دوشنبه 27 رمضان 1447
۲۵ اسفند ۱۴۰۴
16 مارس 2026

رد شبهه‌ی خوارج: خروج حسن بصری رَحِمَهُ‌الله

خوارج می‌گویند: از چندین نفر نقل شده که حسن بصری رَحِمَهُ‌الله قائل به خروج بوده است.


جواب:

قبل از اینکه جواب این شبهه را بدهیم، باید دوباره بر نکته‌‌ای در مورد خوارج تاکید کنیم. اینکه متاسفانه توحید متابعت، یعنی پیروی از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که معنای (أشهد أن محمدا رسول الله) است، در آنها بسیار ضعیف می‌باشد. چه اینکه ما هر دفعه کلام رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را برایشان نقل می‌کنیم. اما آنها کلام ایشان را رها کرده و مثل اینجا، به عمل اشخاص استناد می‌کنند.

اما در مورد حسن بصری:

هیچ نقل صحیحی در این مورد که او قائل به خروج بوده، وجود ندارد. بلکه هر آنچه به آن اشاره دارید، اختراع همفکران شماست؛ چه اینکه وقتی قرآن و سنت را بر خلاف هوای نفس خود دیدند، در تاریکی بدعت‌هایشان به دنبال عملکرد برخی اشخاص گشتند تا در میان اعمال آنها چیزی بیابند که بدعتشان را تایید کند، و چه بسا این کار را تحت پوششِ احترام به سلف و رجوع به اقوال آنها و هدایت گرفتن از طریقت آنها انجام دهند.

در اینجا از روایات صحیحی که در مورد سیرت حسن بصری آمده، برایتان ثابت می‌کنیم که ادعایتان صحت ندارد:

۱ – بخاری در «التاریخ الکبیر» (ج۷ ص۳۹۹)، و در «التاریخ الأوسط» (ج۱ ص۲۳۶) با اسناد حسن از مالک بن دینار روایت می‌کندکه گفته است: «معبد جُهَنی را بعد از حادثه‌ی ابن اشعث در مکه دیدم در حالی که زخمی بود. او در همه‌ی جنگ‌ها با حجاج بن یوسف جنگیده بود. او گفت: من فقها و مردم را دیده‌ام. اما کسی را مثل حسن بصری ندیده‌ام. کاش از او اطاعت کرده بودیم! مثل اینکه او (معبد) از جنگیدنش با حجاج پشیمان بود».

می‌توان گفت در این روایت دو نکته وجود دارد:

اول: حسن بصری از کسانی بود که از خروج بر علیه حجاج نهی می‌کردند و از بدعت خروج بر علیه والی، در امان ماندند.

دوم: باید توجه داشت که معبد جُهَنی از اولین کسانی بود که قائل به بدعت قدریه شدند. چنان که این مطلب در اولین حدیث از کتاب الایمان در صحیح مسلم آمده است. او هیچ یک از جنگ‌هایی را که بر علیه حجاج بن یوسف صورت گرفت، رها نکرده و در همه‌ی آنها شرکت جست. این شأن اهل بدعت در مقابل فتنه‌هاست؛ خصوصا بدعت خروج بر علیه حاکم. شاید فقط تعداد کمی از آنها از این بدعت در امان مانده باشند.

۲ – ابن سعد در «طبقات» (ج۷ ص۱۶۴) و ابن ابی حاتم در تفسیر خود (۸۸۹۷) و آجرّی در «الشریعة» (۶۲) از عمر بن یزید روایت می‌کنند که گفت: «در ایام یزید بن مُهَلَّب از حسن بصری که گروهی نزدش برای مشورت در مورد خروج آمده بودند، شنیدم که آنها را دستور داد در خانه‌هایشان بمانند و درهای خانه‌هایشان را ببندند. سپس گفت: قسم به الله! اگر مردم وقتی از جانب حاکم خود مورد آزمایش قرار می‌گرفتند، صبر می‌کردند، طولی نمی‌کشید که الله این بلا را از آنها رفع می‌کرد. اما آنها رو به شمشیر می‌آورند و الله نیز آنها را به شمشیر وامی‌گذارد! قسم به الله! نتوانسته‌اند با این کارشان حتی یک روزِ بهتر را بیاورند! سپس تلاوت کرد: {وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا ۖ وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا ۖ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ}، یعنی: {و شرق وغرب زمین را که در آن برکت داده بودیم؛ به گروهی که ناتوان (ومستضعف) شمرده می‌شدند, به میراث دادیم، و وعده‌ی نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل، بخاطر صبر (واستقامتی) که کردند، تحقق یافت، وآنچه فرعون وقوم او می‌ساختند، وآنچه را که بر می‌افراشتند در هم کوبیدیم (و ویران کردیم)}. {أعراف: ۱۳۷}.

همچنین سیوطی در «الدرّ المنثور» (ج۳ ص۲۱۲) با این لفظ از او روایت می‌کند: «هر چه به بنی اسرائیل داده شد، نتیجه‌ی صبرشان بود، و این امت هر گاه رو به شمشیر آورد (کنایه از خروج کردن بر علیه حاکم ظالم)، خیری را به دنبال نداشت».

این روایت و روایاتی که در ادامه ذکر می‌شوند یکدیگر را تقویت می‌کنند و بعضی از آنها صحیح لِذاته هستند که با رجوع به اسانید این روایت، می‌توان صحت آنها را دریافت.

۳ – در همین معنا ابن جوزی در کتاب خود به نام «الحسن البصری» (ص۶۷) در مورد حسن بصری ذکر می‌کند که گفته است: «عجب از کسی که بعد از ایمان به این آیه، از حاکمی بترسد یا از ظالمی پرهیز کند! قسم به الله که اگر مردم وقتی مورد آزمایش قرار می‌گرفتند، برای امر پروردگارشان صبر می‌کردند، الله سختیشان را از آنها دفع می‌کرد. اما مردم به جای این کار، به شمشیر روی می‌آورند و به همین خاطر در خوف و نا امنی قرار می‌گیرند. از شرّ بلا، به الله پناه می‌بریم».

۴ – ابن سعد در «طبقات» (ج۷ ص۱۷۲) از ابو مالک روایت می‌کند که گفته است: «حسن بصری هر وقت به او گفته می‌شد: آیا خروج نمی‌کنی؟ می‌گفت: گفته‌اند: الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ تغییر را در توبه قرار داده، و به وسیله‌ی شمشیر چیزی را تغییر نمی‌دهد».

۵ – سلیمان بن علی رِبعی می‌گوید: «زمانی که فتنه‌ی عبدالرحمن بن اشعث صورت گرفت که با حجاج بن یوسف جنگید، عقبه بن عبدالغافر و ابو الجوزاء و عبدالله بن غالب در میان گروهی از هم طرازان خود بر حسن بصری وارد شده و گفتند: ای ابوسعید! در مورد جنگیدن با این طاغی که خون حرام را ریخته و مال حرام را گرفته و نماز را ترک نموده، و چنین و چنان کرده، چه می‌گویی؟! حسن گفت: نظرم بر این است که با او نجنگید؛ زیرا اگر او (یعنی حجاج بن یوسف) عقوبتی از جانب الله باشد، شما نمی‌توانید عقوبت الله را با شمشیرهایتان دفع کنید، و اگر بلا باشد، پس صبر کنید تا اینکه الله حکم کند و او بهترین داوری کنندگان است.

معنای سخن حسن بصری این بود که اگر الله به وسیله‌ی حجاج و ظلم‌هایش، شما را مورد آزمایش قرار داده، راهی جز صبر برای آن وجود ندارد، و اگر او را به خاطر گناهانتان بر شما مسلط نموده، پس نمی‌توانید بر الله غلبه کنید؛ زیرا شما از الله نافرمانی کرده‌اید و الله نیز چنین مقدر کرده که او بر شما تسلط یابد. پس به جای اینکه خود را مشغول به مواجهه با حجاج بن یوسف کنید، بیایید و با سبب اصلی که همان گناهانتان است، روبرو شوید و گناهانتان را با توبه و تضرع به سوی الله معالجه نمایید. آنچه دلالت بر این توضیح ما دارد، روایت دیگری از این قصه است که در قسمتی از آن آمده که حسن بصری به آنها گفت: «ای مردم! قسم به الله که حجاج بن یوسف را الله به خاطر عقوبت گناهانتان بر شما مسلط کرده است. پس نخواهید به وسیله‌ی شمشیر با الله مخالفت کنید. بلکه باید رو به توبه و تضرع آورید».

در هر حال، راوی در ادامه می‌گوید: این اشخاص از نزد حسن بصری خارج شده و به یکدیگر می‌گفتند: آیا از این شخص عجمی پیروی کنیم؟ چون آنها خودشان عرب بودند. روای می‌گوید: آنها به همراه ابن اشعث خروج نموده و همگی کشته شدند». مُرّه بن ذباب می‌گوید: «زمانی که گروه ابن اشعث شکست خورده بودند، بر عُقبه بن عبدالغافر گذشتم در حالی که مجروح در خندقی افتاده و در حال جان کندن بود. مرا ندا داده می‌گفت: ای ابو المعذّل! ای ابو المعذّل! راوی می‌گوید: رو به سوی او کردم. گفت: دنیا و آخرت نابود گشت».

یعنی: با این خروجمان نه دنیا را به دست آوردیم و نه آخرت را !!!

۶ – بلاذری در «جمل من أنساب الأشراف» (ج۷ ص۳۹۴) با سند خود تا مالک بن دینار روایت می‌کند که حسن بصری گفته است: «حجاج بن یوسف عقوبتی است که از آسمان آمده. آیا با شمشیر می‌خواهید با عقوبت الهی روبرو شوید؟! باید به جای این کار، استغفار کرده و دعا و تضرع نمایید».

حال ممکن است خوارج بگویند:

این چیزی که شما می‌گویید، چیزی جز روحیه‌ی شکست پذیری و تخدیر ملت‌ها نیست!!

به آنها می‌گوییم: الان به جایی رسیدید که طعنه بر سلف وارد می‌کنید. این راه، راهی خطرناک است که می‌دانیم همه‌ی اهواء و بدعت‌ها به آن منجر می‌شوند. تلاش می‌کنند تا نصوص قرآن و سنت را با چنگ زدن به رأی فلان و بهمان زیر پا بگذارند. اما وقتی خواسته‌ی خود را در میان عمل سلف نیز نیافتند، به سهولت نسبت به آنها گستاخی کرده و آنها را با القابی زشت مورد خطاب قرار می‌دهند. بلکه کارشان به جایی می‌رسد که حتی بغض آنها را در دل دارند. چرا که آنها در جلوی غلو و تهوّر خوارج ایستاده‌اند. از همین رو است که خوارج پیشین، بغض حسن بصری را داشتند. قتاده بن دعامه‌ی سَدوسی می‌گوید: «قسم به الله! کسی جز حَروری‌ها (فرقه‌ای از خوارج)، بغض حسن بصری را در دل ندارد». روایت ابن سعد در «طبقات» (ج۷ ص۱۷۴).

شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۱۱ ص۲۸۰) آمده، می‌گوید: «و حسن بصری رَحِمَهُ‌الله یکی از خوارجی که او را اذیت می‌کرد، نفرین نمود. آن خارجی، در لحظه، افتاد و مُرد». این نشان می‌دهد که خوارج او را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند. عادتشان نیز چنین است که هر کسی را که با آنها در مذهبشان مبنی بر خروج موافقت نکند، مورد اذیت قرار می‌دهند.

امروزه نیز هر خارجیِ تکفیری، بغض شیخ آلبانی و شیخ ابن باز و شیخ ابن عثیمین و دیگر اهل علم را در دل دارند.

اما نکته‌ی دیگری که وجود دارد این است که خوارج می‌گویند:

حسن بصری به همراه ابن اشعث خروج کرده است.

در جواب باید گفت:

برخی روایاتی که در مورد خروج حسن بصری رَحِمَهُ‌الله ذکر شده صحیح هستند. اما همان‌ها ذکر کرده‌اند که او با اختیار خودش خارج نشده، بلکه او را مجبور به این کار کرده بودند تا مردم را بفریبند که حسن بصری خارج شده، پس شما نیز خارج شوید. ابن سعد در «طبقات» (ج۷ ص۱۶۳) با سند صحیح از ابن عون روایت می‌کند که گفته است: «در زمان فتنه‌ی ابن اشعث، مردم برای همراهی با او بسیار کُند بودند. به ابن اشعث گفته شد: سعی کن این شیخ، یعنی حسن بصری را با خود خارج نمایی – که مردم با دیدن او، تو را تایید کرده و به دنبالت می‌آیند – . ابن عون می‌گوید: او را در میان دو پل دیدم، در حالی که عمامه‌ی سیاهی بر سر داشت. دو طرف راه را بر او بستند. پس او خود را به داخل آب انداخت تا از دستشان نجات پیدا کند، و نزدیک بود آن روز، بمیرد…»! در روایت دیگری از ایوب سختیانی آمده که: «ابن اشعث به دنبال حسن فرستاده و او را مجبور به همراهی با خود نمود». این روایت دلالتی بسیار آشکار دارد مبنی بر اینکه او در هیچ خونریزی‌ای مشارکت نداشته و وقتی که حضور داشته، او را مجبور به اینکار کرده بودند، و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ شخصی را که به زور وادار به کاری کرده باشند، بخشیده است: {إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ}، یعنی: {مگر کسی که به زور، وادار شود در حالی که قلبش به ایمان آرام باشد}. {نحل:۱۰۶}

به همین خاطر بود که سلف تعجب می‌کردند چرا مردم به همراه ابن مهلَّب بر یزید خروج کرده‌اند در حالی که حسن بصری در بین آنها بود. اما از او استفتا نکرده و از خروج نکردن حسن بصری بر علیه یزید، تبعیت نکردند. محمد بن خلف معروف به وکیع در کتاب خود «أخبار القضاة» (ج۲ ص۱۲) از خالد بن صفوان روایت می‌کند که گفته است: «پس از کشته شدن ابن مهلّب، مَسلمه بن عبدالملک را در حیره دیدم. او گفت: ای خالد! از حسن بصری برایم بگو». خالد نیز از سیرت حسن چیزهایی را برایش بیان کرد تا اینکه مَسلمه گفت: «بس است! بس است! چطور مردمانی که چنین شخصی در میان آنهاست، گمراه شدند؟! یعنی از او پیروی نکرده و از ابن مهلّب پیروی نمودند».

به هر حال این جواب شبهاتی بود که خوارج با تمسک به افعال اشخاص، به آنها استدلال نموده و آن را در مقابل ارشادات پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم قرار می‌دهند.


گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط:

رد شبهه‌ی خوارج: خروج احمد بن نصر خُزاعی رَحِمَهُ‌الله بر بنی عباس

خوارج می‌گویند: امام احمد بن نصر خُزاعی بر خلیفه‌ی عباسی خروج کرد و او کسی است که در علم و تقوایش معروف است. در برخی مصادر تاریخی آمده که او دارای جماعتی بود که مخفیانه با او بر امر به معروف و نهی از منکر و خروج بر علیه سلطان به خاطر بدعت و دعوتش […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج ابن تیمیه بر علیه تاتار (مغول)

خوارج می‌گویند: ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله بر مغول‌ها خروج کرده و با آنها جنگید. این در حالی بود که آنها شهادت به اسلام داده و نماز می‌خواندند… جواب: برای اینکه اعتراضتان وارد باشد، از شما می‌خواهیم که سه مساله را اثبات نمایید: مساله‌ی اول: ثابت کنید که ابن تیمیه، همان مجتهد معروف رَحِمَهُ‌الله تعالی، یکی از […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شرط خلیفه این است که قریشی باشد

خوارج می‌گویند: چیزی که نشانگر غیر شرعی بودن حکومت حکام امروزی است، این است که آنها فاقد یکی از شروط امامت هستند. این شرط، قریشی بودن است. بخاری در صحیح خود بابی منعقد کرده با عنوان: «بابٌ الأمراءُ مِن قُرَیش»، یعنی: «امیران از قریش هستند»، و نیز در صحیح مسلم از ابن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: اقرار به صحّت بیعت با شخص ظالم یا فاسق، همکاری بر گناه و تعدّی است

می‌گویند: ما امامت شخص ظالم یا فاسق را نمی‌توانیم قبول کنیم؛ زیرا این کار چیزی جز تعاون بر گناه و تعدی نیست، و همکاری با کسانی که بر علیه آنها خروج می‌کنند، همکاری بر نیکی و تقواست؛ زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}، یعنی: { و در نيكوكارى […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شیخ آلبانی امر به خروج بر علیه سلطان ظالم کرده است

خوارج می‌گویند: اگر دنبال حق هستید، عالمی را سرلوحه قرار دهید که به دور از حکّام باشد. کسی مثل شیخ آلبانی رَحِمَهُ‌الله تعالی؛ چرا که از ایشان نقل شده که خروج بر علیه حکام را جواز داده‌اند. اما چیزی که هست اینکه ایشان الان را وقتِ مناسبی برای خروج نمی‌بینند و این نیز بر حسب […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج بر علیه حاکم ظالم، امر به معروف و نهی از منکر شمرده می‌شود

می‌گویند: منکراتی که امروزه حکام انجام می‌دهند، بر هیچ کس پوشیده نیست، و هیچ کدام از این حکام نیز مقدس نیستند که نشود آنها را نقد کرد. همچنین، امر به معروف و نهی از منکر، شعار این امت است؛ الله تعالی می‌فرماید: {كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ}، یعنی: […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه