خوارج میگویند: هر کسی که چیزی غیر از شریعت الله را تشریع کند، بی شک برای خود قائل به ربوبیّت گشته؛ زیرا تشریع، یکی از خصایص ربوبیت است و ربوبیت نیز مختص الله است. علامه محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله در «أضواء البیان» (ج۷ ص۵۶) میگوید: «در هر حال شکی نیست هر که از کسی غیر از الله در تشریع چیزی که مخالف با شرعِ الله باشد، اطاعت نماید، او را با الله شریک قرار داده است. چنان که این فرمودهی الله تعالی بر آن دلالت دارد: {وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ}، یعنی: {و اين گونه براى بسيارى از مشركان بتانشان كشتن فرزندانشان را آراستند} [أنعام:۱۳۷]. پس الله آنها را شریک نامید وقتی که مردم از آنها در کشتن فرزندانشان اطاعت کردند».
حال چه رسد به اینکه کسی این کار را تشریع کند؟!
جواب:
کسی که از کلام امام بزرگوار، شیخ محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله تعالی اطلاع داشته باشد، میداند که شیخ رَحِمَهُالله به مجردِ پیروی از تشریعی مخالف قرآن و سنت، شخص را تکفیر نمیکنند. بلکه زمانی به خاطر پیروی از تشریع مخالف قرآن و سنت، شخص را تکفیر میکند که مقارن با یکی از این امور باشد:
اول: حکم به غیر ما انزل الله کرده و به همراهِ آن، چیزی را که الله نازل فرموده، انکار نماید. الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میفرماید: {فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ}، یعنی: {در واقع آنها تو را تکذیب نمیکنند، ولی ستمکاران آیات الله را انکار مینمایند}. [أنعام:۳۳]
دوم: حکم کردن به شریعتی غیر از شریعت الله و نسبت دادن آن به الله. این همان چیزی است که اهل علم از آن با نام استحلالِ چیزی که خود تشریع کردهاند، یاد مینمایند؛ به دلیل این فرمودهی الله تعالی: {أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ}، یعنی: {آيا براى آنان شريكانى است كه در آنچه الله بدان اجازه نداده برايشان بنياد آيينى نهادهاند}، [شوری:۲۱]. الله چیزی را که تشریع کردهاند، دین نامیده؛ به خاطر اینکه آنها چیزی را که خود اختراع کرده بودند، به دین نسبت دادند، و این بر خلاف کسانی است که از حکمی غیر از آنچه الله تشریع کرده، پیروی میکنند، یعنی در واقع مرتکب معصیت میشوند در حالی که میدانند مرتکب عملی میشوند که الله آن را نازل نفرموده است.
اما، کاش سخن شیخ محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله را کامل نقل میکردید تا این معنا بدون لبس و تلبیس برای خواننده واضح گردد. ایشان رَحِمَهُالله میگوید: «رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم همین معنایی را که در حدیث بیان نمودیم، توضیح دادهاند. زمانی که عدیّ بن حاتم طایی رَضِيَاللهُعَنْهُ از ایشان در مورد این فرمودهی الله تعالی سوال کرد: {اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا}، یعنی: {اینا احبار و راهبان خود را به الوهیت گرفتند}، [توبه:۳۱]، پرسید که چگونه آنها را به الوهیت گرفتند؟ و پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم جواب دادند که آنها آنچه را الله حرام کرده بود، برایشان حلال، و آنچه را الله حلال کرده بود، برایشان حرام ساختند و آنها نیز در این تحلیل و تحریم از احبار و راهبانشان پیروی کردند، و به خاطر این پیروی، آنها را به الوهیت گرفتند.
یکی از صریحترین دلایل در این زمینه این است که کفار وقتی چیزی را حلال کردند، میدانند که الله آن را حرام گردانده، و اگر چیزی را حرام کردند، میدانند که الله آن را حلال کرده است. آنها با این کار، کفری بر کفر خود افزودهاند. این دلیل، فرمودهی الله تعالی است: {إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}، یعنی: {جز اين نيست كه جابجا كردن [ماههاى حرام] فزونى در كفر است كه كافران به وسيله آن گمراه مىشوند آن را يكسال حلال مىشمارند و يكسال [ديگر] آن را حرام مىدانند تا با شمارهی ماههايى كه الله حرام كرده است موافق سازند و در نتيجه آنچه را الله حرام كرده [بر خود] حلال گردانند زشتى اعمالشان برايشان آراسته شده است و الله گروه كافران را هدايت نمىكند}، [توبه:۳۷].
در هر حال شکی نیست هر که از کسی غیر از الله در تشریع چیزی که مخالف با شرعِ الله باشد، اطاعت نماید، او را با الله شریک قرار داده است. چنان که این فرمودهی الله تعالی بر آن دلالت دارد: {وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ}، یعنی: {و اين گونه براى بسيارى از مشركان بتانشان كشتن فرزندانشان را آراستند} [أنعام:۱۳۷]. پس الله آنها را شریک نامید وقتی که مردم از آنها در کشتن فرزندانشان اطاعت کردند». شما نیز به خاطر مخفی ساختن این توضیحات، رو به قیچی کردن کلام شیخ آوردید.
چرا که از آنچه شیخ رَحِمَهُالله از روایت عدی بن حاتم رَضِيَاللهُعَنْهُ نقل کرده و با تفسیری که ایشان از تحلیل و تحریم آورده، معلوم میشود که آن گروه به خاطر تبدیل نمودن شریعت آسمانی کافر گشتند. آنها شریعت آسمانی را با تشریعی که از جانب خودشان ساخته بودند، تغییر داده و سپس این تغییر را به الله نسبت دادند. از این رو شیخ در (ج۷ ص۵۳) میگوید: «و از آن جمله، فرمودهی الله تعالی است: {وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ}، یعنی: {و براى آنچه زبان شما به دروغ مىپردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر الله دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر الله دروغ مىبندند رستگار نمىشوند}، [نحل:۱۱۶]. این آیه بیان میکند آنهایی که چیزی غیر از آنچه الله تشریع کرده را تشریع میکنند، زبانشان این دروغ را میگوید به خاطر اینکه آن را با افترا، به الله نسبت دهد…». در این جملهی آخرِ شیخ رَحِمَهُالله خوب تامل کنید. زیرا این جمله به صراحت میگوید که آنها این تشریع را از روی افترا، به الله نسبت میدادند.
سپس شیخ آیهی دیگری را ذکر میکند که صریحا دالّ بر این است که آنها چیزی را که الله حلال نموده، حرام کرده و این تصور را ایجاد کردهاند که الله آن را حرام فرموده است. شیخ میگوید: «و از آن جمله، فرمودهی الله تعالی است: {قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا}، یعنی: {بگو شاهدانتان را که شهادت میدهند الله این را حرام کرده، بیاورید}،[انعام:۱۵۰]، آنجا که میفرماید: {هَلُمَّ شُهَدَآءَکُمُ : شاهدانتان را بیاورید}، صیغهی تعجیز است. آنها عاجزند از اینکه سندی برای تحریم این مساله بیاورند. این آیه به وضوح دلالت دارد که کسی غیر از الله به صفات تحلیل و تحریم موصوف نمیگردد، و از آنجایی که تشریع و همهی احکام – چه احکام شرعی و چه احکام کَونی قَدَری – از جمله خصایص ربوبیت هستند – چنان که آیات مذکور بر آن دلالت دارند – پس هر کسی که از تشریعی غیر از تشریع الله پیروی نماید، آن تشریع کننده را رَبّ خود قرار داده و او را با الله شریک کرده است».
سوم: اعتراض بر احکام الله و مذمت آنها پس از اینکه فهمید این احکام، از جانب الله هستند، و ترجیح دادنِ شریعت شیطان بر شریعت الله. شیخ رَحِمَهُالله در «أضواء البیان» (ج۳ ص۲۶۰) میگوید: «اما آن نظام تشریعی که مخالف با تشریعِ آفرینندهی آسمانها و زمین باشد، عمل کردن به آن، کفر به آفرینندهی آسمانها و زمین است. مثل این ادعا در میراث که ارث دادن به مرد بیشتر از زن، انصاف نیست و باید در میراث به آنها یک اندازه ارث داد، و ادعای اینکه تعدد زوجات ظلم است، و طلاق، ظلم به زن است، و اینکه سنگسار و قطع دست و امثال اینها وحشیگری است و انسان به هیچ وجه نباید آن را انجام دهد و غیره…
تحکیم چنین نظامی در مورد جامعه و اموال و نوامیس و انساب و عقول و ادیان، کفر به خالق آسمانها و زمین بوده، و تمرّد بر نظام آسمانی است که آفرینندهی همهی خلایق که به مصالح آنها آگاهتر است، آن را وضع نموده. او منزّه از این است که کسی دیگر را با او در تشریع شریک سازند: {أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ}، یعنی: {آيا براى آنان شريكانى است كه در آنچه الله بدان اجازه نداده برايشان بنياد آيينى نهادهاند}، [شوری:۲۱]، {قُلْ أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ}، یعنی: {بگو مرا خبر دهید آنچه از روزى كه الله براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيدهايد بگو آيا الله به شما اجازه داده يا بر الله دروغ مىبنديد}، [یونس:۵۹]، {وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ}، یعنی: {و براى آنچه زبان شما به دروغ مىپردازد مگوييد اين حلال است و آن حرام تا بر الله دروغ بنديد زيرا كسانى كه بر الله دروغ مىبندند رستگار نمىشوند}، [نحل:۱۱۶]».
ملاحظه میشود در آیاتی که شیخ رَحِمَهُالله اختیار کرده، دو چیز ذکر شده که عبارتند از: تشریعِ حلال و حرامی که مخالف شریعت الله هستند، و نسبت دادن آن از روی افترا، به شریعت الله. در آیهی اولی الله تعالی فرمودند: {شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ}، یعنی آنها تشریعی را که خود اختراع کرده بودند، به دروغ به دین نسبت دادند، و در دو آیهی آخر، کسانی را که چیزی غیر از حکم الله را تشریع میکنند، به عنوان افترا زننده بر الله وصف کرده، و فرمودهاند: {قُل ءَآللَّهُ أَذِنَ لَکُم أَم عَلَی اللَّهِ تَفتَرون}، و فرمودند: {لِّتَفتَرُوا عَلَی اللَّهِ الکَذِبَ}.
همهی اینها دلالت بر فرق بین کسی دارد که چیزی مخالف شریعت را تشریع میکند، بدون اینکه آن را حلال بداند، و بین کسی که چیزی مخالف شریعت را تشریع نموده و آن را حلال نیز بداند. اولی مرتکب گناهی از گناهان کبیره شده، و دومی وارد کفر شده است.
اما سوالی که از خوارج داریم این است که چرا این کلامِ شیخ را نقل میکنید، اما کلام ایشان در تفسیر آیاتِ حکم به غیر ما انزل الله را که خیلی بیشتر به موضوع ما ربط دارد، رها کردهاید؟!
خوارج:
در اینکه شیخ معتقد به کفر کسی است که حکم به غیر ما انزل الله میکند، بدون اینکه استحلال را در مورد آن شرط بداند، شکی نیست. شیخمان شیخ صادق بن عبدالله سودانی در کتاب خود «فتنة العصر التَّشریع» (ص۲۱۶) میگوید: «ائمهای همانند امام طبری و ابن کثیر وقتی اقوالِ موجود در مورد آیهی سورهی مائده را نقل کردهاند، این را ذکر نکردهاند که حتما باید استحلال وجود داشته باشد تا شخص در کفر اکبر واقع شود. این طریقهی تمام سلف است: در اعمالی که موجب کفر میشوند، استحلال را شرط نکردهاند. بلکه استحلال از جمله چیزهایی است که مرجئهی عصر و دیگر علمایی که امر بر آنها پوشیده مانده، آن را درست کردهاند».
جواب:
منظور شما از کتمان نمودن سخن شیخ رَحِمَهُالله جز این نیست که شیخ رَحِمَهُالله در این مساله قائل به همان تفصیلِ معروف اهل سنت است. ببینید او در کتاب خود «أضواء البیان» (ج۱ ص۴۰۶) میگوید: «قرطبی در تفسیرش میگوید: {و هر کس به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، و {ظالم است}، و {فاسق است}، همهی اینها در مورد کفار نازل شده. این در صحیح مسلم از حدیث براء بن عازب رَضِيَاللهُعَنْهُ ثابت است، و قبلا آمد. معظم مساله نیز بر همین منوال است. اما مسلمان؛ مسلمان حتی اگر مرتکب گناه کبیره شود، کافر نمیگردد، و گفته شده: در اینجا جملهای حذف شده – یعنی به خاطر رعایت بلاغت قرآن حذف شده – که معنای جمله را چنین میکند: و کسی که با رد کردنِ قرآن و انکارِ قول رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم، به چیزی حکم کند که الله نازل نفرموده، کافر است. این را ابن عباس و مجاهد گفتهاند. بنا بر این عموم آیه بر این اساس است. ابن مسعود و حسن بصری گفتهاند: این آیه به صورت عام در مورد هر کسی از مسلمانان و یهودیان و کفاری است که به غیر ما انزل الله حکم کنند؛ یعنی معتقد به حکم به غیر ما انزل الله بوده و آن را حلال بدانند. اما کسی که به غیر ما انزل الله حکم میکند و در عین حال معتقد است که دارد مرتکب عملی حرام میشود، چنین شخصی یکی از فاسقان مسلمان به حساب میآید و سرنوشتش به دست الله است. اگر خواست عذابش میدهد و اگر خواست او را میآمرزد.
همچنین ابن عباس در روایتی گفته: و هر کس به غیر آنچه الله نازل فرموده حکم کند، مرتکب عملی شبیه به عمل کفار گشته است. نیز گفته شده: و کسی که به جمیعِ آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است. اما کسی که به توحید حکم کند، و برخی از احکام را ترک گوید، در این آیه داخل نمیشود. ولی قول صحیح، همان قول اول است. ضمن اینکه امام عامر بن شراحیل شعبی رَحِمَهُالله میگوید: این آیه به صورت خاص در مورد یهود نازل شده، و نحّاس نیز همین قول را اختیار نموده است. او گفته: سه چیز دالّ بر این مساله است:
یکی اینکه قبل از این آیه، یهود ذکر شدهاند. در این فرمودهی الله تعالی: {لِلَّذِینَ هَادُوا}، پس ضمیر به آنها باز میگردد.
دیگر اینکه سیاق کلام نیز دلالت بر این امر دارد. نمیبینید که بعد از آن آمده: {وَ کَتَبنَا عَلَیهِم}، که این ضمیر، به اجماع به یهود باز میگردد، و همچنین یهود کسانی بودند که سنگسار و قصاص را منکر شدند».
شیخ شنقیطی رَحِمَهُالله همچنین در (ج۱ ص۴۰۷) میگوید: «ظاهری که از سیاق آیات به نظر میآید این است که آیهی: {فَأولَئِکَ هُمُ الکَافِرون} در مورد مسلمانان نازل شده؛ زیرا الله تعالی قبل از آن مسلمانان امت را مخاطب قرار داده: {فَلَا تَخشَوُا النَّاسَ وَاخشَونِ وَلَا تَشتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلَاً}، یعنی: {پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهای ناچیز مفروشید}، سپس میفرماید: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الکَافِرون}، یعنی: {و هر کس به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}. پس خطاب آیه چنان که از ظاهرِ آن متبادر است، مسلمانان هستند. بر این اساس، کفر یا کفرٌ دون کفر است[۱]، و یا اینکه آن عمل را از روی استحلال انجام داده، یا منظورش از آن انکار احکام الهی و ردّ آنهاست، در حالی که از الهی بودنِ این احکام مطلع است.
اما کسی که به غیر آنچه الله نازل فرموده حکم میکند و میداند که مرتکب گناه شده و عمل قبیحی انجام داده، و آنچه باعث شده این کار را انجام دهد، هوای نفس بوده؛ چنین شخصی مثل سایر مسلمانانِ گناهکار است. همچنین سیاق قرآن واضح است که آیهی: {فأولئک هم الظالمون} در مورد یهود است؛ زیرا قبل از آن فرمود: {وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، یعنی: {و در [تورات] بر آنان مقرر كرديم كه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بينى در برابر بينى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مىباشد و زخمها [نيز به همان ترتيب] قصاصى دارند و هر كه از آن [قصاص]درگذرد پس آن كفاره [گناهان] او خواهد بود و كسانى كه به موجب آنچه الله نازل كرده داورى نكردهاند آنان خود ستمگرانند}.
بنا بر این خطابِ آیه به یهود است؛ به خاطر اینکه سیاق به وضوح دلالت بر این امر دارد. کما اینکه واضح است آیهی: {فَأولئک هم الفاسقون} در مورد نصاری است؛ زیرا قبل از آن فرموده است: {وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، یعنی: {و اهل انجيل بايد به آنچه الله در آن نازل كرده داورى كنند و كسانى كه به آنچه الله نازل كرده حكم نكنند آنان خود فاسقند}».
نیز در (ج۱ ص۴۱۱) میگوید: «و قبلا گفتیم که اعتبار به عموم الفاظ است نه به خصوصِ سببها. بنا بر این کسی که از حکم کردن به آنچه الله نازل کرده امتناع کند و قصدش، مخالفت و ردّ و خودداری از التزام به آن باشد، چنین شخصی کافر، ظالم و فاسق است، که همهی آنها به معنای خروج از اسلام هستند. همچنین کسی که به خاطر هوای نفس از حکم کردن به آنچه الله نازل فرموده، امتناع کند، در حالی که معتقد به قباحت این کار است، کفر و ظلم و فسقش، آن است که او را از اسلام خارج نمیکند. البته اگر چیزی که از حکم کردن به آن امتناع میکند، چیزی باشد که شرط برای صحت ایمانِ شخص میباشد؛ مثل امتناع از اعتقاد به چیزی که باید به آن اعتقاد داشته باشد، در این صورت کفر و ظلم و فسقش او را از اسلام خارج میکنند. این چیزی است که در آیات مذکور، ظاهر است، و علم نزد الله تعالی میباشد».
همهی این نقل قولهایی که ذکر شد، از نوشتههای شیخ علامه محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله بودند. آیا در هیچ کدام از اینها چیزی را که ادعا میکنید، پیدا کردید؟!
ایشان یکی از بزرگترین مفسران است و چنان که مشاهده کردید، قائل به تفصیلی است که اهل سنت در مورد آیات حاکمیت دارند، و استحلال را برای کافر گشتن کسی که به غیر ما انزل الله حکم کند، شرط دانسته است. نیز این مساله را از قرطبی نقل میکند. او با همهی علمایی است که قبلا هم نامشان را ذکر کردیم و ثابت کردیم که همگی قائل به این تفصیل بوده و استحلال را شرط میدانند. یکی از این علما، شیخ الاسلام ابن تیمیه است که در «مجموع الفتاوی» (ج۳ ص۲۶۸) آمده که میگوید: «یعنی کسی که حکم به غیر ما انزل الله را حلال بداند»، و همین قول را شیخ ابن باز و شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی رحمهما الله دارند.
علمای دیگری نیز هستند که قولشان را خواهیم آورد. علمایی مثل امام احمد که در مورد شخصی که با زنِ پدرش ازدواج کرد، گفت: «هذا علی الإستحلال»، یعنی: «این حملِ بر استحلال میشود». این مساله در «مسائل الإمام احمد بروایة ابنه صالح» (۱۴۹۷) و همچنین «مسائل الامام احمد بروایة ابنه عبدالله» (۱۲۹۷) آمده است.
نیز امام ابوجعفر طحاوی رَحِمَهُالله در «شرح معانی الآثار» (ج۳ ص۱۴۹) همین را گفته و آن را به ابوحنیفه و سفیان ثوری رحمهما الله نسبت داده است.
اما عجیب اینجاست که این شیخ صادق که خوارج از او نقل میکنند، طبری و ابن کثیر رحمهما الله را نام برده، در حالی که این دو، کسانی هستند که قبلا ( در مقالات گذشته) قول آنها را نقل کردیم که هر دو قائل به تفصیل در تفسیر آیهی حاکمیت هستند و چنان که این شیخ صادق ادعا میکند، قول به تکفیر مطلقِ کسی که حکم به غیر ما انزل الله کند، ندارند. نیز، قول طبری هیچ تناسبی با آنچه این شیخ صادق اختیار کرده، ندارد؛ زیرا طبری رَحِمَهُالله مسلمانان را داخل در حکمِ ظاهرِ این آیه نمیداند و آن را خاصّ اهل کتاب میداند و فقط در صورتی مسلمان را داخل در حکم آیه میداند که همانند اهل کتاب، حکم الله را منکر شود.
حال میخواهیم بپرسیم که امانت علمیِ جناب شیخ صادق کجاست که در صفحهی (۲۴۱) از کتاب مذکور میگوید: «و این آیه همچنین در مورد اهل اسلام نیز هست، بدون اینکه ذکری از جحود یا استحلال وجود داشته باشد. هیچ کدام از این قیدها – یعنی جحود و استحلال – در کلام صحابه رَضِيَاللهُعَنْهُم موجود نیست. بلکه از قیدهای ساختگی و اقوال مبتدعی است که خلف آن را از پیش خود ساختهاند، خصوصا آن عده از متاخرین که ملوّث به ارجاء شدهاند یا در این مسالهی بزرگ به خوبی تحقیق و غوص ننمودهاند»؟!!!
ظاهرا همهی کسانی که این دو لفظ – یعنی جحود و استحلال را – از آنها نقل کردیم و سخنانشان در مقالاتی که در سایت گذاشتهایم، موجود است، نزد شیخ صادق سودانی آلوده به ارجاء شدهاند، که از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا شروع شده و از ابن جریر طبری و قرطبی و ابن تیمیه و ابن کثیر گذشته و به ابن باز و شنقیطی و ابن عثیمین و آلبانی و ربیع بن هادی و دیگر ائمهی اهل سنت در عصر حاضر ختم میشود.
خوارج:
اگر ما این نوع از حکام را تکفیر نکنیم، خودشان که هیچ وقت کفرشان را اعلان نمیکنند!
جواب:
ما حکم به ظاهر میکنیم و الله کسی است که از باطنها آگاه است. زیرا وقتی به رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گفته شد: «چه بسیار نمازگذاری که با زبانش چیزی میگوید که در قلبش نیست»، فرمودند: «به من دستور داده نشده که دلهای مردم را بکاوم یا شکمهایشان را پاره کنم»، روایت بخاری (۴۳۵۱) و مسلم (۲۴۱۶).
باید به این نکته بسیار توجه داشت: آن نوع از کفر والیان امور که خروج بر آنها را جایز میگرداند، باید کاملا واضح و آشکار باشد، و صاحبش آن را علنی سازد، نه اینکه دارای پوشیدگی بوده یا احتمال در آن وارد باشد یا در حد خواندن در این سایت و آن سایت و این مقاله و آن مقاله و کتاب باشد؛ زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودند: «إلّا أن تروا کفراً بواحا»، یعنی: «مگر اینکه کفری واضح ببینید». بنا بر این، احتمالِ کفر دادن، برای حکم بر کافر بودن شخص، کافی نیست. چرا که در غیر این صورت، پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم وصف بواح یعنی علنی و آشکار و واضح را برای آن به کار نمیبردند. شیخ محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله تعالی در کتاب عظیم خود «أضواء البیان» (ج۱ ص۲۹) مینویسد: «همهی این نصوص دلالت بر عدم قیام بر علیه حاکم دارد. حتی اگر حاکم مرتکب امری حرام شود. فقط در صورتی قیام بر علیه او جواز دارد که مرتکب کاری شود که به وسیلهی دلیل شرعی از قرآن و سنت معلوم گردد که کفر بواح است؛ یعنی کفری کاملا واضح است که هیچ لبس و پوشیدگی در آن وجود ندارد. چرا که مأمون و معتصم و واثق – خلفای عباسی – دعوت به سوی بدعتِ خلقِ قرآن میکردند و علما را به خاطر آن با قتل و شلاق و زندان و انواع اهانتها، مجازات میکردند. اما هیچ کسی نگفت که به خاطر این کار، خروج بر علیه آنان واجب است. این وضعیت تا بیشتر از ده سال ادامه داشت تا اینکه متوکل به خلافت رسید و با به خلافت رسیدنش، محنتِ خلق قرآن را باطل نموده و دستور به اجرای سنت داد».
این فترهی زمانی که بر امام احمد و دیگر علمای همراهِ او گذشت و در آن به سختی مورد امتحان و آزمایش قرار گرفتند، یکی از بهترین مثالهای تطبیقی است که نشانگر تعامل سلف رحمهم الله با سلاطینی است که ممکن است از آنها عملی سر زند که شکی در کفر بودنش نیست. اما این علما، آن حکام را تکفیرِ عینی نکردهاند؛ به سببی که ان شاءالله کمی بعد در کلام ابن تیمیه ذکر خواهد شد؛ زیرا به اجماع سلف، اعتقاد به مخلوق بودن قرآن کفر اکبر است. با این حال آنها شخص معیّنی را که معتقد به آن بوده، یا به سوی آن دعوت میداده، یا به خاطر آن، دیگران را مورد شکنجه قرار میداده، تکفیر نکردهاند. چرا که مامون و کسانی که با او بودند، همه معتقد به خلق قرآن بودند، و این عقیده نیز به اجماع سلف، کفر است. اما آنها فقط به این اکتفا نکردند. بلکه مردم را مجبور کردند که به این بدعت، معتقد شوند و این را برای آنان قانون گذاری کردند. به این نیز اکتفا نکردند. بلکه هر کسی را که به این عقیده قائل نمیشد، تکفیر کردند، و به این نیز اکتفا نکرده و هر کس را که با آنها موافق نبود، مجازات نمودند، و به این نیز اکتفا نکردند و به سراغ علمای بزرگ رفته و آنها را با این عقیده، سنجیده و هر کس را که با آنها موافق نبود، شکنجه داده و برخی را به قتل رساندند. پس خوب در این مثال تامل نمایید:
آنها: معتقد به کفر بواح بودند. آن را برای مردم به عنوان قانون قرار دادند. به تعبیر شما خوارج، برای محافظت از این کفر و ترویج آن، برای کسی که با آن مخالفت کند، مجازات قرار دادند. ولاء و براء را بر اساس آن گذاشتند. کسانی را که تربیت شدهی کتابهای قانون یونان و کلام فلسلفی بودند به خود نزدیک، و علمای توحیدی را که بر اساس قرآن و سنت حکم میکردند، از خود راندند، و در این زمینه بین عامی و عالمی که ولیّ الله و صالح است، فرقی قائل نشدند. اما با همهی اینها، سلف صالح آن عده از اولیای اموری را که مرتکب این افعال شنیع شدند، تکفیر ننمودند. به خاطر اینکه این سلاطین در شبهه افتاده بودند و از قاضیانشان که آنها را اهل علم میدانستند، تقلید مینمودند؛ خصوصا وقتی که ولیّ امر از علمای شریعت نباشد، احتمال فریب خوردنشان از کسانی که به غیر حق به آنها فتوا میدهند و چرب زبان هم باشند، بیشتر است.
اما شیخ رَحِمَهُالله تعالی تنها کسی نیست که به این فترهی زمانی اشاره میکند. بلکه قبل از او، کسانی دیگر از اهل علم به آن اشاره کردهاند. شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله تعالی در «المسائل الماردینیّة» (ص۹۹) مینویسد: «تکفیرِ جهمیه چیزی است که از سلف و ائمه مشهور است. اما آنها اعیانشان – یعنی اشخاص معیّنشان – را تکفیر نکردهاند؛ زیرا کسی که به قولی دعوت میکند، جرمش بیشتر از کسی است که فقط معتقد به آن است، و کسی که به خاطر آن، مخالفش را مجازات میکند، جرم بیشتری از کسی دارد که فقط به سوی آن دعوت میکند، و کسی که مخالفش را تکفیر میکند، جرمش بیشتر از کسی است که مجازات میکند. اما با این حال آن عده از اولیای اموری که قائل به عقیدهی جهمیه بوده و میگفتند قران مخلوق است، و الله در آخرت رویت نمیشود، و غیره، و مردم را به این عقیده دعوت میکردند، و آنها را میآزمودند و اگر کسی دعوتشان را اجابت نمیکرد، او را مجازات میکردند، و کسی را که دعوتشان را قبول نمیکرد، تکفیر مینمودند. تا جایی که وقتی کسی را اسیر میکردند، تا زمانی که به عقیدهی جهمیه مبنی بر مخلوق بودن قرآن و غیره، معتقد نمیشد، او را رها نمیکردند. همچنین، فقط کسی را به امارت میگماردند و به کسی از بیت المال حقوق میدادند که معتقد به عقیدهی جهمیه شود. ولی با این حال امام احمد رَحِمَهُالله بر آنها رحمت فرستاده – یعنی به آن کسانی از آنها که مرده بودند، رَحِمَهُالله میگفت – و برایشان طلب مغفرت مینمود. زیرا میدانست که آنها نمیدانند با اعتقاد به این قول، پیامبر را تکذیب کرده و آنچه را پیامبر آورده، منکر میشوند، و میگفت که اینها تأویل کرده و در تاویلشان به خطا رفته و از کسی که این چیزها را به آنها گفته، تقلید کردهاند ».
همچنین در «مجموع الفتاوی» (ج۱۲ ص۴۸۸) آمده: «واضح است که این قول، غلوّ در تجهّم – یعنی جهمی گری – است؛ زیرا دعوت به سوی اعتقاد، سنگینتر از این است که فقط به آن معتقد باشد، و پاداش دادن به کسی که به آن معتقد شود، و مجازات نمودن کسی که از معتقد شدن به آن خودداری ورزد، سنگینتر از این است که فقط به آن دعوت کند، و مجازات کردن به وسیلهی اعدامِ شخص، سنگینتر از مجازات کردن به وسیلهی شلاق است. نکتهی دیگر اینکه امام احمد برای خلیفه و دیگرانی که او را شلاق زده و حبس کرده بودند، دعا نموده و برایشان طلب مغفرت نمود و آنها را به خاطر ظلمهایی که در حق او کرده و او را دعوت به اعتقادی نمودند که کفر است، حلال کرد. در حالی که اگر آنها مرتدّ از اسلام بودند، استغفار برایشان جایز نیست؛ چرا که استغفار نمودن برای کفار، به نصّ قرآن و سنت و نیز اجماع، جایز نیست. این اقوال و اعمالی که از امام احمد و دیگر ائمه نقل شده، صریح هستند که آنها اشخاص معیّنی از جهمیها را که میگفتند: قرآن مخلوق است، و الله در آخرت رویت نمیشود، تکفیر نکردهاند. نیز از امام احمد چیزی نقل شده که دلالت میدهد او به خاطر این عقیده، گروهی معین را تکفیر کرده است. اما اینکه میگویند در این مساله دو روایت از ایشان نقل شده، مسالهای است که باید در آن تجدید نظر کرد، یا اینکه باید گفت این امر حمل بر تفصیل میشود. – یعنی باید برای دو قول امام احمد، تفصیل در نظر گرفت – . در این صورت باید گفت: کسی که امام احمد او را به عینه تکفیر نموده، به خاطر این است که حجت بر او اقامه شده و شروط تکفیر در او یافت شده، و موانع تکفیرش نیز برداشته شدهاند، و کسی که او را به عینه تکفیر نکرده، به خاطر این است که حجت بر او اقامه نشده است. با این حال هنوز قول به تکفیر چنین کسی به صورت اطلاق باقی است. دلیلی که برای این اصل وجود دارد – یعنی اطلاقِ تکفیر در مورد چنین کسی – از قرآن و سنت اجماع و اعتبار است».
این سخن، سخنی دقیق و فهمی عمیق نسبت به دو مسالهی تکفیرحکام به خاطر تشریع عام، و خروج بر علیه آنان است که در اوایل اسلام هم اتفاق افتاده تا به عنوان مثالی زنده برای ما باشد که با نگاه به آن، طریقهی تعامل با آن را بدانیم. در هر حال من در این مقاله به دنبال این نیستم که در مورد مسالهی تکفیر با شما بحث کنم؛ زیرا این مساله نیاز به کتابی مستقل دارد. بحث من در اینجا فقط منحصر به امرای مسلمانان هست.
این یکی از زیباترین جوابهایی بود که در مورد مسالهی قانونی کردنِ مخالفتهای شرعی و نظم دادن به آنها و دعوت مردم به سوی آنها خواندهام. این همراه با آن است که اهل علم، این مساله – یعنی خلق قرآن – را مسالهای دانستهاند که به اجماع، کفر است. با این حال آنها کسی که این عقیده را به عنوان تشریع عام در میان امت شایع کرد، تکفیر نکردند. حال آیا به نظرتان آنها کسی را که برخی انواع معاصی مثل انواعِ ربا و زنا را به عنوان قانون قرار دهند، تکفیر میکنند؟!
اگر این شیخ صادق بن عبدالله سودانی به این نکته دقت کرده بود، در کتابش (ص۲۱۶) نمیگفت: «یکی از نمونههای استحلال عملی که صاحبش را در کفر اکبر واقع میکند، قانونی کردن اموری است که انجام معاصی را جایز کرده و آن را مقرر نموده و از آن حمایت و آن را تضمین میکند، با اینکه به ضرورت از دین معلوم است که معاصی هیچ حرمتی ندارند و ضمانتی نیز در از بین بردن آنها وجود ندارد».
خوارج:
علما آن عده از خلفای عباسی را تکفیر نکردند، چون در موردشان شبهه وجود داشت و تاویل میکردند.
جواب:
این نیز مثل همان است. قیامِ شبهه یا تاویل یا جهل، مانع از تکفیر کسی میشود که در مکفّری واقع میگردد. چه رسد به اینکه ذاتِ آن عمل، محتمل کفر اکبر و اصغر باشد. شیخ محمد بن صالح عثیمین رَحِمَهُالله میگوید: «حکم بر یک مساله به وسیلهی حکمی که منطبق بر آن مساله است، با حکمی که بر شخص معین میشود، فرق دارد.
مهم اینکه بر طلاب علم واجب است تا فرقِ بین حکم کردن بر یک مساله و بین حکم کردن بر کسی که به آن مساله حکم میکند را بدانند. زیرا شخص معیّنی که به آن مساله حکم میکند، این احتمال وجود دارد که علمای سوئی در کنارش باشند که امور را بر او مشتبه میکنند، و امروزه غالب حکام مسلمان، علمی نسبت به شریعت ندارند. به همین خاطر یکی از این طرف میآید و در مسالهای او را از راه به در میکند، و یکی دیگر از آن طرف آمده و در مسالهای دیگر او را از راه به در میکند. آیا ندیدهاید که برخی از علمای معتبر مسلمان گفتند: شرع در جمیع مسائل زندگی دخالتی ندار! و مساله را با استناد به حدیث «أنتم أعلم بأمور دنیاکم : شما به امور دنیای خود آگاهترید» بر آنها مشتبه نمودند؟! حاکم میگوید: اینها کسانی هستند که ما آنها را صالح میدانیم. اما این اشخاص میآیند و حکام را به اشتباه میاندازند. در حالی که اگر این علما خوب در این مساله تامل کرده بودند در مییافتند که این مساله به نسبت کارهای ساخت و صنعت و امثال آن است؛ زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در این حدیث، از تأبیر[۲] نخل سخن میگوید و مردم مدینه به این مساله آگاهتر بودند؛ زیرا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از مکه آمده بود و در مکه نخلی و چیزی نبود و پیامبر هم از آن چیزی نمیدانست. وقتی دید مردم مدینه از درختان نخل بالا رفته و نخل را تلقیح کرده و به آن أوبار میدهند، و کارشان سخت و خستگی آور است؛ فرمودند: «ما أظن ذلک یغنی شیئا : تصور نمیکنم این کار فایدهای داشته باشد». بنا بر این مردم مدینه هم یک سال این کار را نکردند و به خاطر آن ثمر نخلها فاسد شد. پس نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آمده و گفتند: یا رسول الله، تمرها فاسد شدند! فرمودند: «أنتم أعلم بأمور دنیاکم : شما به امور دنیایتان آگاهترید». نفرمودند که شما به احکام دنیایتان آگاهترید. بلکه فرمودند شما به امور دنیایتان آگاهترید. نکتهی دیگر اینکه امروز مردم همه دچار سردرگمی هستند. مثلا آیا ندیدید که در یکی از کشورهای مسلمان، برخی علما ربای استثماری را مباح گردانده و گفتند: آنچه حرام است، ربای استغلالی ناست. شبههشان نیز این فرمودهای الله تعالی بود که میفرماید: {فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ}، یعنی: { سرمايه هاى شما از آنِ خودتان است. نه ستم مى كنيد و نه ستم مى بينيد}، [بقره:۲۷۹].
وقتی حاکم نسبت به احکام شریعت جاهل باشد و چنین عالمی خودش را به او نزدیک کند، آیا او را گمراه نمیکند؟
سائل: بله، گمراه میکند.
شیخ: بنابراین ما وقتی که حکام مرتکب عملی شدند که انسان به خاطر آن کافر میشود، حکم به کفرشان نمیدهیم، تا اینکه حجت را بر او اقامه نماییم.
سائل: ای شیخ، چه کسی حجت را اقامه میکند؟!
شیخ: تا وقتی که حجت را بر آنها اقامه نکردهایم، حکم بر کفرشان نمیدهیم.
سائل: از شما شنیدم که در رمضان گفتید: (إلّا أن تروا : مگر اینکه ببینید…)، یعنی: رویت بصری، و ای شیخ، تا جایی که به یاد میآوردم، شما فرمودید: مثل دیدن با چشم خود.
شیخ: بله! خودش است. یعنی: با علم الیقین – مثل دیدن خورشید – بدانید که عملش، کفرِ بواح است. یعنی صریح است و هیچ جای احتمالی ندارد».[۳]
تفصیلی که در این مساله وجود دارد، کاملا واضح است. اما کسانی که مبتلا به تشویش عقیدتی در این مساله هستند، نه به این سخن و نه به کلامِ مفصّل شیخ محمد امین شنقیطی وقعی مینهند. بلکه به سخنی مجمل از ایشان چنگ میزنند؛ چون این کلام ایشان نیاز به شرح کوچکی دارد تا آن مقدار پوشیدگی که در آن وجود دارد، روشن شود. البته که این کار آنها برای عوامفریبی و منحرف ساختن افکار میباشد. چه اینکه این کار عادت اهل هوی است که به قول متشابه چنگ زده و قول محکم را رها میکنند. ولی متاسفانه آنها حتی ملتزم به نقل قولِ بدون تعصب از شخص نیستند. بلکه چنان که دیدید، کلام شخص را قیچی میکنند تا به این مقصود برسند که مجرّد تشریع، حتی اگر شخص قائل به استحلال نباشد، کفری است که شخص را از اسلام خارج میکند. الله السمتعان…
[۱] – کفرُ دون کفر یعنی کفر اصغر که در مرتبهی پایینتر از کفر اکبر قرار دارد.
[۲] – یعنی خوشهی نخل نر را در خوشهی نخل ماده قرار میدهند تا ثمر دهد.
[۳] – از نوار صوتیِ: «فتاوی الأکابر فی نازِلة الجزائر».
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی