(۵۳۴۴) سوال: شوهرم مرا طلاق داده است و سبب آن، این بوده نزد خانواده در شهر رفتهام و او را مرا از آن منع میکرده است و در بار اول مرا طلاق داد به طوری که در کاعذی نوشت و به من داد که روی آن نوشته بود: (طالق): ((تو)طلاقی): و سبب بیرون رفتن من این بود که همراه خواهرم و پسر خواهرم رفته بودیم تفریح چون او مرا از رفتن نزد ایشان منع کرده بود و نمیخواست که من با ایشان بروم و بعد از آن آشتی و صلح صورت گرفت و در روز ۱۳ رمضان مبارک از او خواستم که برای زیارت خانوادهام به شهر بروم و در ابتدا نپذیرفت ولی بعد از اصرار من، رفتم و دو روز نزد ایشان ماندم و بعد از آن آمد که مرا از نزد خانوادهام بگیرد و از او خواستم مه فقط یک روز دیگر بمانم و نیاز داشتم که نزدیک خانوادهام و مادر و برادرانم باشم چون ابتدای حاملگیام بود و از نظر روحی مضطرب بودم حتی تا جایی تحمل دیدن و نشستن کنار او را نداشتم و در ابتدای بارداری خیلی از او بدم میآمد و من حالت روحی خود را برای او بیان کردم تا مراعات شرایط مرا بکند ولی این کار را نکرد و در حالی به خاطر نرفتن همراه او عصبانی بود، به من گفت: اگر الان با من به شهر جده نیایی پس تو طلاق هستی، و من در آن شب همراه او نرفتم و در شب دوم به جده رفتم و باهم صلح و آشتی کردیم و بعد از دو روز حالت روحی من بسیار بد بود بهگونهای که نمیتوانستم در خانهام بشینم و از او خواستم که به صورت موقتی در مکان دیگر بمانیم تا این حالت ویار من بهتر شود یا نزد خانوادهام بروم یا مکانی دیگر حتی اگر شده به مدت یک ماه ولی موافقت نکرد با وجود این که میدید حالت روحی من خوب نیست و مریض هستم و این مرا مجبور کرد که به او پیشنهاد دهم که به مدینهی منوره برویم زمانی که خیلی بر من تنگ آمده بود چون او کنار من نبود و مراعات مرا نمیکرد و من در حالت روحی بدی بودم با این وجود که برای اولین بار میبود که باردار میشوم و هنوز از مدت ازدواجما ۸ ماه نگذشته بود لذا هنگامی که تصمیم گرفتم مه مدینه بروم به من گفت: اگر رفتی، تو طلاق هستی پس از او خواستم که برای یک شب همراه من بیاید و باهم برگردیم ولی رغبت من را در نظر نگرفت و مراعات احساسم را نمیکرد بدون فکر کردن رفتم و نزد خانوادهام نشستم و او سوال نکرد و از آنچه بین ما رخ داد را دنبال نکرد ولی من الان که بارداریام نیز در ماههایی آخر است بسیار پشیمان هستم و رغبتی بر جدایی با شوهر خود ندارم و از الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بلند مرتبه و بالا و قدیر تمنا دارم که او را با حلال به من برگرداند که یقینا او شنوای اجابت کننده است.
جواب:
قبل از جواب دادن به سوال، دوست دارم دو نصیحت بکنم:
اول برای آن شوهر:
او و تمام کسانی که ازدواج کردهاند را نصیحت میکنم که اعصاب خود را در هنگام عصبانیت کنترل کنند و در امور طلاق با تأنی برخورد کنند و در آن عجله نکنند لذا اصل در طلاق کراهت آن است مگر آن که نیاز به آن باشد و برای همین الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ امر به آن کرده است که زنان را در عده طلاق داده میشوند و در حالت حیض و پاکیای که با او جماع کرده است طلاق داده نمیشود مگر این که حامله باشد که طلاق زن حامله در هر حالتی صحیح است.
همهی این به خاطر تأنی کردن و عدم شتاب در طلاق است و عدهی زن سه حیض است که شاید در این مدت شوهرش به او رجوع کند همانطور که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ میفرماید: {لَا تَدۡرِی لَعَلَّ ٱللَّهَ یُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَ ٰلِكَ أَمۡرࣰا} [سوره الطلاق: ۱] : (تو نمیدانی، شاید الله پس از آن وضع تازهای فراهم آورد (که به صلح و آشتی منجر شود)): و شتاب کردن در طلاق از حماقت و نابخردی است لذا انسان وقتی زنش را طلاق داد، کالایی را از خود جدا نکرده است که بدل آن را بخرد بلکه از زنی جدا شده است و شاید او مادر فرزندانش نیز باشد و فرزندان از پراکنده میشوند و جمع ایشان از هم میپاشد لذا انسان باید تأنی کند و در آن شتاب نکند و اگر تقدیر شد که او بر طلاق عزم دارد پس به آرامی آن را طلاق دهد و در عده که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بدان امر کرده است طلاق دهد لذا در حالتی او را طلاق دهد که یا او حامله است یا در پاکیای ایت که در آن با او جماع نکرده است.
دوم برای این زن:
او و تمام زنانی که ازدواج کردهاند را نصیحت میکنم که بر شوهرهای خود صبر کنند و از چیزهای مثل این امور که شاید منجر به لجبازی گردد را تحمل کنند زیرا چه بسا با این لجبازی جدایی رخ دهد و هر کردام از زوجین بر کاری که کردهاند پشیمان شوند.
اما در مورد سوال، اینگونه بر من واضح گشت که روشن است که این مرد یک بار زنش را طلاق داده و در این اشکالی نیست اما در مورد طلاق دوم و سوم معلق به فعل زن بوده و او نیز به آنچه طلاق به آن معلق شده را انجام داده است و در این مسئله اهل علم اختلاف دارند:
برخی از اهل علم میگویند: قسم گیر میشود و طلاق او هر دوبار واقع شده است و بر همین مبنا این زن از شوهرش بائن گشته چون سه با او را طلاق داده است؛ طلاق اولی معلق به چیزی نبوده است یا دو طلاق آخری معلق نرفتن او نزد خانوادهاش بوده است ولی او رفته است.
و برخی از اهل علم نظرشان بر این است که دو طلاقی که معلق بوده براساس نیت شوهر است، اگر نیت طلاق را داشته پس با مخالفت او طلاق واقع شده است و اگر نیت قسم را داشته که سبب شود او را نرود و او را به طلاق تهدید کند اگرکه رفت، پس طلاق واقع نشده است و باید کفارهی قسم را بپردازد.
و این قول نزد من راجح است و اختیار شیخ الإسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله میباشد و قول اول که قول جمهور اهل علم است (وقوع طلاق) را برای این ذکر کردم که برای سوال کننده و دیگران خطر این مسئله را ذکر کنم و برای انسان واجب است که در امر مثل این پیشی نگیرد لذا جمهور اهل علم نظرشان بر این است که در این مسئله این زن برای شوهرش حرام است چون او را سه بار طلاق داده است.
و من این خلاف را ذکر کردم که تا مردم از آن بترسند و این امر زیاد نگردد و چیزی که برای آنها امکان دارد انجام دهند این است که بر همسرانشان به الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ قسم بخورند و برای زن واجب است که اگر شوهرش او را از چیزی منع کرد آن را انجام ندهد چون الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ شوهر راسید نامیده است و فرموده است: {وَأَلۡفَیَا سَیِّدَهَا لَدَا ٱلۡبَابِ} [سوره يوسف: ۲۵] : (و (در این هنگام) شوهرش را نزد در یافتند).
و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم خبر داده است که زنان نزد مردان عوان هستند و عوانی جمع عانیة است یعنی اسیر لذا شوهر زمانی که از عاقبت بدی میترسد میتواند که زن خود را منع کند و شوهر نیز باید تقوای الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ را در مراعات همسر خود رعایت کند و با او معاشرت نیک داشته باشد همانطور که میفرماید: {وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِ} [سوره النساء: ۱۹] : (و با آنها بطور شایسته رفتار کنید): و: {وَلَهُنَّ مِثۡلُ ٱلَّذِی عَلَیۡهِنَّ بِٱلۡمَعۡرُوفِۚ} [سوره البقرة: ۲۲۸] : (و برای زنان حقوق شایستهای است همانند (حقوق و وظایفی) که بر عهده آنهاست).
پس بر مبنای قول راجح نزد من در مسئلهی این مرد، به ایم مرد میگویم: اگر نیت تو از قول (اگر رفتی تو طلاق هستی) طلاق بوده اگر که رفت چون با نافرمانی او دیگر رغبتی به او نزد نمیباشد پس طلاق واقع شده اما اگر نیت تو این بوده است که او را بترسانی و نرود، پس این در حکم،قسم است و باید ۱۰ مسکین را ۱۰ کیلو برنج با گوشت کافی غذا بدهی و اگر خواستی نیز غذا را بپز و برای (۱۰) مسکین نهار یا شام آماده کن.