جمعه 15 شوال 1447
۱۴ فروردین ۱۴۰۵
3 آوریل 2026

(۵۳۲۷) حکم وسوسه‌های ذهنی و ذکر لفظ طلاق

(۵۳۲۷) سوال: من به دل‌تنگی و شک و وسوسه زیاد دچار شده‌ام مخصوصا هنگامی که کتاب‌های فقه در ابواب طلاق و أیمان را می‌خوانم خصوصا وقتی که حالت مردی که زنش را طلاق داده وصف می‌کند و با زبانش آن را ذکر می‌کند انگار که او آن را به زبان آورده است لذا من می‌ترسم که طلاق از من صادر شود در صورتی که من طلاق شخص دیگر را توصیف می‌کنم از آنوه سبب ناراحتی و سک برای من شده است، آیا از من واقع می‌شود و امثال من که حالت طلاق را می‌بینند بدون این که بر زبانسان جاری شود یا در حالت تعلیم آن هستند یا مانند آن؟ و همچنین شرح این حدیث را اگر که با این لفظ صحیح است می‌خواهم: «ثَلَاثٌ جِدُّهُنَّ جِدٌّ وَهَزْلُهُنَّ جِدٌّ : النِّكَاحُ، وَالطَّلَاقُ، وَالرَّجْعَةُ»[۱]: (سه چیز است که جدی بودن آنها هم جدی است و شوخی بودن آنها هم جدی محسوب می شود: نکاح و طلاق و رجوع کردن).

جواب:

این برادری که به وسواس متعلق به طلاق و قسم دچار شده است  به او می‌گوییم و راهنمایی می‌کنیم که این امری که از او واقع شده، بسیاری از مردم بدان دچار شده‌اند و دوای آن، این است: که به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از شیطان رانده شده پناه ببرد و به آن توجهی نکند و بداند که یقین با شک از بین نمی‌رود و نکاح ثابت و مستمر است و امکان ندارد که با مجرد اوهام و وسواس از بین برود و اگر طلاق کسی دیگر را به زبان آورده یا اگر در کتاب‌های علمی که طلاق ذکر شده است را بخواند یا کسی که نزد او احکام طلاق را می‌خواند به او بیاموزد، همسرش بدان طلاق داده نمی‌شود بلکه اگر بر او غلبه کرد تا این که لفظ طلاق را بدون قصد و اراده به زبان آورد، در این حالت طلاق واقع نمی‌شود.

لذا بعضی از کسانی که در این امر دچار وسواس هستند بسیار دل‌تنگ می‌شوند و در حرج شدیدی قرار می‌گیرند تا این که طلاق را بدون اراده و قصد به زبان می‌آورند و مثل این طلاقش واقع نمی‌گردد بلکه طلاق در حالتی واقع می‌گردد که انسان اراده‌ی حقیقی داشته باشد و با دستش بنوسید یا با زبان و با اراده بگوید و از روی ناچاری و اجبار نبوده باشد(یعنی کسی او را مجبور نکرده باشد) و در هوشیاری باشد، طلاق بر او واقع می‌شود.

و برای همین بعضی از اهل علم بر این نظر هستند که طلاق شخص وسواسی واقع نمی‌شود و در هر صورت دوای وسواس که این برادر سوال کننده بدان دچار شده است و چه بسا دیگران نیز بسیار به آن دچار شده باشند این است که بدان توجهی نکند و به آن اهتمام نورزمد و بدانند که اگر در طلاق کسی دیگر را ذکر کند یا در باب طلاق در فقه بخوانند یا به طالب علمی درس دهند، طلاق همسرش واقع نمی‌شود، مثلا بگوید: تو طلاقی و قصد او این است که برای طلبه‌ی خود مثال بزند یا مانند آن.

و نصیحت من به این و امثال او این است که اصلا به این وسوسه‌ها التفاتی نکنند در خون بنی آدم جریان دارد و در امور بزرگ مانند طلاق و نماز بلکه حتی در ایمان الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به او شک وارد می‌کند.

و درمان آن: پناه بردن به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از این امر و از آن روی‌گرداند و دست بکشد و ترکش کند و با قدرت الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از بین می‌رود و بسیاری از مردم آن را تجربه کرده‌اند و نفع برده‌اند هنگامی که به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از سیطان رانده شده پناه بردند زمانی که به آن دچار شده‌اند و وسوسه‌ آن‌ها پایان یافته است و فواید عظیمی را از آن دیده‌اند زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم صحابه را به آن امر نمودند هنگامی که به سوی او شکایت کردند از این‌که در نفس‌شان چیزی می‌آید که افتادنشان از آسمان برای ایشان محبوب‌تر از به زبان آوردن آن است یا  از اختر آتش لذا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن‌ها را بدان ارشاد نمود.

آیا حدیث: «ثَلَاثٌ جِدُّهُنَّ جِدٌّ وَهَزْلُهُنَّ جِدٌّ : النِّكَاحُ، وَالطَّلَاقُ، وَالرَّجْعَةُ»: (سه چیز است که جدی بودن آنها هم جدی است و شوخی بودن آنها هم جدی محسوب می شود: نکاح و طلاق و رجوع کردن): صحیح است؟

جواب: اما این حدیثی که ذکر کرد، صحیح است لذا نکاح، طلاق و رجوع کردن، شوخی آن نیز جدی محسوب می‌گردد پس کسی که عقد نکاح کند و بگوید: من شوخی کردم از او قبول نمی‌شود چرا که عقد و اراده کرده است و همچنین کسی که طلاق دهد اگرچه شوخی کرده باشد، طلاق او واقع می‌شود مادامی که اراده‌ی طلاق کرده باشد هرچند که با همسرش شوخی کرده باشد و به او گفته باشد: تو طلاقی.

و در این شوخی او را طلاق داده است و برای نیز می‌گوییم: انسان باید از این امور پرهیز کند و طلاق را به بازی نگیرد.

سوال کننده: آیا به نسبت عقد نکاح که در حالت مزاح جاری شود، مثالی می‌زنید؟

جواب: بله، ممکن است شخصی با یکی شوخی کمد و بگوید: من می‌خواهم با دخترت ازدواج کنم و مانند آن یا به او بگوید: من در نزد تو کفء نیستم و مرا به ازدواج در نمی‌آوری؟ پس می‌گوید: نه، من تو را به ازدواج در می‌آورم و با او شوخی می‌کند و می‌گوید: تو را به ازدواج در آوردم و او نیز می‌گوید: قبول کردم و این چه بسا واقع شود و هنگامی که چنین شد، عقد نکاح جاری شده است.

سوال کننده: آیا باید از جانب خود ولی و سرپرست دختر باشد؟

جواب: بله باید از جانب ولی دختر باشد و همچنین (از نظر کسانی که شاهد شرط است) شهود حضور داشته باشد، اما مجرد وعده، عقد نکاح جاری نمی‌شود مثل این‌که بگوید: دخترم را به ازدواج تو در خواهم آورد یا منتظر باش تا بزرگ شود یا مانند آن، لذا با این عقد نکاح جاری نمی‌شود چون که این وعده می‌باشد.


[۱] رواه ابی داود (۲۱۹۴) و ترمذی (۱۱۸۴) و ابن ماجه (۲۰۳۹).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: أنا مصاب بضيق الصدر، وكثرة الشكوك والوساوس، وخاصةً حينما أقرأ في كتب الفقه في أبواب الطلاق والأيمان، وخصوصا حينما يصف حالة رجل طلق زوجته، ويذكر قوله بلسانه كأنه هو الناطق بذلك، فأنا أخشى أن يقع مني طلاق، رغم أني أصف طلاق شخص آخر، مما سبب لي القلق والشك، فهل يقع مني، أو من أمثالي ممن يروون حالة طلاق من الغير على ألسنتهم، أو مثلا في حالة تعليم، أو نحو ذلك؟ كما أطلب شرح الحديث إن كان صحيحًا بهذا اللفظ: «ثَلَاثٌ جِدهُنَّ جِدٌ، وَهَزْهُنَّ جِدٌ: النِّكَاحُ، وَالطَّلَاقُ، وَالرَّجْعَةُ».

فأجاب رحمه الله تعالى: هذا الأخ الذي ابتلي بهذا الأمر -وهو الوسواس فيما يتعلق بالطلاق والأيمان- نخبره ونرشده إلى أن هذا الأمر الذي يقع منه قد يُبتلى به بعض الناس، وهو كثير، ودواؤه: أن يستعيذ الإنسان بالله تعالى من الشيطان الرجيم، وألا يلتفت إليه، وأن يعلم أن اليقين لا يزال بالشك، وأن النكاح الثابت الباقي لا يمكن أن يزال بمجرد أوهام ووساوس، وأن زوجته لا تطلق إذا حكى طلاق غيره، أو قرأ في كتب العلم ذِكْرَ الطلاق، أو علم أحدا ممن يقرأ عنده بأحكام الطلاق، فإن الزوجة لا تطلق بذلك، بل إنه إذا غلب عليه حتى لفظ بالطلاق مغلوبًا عليه دون قصد، ولا إرادة، فإنه لا يقع منه الطلاق في هذه الحالة. فإن بعض المُوَسْوَسين في هذا الأمر يجد من نفسه ضيقا عظيمًا وحرجًا شديدًا حتى ينطق بالطلاق دون إرادة ودون قصد، فمثل هذا لا يقع طلاقه، إنما يقع الطلاق إذا أراده الإنسان إرادة حقا، وكتبه بيده، أو نطقه بلسانه مريدا له، غير ملجا إليه، ولا مُغلق عليه، ولا مكره، حينئذ يقع عليه الطلاق.

ولهذا ذهب بعض أهل العلم إلى أن الموسوس لا يقع طلاقه. وعلى كل حال فإن دواء هذا الوسواس الذي أصاب الأخ السائل، وربما أصاب غيره كثيرا، ألا يلتفت الإنسان إليه، وألا يهتم به، وأن يعلم أنه إذا حَكَى طلاق غيره، أو قرأ في الفقه باب الطلاق، أو درس طلبة في باب الطلاق، فإنه لا تطلق زوجته، إذا قال مثلا: أنتِ طالق. يريد أن يُمثل به للطلبة، أو نحو ذلك. ونصيحتي لهذا وأمثاله ألا يلتفتوا إلى هذه الوساوس أبدا، والشيطان يجري من ابن آدم مجرى الدم، ويُدخل عليه وساوس في أمور عظيمة، كمسألة الطلاق، ومسألة الصلاة، بل حتى مسألة الإيمان بالله – سبحانه وتعالى-.

ودواء ذلك: أن يستعيذ بالله من هذا الأمر، وأن ينتهي، ويُعْرِض عنه، ويلهو عنه، وهو بحول الله سيزول. وقد جرب ذلك كثير من الناس، فانتفعوا حينما كانوا يستعيذون بالله من الشيطان الرجيم عند إصابتهم بهذا، وينتهون عما يُوَسْوَسُون به، فرأوا من ذلك فائدةً عظيمة؛ لأن رسول الله صلى الله عليه وسلم أمر الصحابة بمثل هذا حين شَكَوْا إليه أنهم يجدون في نفوسهم ما لو خَرَّ أحدهم من السماء لكان أحب إليه من أن ينطق به، أو لو كان حممة – أي فحمة محترقة – لكان أحب إليه مما ينطق به، فأرشدهم إلى ذلك صلى الله عليه وسلم.

ماذا عن صحة الحديث: «ثَلَاثُ جِدُهُنَّ جِدٌ، وَهَزْهُنَّ جِدٌ: النِّكَاحُ، وَالطَّلَاقُ، وَالرَّجْعَةُ»؟

فأجاب -رحمه الله تعالى -: أما الحديث الذي ذكره فهو صحيح، فإن الطلاق والنكاح والرجعة هزلهن جِد، فمن عقد النكاح، وقال: أنا هازل. فإنه لا يُقبل قوله هذا؛ لأنه عَقَده وأراده، وكذلك من طلق، ولو كان هازلا، فإن طلاقه يقع، ما دام أراد الطلاق، فلو كان يمازح زوجته، فقال لها: أنت طالق. وهو يمازحها، فإنها تطلق بذلك، وبهذا نرى أنه يجب على الإنسان أن يحترز في مثل هذه الأمور، وألا يتلاعب بالطلاق.

بالنسبة لعقد النكاح هل تمثلون بمثال لانعقاده في حالة الهزل؟

فأجاب رحمه الله تعالى: نعم، يمكن أن يكون أحد الناس يمزح مع واحد، فيقول مثلا: أنا أريد أن تزوجني ابنتك. وما أشبه ذلك، أو يقول له مثلا: أنا عندك لست بالكفء، فلن تزوجني؟ فيقول: لا، أنا أزوجك. ويمزح معه ويقول: زوجتك فيقول: قبلتُ. وهذا ربما يقع، فإذا حصل هذا الشيء انعقد النكاح.

هل لا بد أن يكون من ولي الفتاة نفسها؟

فأجاب رحمه الله تعالى: نعم لا بد أن يكون من وليها، وأن يكون عند من يشترط الإشهاد أن يكون بحضور شهود، وأما الوعد المجرد فهذا لا ينعقد به النكاح؛ مثل أن يقول: سأزوجك ابنتي. أو: انتظر حتى تكبر. أو ما أشبه ذلك، فهذا لا ينعقد به النكاح؛ لأنه وَعْدٌ.

مطالب مرتبط:

(۵۳۲۶) حکم وسوسه‌های ذهنی درباره طلاق و تأثیر آن بر صحت عقد نکاح

نصیحت من به این برادری که به این وسوسه‌ طلاق دادن زنش مبتلا شده است این است که اصلا بدان توجهی نکند و به صورت کلی از آن روی گردان شود ...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه