(۵۰۷۹) سوال: متاسفانه برخی از اولیای امور در مورد ازدواج پسر و دخترشان اهمیت زیادی به خرج نمیدهند، که در مورد دین و اخلاق پسر و دختر به درستی تحقیق کنند، بلکه ملاک اصلی ازدواج فقط مال و مقام است، که این قضیه سبب بوجود آمدن مشکلات زیادی بعد از ازدواج میشود، پس برای پسر و یا دختر جایز است که به خاطر عدم صلاحیت یکی از آنان جواب رد بدهد و ازدواج به وی صرف نظر کند؟ و اگر یکی از آنان اجبار به ازدواج شود، آیا صحیح است؟
جواب:
چیزی که در ازدواج شایسته است، این است که فرد دیندار را به دیگری ترجیح دهد، با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «إذا أتاكُم من تَرضونَ خُلقهُ ودينهُ فزوّجوهُ » (هرگاه فردی به خواستگاری آمد که از دین و اخلاقش راضی بودید، پس آن را به ازدواج در آورید،). وهمچنین سخن رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ : لِمَالِهَا ، وَلِحَسَبِهَا ، وَلِجَمَالِهَا ، وَلِدِينِهَا ، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ» . « با زن به خاطر چهار چیزش ازدواج میشود: مالش، جاه ومنسبش، زیبایی¬اش، و دینداری اش، پس دیندار را انتخاب کن، دستانت پر از خاک شود ».
پس رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم تشویق کرده با فرد دیندار ازدواج کنیم: « فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ » (پس دیندار را انتخاب کن، دستانت پر از خاک شود) و دستور داده که با فرد با اخلاق و دیندار ازدواج کنی: « إذا أتاكُم من تَرضونَ خُلقهُ ودينهُ فزوّجوهُ » (هرگاه فردی به خواستگاری آمد که از دین و اخلاقش راضی بودید، پس آن را به ازدواج در آورید،).
پس این حدیث دلالت بر این دارد که مهم بودن مساله دین برای دو طرف است، چه مرد و چه زن، و این همان مساله ای است که باید بدان اهمیت داده شود، به خاطر دستوری که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به آن داده است، زیرا اگر فرد دیندار باشد و از همسرش راضی باشد به نیکی با وی رفتار خواهد کرد، و حتی اگر هم از وی راضی نباشد به نیکی از او جدا می¬شود، برخلاف فرد غیر دیندار که چه بسا همسرش را اذیت کند و طلاقش ندهد، وبرعکس آن هم همینطور یعنی زن دیندار حامی شوهرش می¬باشد، چنانچه الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ}[ النساء:۳۴] ترجمه: (پس زنان صالحه آنانی هستند که فرمانبردار (اوامر خدا و مطیع دستور شوهران خود) بوده (و خویشتن را از زنا به دور و اموال شوهران را از تبذیر محفوظ) و اَسرار (زناشوئی) را نگاه میدارند؛ چرا که خداوند به حفظ (آنها) دستور داده است.)
پس اگر زن دیندار نباشد، شوهرش را خسته می¬کند، چه بسا این زن سبب فساد دین و فرزندانش هم شود، زیرا زن اولین مدرسه در تربیت فرزندان است.
بر همین أساس مومن عاقل فردی است که در قضیه¬ی ازدواج، اخلاق و دین داری ار ملاک قرار دهد، تا بدینوسیله به خوشبختی و زندگی زناشویی واقعی دست پیدا کند.
اما در نظر مال و منصب و شرافت هرچند در نظر گرفته می¬شود ومهم است بدون شک، چنانچه رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم می فرمایند:
«تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ : لِمَالِهَا ، وَلِحَسَبِهَا » « با زن به خاطر چهار چیزش ازدواج میشود: مالش، جاه ومنسبش» وچنین زنی بدون دین بسیارزیاد است، و چه بسا فردی با زنی ازدواج کند که از لحاظ جاه و نسب از وی بالاتر باشد که این نسب وبالی بر گردن خودش باشد، تکبر ورزد وخودش را در خانه بزرگ ببیند، که در نهایت از زندگی کردن با چنین فردی خسته شود.
همچنین برعکس آن هم رخ می¬دهد، شوهر اهل نسب و مقام باشد وبا این نسب همسرش را خسته کند به گونه ای که این مردی که با دخترشان ازدواج کرده بر آن همانند سید است به سبب اینکه خودش را بزرگ می¬بیند.
در هرصورت می¬گوییم: همانند رعایت کردن مساله دینی در ازدواج همان چیزی است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به ما توصیه نمودند وما باید به عنوان ملا ک اصلی در قبول کردن و یا رد کردن خواستگار بدان توجه داشته باشیم.
جناب شیخ: قسمت آخر سوال می¬گوید: آیا پسر و یا دختر اجازه رد کردن خواستگار دارند ویا خیر؟ آیا عقد ازدواجشان در حالیکه یکی از آن دو رد کنند، قبول است؟
شیخ رَحِمَهُالله در پاسخ می¬گوید: بله، دختر اجازه دارد، هرکسی را که دوست نداشته باشد رد کند، حتی اگر فردی که بخواهد وی را به ازدواج در آورد، پدرش باشد با توجه به قول صحیح که وجود دارد، و درست نیست که دختر در ازدواج کردن با کسی که دوست ندارد اجبار شود، فرقی ندارد، فردی که آنان را اجبار می¬کند پدرش باشد و یا شخص دیگ، با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «لا تنُكْحَ ُالأيُّم حتى تُستأمر، ولا تنكح البكر حتى تُستَأذن، (زن بیوه به ازدواج در آورده نمیشود مگر زمانی که به آن امر کند، و دختر دوشیزه به ازدواج در آورده¬ نمی¬شود مگر زمانی که از وی از اجازه گرفته شود.) و فرمودند:
«والبِكرُ يستأمرُها أبوها » (و زن باکره پدرش از او اجازه می¬ گیرد). پس در مورد بکر نص وارد شده است و همچنین در مورد پدر.
اما سخن برخی از اهل علم مبنی بر این که اجازه دارد، دخترش را بدون رضایتش به ازدواج در آورد، سخن ضعیفی است که دلیلی از نص ویا عقل بر آن نیست.
اما استدلال به اینکه ابوبکر رَضِيَاللهُعَنْهُ دخترش عایشه را به ازدواج درآورده، قیاس دوری است، زیرا ما هیچ فردی را به اندازه¬ی ابوبکر معتمد و امانت دار در مورد دخترش نمی¬شناسیم،و هیچ شوهری را همانند رسول الله سراغ نداریم، به این خاطر ما یقین داریم که عایشه رَضِيَاللهُعَنْهُ با این ازدواج موافقت می¬کند.
به همین خاطر زمانی که الله عَزَّوَجَلَّ به پیامبر دستور داد که به همسرانش اختیار دهد بر اینکه با رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم بمانند و یا اینکه آزاد شوند، با عایشه رَضِيَاللهُعَنْهَاآغاز کرد و به او اختیار داد وبه وی گفت: «لا تَعْجَلِي فيه حتَّى تَسْتَشِيرِي أَبَوَيْكِ، قالَتْ: وَما هو يا رَسولَ اللهِ؟ فَتَلَا عَلَيْهَا الآيَةَ، قالَتْ: أَفِيكَ -يا رَسولَ اللهِ- أَسْتَشِيرُ أَبَوَيَّ؟! بَلْ أَخْتَارُ اللَّهَ وَرَسولَهُ» (عجله نکن تا اینکه با والدینت مشورت کنی، عایشه گفتند: -ای رسول الله- با والدینم مشورت کنم؟! خیر بلکه سخن الله و رسولش را انتخاب می¬کنم.
اما آنچه امروزه پدران قیاس می گیرند بر ازدواج ابوبکر دخترش را عایشه، قیاس صحیحی نمی¬باشد، زیرا در قیاس باید علت در اصل و فرع مساوی باشد، در اینجا علت مساوی نیست، پس اجبار پدران، دخترانشان در مساله¬ی ازدواج کردن با فردی که دوست ندارند، بر آنان حرام است، و چنین ازدواجی صحیح نیست، و واجب است که میان زن و مرد جدایی انداخته شود.
اما اهل علم می¬گویند: اگر زن ادعا کرد که ازدواجش با اجبار بوده، بعد از اینکه دخول صورت گرفته باشد، سخنش اعتبار ندارد، و ازدواجش به خاطر چنین ادعایی فسخ نمی¬شود، زیرا اجازه نزدیکی دادن دلالت بر رضایت وی می¬باشد، مگر اینکه دلیل و قرینه ای وجود داشته باشد که به اجبار با وی نزدیکی کرده باشد، که دراینجا حکم فسخ باقی است و به زن اختیار داده می¬شود.
اما درمورد پسر، پدر و هر فردی دیگر اجازه ندارد او را به ازدواج دختری در بیاورد که دوست ندارد، کسی که واقع بینانه امروزه به این قضیه بنگرد ، مشاهد می¬کند که ازدواج اجباری عواقب وخیمی در پی دارد، امروزه برخی از مردم -الله ما و همه¬ی آنان را هدایت کند- فرزندانشان را به اجبار به ازدواج در می ¬آورند، بخاطر نزدیکی و یا دوستی که میان پدرشان و این خانواده وجود دارد و یا به هر دلیل دیگر، فرزندش را اجبار می¬کند، درحالیکه وی دوست ندارد، و پسرش به خاطر خجالت و شرمی که از پدرش دارد قبول می ¬کند و بعد از آن نتایج بدی به دنبال خواهد داشت.
پس چیزی که من توصیه می¬کنم این است که پسر و دختر و دو خواستگاردر انتخاب همسرشان آزاد باشند، و اگر دخترپسر غیر دیندار را انتخاب کرد، بر پدرش واجب است که با او مخالفت کند و هیچ گناهی بر پدرش نیست، حتی اگر قبل از اینکه بمیرد و این دختر فقط با چنین ازدواجی راضی است، گناهی بر پدرش نیست، زیرا او را از ازدواج با فرد غیر دیندار منع می¬کند.