جمعه 15 شوال 1447
۱۴ فروردین ۱۴۰۵
3 آوریل 2026

(۵۳۲۵) حکم طلاق در حالت عصبانیت و حکم رجوع زبانی بدون عقد جدید پس از دو طلاق

(۵۳۲۵) سوال: حکم مردی که زنش او را عصبانی کرده و او نیز زنش را در حالت عصبانیت دو طلاق داده است سپس پشیمان شده و در روز بعد آن با او آشتی کرده و در جلویش به او گفته است: تو را به نکاح گذشته‌ی خود برگرداندم، و زنش نیز گفته است: قبول کردم و کار دیگری نکرده‌اند، حکم کسی که این کار را بکند چیست؟

جواب:

غصب و عصبانیت اخگری است که شیطان آن را به قلب بنی آدم ومی‌اندازد تا این که رگ گردن او باد می‌کند و پوست او راست می‌شود و صورتش قرمز می‌گردد و چه بسا هوش و عقل خود را از دست بدهد و داروی این پناه بردن به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از شیطان رانده شده است و وضو بکیرد و حالتی که بر آن قرار دارد را تغییر دهد؛ اگر ایستاده است بنشیند و نشسته، دراز بکشد و همچنین از دوای آم ترک کردن مکانی است که در آن عصبانی شده است، می‌باشد قبل از این که اتفاقی بیافتد و انسان در کار‌هایش باید جانب عقل را بر جانب عاطفه غلبه دهد چون عاطفه انسان را هلاک می‌کند و او را در آتش می‌اندازد و چقدر مردم می‌آیند تا آثار عصبانیت خود از طلاق و غیره را از بین ببرند.

لذا انسان باید در مورد خودش تقوای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را رعایت کند و وصیت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را بگیرد  زمانی که: «أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : أَوْصِنِي ؟ قَالَ : ” لَا تَغْضَبْ “. فَرَدَّدَ مِرَارًا، قَالَ : ” لَا تَغْضَبْ »[۱]: (مردى به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم گفتند: مرا نصيحت كنيد، فرمودند: خشمگين نشويد، آن مرد چندين بار آن را تكرار كرد، فرمودند: خشمگين نشويد): این نصیحت ما برای برادر سوال کننده و دیگران به نسبت غضب و عصبانیت است.

اما به نسبت طلاقی که از او صادر شده است، صلاق انسان عصبانی از یه حالت خالی نیست:

اول: عصبانیت کمی است که انسان می‌تواند خود و کارهایش را کنترل کند و شکی نیست که در این حالت طلاق واقع می‌شود و آثار آن بر او مترتب می‌شود چون عصبانیت این‌گونه هوش او را از بین نمی‌برد.

دوم: عصبانیت در نهایت شدت خود قرار داشته باشد به‌ درجه‌ای برسد که درک نکند چه می‌گوید و نداند که او الان در خشکی است یا در دریا یا در زمین است یا در آسمان؟  در این حالت طلاق او واقع نمی‌شود اگرکه صد بار هم تکرار کند چون این مرد نزدیک است که عقل خود را از دست بدهد اما شکی نیست که احساس و هوش او از بین رفته است و بعضی از اهل علم بر واقع نشدن طلاق در این‌ حالت، اجماع نقل کرده‌اند.

سوم: عصبانیت بین این دو حالت باشد لذا عصبانیت او در ابتدا و نهایت آن قرار ندارد و او می‌داند و درک می‌کند که چه می‌گوید ولی این غضب و عصبانیت او را وادار می‌کند چیزی بگوید که به آن راضی نیست و آن را دوست ندارد یعنی او بر آن مجبور شده است تا جایی که انگار کسی او را مجبور به طلاق کرده است و او می‌داند که طلاق داده است و می‌داند که چه می‌گوید ولی ماننپ کیی است که او را مجبور به آن کرده‌اند.

لذا در این حالت اهل علم در مورد این که آیا طلاق واقع می‌شود یا نه، اختلاف کرده‌اند؟ برخی از آن‌ها گفته‌اند: طلاق واقع نمی‌شود و به این قول رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم استدلال کرده‌اند که می‌‌فرماید: «لَا طلاقَ في إغلاقٍ»[۲]: (طلاق در حالت اغلاق (اکراه و غضب شدید) واقع نمی‌شود): گفته‌اند: این در حالت نیز او مجبور بوده از جهتی که این عصبانیت او را مجبور به نطق لفظ طلاق کرده است.

و بعضی علماء نیز می‌گویند: در این حالت طلاق واقع می‌شود چون او می‌داند و می‌فهمد که چه می‌گوید و شباهت این به اجبار، از واقع شدن طلاق منع نمی‌کند مخصوصا که این مرد بدان چه (در هنگام عصبانیت) امر شده را انجام نداده است از پناه بردن به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ از شیطان رانده شده و تغییر دادن حالتش و وضو گرفتن بنابراین در حالت وسط، بین اهل علم اختلاف وجود دارد.

لذا شمای سوال کننده در حال خود بنگر که آیا عصبانیت شما در حالت اولی یعنی در ابتدای خود و کم بوده است؟ یا عصبانیت شما حالت دوم یعنی در نهایت خود قرار داشته است؟ یا بین آن‌دو و وسط قرار داشته است؟ تا بدانی که طلاق شما واقع شده است یا نه.

و در هر صورت دو طلاق در یک مجلس، یک طلاق مجسوب می‌گردد لذا این طلاق بر تو واقع نمی‌گردد اگر که از اهل طلاق بودی (یعنی از کسانی که عصبانیت آ‌نها در حالت اول و وسط قرا داشته است) بر اساس رأی کسی مه می‌گوید طلاق در آن واقع می‌شود پس طلاقی که از سما واقع گشته است، یک طلاق حساب می‌شود اگرکه قبل از آن دو طلاق دیگر نداده‌ای لذا می‌توانی در ایم طلاق به زن خود رجوع کنی.

اما اگر قبل از آن دو طلاق جداگانه بوده است یعنی هر طلاقی بین آن نزد زن خود  برگشت و رجوع کرده است پس این طلاق، طلاق سوم محسوب می‌گردد و زنش برای او حلال نیست تا این که کسی دیگر با او ازدواج کند.


[۱] رواه البخاری (۶۱۱۶).

[۲] رواه ابو داود (۲۱۹۳) و ابن ماجه (۲۰۴۶).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما الحكم في رجل أغضبته زوجته، فطلقها طلقتين في حال غضبه، ثم ندم على ذلك، وفي اليوم التالي صالحها، وقال أمامها ثلاث مرات أرجعتك إلى عصمة نكاحي السابق. فقالت: قَبِلْتُ. ولم يعمل سوى ذلك شيئًا. فما حكم من فعل هذا الفعل؟

فأجاب -رحمه الله تعالى -: الغضب جمرة، يلقيها الشيطان في قلب ابن آدم حتى تنتفخ أوداجه، ويقف شعره، ويحمر وجهه، وربما يفقد وعيه، ودواء هذا أن يستعيذ بالله من الشيطان الرجيم، وأن يتوضأ، وأن يُغيّر الحالة التي كان عليها؛ إن كان قائمًا جَلَسَ ، وإن كان جالسًا اضطجع، وكذلك أيضًا من أدويته أن ينصرف عن المكان الذي حصل فيه الغضب قبل أن يُحدث شيئًا، وعلى المرء في تصرفاته أن يغلب جانب العقل على جانب العاطفة؛ لأن العاطفة تجرف بالإنسان، وتلقيه في الهاوية وما أكثر الناس الذين يأتون ليزيلوا آثار غضبهم من طلاق وغيره.

فعلى المرء أن يتقي الله تعالى في نفسه، وأن يأخذ بوصية النبي صلى الله عليه وسلم حين جاءه رَجُلٌ، فَقَالَ: أَوْصِنِي. قَالَ: «لاَ تَغْضَبْ فَرَدَّدَ مِرَارًا، قَالَ: «لَا تَغْضَبْ». هذه نصيحتنا لهذا الأخ السائل وغيره بالنسبة للغضب.

أما بالنسبة للطلاق الصادر منه فلا يخلو الغضبان من ثلاث أحوال:

أولا: إما أن يكون الغضب يسيرًا يتحكم الإنسان في نفسه وتصرفه، وهذا لا شك في أن الطلاق يقع منه ، ويترتب عليه آثاره؛ لأن مثل هذا الغضب لم يفقده شيئًا من وعيه وتصرفه.

ثانيا: أن يكون الغضب متناهيا . بحيث يصل إلى درجة لا يعي الإنسان فيها ما يقول، ولا يدري أهو في بر أم ،بحر، أم في أرض، أم في سماء؟ ففي هذه الحال لا يقع طلاقه، ولو كرره مئة مرة؛ لأن الرجل يكاد يكون فاقدا لعقله، أما إحساسه ووعيه فلا ريب أنه فاقدهما، وقد حكى بعض أهل العلم الإجماع على أن الطلاق لا يقع في هذه الحال.

ثالثًا: أن يكون الغضب وسطا بين هذين فهو ليس في ابتدائه، ولا انتهائه، هو يعي ما يقول، ويدري ما يقول، لكن الغضب أرغمه على أن يقول ما لا يرضاه، وما لا يحبه، بمعنى أنه أغلق عليه حتى كأن أحدًا أكرهه على أن يطلق، وهو يدري أنه طلق، ويدري ما يقول، لكن كالمرغم على ذلك. ففي هذه الحال اختلف أهل العلم هل يقع الطلاق، أم لا يقع الطلاق؟ فمنهم من يقول: إنه لا يقع. ويستدلون بقول الرسول صلى الله عليه وسلم: «لَا طَلَاقَ فِي إغلاق». قالوا: وهذا مغلق عليه؛ حيث إن الغضب أجبره أن ينطق بالطلاق.

وبعض العلماء يقول: إن الطلاق يقع؛ لأنه يعي ما يقول، ويدري ما يقول، وكونُ هذا الأمر شبه إكراه لا يمنع من وقوع الطلاق، لا سيما أن الرجل لم يفعل ما أُمِرَ به من التعوذ بالله من الشيطان الرجيم، وتغيير حاله، والوضوء. فهذه الدرجة الوسطى هي محل خلاف بين أهل العلم.

فأنت أيها السائل انظر إلى حالك هل أنت من أهل الحال الأولى التي في ابتداء الغضب؟ أم من أهل الحال الثانية التي هي غاية الغضب ونهايته؟ أم من أهل الحال الثالثة الوسطى؟ حتى تعرف هل يقع الطلاق منك، أم لا يقع.

وعلى كل حال فإن الطلقتين في مجلس واحد تعتبران طلقة واحدة، فلا يقع عليك بهذا الطلاق إن كنت من أهل الطلاق – أي من أهل الغضب الذين في الدرجة الأولى أو في الوسطى – على رأي من يقول بوقوع الطلاق فيها، فإن الطلاق الذي وقع منك يعتبر طلقة واحدة إن لم يسبقه طلقتان، فإن لك أن تراجع زوجتك في هذا الطلاق.

أما إذا كان قد سبقه طلقتان متعاقبتان بمعنى أن كل طلقة بينها وبين الأخرى رجعة، فإنه يُعتبر هذا الطلاق آخر تطليقات ثلاث، ولا تحل لك زوجتك حتى تنكح زوجا غيرك.

مطالب مرتبط:

(۵۳۲۳) آیا طلاق مرد در حالت عصبانیت واقع می‌شود؟

علماء می‌گویند: عصبانیت به سه قسمت تقسیم می‌گردد: کم، نهایت آن، متوسط....

ادامه مطلب …

(۵۳۲۴) حکم طلاق‌های مکرر در حال عصبانیت

اگر مرد در حالی که طلاق از او صادر شده است به خاطر عصبانیتش کنترل خود را نداشته است، طلاق او واقع نمی‌شود چون که طلاق در اغلاق واقع نمی‌گردد...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه