خوارج برای فرار از تفسیر ابن عباس در مورد آیهی حاکمیت: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ (المائدة:٤٤)، یعنی: «کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده، حکم نکنند، کافرند»، که میگوید منظور از کفر در این آیه، کفر اصغر، یعنی کفری است که شخص را از اسلام خارج نمیکند، میگویند: سند این اثر، ضعیف است؛ زیرا از طریق هشام بن حجیر روایت شده و هشام کسی است که مورد طعنه قرار گرفته است.
جواب: اين اثر صحيح است و علما آن را پذیرفتهاند و هر کتابی که از سلف و خلف در این باب و به طور خصوص در باب تفسیر نگاشته شده، خالی از این اثر نیست و بسیاری از اهل علم به صحت این اثر تصریح نمودهاند. از جمله حاکم و ذهبی و ابن تیمیه و ابن قیم و آلبانی و ابن باز و ابن عثیمین و دیگر اهل علم. همچنین برخی از اسناد این اثر بر شرط شیخین هستند و این اسناد در تفسیر ابن کثیر (ج۶ ص۱۶۳) و در «السلسلة الصحیحة» تالیف امام البانی رَحِمَهُالله آمدهاند.
اما روایتی که هشام بن حجیر از راویان آن میباشد روایتی است که امام ابوبکر خلّال رَحِمَهُالله در «السنّة»، (۱۴۱۹) و ابن بطه از طریق او در «الإبانة» و محمد بن نصر مروزی در «تعظیم قدر الصلاة» (۵۶۹) و ابن ابی حاتم در «تفسیر» (۶۴۳۴) و حاکم در «المستدرک» (ج۲ ص۳۴۲) و بیهقی نیز از طریق او روایت میکنند و حاکم و ذهبی هر دو آن را صحیح میدانند. روایت این است که ابن عباس میگوید: «إِنَّهُ لَيْسَ بِالْكُفْرِ الَّذِي يَذْهَبُونَ إِلَيْهِ إِنَّهُ لَيْسَ كُفْرًا يَنْقِلُ عَنِ الْمِلَّةِ ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ كُفْرٌ دُونَ كُفْرٍ».
یعنی: «این کفر، کفری نیست که آنها – یعنی خوارج – در نظر دارند. این کفر، کفری که انسان را از دین خارج کند نیست: «کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند»، کفری غیر از کفر اکبر است».
همچنین امام احمد رَحِمَهُالله اضافه میکند: «قال سفیان: أی لیس کفرا ینقل عن الملّة»، یعنی: «سفیان – بن عیینه – میگوید: یعنی کفری نیست که انسان را از ملت اسلام خارج نماید».
نیز، سعید بن منصور در سنن خود در قسمت تفسیر، این روایت را از سفیان بن عیینه از هشام بن حُجَیر از طاووس از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا نقل میکند که پس از ذکر این آیه، میگوید: «لَيْسَ بِالْكُفْرِ الَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ»، یعنی: «این کفر، کفری نیست که در نظر دارید».
اولا این حدیث از روایات هشام بن حجیر است و هشام بن حجیر یکی از رجال صحیحین است که امام بخاری و امام مسلم رَحِمَهُمَاالله در صحیحین از او روایت کردهاند.
حاکم در «المستدرک» پس از روایت این اثر میگوید: «هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»، یعنی: «این حدیث دارای سند صحیح است، اما بخاری و مسلم آن را در کتابهای خود نیاوردهاند».
ذهبی در «تلخیص المستدرک» میگوید: «صحیح است».
حافظ ابن کثیر رَحِمَهُالله نیز در تفسیر خود به صحت حکم آنها بر حدیث اقرار کرده و اضافه میکند: «این حدیث بر شرط شیخین است».
همچنین آلبانی در «السلسلة الصحیحة» (ج۶ ص۵۱) میگوید: «و حق آنهاست که بگویند این حدیث بر شرط شیخین است. زیرا إسناد این حدیث، چنین است».
حال بر فرض اینکه هشام بن حجیر ضعیف باشد، اما روایت دارای طرق دیگری است که صحت آنها کاملا واضح است.
یکی از این طرق، روایتی است که سفیان ثوری رَحِمَهُالله در تفسیر خود (ص۱۰۱) با سندی روایت کرده که حتی کوچکترین طلبهها نیز صحت آن را میدانند. سند چنین است: از ابن طاووس از پدرش روایت شده که گفت: به ابن عباس گفته شد: «﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾؟ قال: هی کِفرةٌ، و لیس کمن کفر بالله والیوم الآخر»، یعنی: «(کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند)؟ گفت: کفر است، اما مثل کسی نیست که به الله و روز آخرت کافر شده است.».
ابن طاووس، اسمش عبدالله است که ابن حجر در «التقریب» در موردش میگوید: «ثقة فاضل»، و اصحاب کتب ستّه از او روایت کردهاند؛ یعنی: بخاری و مسلم و نسائی و ابوداود و ابن ماجه و ترمذی رَحِمَهُمُالله.
پدرش نیز طاووس بن کیسان است که در مورد او نیز گفته: «ثقة فقیه فاضل»، و اصحاب کتب ستّه از او روایت کردهاند.
در این سند که همانند خورشید روشن است، چه اشکالی وجود دارد؟!
همچنین عبدالرزاق صنعانی در تفسیر خود (۷۱۳) و ابن جریر طبری نیز در تفسیر خود (ج۸ ص۴۶۶) از طاووس نقل میکنند که گفت: «قیل لابن عباس: «﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾؟ قال: هی کِفرةٌ، و لیس کمن کفر بالله والیوم الآخر»، یعنی: به ابن عباس گفته شد: «(کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند)؟ گفت: کفر است، اما مثل کسی نیست که به الله و روز آخرت کافر شده است.».
همچنین ابو موسی مدینی در «المجموع المغیث فی غریبَی القرآن و الحدیث» (ج۳ ص۶۲) و ابو جعفر طحاوی در «شرح مشکل الآثار» (ج۲ ص۳۱۸) این را روایت میکنند و در سند روایتشان هشام بن حجیر وجود ندارد.
به همین خاطر است که شیخ محمد بن صالح عثیمین رَحِمَهُالله میگوید: «لكن لما كان هذا الأثر لا يرضي هؤلاء المفتونين بالتكفير؛ صاروا يقولون: هذا الأثر غير مقبول! ولا يصح عن ابن عباس! فيقال لهم: كيف لا يصحّ؛ وقد تلقاه من هو أكبر منكم، وأفضل، وأعلم بالحديث؟! وتقولون: لا نقبل… فيكفينا أن علماء جهابذة، كشيخ الإسلام ابن تيمية، وابن القيم – وغيرهما – كلهم تلقوه بالقبول ويتكلمون به، وينقلونه؛ فالأثر صحيح».
«اما چون این روایت کسانی که فریفتهی تکفیر شدهاند را راضی نمیکند، میگویند: این روایت مقبول نبوده! و صحت آن از ابن عباس ثابت نیست! باید به این چنین اشخاصی گفت: چطور این روایت صحیح نیست در حالی که کسانی از شما بزرگتر و بهتر و عالمترند به حدیث، آن را پذیرفتهاند؟! و شما میگویید: نمیپذیریم… لذا برای ما کافیست که علمای متبحری همچون شیخ الاسلام ابن تیمیه و ابن قیم و دیگران، همگی این روایت را پذیرفته و در کتابهایشان ذکر کردهاند؛ پس این روایت صحیح است».
پس این اثر صحیح بوده و اصحاب فکر تکفیری هیچ حجتی در رد این اثر ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا ندارند.
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی