از شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله نقل میکند که گفته است: «… حرکت شیخ حسن البنا و اخوان المسلمینش همان حرکتی است که دعوت اسلامی را تبدیل به دعوتی مجرمانه و خرابکار کردند و چنان که به علم یقین میدانیم، کمونیستها و یهود آن را ساپورت میکنند».
نمیخواهیم در اینجا به این مساله بپردازیم که شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله خوارج را تکفیر نموده است؛ چرا که در این مساله از قدیم اختلاف وجود داشته و گر چه جمهور علما قائل به تبدیع آنها هستند نه تکفیرشان، و قول راجح نیز همین است، اما دلیلی که من کلام شیخ احمد شاکر را نقل کردم این بود که در این بیانیه، شیخ احمد رَحِمَهُالله کسانی که نخست وزیر را ترور کردهاند، خوارج نامیده و این چیزی است که شما خیلی از آن متنفر هستید و بدترین لقبی است که میتوانید بشنوید. نیز این بزرگترین دلیل برای شماست که هر کس به گروهها و جماعات شما لقب خارجی بدهد، عمیل حکومت خود است که کمترین چیزی که در مورد آن حکومت میگویید، کلمهی طاغوت است، و اگر کسی سخنی مثل سخن شیخ احمد شاکر در مورد شما بگوید، هیچ تردیدی به خود راه نمیدهید که او را خائن و عمیل نامیده و به جانبداری از طواغیت متهمش سازید!!
اینکه شیخ احمد شاکر رَحِمَهُالله کسی را که بر علیه این حکومت – حکومت ملک فاروق – خروج نماید، خوارج و مجرم نامیده، واضحترین دلیل بر این است که او این دولت را مسلمان میدانسته؛ زیرا کسی که بر علیه کافر خروج نماید، خارجی نامیده نمیشود. آنچه این مساله را قوّت میبخشد این است که ایشان زیر نظر همین حکومت به عنوان قاضی مشغول به کار بودهاند. آیا به نظر شما ایشان مطلقا کسی را که به غیر ما انزل الله حکم میکند، بدون هیچ گونه تفصیلی، تکفیر میکند و سپس نزد همین دولت به عنوان قاضی فعالیت میکند تا به غیر ما انزل الله حکم نماید؟! در این صورت کلام شیخ که به عنوان شبهه مطرح کردید و آن را حمل بر اعتقاد خود مبنی بر کافر بودن کسی کردید که به غیر ما انزل الله حکم میکند، محتمل بر چیزی که ما معتقدیم نیز هست و با قرائنی که ذکر کردیم، کلام شیخ به اعتقاد ما نزدیکتر است و مشخص میشود که شما هیچ حظ و نصیبی از عقیدهی شیخ ندارید. شما کلامی مجمل را از شیخ نقل کردید که آن را از ماقبل و مابعد خود جدا نمودهاید و هیچ توجهی به بقیهی نوشتههای شیخ که در این موضوع است، نکردهاید. اما ما همهی اینها را لحاظ نموده و اضافه بر آن، واقعِ شیخ در رابطه با حکومتها و احزاب و گروههایی که فعالیتشان شبیه شماست را نیز در نظر گرفتهایم. حال کدام یک از این گروهها به شیخ و دعوت شیخ اولاتر است؟!
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی