یکشنبه 3 شوال 1447
۱ فروردین ۱۴۰۵
22 مارس 2026

رد شبهه‌ی خوارج: حکام عصرِ حاضر به خاطر موّدتشان با کفّار، کافر هستند

می‌گویند: ولایتِ حکام مسلمین در عصر حاضر به برادری و مودّت و محبتشان با کفّار شرق و غرب ساقط گشته است؛ چرا که الله تعالی می‌فرماید: {لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ}، یعنی: {قومى را نيابى كه به الله و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با الله و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره‌ی آنان باشند دوست بدارند}، [مجادله:۲۲]. الله تعالی در این آیه، ایمان را از کسانی که با دشمنان الله و رسولش محبت دارند، نفی فرموده است.

اهل سنت: آیا هر نوع مودّتی با کفّار، شخص را از اسلام خارج می‌کند؟

خوارج: بله! این آیه به صراحت آن را بیان می‌کند.

اهل سنت: یعنی وقتی یک مرد مسلمان، زنش را که اهل کتاب است، دوست داشته باشد، از اسلام خارج می‌گردد؟

اینجاست که خوارج به تته پته می‌افتند…

اهل سنت: اگر شخص مسلمان، محبتِ والدینِ کافرش را در دل داشته باشد، از اسلام خارج می‌شود؟

خوارج سرگشته شده و در آخر می‌گویند: هیچ کدام از اینها جایز نیست…

اهل سنت: بحث ما در مورد جایز بودن یا نبودنش نیست؛ زیرا حُبّ و بغض باید به خاطر الله باشد. اما بحث ما در مورد این است که آیا به مجرّد مودّت با کفّار، شخص تکفیر می‌گردد یا خیر؟

ممکن است خوارج این آیه را به یاد آورده، بگویند: الله تعالی می‌فرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، یعنی: {اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ايمان ترجيح دهند [آنان را] به دوستى مگيريد و هر كس از ميان شما آنان را به دوستى گيرد آنان همان ستمكارانند}، [توبه:۲۳].

اهل سنت: حتی اگر این محبت، محبّت طبیعی باشد نه دینی، باز هم موجب کفر است؟

اینجاست که خوارج مبهوت می‌گردند.

نوح علیه السلام وقتی که عذاب بر قومش نازل شد، بر پسرش شفقت آورده و برای نجات یافتنش طمع داشت، پس گفت: {رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ}، یعنی: {پروردگارا، همانا پسرم جزء کسانِ من است، و وعده‌ی شما حق است و شما بهترین داورانید}، [هود:۴۵]، و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بر مادرِ کافرش مهر ورزید، تا جایی که به خاطر او گریه نمود. مسلم در صحیح خود حدیث (۲۲۱۹) از ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت می‌کند که گفت: «رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم قبر مادرش را زیارت نموده، گریه کرد و اطرافیانش نیز به گریه افتادند. ایشان فرمود: از پروردگارم اجازه خواستم تا برای مادرم طلب مغفرت کنم، اما به من اجازه داده نشد. همچنین از پروردگارم خواستم که قبر مادرم را زیارت کنم، پس به من اجازه داده شد. قبرها را زیارت کنید؛ زیرا زیارت قبور، یاد آورِ مرگ است».

آیا به نظر شما، گریه‌ی پیامبر از آن نوعی است که شما می‌گویید، یا از نوع محبت به خاطر خویشاوندی است که دلیل آن نیز حبّ طبیعی نسبت به خویشان است که الله تعالی در قلب هر انسانی قرار داده است؟

خوارج: اما الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ، نوح و محمد را از این کار بر حذر داشتند.

اهل سنت: الله آنها را از محبّت طبیعیِ خویشان که در قلب وجود دارد، بر حذر نداشت. بلکه آنها را از چیزی بر حذر داشت که جایز نبود آن را از الله بخواهند. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ آنها را از استغفار برای کافر و خواهش برای اینکه او را عذاب ندهد، بر حذر داشت؛ چنان که می‌فرماید: {مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ}، یعنی: {بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند سزاوار نيست كه براى مشركان پس از آنكه برايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند طلب آمرزش كنند هر چند خويشاوند [آنان] باشند}، [توبه:۱۱۳].

بنا بر این مودّت کفار این طور نیست که فقط یک حکم داشته باشد. بلکه یک نوعِ آن مباح است. این محبّت، همان حبّ طبیعی است که در قلب یک مرد مسلمان در قبال همسرِ اهل کتابش وجود دارد. نوعی دیگر از محبّت کفار، حرام است. مثل دوست داشتن یک ورزشکارِ کافر به خاطر اینکه در آن ورزش، مهارت دارد؛ زیرا چنین محبتی باعث سست شدن عقیده‌ی ولاء و براء می‌شود. نوع دیگر محبت کافر، محبتی است که کفر می‌باشد. مثل منافق که کافر را به خاطر دینش دوست دارد؛ الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا . الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ}، یعنی: {منافقان را بشارت ده که عذابی دردناک در انتظارشان است . کسانی که کافر را به غیر از مومنان، به دوستی می‌گیرند}، [نساء:۱۳۸-۱۳۹].

آیه‌ی سوره‌ی مجادله آن طور که شما برداشت کرده‌اید، نیست. ما آیه‌ی دیگری را برای شما می‌آوریم که در آن، الله عز وجل گروهی را که با کفار مودّت داشته بودند، وصف کرده، اما اصلِ ایمان را از آنها نفی نکرده و آنها را با اسم ایمان مورد خطاب قرار داده است. الله تعالی می‌فرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ}، یعنی: {اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد، كه با آنها اظهار دوستى كنيد و حال آنكه قطعا به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر و شما را [از مكه] بيرون مى‌كنند كه [چرا] به الله پروردگارتان ايمان آورده‏ايد اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‏ايد پنهانى با آنان رابطه‌ی دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم و هر كس از شما چنين كند قطعا از راه درست منحرف گرديده است}. نظرتان در مورد این آیه چیست؟

خوارج:

خب، صفت ایمان، صفتی است که اول بر آن بودند، سپس کافر گشتند!

اهل سنت: می‌دانید این آیه در مورد چه کسی نازل شده؟ در مورد صحابیِ بزرگوار، حاطب بن ابی بلتعه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ که بدری است!

علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ می‌گوید: «رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم، من و زبیر و مقداد را فرستاده، گفت: بروید تا به روضه‌ی خاخ (نام منطقه‌ای است)، برسید؛ در آنجا، زنی را در محمل می‌یابید که نامه‌ای با اوست. نامه را از او بگیرید.

علی می‌گوید: با اسب‌هایمان به سرعت برق رفتیم تا اینکه به آنجا رسیدیم. وقتی رسیدیم، محمل را دیدیم که زنی در آن است. به زن گفتیم: نامه را بیرون بیاور. گفت: نامه‌ای با من نیست. گفتیم: یا نامه را بیرون می‌آوری یا لباس‌هایت را در می‌آوریم!

علی می‌گوید: نامه را از موهایش بیرون آورد. نامه را نزد رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آوردیم. در نامه، حاطب بن ابی بلعته مشرکین را از برخی تصمیمات رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آگاه نموده بود. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: ای حاطب، این چیست؟! گفت: یا رسول الله! در مورد من زود قضاوت نفرمایید؛ من در میان قریش، شخصی خارجی هستم. من هم پیمان آنهایم و از خودِ قریش نیستم. اما آن مهاجرینی که با شما هستند، در مکه نزدیکانی دارند که از خانواده و اموالشان محافظت نمایند. قصد من این بود که – چون از نسب آنها نیستم – با این کار کسی را پیدا کنم که از نزدیکانم محافظت نماید. من این کار را به خاطر ارتداد از دینم و یا به خاطر رضایت به کفر بعد از اسلام، انجام نداده‌ام.

رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: این شخص به شما راست می‌گوید.

عمر گفت: یا رسول الله! مرا بگذار تا گردن این منافق را بزنم.

فرمودند: او در بدر حاضر بوده؛ و تو چه می‌دانی؛ شاید الله از کسانی که در بدر حضور یافته‌اند، آگاه بوده که فرموده: هر چه خواستید بکنید، شما را آمرزیدم.

پس الله تعالی نازل فرمود: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ}، یعنی: {اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد، كه با آنها اظهار دوستى كنيد و حال آنكه قطعا به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر و شما را [از مكه] بيرون مى‌كنند كه [چرا] به الله پروردگارتان ايمان آورده‏ايد اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‏ايد پنهانى با آنان رابطه‌ی دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم و هر كس از شما چنين كند قطعا از راه درست منحرف گرديده است} ». روایت بخاری (۴۲۷۴) و مسلم (۶۴۸۵).

در اینجا الله تعالی او را به رغم اینکه بر علیه مسلمانان برای مشرکین جاسوسی کرده بود، با اسم ایمان مورد خطاب قرار داده است؛ زیرا فعل او هم احتمال کفرِ اکبر داشت و هم احتمال کفری پایین‌تر از کفر اکبر. وقتی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در این مورد از او توضیح خواست، برای ایشان معلوم گشت که ایمان حاطب سر جای خود است. بنا بر این الله او را به عنوان مومن مورد خطاب قرار داد، اما چنان که از ظاهر آیه نیز پیداست، او را به خاطر اشتباهش مورد عتاب قرار داد.

خوارج: اما حاطب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ از کفر توبه نمود. به همین خاطر نیز الله او را مورد آمرزش قرار داد.

جواب: دلیلی که ثابت می‌کند او مرتد شد و سپس توبه کرد، کجاست؟! همچنین، اگر او به خاطر توبه‌اش مورد آمرزش قرار گرفت، دیگر چه فایده‌ای داشت که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بدری بودن او را گوشزد نماید؟ شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۴۸۷) آمده، می‌گوید: «و همین‌طور حاطب بن ابی بلتعه، با مشرکین در مورد اخبار رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مکاتبه کرد. وقتی که عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ درخواست کرد که او را گردن بزند، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: او در بدر حاضر بوده؛ و تو چه می‌دانی؛ شاید الله از کسانی که در بدر حضور یافته‌اند، آگاه بوده که فرموده: هر چه خواستید بکنید، شما را آمرزیدم. همچنین در روایت صحیح از ایشان صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ثابت است که فرمودند: (هیچ یک از کسانی که زیر درخت بیعت کردند – بیعة الرضوان – وارد آتش نمی‌شوند). اقتضای این نصوص این است که گناهانِ این اشخاص به خاطر این حسنات، آمرزیده شده، و برای آمرزش گناهانشان شرط نیست که توبه کنند. چرا که در این صورت هیچ خاصیتی از این حسنات برای آنها وجود ندارد. مقتضای حدیث این است که به خاطر این حسنه‌ی بزرگ، گناهشان مورد آمرزش قرار گرفته است».

بنا بر این، حضور او در بدر و امتحانی که در آنجا پس داده، همان حسنه‌ی بزرگی است که به خاطر آن، این گناه بزرگِ او بخشوده شده است. به همین خاطر نیز شیخ الاسلام ابن تیمیه در جای دیگری (ج۳۵ ص۶۸) می‌گوید: «پس این گناه بزرگ را الله به خاطر حضورش در بدر، مورد بخشش قرار داد».

خوارج: خیر، بلکه اصل بر این است که او کافر گشت، اما حضورش در غزوه‌ی بدر، شافعِ او شد!

اهل سنت: این دیگر یکی باطل‌ترین جواب‌ها است؛ زیرا نتیجه‌اش نقض شدنِ یکی از اصولِ عظیم اهل سنت است. نتیجه‌ی این جواب این می‌شود که شرک، مورد آمرزش قرار می‌گیرد حتی اگر صاحبش از آن توبه نکند، در حالی که الله تعالی می‌فرماید: {إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا}، یعنی: {مسلما الله اين را كه به او شرك ورزيده شود نمى‏بخشايد و غير از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشايد و هر كس به الله شرك ورزد به يقين گناهى بزرگ بربافته است}، [نساء:۴۸] !

بنا بر این قول درستی که هیچ اصلی را نقض نکرده و تناقضی در آن نیست، این است که این آیه‌ی سوره‌ی نساء بر ظاهر خود است، و حدیث نیز دلالت دارد که الله بر قلوب اهل بدر و اعمالشان آگاه بوده و سالم بودنِ قلب‌هایشان را از هر چیزی که ایمانشان را نقض نماید، دانسته است، به همراه اینکه امکان دارد مرتکب گناهانی پایین‌تر از کفر گردند که جزء گناهان کبیره و صغیره‌ی بشری به حساب می‌آیند. به همین خاطر نیز فرمود: «هر چه خواستید بکنید، شما را آمرزیدم»، یعنی هر گناهی که به حدّ کفر نمی‌رسد. زیرا اگر غیر از این بود، و او کافر گشته بود، چطور می‌شد به مجرد اینکه اهل بدر است، مورد آمرزش قرار گیرد؟ این – یعنی حضور حاطب در غزوه‌ی بدر – تنها دلیلی بود که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ذکر فرمودند.

تفیسرِ این مساله چنین است: این مودت، مودتی ظاهر و غیر مکفّر بوده – که قبلا به تفصیل در موردش سخن گفتیم – نه مثل مودّت کسی که با کفّار به خاطر دینشان مودّت دارد. قرطبی رَحِمَهُ‌الله در تفسیر خود «الجامع لأحکام القرآن» (ج۱۸ ص۵۲) می‌گوید: «این فرموده‌ی الله تعالی: {تلقون الیهم بالمودّة : که با آنان اظهار دوستی کنید}، یعنی در ظاهر؛ زیرا قلب حاطب، قلبی سلیم بود، و دلیلش نیز اینکه رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «این شخص به شما راست می‌گوید»، و این نص قاطع است در مورد سلامت قلب و خلوص اعتقادِ حاطب».

شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۵۲۲) آمده می‌گوید: «اصل دوم: شعبه‌های ایمان هنگام قوّت، تطابق داده می‌شوند و هنگام ضعف، خیر. وقتی تصدیق و معرفت و محبت الله و رسولش در قلب بنده قوی باشند، بغض با دشمنان الله را واجب می‌گردانند. چنان که الله تعالی می‌فرمایند: {وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ}، یعنی: {و اگر به الله و پيامبر و آنچه كه به سوى او فرود آمده ايمان مى‏آوردند آنان را به دوستى نمى‏گرفتند}، [مائده:۸۱]، و می‌فرماید: {لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ}، یعنی: {قومى را نيابى كه به الله و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با الله و رسولش مخالفت كرده‏اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره‌ی آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است}، [مجادله:۲۲]. اما گاهی برای شخص مسلمان، محبت و مودت آنها به خاطر خویشاوندی یا به خاطر حاجتی، حاصل می‌شود. این گناهی است که به خاطر آن در ایمانش نقص به وجود می‌آید، اما به خاطر آن کافر نمی‌گردد. چنان که از حاطب بن ابی بلتعه سر زد که به مشرکین نامه نوشته و آنها را از برخی تصمیمات رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آگاه نمود و الله در موردش نازل فرمود: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ}، یعنی: {اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد، كه با آنها اظهار دوستى كنيد}، [ممتحنه:۱]، و چنان که از سعد بن عباده سر زد که در قضیه‌ی افک از عبدالله بن اُبَیّ بن سلول دفاع نموده و به سعد به معاذ گفت: قسم به الله که دروغ گفتی! نه او را می‌کشی و نه توانِ کشتنش را داری. عائشه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهَاگفته: و او قبل از این مردی صالح بود، اما تعصب، او را به این کار واداشت. نیز به خاطر همین شبهه بود که عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ، حاطب را منافق نامیده و گفت: یا رسول الله، مرا بگذار گردن این منافق را بزنم! رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: او در بدر حاضر بوده است. عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ در منافق نامیدن حاطب، به خاطر شبهه‌ای که در عملِ او وجود داشت، تاویل کرده بود. همچنین قول اُسَید بن حُضیر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ بن سعد بن عباده که گفت: قسم به الله که دروغ گفتی؛ او را خواهیم کشت. تو نیز چیزی جز منافقی نیستی که از منافقان دفاع می‌کند. این نیز از همین باب – تأویل – است.

نیز قول آن صحابی که در مورد مالک بن دُخشُم گفت: منافق است. گر چه او این سخن را بدین خاطر گفته بود که دیده بود در او نوعی معاشرت و مودت با منافقین وجود دارد. از این رو نیز کسانی که متهم به نفاق می‌شوند، تنها یک نوع نیستند. بلکه در میان آنها منافق محض وجود دارد، و نیز کسانی در میان آنها هستند که ایمان و نفاق با هم در آنها وجود دارد، و گروهی دیگر نیز هستند که ایمانشان غالب است ولی یکی از شعبه‌های نفاق در آنها وجود دارد، و گناهانشان نیز بر حسب ظهور ایمانشان، بود. به همین خاطر نیز وقتی در سالی که غزوه‌ی تبوک اتفاق افتاد، ایمان قوّت یافته و ظاهر گشته بود، به خاطر چیزهایی در مورد نفاق مورد سرزنش قرار گرفتند که قبلا به خاطرش سرزنش نمی‌شدند».

خوارج: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به وسیله‌ی علم الله در مورد حاطب حکم کرد که قلبش سالم و سخنش صدق است، نه به خاطر عذر خواهیِ حاطب. پس این حکم فقط مخصوص این واقعه است و هیچ صحابیِ دیگری را شامل نمی‌شود.

اهل سنت: اگر رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از طریق وحی پی به سالم بودنِ قلب حاطب از کفر برد و نه به خاطر عذر خواهیِ حاطب؛ نتیجه‌ی این سخنتان این است که گفتگوی بین رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم و حاطب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ بیهوده بوده. زیرا نیازی به سوال پیامبر نبوده و جواب حاطب نیز بی فایده بوده است!!

خوارج: منظورمان این است که هر کس غیر از حاطب بر علیه مسلمانان برای کفار جاسوسی کند، حکمش قتل است، گر چه اظهار کند که در قلبش اسلام است؛ زیرا آنچه اعتبار دارد آن چیزی است که در قلبش است و فقط الله از قلب آگاه است که پیامبرش را از قلب حاطب با خبر ساخت.

اهل سنت: الله تعالی پیامبرش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را از منافقین با خبر ساخت. با این حال پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنچه را در ظاهرِ آنها بود قبول می‌نمود و آنها را نمی‌کشت، گر چه آنها در آخرت در پایین‌ترین درجات جهنم هستند؛ چنان که الله تعالی می‌فرماید: {إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا}، یعنی: {همانا منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت}، [نساء:۱۴۵]. علّامه قرطبی رَحِمَهُ‌الله در «الجامع لأحکام القرآن» (ج۱۸ ص۵۲) می‌گوید: «کسی که زیاد به دنبال امور خاص مسلمین بوده و بر آنها آگاه گردد و سپس دشمنان مسلمین را از این اخبار آگاه گرداند، در صورتی که این کار را به خاطر غرضی دنیوی انجام دهد، اما عقیده‌اش سالم باشد، به خاطر این کار، کافر نمی‌گردد؛ چنان که حاطب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ به خاطر به دست آوردن حمایت مشرکین این کار را کرد، و منظورش از این کار، برگشتن از اسلام نبود».

همچنین امام شافعی رَحِمَهُ‌الله در کتاب «الأمّ» (ج۴ ص۴۶۴) توضیحات کافی در مورد حادثه‌ی حاطب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ داده و با بقیه‌ی علما و ائمه‌ی اهل سنت در این مورد هم نظر است و هر کس می‌خواهد، می‌تواند به آن مراجعه نماید.

با این توضیحات آشکار شد که سخن علمای اهل سنت در یک وادی، و سخن شما در وادیِ خوارج است. زیرا شما نیز مثل آنها مردم را به خاطر ارتکاب گناهان کبیره، تکفیر می‌کنید.

خوارج: حکام مسلمانان چطور می‌توانند مسلمان باشند در حالی که نشانه‌های نقض ولاء و براء در مورد آنها وجود دارد؛ آیا نمی‌بینید که چطور به کفار بر علیه مسلمانان کمک می‌کنند؟! آیا پایگاه‌های نظامی کفار را نمی‌بینید که با تایید همین حکام، در کشورهای مسلمان زده شده است؟! آیا نمی‌بینید که ثروت‌های بلاد مسلمین را به ثمن بخس، به کفار می‌فروشند؟! آیا نمی‌بینید که رسانه‌های خود را تبدیل به آلاتی برای زیبا جلوه دادن زندگی کفار در چشمان مسلمین کرده‌اند؟! و ….

اهل سنت: این نیز یکی از تعفّنات خارجیگری است؛ زیرا مثال‌هایی که زدید تا ثابت کنید که حکام، ولاء و براء را نقض کرده‌اند، هیچکدام جزء مسائلی نیستند که مسلمانی را از اسلام خارج کنند؛ زیرا همه‌ی اینها در اصل گناهان کبیره هستند، و فقط زمانی از کبیره به کفر اکبر منتقل می‌شوند که قرینه‌ای برای آن وجود داشته باشد. مثلا کسی به کفار بر علیه مسلمانان کمک نماید به خاطر اینکه کفار را به خاطر دینشان دوست دارد و از غلبه‌ی آنان بر مسلمین خوشحال می‌شود. مثلا، الله تعالی در مورد کفار فرموده‌اند: {إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا}، یعنی: {اگر شما را خوشی‌ای رسد، آنان را ناراحت می‌کند، و اگر به شما بدی‌ای رسد، به آن خوشحال می‌گردند}، [آل عمران:۱۲۰]، و در مورد منافقان می‌فرمایند: {إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ}، یعنی: {اگر نيكى به تو رسد آنان را بدحال مى‏سازد و اگر پيشامد ناگوارى به تو رسد مى‏گويند ما پيش از اين تصميم خود را گرفته‏ايم و شادمان روى بر مى‏تابند}، [توبه:۵۰]. آیا نمی‌بینید که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بعد از صلح حدیبیه، مشرکین را نسبت به مسلمانی که نزدش آمده بود، تمکین دادند، و این به خاطر صلحی بود که با مشرکین امضا کرده بودند؟! در صحیح بخاری حدیث (۲۷۳۱) آمده که سفیر مشرکین یعنی سهیل بن عمرو برای رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم شرط کرده، گفت: «هر کسی از ما، حتی اگر بر دین تو باشد، نزدت بیاید، باید او را به ما بازگردانی. مسلمانان گفتند: سبحان الله! چگونه می‌شود چنین شخصی را به مشرکین بازگرداند در حالی که مسلمان نزد ما آمده؟! در حینی که مشغول این بحث‌ها بودند، ابوجندل بن سهیل بن عمرو در حالی که غل و زنجیر بر او بود، وارد گشت. او از پایین مکه خارج شده بود و به این حالت خود را میان مسلمانان انداخت. سهیل گفت: ای محمد، این شخص اولین کسی است که من از تو می‌خواهم که او را به ما بازگردانی… ابوجندل گفت: ای مسلمانان! به مشرکین تحویل داده می‌شوم در حالی که مسلمان به اینجا آمده‌ام؟! آیا نمی‌بینید چه بر سرم آمده؟! و او در مکه، به خاطر الله به سختی مورد شکنجه قرار گرفته بود»، تا جایی که روای می‌گوید: «سپس رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به مدینه بازگشت. در این حال ابوبصیر که مردی از قریش بود و مسلمان شده بود، نزد ایشان آمد. قریش دو نفر را فرستادند تا او را به مکه بازگردانند. آنها به پیامبر گفتند: به پیمانی که با هم بسته‌ایم عمل کن؛ پس پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ابوبصیر را به آن دو تحویل داده، و آنها با ابوبصیر از مدینه خارج شدند…».

اگر چنین کاری را یکی از حکام مسلمان می‌کرد، برای تکفیرش هیچ تردیدی به خود راه نمی‌دادید.


گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط:

رد شبهه‌ی خوارج: روایتی از امام احمد وجود دارد مبنی بر اینکه خلیفه‌ی مبتدع، خلع می‌شود

خوارج می‌گویند: دکتر عبدالله الدُّمَیجی در کتاب خود «الإمامة العظمی» (ص۴۹۸) می‌گوید: «بلکه تصریح کرده که خلیفه‌ی مبتدع در صور وجود استطاعت، خلع می‌گردد. ابن ابی یعلی در ذیل کتاب خودش «طبقات الحنابله» با سند متصل، اعتقاد امام احمد را ذکر کرده است. او می‌گوید: و ایشان می‌گفت: (هر کدام از آنها – یعنی خلفا […]

ادامه مطلب …

حکم به غیر ما انزل الله، بزرگ‌ترین شبهه‌ی خوارج

پاسخ به بزرگترین شبهه‌ی خوارج: تکفیر دولت‌هایی که به غیر ما انزل الله حکم می‌کنند.

ادامه مطلب …

آیا کسی که قائل به خروج بر علیه حاکم ظالم باشد، از اهل سنت به شمار می‌رود؟

در این مطلب کوتاه با دلایلی که از سخنان سلف صالح رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم نقل می‌کنیم، اثبات خواهیم کرد که سلف صالح لقب «سنت و جماعت» را شامل کسی که قائل به خروج بر علیه حاکمِ مسلمانِ ظالم داشته، ندانسته‌اند: امام ابوبکر بن ابی شیبه رَحِمَهُ‌الله در مصنف خود (ج۷ ص۴۵۳) از ابو صالح حنفی چنین روایت […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: اقرار به صحّت بیعت با شخص ظالم یا فاسق، همکاری بر گناه و تعدّی است

می‌گویند: ما امامت شخص ظالم یا فاسق را نمی‌توانیم قبول کنیم؛ زیرا این کار چیزی جز تعاون بر گناه و تعدی نیست، و همکاری با کسانی که بر علیه آنها خروج می‌کنند، همکاری بر نیکی و تقواست؛ زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}، یعنی: { و در نيكوكارى […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج قُرّاء به همراه ابن اشعث

خوارج می‌گویند: قرّاء در زمان ابن اشعث به همراه ایشان بر علیه حجاج بن یوسف خروج کردند. پس طبق ادعای شما همه‌ی آنها گمراه هستند. درست است؟ جواب: اگر خواننده‌ی ما به مقالات گذشته که در رد بر شبهات خوارج گرد آوری و ترجمه کرده‌ایم مراجعه نماید، خواهد دید که ما بارها تاکید کرده‌‌ایم که […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج عبدالله بن زبیر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا

یکی از شبهاتی که خوارج همواره مطرح می‌کنند، خروج عبدالله بن زبیر و حسین بن علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم است. آنها می‌گویند: بزرگانی بر امرای خود خروج کرده‌اند که زیر بار ستم نرفته و راضی به ذلت و خواری نبوده‌اند، که در رأس آنها، برخی صحابه مثل عبدالله بن زبیر و حسین بن علی رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم اجمعین هستند.پس […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه