یکشنبه 17 شوال 1447
۱۶ فروردین ۱۴۰۵
5 آوریل 2026

(۵۰۷۹) کم ازدواج با فرد فاقد دیانت و اخلاق به اجبار خانواده

(۵۰۷۹) سوال: متاسفانه برخی از اولیای امور در مورد ازدواج پسر و دخترشان اهمیت زیادی به خرج نمی­دهند، که در مورد دین و اخلاق پسر و دختر به درستی تحقیق کنند، بلکه ملاک اصلی ازدواج فقط مال و مقام است، که این قضیه سبب بوجود آمدن مشکلات زیادی بعد از ازدواج می­شود، پس برای پسر و یا دختر جایز است که به خاطر عدم صلاحیت یکی از آنان جواب رد بدهد و ازدواج به وی صرف نظر کند؟ و اگر یکی از آنان اجبار به ازدواج شود، آیا صحیح است؟

جواب:

چیزی که در ازدواج شایسته است، این است که فرد دیندار را به دیگری ترجیح دهد، با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «إذا أتاكُم من تَرضونَ خُلقهُ ودينهُ فزوّجوهُ » (هرگاه فردی به خواستگاری آمد که از دین و اخلاقش راضی بودید، پس آن را به ازدواج در آورید،). وهمچنین سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ : لِمَالِهَا ، وَلِحَسَبِهَا ، وَلِجَمَالِهَا ، وَلِدِينِهَا ، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ» . « با زن به خاطر چهار چیزش ازدواج می‌شود: مالش، جاه ومنسبش، زیبایی¬اش، و دینداری اش، پس دیندار را انتخاب کن، دستانت پر از خاک شود ».
پس رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم تشویق کرده با فرد دیندار ازدواج کنیم: « فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ تَرِبَتْ يَدَاكَ » (پس دیندار را انتخاب کن، دستانت پر از خاک شود) و دستور داده که با فرد با اخلاق و دیندار ازدواج کنی: « إذا أتاكُم من تَرضونَ خُلقهُ ودينهُ فزوّجوهُ » (هرگاه فردی به خواستگاری آمد که از دین و اخلاقش راضی بودید، پس آن را به ازدواج در آورید،).
پس این حدیث دلالت بر این دارد که مهم بودن مساله دین برای دو طرف است، چه مرد و چه زن، و این همان مساله ای است که باید بدان اهمیت داده شود، به خاطر دستوری که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به آن داده است، زیرا اگر فرد دیندار باشد و از همسرش راضی باشد به نیکی با وی رفتار خواهد کرد، و حتی اگر هم از وی راضی نباشد به نیکی از او جدا می¬شود، برخلاف فرد غیر دیندار که چه بسا همسرش را اذیت کند و طلاقش ندهد، وبرعکس آن هم همینطور یعنی زن دیندار حامی شوهرش می¬باشد، چنانچه الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ}[ النساء:۳۴] ترجمه: (پس زنان صالحه آنانی هستند که فرمانبردار (اوامر خدا و مطیع دستور شوهران خود) بوده (و خویشتن را از زنا به دور و اموال شوهران را از تبذیر محفوظ) و اَسرار (زناشوئی) را نگاه می‌دارند؛ چرا که خداوند به حفظ (آنها) دستور داده است.)
پس اگر زن دیندار نباشد، شوهرش را خسته می¬کند، چه بسا این زن سبب فساد دین و فرزندانش هم شود، زیرا زن اولین مدرسه در تربیت فرزندان است.
بر همین أساس مومن عاقل فردی است که در قضیه¬ی ازدواج، اخلاق و دین داری ار ملاک قرار دهد، تا بدینوسیله به خوشبختی و زندگی زناشویی واقعی دست پیدا کند.
اما در نظر مال و منصب و شرافت هرچند در نظر گرفته می¬شود ومهم است بدون شک، چنانچه رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می فرمایند:
«تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ لِأَرْبَعٍ : لِمَالِهَا ، وَلِحَسَبِهَا » « با زن به خاطر چهار چیزش ازدواج می‌شود: مالش، جاه ومنسبش» وچنین زنی بدون دین بسیارزیاد است، و چه بسا فردی با زنی ازدواج کند که از لحاظ جاه و نسب از وی بالاتر باشد که این نسب وبالی بر گردن خودش باشد، تکبر ورزد وخودش را در خانه بزرگ ببیند، که در نهایت از زندگی کردن با چنین فردی خسته شود.
همچنین برعکس آن هم رخ می¬دهد، شوهر اهل نسب و مقام باشد وبا این نسب همسرش را خسته کند به گونه ای که این مردی که با دخترشان ازدواج کرده بر آن همانند سید است به سبب اینکه خودش را بزرگ می¬بیند.
در هرصورت می¬گوییم: همانند رعایت کردن مساله دینی در ازدواج همان چیزی است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به ما توصیه نمودند وما باید به عنوان ملا ک اصلی در قبول کردن و یا رد کردن خواستگار بدان توجه داشته باشیم.
جناب شیخ: قسمت آخر سوال می¬گوید: آیا پسر و یا دختر اجازه رد کردن خواستگار دارند ویا خیر؟ آیا عقد ازدواجشان در حالیکه یکی از آن دو رد کنند، قبول است؟
شیخ رَحِمَهُ‌الله در پاسخ می¬گوید: بله، دختر اجازه دارد، هرکسی را که دوست نداشته باشد رد کند، حتی اگر فردی که بخواهد وی را به ازدواج در آورد، پدرش باشد با توجه به قول صحیح که وجود دارد، و درست نیست که دختر در ازدواج کردن با کسی که دوست ندارد اجبار شود، فرقی ندارد، فردی که آنان را اجبار می¬کند پدرش باشد و یا شخص دیگ، با توجه به سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنجا که می¬فرماید: «لا تنُكْحَ ُالأيُّم حتى تُستأمر، ولا تنكح البكر حتى تُستَأذن، (زن بیوه به ازدواج در آورده نمی‌شود مگر زمانی که به آن امر کند، و دختر دوشیزه به ازدواج در آورده¬ نمی¬شود مگر زمانی که از وی از اجازه گرفته شود.) و فرمودند:
«والبِكرُ يستأمرُها أبوها » (و زن باکره پدرش از او اجازه می¬ گیرد). پس در مورد بکر نص وارد شده است و همچنین در مورد پدر.
اما سخن برخی از اهل علم مبنی بر این که اجازه دارد، دخترش را بدون رضایتش به ازدواج در آورد، سخن ضعیفی است که دلیلی از نص ویا عقل بر آن نیست.
اما استدلال به اینکه ابوبکر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ دخترش عایشه را به ازدواج درآورده، قیاس دوری است، زیرا ما هیچ فردی را به اندازه¬ی ابوبکر معتمد و امانت دار در مورد دخترش نمی¬شناسیم،و هیچ شوهری را همانند رسول الله سراغ نداریم، به این خاطر ما یقین داریم که عایشه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ با این ازدواج موافقت می¬کند.
به همین خاطر زمانی که الله عَزَّوَجَلَّ به پیامبر دستور داد که به همسرانش اختیار دهد بر اینکه با رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بمانند و یا اینکه آزاد شوند، با عایشه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهَاآغاز کرد و به او اختیار داد وبه وی گفت: «لا تَعْجَلِي فيه حتَّى تَسْتَشِيرِي أَبَوَيْكِ، قالَتْ: وَما هو يا رَسولَ اللهِ؟ فَتَلَا عَلَيْهَا الآيَةَ، قالَتْ: أَفِيكَ -يا رَسولَ اللهِ- أَسْتَشِيرُ أَبَوَيَّ؟! بَلْ أَخْتَارُ اللَّهَ وَرَسولَهُ» (عجله نکن تا اینکه با والدینت مشورت کنی، عایشه گفتند: -ای رسول الله- با والدینم مشورت کنم؟! خیر بلکه سخن الله و رسولش را انتخاب می¬کنم.
اما آنچه امروزه پدران قیاس می گیرند بر ازدواج ابوبکر دخترش را عایشه، قیاس صحیحی نمی¬باشد، زیرا در قیاس باید علت در اصل و فرع مساوی باشد، در اینجا علت مساوی نیست، پس اجبار پدران، دخترانشان در مساله¬ی ازدواج کردن با فردی که دوست ندارند، بر آنان حرام است، و چنین ازدواجی صحیح نیست، و واجب است که میان زن و مرد جدایی انداخته شود.
اما اهل علم می¬گویند: اگر زن ادعا کرد که ازدواجش با اجبار بوده، بعد از اینکه دخول صورت گرفته باشد، سخنش اعتبار ندارد، و ازدواجش به خاطر چنین ادعایی فسخ نمی¬شود، زیرا اجازه نزدیکی دادن دلالت بر رضایت وی می¬باشد، مگر اینکه دلیل و قرینه ای وجود داشته باشد که به اجبار با وی نزدیکی کرده باشد، که دراینجا حکم فسخ باقی است و به زن اختیار داده می¬شود.
اما درمورد پسر، پدر و هر فردی دیگر اجازه ندارد او را به ازدواج دختری در بیاورد که دوست ندارد، کسی که واقع بینانه امروزه به این قضیه بنگرد ، مشاهد می¬کند که ازدواج اجباری عواقب وخیمی در پی دارد، امروزه برخی از مردم -الله ما و همه¬ی آنان را هدایت کند- فرزندانشان را به اجبار به ازدواج در می ¬آورند، بخاطر نزدیکی و یا دوستی که میان پدرشان و این خانواده وجود دارد و یا به هر دلیل دیگر، فرزندش را اجبار می¬کند، درحالیکه وی دوست ندارد، و پسرش به خاطر خجالت و شرمی که از پدرش دارد قبول می ¬کند و بعد از آن نتایج بدی به دنبال خواهد داشت.
پس چیزی که من توصیه می¬کنم این است که پسر و دختر و دو خواستگاردر انتخاب همسرشان آزاد باشند، و اگر دخترپسر غیر دیندار را انتخاب کرد، بر پدرش واجب است که با او مخالفت کند و هیچ گناهی بر پدرش نیست، حتی اگر قبل از اینکه بمیرد و این دختر فقط با چنین ازدواجی راضی است، گناهی بر پدرش نیست، زیرا او را از ازدواج با فرد غیر دیندار منع می¬کند.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: بعض أولياء أمور الأبناء والبنات لا يحرصون كثيرًا عند زواج أبنائهم وبناتهم على تحرّي الأفضل دينًا وخُلُقًا، بل يجعلون همهم الوحيد هو المال والجاه، وهذا ما يسبب الكثير من المشاكل بعد الزواج، فهل يجوز للفتى أو الفتاة إذا تحقق من عدم صلاح الطرف الثاني له أن يرفض الزواج، وإن أرغم فهل يصح الزواج بالإكراه؟

فأجاب رحمه الله تعالى: الذي ينبغي في الزواج أن يختار صاحب الدين على غيره؛ لقول النبي صلى الله عليه وسلم: «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلْقَهُ فَأَنْكِحُوه». ولقول النبي صلى الله عليه وسلم: «تُنْكَحُ المَرْأَةُ لِأَرْبَعِ: لَاهَا وَحَسَبِهَا وَجَمَالِهَا وَلِدِينِهَا، فَاظْفَرْ بِذَاتِ الدِّينِ، تَرِبَتْ يَدَاكَ». فحت النبي -عليه الصلاة والسلام- على التزوج بصاحبة الدين: «فَاظْفَرُ بِذَاتِ الدِّينِ». وأمر أن يُزَوَّج صاحب الخلق والدِّين: «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دِينَهُ وَخُلْقَهُ فَأَنْكِحُوهُ».

فدل ذلك على مراعاة الدين من الطرفين من جهة الزوجة، ومن جهة الزوج. وهذا هو الذي ينبغي أن يُراعى؛ لأمر النبي صلى الله عليه وسلم به، ولأن صاحب الدين إن رضي بالمرأة عَاشَرَها بإحسان، وإن لم يَرْضَ بها فَارَقَها بالمعروف، بخلاف من لم يكن صاحب دين، فإنه يُتعِب زوجته تعبا كثيرا، وربما لا يطلقها، بل يضارها. وكذلك العكس صاحبة الدين تكون حماية لزوجها، وحفظا وصيانة، كما قال الله تعالى: ﴿ فَالصَالِحَتُ قَانتاتُ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ ﴾ [النساء: ٣٤]. ومن لم تكن ذات دين فإنها تتعبه، وربما تفسد عليه أمر دينه، وربما تُفسد أولاده أيضًا؛ لأنها هي المدرسة الأُولَى بالنسبة لتربية الأولاد.

وعلى هذا فالعاقل المؤمن يراعي في التزويج بمن كان ذا دين وخُلُق، حتى يكون ذلك أقرب إلى السعادة، وإلى الحياة الزوجية الحميدة.

أما مراعاة المال والجاه والشرف فإنها وإن كانت تُراعي بلا شك وتقصد، كما قال الرسول -عليه الصلاة والسلام-: «تُنْكَحُ المَرْأَةُ لِأَرْبَعِ: لَالَهَا وَلحَسَبِهَا». ولكن هي دون الدين بكثير وبمراحل، وربما يتزوج الإنسان امرأة أكمل منه في الحسب والنسب والشرف، وتكون وبالا عليه، وتترفّع عليه، وتعتقد نفسها هي السيدة لا هو، وحينئذ يتعب معها تعباً كثيرًا.

وكذلك الأمر بالعكس؛ فقد يكون الزوج ذا حسب ونسَبٍ وشَرَف وجاء، فتتعب الزوجة معه، ويتعب أهلها، وكأن هذا الرجل الذي تزوج ابنتهم سيد عليهم، وملك عليهم؛ لسبب ما يراه لنفسه من الشرف والجاه. المهم أن نقول: إن مراعاة الدين من الجانبين هي التي أرشد إليها النبي صلى الله عليه وسلم، وهي التي ينبغي أن تكون مناطًا للرفض أو القبول.

فضيلة الشيخ: الفقرة الأخيرة في السؤال نفسه يقول: هل للابن أو البنت الرفض؟ وهل يصح العقد مع رفضهما؟

فأجاب رحمه الله تعالى: نعم للبنت أن ترفض من لا تريد الزواج به، حتى لو كان أبوها هو الذي يريد أن يزوجها على القول الراجح، ولا يحل أن المرأة على التزوج بمن لا تريد، سواء كان المجبر أباها أم غيره؛ لقول النبي صلى الله عليه وسلم: «لا تُنْكَحُ الأَيَّمُ حَتَّى تُسْتَأْمَرَ، وَلاَ تُنْكَحُ البِكْرُ حَتَّى تُسْتَأْذَنَ». وقال: «وَالْبِكْرُ يَسْتَأْمِرُهَا أَبُوهَا». فنصَّ على البكر، ونص على الأب.

وأما تجويز بعض أهل العلم للأب أن يزوج ابنته بدون رضاها، فإنه قول ،ضعيف ولا دليل عليه لا من أثر، ولا من نظر.

وأما الاستدلال بتزويج أبي بكر رضي الله عنه لابنته عائشة رضي الله عنها للنبي صلى الله عليه وسلم فهذا قياس بعيد؛ لأننا لا نجد رجلا كأبي بكر في الثقة والأمانة في تزويج ابنته، ولا نجد زوجا كرسول الله صلى الله عليه وسلم؛ حيث إننا نعلم علم اليقين أن عائشة رضي الله عنها سترضی به.

ولهذا لما أمر الله نبيه أن يُخيّر زوجاته بالبقاء معه أو بتسريحهن بدأ النبي صلى الله عليه وسلم بعائشة رضي الله عنها وخَيَّرها، وقال لها: «لَا تَعْجَلِي فِيهِ حَتَّى تَسْتَشِيرِي أَبَوَيْكِ. فقالت: أَفِيكَ يَا رَسُولَ الله أَسْتَشِيرُ أَبَوَيَّ؟ بَلْ أَخْتَارُ اللَّهَ وَرَسُولَهُ».

فالذي يقيس الآباء في هذا الزمان على أبي بكر رضي الله عنه في تزويجه عائشة النبي صلى الله عليه وسلم قاس قياسا ليس بصحيح؛ لأن القياس لا بد فيه من تساوي الأصل والفرع في العلة، والتساوي هنا ممنوع جدًّا، فإكراه بعض الآباء لبناتهم على أن يتزوجن بمن لا يُرِدْنَ هذا مُحرَّم عليهم، والنكاح ليس بصحيح، ويجب التفريق بين المرأة وبين زوجها.

ولكن أهل العلم يقولون: إن المرأة إذا ادَّعَتْ أَنها مُكرهة بعد أن دخل الزوج عليها، فإن قولها لا يُقبل، ولا ينفسخ النكاح من أجل دعواها هذه؛ لأن تمكينها من الدخول يدل على أنها راضية، اللهم إلا أن تكون بينة على أنها أُدخلت عليه قهرا، فإنه يبقى الحكم والخيار لها.

وأما بالنسبة للولد فليس للأب ولا لغيره أن يُجبره على أن يتزوج بامرأة لا يريدها، ومَن نَظَر في واقع الأمر وجد أن الزواج مع الإكراه والإلزام عواقبه وخيمة، فإن بعض الناس نسأل الله لنا ولهم الهداية – يُلزمون أولادهم الذكور بأن يتزوجوا فلانة؛ إما لقرابتها، أو لصداقة بينهم وبين أبيها، أو ما أشبه ذلك، فيلزمون الولد أن يتزوجها، وهو لا يريد وليس بإجبار، ولكن إلزام يخجل الولد من مخالفته، وحينئذ تبقى النتيجة وخيمة.

فالذي أرى وأنصح به أن يبقى الزوج والزوجة، أو الخاطب والمخطوبة، أحرارا في اختيار من يريدون. ولو اختارت البنت رجلًا ليس بِكُفْءٍ في دينه فلأبيها أن يمنعها، ولا حرج عليه، ولا إثْمَ عليه، حتى لو ماتت قبل أن تتزوج، وهي لا تريد إلا هذا النوع من الناس فإنه ليس عليه إثم، ولا حرج؛ لأنه إنما منعها من أجل عدم الكفاءة.

مطالب مرتبط:

(۵۰۷۳) صحت عقد بدون رضایت قبلی زوج

نزد برخی اهل علم این عقد صحیح است در صورتیکه با این عقد موافقت کرده باشی، و نزد دیگر اهل علم صحیح نمی­باشد...

ادامه مطلب …

(۵۰۷۵) حکم شرعی ازدواج دادن دختران یتیم توسط سرپرست به نزدیکان خود با انگیزه مالی

هیچ ولی و سرپرستی حق ندارد کسانی را که سرپرستی آن را برعهده دارد، اجبار به ازدواج کند، حتی اگر پدر هم حق ندارد دخترش را به ازدواج فردی که دوست ندارد در بیاورد....

ادامه مطلب …

(۵۰۸۳) حکم ازدواج اجباری دختر نابالغ

اگر پدرت شما را به ازدواج فردی که دوست نداری، در بیاورد، چنین ازدواجی صحیح نمی¬باشد، اما در در نهایت اجازه دادی، پس ازدواج صحیح است...

ادامه مطلب …

(۵۰۷۷) حکم ازدواج اجباری در شریعت اسلامی

از مهمترین مسائلی که در این زمینه باید دقت لازم به کار برده شود، اینکه ازدواج بر اساس رضایت زن و شوهر باشد، جایز نیست که زن را به ازدواج فردی در آورد که راضی نیست، فرقی ندارد که این زن دوشیزه باشد و یا مطلقه و یا اینکه فردی که وی را به ازدواج در می آورد، پدرش باشد و یا شخص دیگر....

ادامه مطلب …

(۵۰۸۰) حکم شرعی ازدواج خویشاوندی بدون اخذ رضایت دختر

هیچ وقت عادات و رسوم بر شرع حکم نمی­کند، بلکه شرع بر عادات ورسوم حکم می­کند، پس هرگاه عادت و رسومی مخالف با شریعت بود، واجب است که این عادت ترک شود، و به آنچه شریعت دستور داده ، چنگ زده شود....

ادامه مطلب …

(۵۰۸۲) حکم اجبار در ازدواج دختری پایبند به دین با فردی ناپسند

فردی که در آینده باید با این مرد زندگی کند، دختر است نه پدرش، و زن اگر به اجبار با فردی ازدواج کند، این ازدواج صحیح نیست...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه