(۵۰۲۹) سوال: اگر یکی از زن و شوهر بعد از قرارداد ازدواج نمازخواندن را به مدت بیشتر از سه روز رها کند، آیا عقد دوم باطل میشود، و اگر چنین رفتاری چند بار از یکی از آن دو سربزند، با این وجود که از روی تنبلی باشد، در این حالت حکم آن چیست؟
جواب:
سوال بسیار مهمی است، زیرا مردم نسبت به آگاهی در این زمینه به آن نیاز دارند، و این قضیه مربوط به سخن کافر بودن فردی است که نماز خواند را ترک می¬کند. در این مساله اهل علم اختلاف نظر دارند، برخی از آنان بر این نظر هستند که تارک نماز کافر نمی شود، بلکه فاسق شمرده می¬شود، سپس این گروه در این مورد اختلاف دارند، برخی از آنان می¬گویند: چنین فردی به نماز فرا خوانده می¬شود اگر نماز خواند که هیچ، در غیر اینصورت با اجرا شدن حد کفر، کشته می¬شود، و گروهی دیگر می گویند: کشته نمی¬شود، بلکه ادب می¬شود، و برخی دیگر از اهل علم بر این نظرند که تارک نماز کافر میشود و از دایره¬ی اسلام خارج می¬شود .
ترازوی میزان زمانی که اهل علم اختلاف کنند، قرآن و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است، باتوجه به سخن الله عَزَّوَجَلَّ : {وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّه} [الشورى:۱۰] ترجمه: (در هر چیزی که اختلاف داشته باشید، داوری آن به خدا واگذار میگردد (و کتاب قرآن قانون دادگاه یزدان است و در پرتو آن کشمکشها باید فیصله پیدا کند).
و الله عَزَّوَجَلَّ کیفیت این داوری را برایمان واضح کرده¬اند، آنجا که می¬فرمایند: {فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا} [النساء:۵۹] ترجمه: (و اگر در چیزی اختلاف داشتید (و در امری از امور کشمکش پیدا کردید) آن را به خدا (با عرضهی به قرآن) و پیغمبر او (با رجوع به سنّت نبوی) برگردانید (تا در پرتو قرآن و سنّت، حکم آن را بدانید. چرا که خدا قرآن را نازل، و پیغمبر آن را بیان و روشن داشته است. باید چنین عمل کنید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار (یعنی رجوع به قرآن و سنّت) برای شما بهتر و خوش فرجامتر است).
عبرت به اکثریت رای نیست، درصورتی که قرآن و سنت دلالت بر صحیح بودن نظر اقلیت باشد، زیرا سخن الله عَزَّوَجَلَّ { فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ }[النساء:۵۹] ترجمه: (و اگر در چیزی اختلاف داشتید). همه¬ی حالات را شامل می¬شود، چه دو طرف در رای مساوی باشند و یا اینکه دیگری بیشتر باشد، و اگر در مورد تارک نماز، این قضیه را به قرآن و سنت رجوع دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که ، تارک نماز کافر است و از دایره¬ی اسلام خارج است.
اما قرآن به آن گوش فرا بده آنجا که الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {فَإِن تَابُوا}، یعنی مشرکین از شرک توبه کردند، {فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ}]التوبه:۱۱[ ترجمه: (اگر آنان (از کفر) توبه کردند و (احکام اسلام را مراعات داشتند، و از جمله) نماز را خواندند و زکات دادند (دست از آنان بدارید، چرا که) در این صورت برادران دینی شما هستند (و سزاوار همان چیزهائی بوده که شما سزاوارید، و همان چیزهائی که بر شما واجب است، بر آنان هم واجب است).
این آیه دلالت بر این دارد اگر فردی نماز نخواند، و زکات مالش را ندهد، پس برادرمان در اسلام نیست، همانگونه که اگر از شرکش توبه نکند، برادر دینی ما شمرده نمی¬شود، به همین خاطر الله عَزَّوَجَلَّ برادری دینی را باتوجه به شرطی که دارای سه ویژگی است قرار داده است: توبه ازشرک، برپا داشتن نمازف و پرداخت کردن زکات مال.
در واقع اگر یکی از این شرط متوقف شود، همانا اسلام ثابت نمی¬شود مگر اینکه این شرط وجود داشته باشد، پس برادری دینی متحقق نمی¬شود مگر با این سه وصف: پس اگر از شرک توبه کنند، اما نماز را برپا نکنند، برادر دینی ما شمرده نمی¬شوند، اگر از شرک توبه کنند، و نماز را برپا کنند، وزکات مالشان را پرداخت نکنند، برادر دینی به حساب نمی آیند.
این چیزی است که این آیه¬ای که از شرط و پاداش تشکیل شده به آن اشاره دارد، و امکان ندارد که برادری در اسلام نفی شود مگر با خارج شدن از دین، پس برادری ایمانی امکان ندارد، ققط با مرتکب شدن گناهان نفی شود، اگر هم گناه بزرگی باشد، سوال کنند به این آیه¬قصاص دقت کند : {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ} [البقرة:۱۷۸] ترجمه: (ای کسانی که ایمان آوردهاید! دربارهی کشتگان، (قانون مساوات و دادگری) قصاص بر شما فرض شده است (و باید در آن کسی را به گناه دیگری نگرفت، و بلکه): آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن است. پس اگر کسی (از جنایتش) از ناحیهی برادر (دینی) خود، گذشتی شد (و یکی از صاحبان خونبها کشنده را بخشید، و یا حکم قصاص تبدیل به خونبها گردید، از سوی عفو کننده) باید نیک رفتاری شود و (سختگیری و بدرفتاری نشود، و از سوی قاتل نیز به ولی مقتول) پرداخت (دیه) با نیکی انجام گیرد (و در آن کم و کاست و سهلانگاری نباشد).
چیزی که واضح است، کشتن انسان مسلمان از بزرگترین گناهان شمرده می¬شود، تاجاییکه الله عزوجل می¬فرمایند: {وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا} [النساء:۹۳] ترجمه: (و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد (و از ایمان او باخبر بوده و تجاوزکارانه او را به قتل برساند و چنین قتلی را حلال بداند، کافر بشمار میآید و) کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا میماند و خداوند بر او خشم میگیرد و او را از رحمت خود محروم میسازد و عذاب عظیمی برای وی تهیّه میبیند).
و هرگاه چنین گناه بزرگی فرد را از ایمانش خارج نمی¬کند، دلالت بر این دارد که گناهان فرد را از ایمان خارج نمی¬کند، وچیزی از مگر کفر برادری ایمانی را از بین نمی¬برد.
همچنین به سخن الله عَزَّوَجَلَّ گوش فرا ده:
{وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ}[ الحجرات:۹ -۱۰] ترجمه: (هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدّی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دستهای که ستم میکند و تعدّی میورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمیگردد و حکم او را پذیرا میشود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و (در اجرای مواد و انجام شرائط آن) عدالت بکار برید، چرا که خدا عادلان را دوست دارد. (۹) فقط مؤمنان برادران همدیگرند، پس میان برادران خود صلح و صفا برقرار کنید).
و معروف است که کشتن برادر مسلمان از بزرگترین گناهان به شمار می¬رود، حتی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آن را کفر معرفی کرده است، فرموده:« سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وقِتَالُهُ كُفْرٌ» ترجمه: « ناسزاگویی فرد مسلمان فسق، و کشتن آن کفر می¬باشد».
اما کفری که ذکر شده، فرد را از اسلام خارج نمی¬کند، به خاطر باقی ماندن ایمانش، اگر از اسلام خارج می¬کرد،خصوصیت برادری ایمانی باقی نمی¬ماند.
در نتیجه گناهان انسان را از دایره¬ی اسلام خارج نمیکند، و چیزی جز کفر انسان را از برادری ایمانی خارج نمی¬سازد، و اگر به آیه¬ی سوره براءه برگردیم که در این آیه به کافر بودن تارک نماز استدلال کردیم، این را یافتیم که بر فردی دلالت دارد که نماز نمی¬خواند، و در این حالت برادری ایمانی از وی نفی خواهد شد، و از دایره¬ی اسلام خارج خواهد شد.
پس اگر فردی بپرسد: آیه:{وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ}[التوبه:۱۱] ترجمه: (و زکات دادند (دست از آنان بدارید، چرا که) در این صورت برادران دینی شما هستند).
این آیه این را می¬رسانداگر فردی زکات مالش را ندهد، کافر است؟ در پاسخ می¬گوییم: بله، برخی از اهل علم چنین نظری دارند، اینکه اگر فردی زکات مالش را ندهد ، اگر چه هم به خاطر بخیلی باشد، کافر است، اما دلایل این را می¬رساند که این قول مرجوح است، واینکه اگر فردی زکات مالش را پرداخت نکند،مرتکب جرم بزرگی شد است، اما از دایره¬ی اسلام خارج نمی¬شود.
چنانچه در صحیح مسلم وارد شده، ابوهریره رَضِيَاللهُعَنْهُ روایت می کند، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم می فرمایند: « ما مِن صاحِبِ ذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ لا يُؤَدِّي مِنْها حَقَّها، إلَّا إذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ صُفِّحَتْ له صَفائِحُ مِن نارٍ، فَأُحْمِيَ عليها في نارِ جَهَنَّمَ، فيُكْوَى بها جَنْبُهُ وجَبِينُهُ وظَهْرُهُ، كُلَّما بَرَدَتْ أُعِيدَتْ له، في يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ ألْفَ سَنَةٍ، حتَّى يُقْضَى بيْنَ العِبادِ، فَيَرَى سَبِيلَهُ؛ إمَّا إلى الجَنَّةِ، وإمَّا إلى النَّار» .
ترجمه: « هیچ فردی که نیست که صاحب طلا و نقره باشد و زکاتش را ندهد، مگر اینکه در روز قیامت، تبدیل به ورقه های آتشین می¬شود، و صاحبش در آتش جهنم داغ بر او نهاد می¬شود و آن داغ را بر پهلویش، پیشانیش و کمرش نهاده می¬شود، هر بار که سرد می¬شود دوباره می نهند، و به اندازه پنجاه هزار سال عذاب داده می¬شود تا اینکه بعد از پایان عذابش، صاحب عذاب مسیرش را خواهد دانست، یا اینکه وارد بهشت¬ می¬شود و یا اینکه به سوی آتش جهنم میرود».
و حق آن زکات است، چنانچه در روایت دیگر به این قضیه اشاره می¬کند، و اگر مانع زکات چنانچه مسیرش یا به سوی بهشت ویا به سوی جهنم است، دلالت بر این دارد که کافر نمی¬شود، زیرا اگر مرتکب کفری شده که او را از دایره¬ی اسلام خارج می¬سازد، مسیرش به سوی بهشت نمی¬بود، بخاطر همین منطوق حدیث بر مفهوم آیه مقدم خواهد بود، و در قواعد که در اصول فقه آمده این است که منطوق بر مفهوم مقدم است.
اما احادیثی که دلالت بر کافر بودن تارک نماز می دهد چنانچه در صحیح مسلم وارد شده است، رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است آنجا که می¬فرماید: «إنَّ بيْنَ الرَّجُلِ وبيْنَ الشِّرْكِ والْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلاةِ» . ترجمه: «همانا فاصله میان فرد و شرک کافر شدنش، رها کردن نماز می¬باشد». و می فرمایند: « العهدُ الذي بينَنا وبينَهم الصلاةُ، فمَن تركَها فقد كفرَ» ترجمه: «پیمان میان ما و مشرکین نماز است، هر فردی که آن را رها کند، براستی کافر شده است».
پس رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم حد فاصل میان ایمان، کفر، شرک و بین مسلمانان و کفار را نماز قرار داده است، و اگر انسان از حد فاصل بگذرد از دایره¬ی اول وارد دایره¬ی دوم خواهد شد، براین اساس اگر فردی نماز نخواند، از دایره¬ی اسلام وارد دایره¬ی کفر خواهد شد، واز زمره¬ی مسلمانان وارد کفار خواهد شد.
اما در مورد سخنان صحابه، برخی از اهل علم بر کافر بودن تارک نماز اجماع نقل کردند، از جمله کسانی که اجماع نقل کردند، تابعی مشهور، عبدالله بن شقیق است، آنجا که می¬گوید: یاران رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم هیچ چیزی را رها کردنش کفر نمیدانند مگر ترک کردن نماز.
و همانگونه که قرآن، سنت و سخنان صحابه بر این قضیه دلالت داردند، عقل هم بر آن دلالت دارد، هر فردی که ایمان و باور واقعی به نماز دارد، هیچ گاه نمی تواند برای همیشه آن را رها کند درحالیکه در قلبش ایمان وجود دارد، نماز همانگونه که می دانیم بدون هیچ واسطه ای در بالاترین مکان وبرترین شب بر رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم واجب شده است، پنجاه وعده بربندگانش واجب کرد که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم از الله تخفیف گرفت، و آن را پنج وعده کرد که در ترازوی میزان ثواب پنجاه وعده دارد.
و این قضیه دلالت بر اهمیت الله عَزَّوَجَلَّ بر نماز است، و به نسبت دیگر عبادت ها تفاوت اساسی دارد، آنقدر مهم است که الله عَزَّوَجَلَّ ترک کردن آن را کفر معرفی کرده، و امکان ندارد فردی که اهمیت نماز و جایگاهش را بداند، به راحتی بتواند آن را رها کند.
پس زمانی که فرآن،سنت، سخنان صحابه، و منطق ورای صحیح بر کافر بودن تارک نماز دلالت می¬دهد، پس بنده به دلایل کسانی که قایل به عدم کفر هستند، نگاهی انداختم، پس این دلایل را خالی از چهار حالت ندیدم:
۱-یا اینکه اصلا بر عدم کفر دلالت نمی¬دهد.
۱-اینکه مقید به قیدی شده است، که هیچ گاه امکان ندارد با وجود این قید نماز را رها کرد.
۳-یا اینکه این دلیل در حالتی است که فرد به ترک نماز عذر دارد.
۴-و یا اینکه دلایل عام است که با دلایل خاص، تخصیص می¬شود، که در این حالت با این دلیل حکم به کفر تارک نماز داده می¬شود.
چیزی که عجیب است، این است که دلایلی که دال بر کفر تارک نماز دارد را بر بر فردی حمل کرده¬اند که وجوب نماز را انکار می کنند، و بدون شک این حمل کردن آنان بسیار ضعیف است، اگر این کار را انجام دهند، وصفی را که شارع به آن اعتبار داده را لغو کردند، و آن وصف ترک نماز است، و با وصفی دیگر که شارع آن را ذکر نکرده به آن اعتبار دادند.
زیرا شارع نگفته است: فردی که وجوب نماز را انکار کند، بکله گفته فردی که آن را ترک کند. و رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم داناترین، با فصاحت ترین مردم است، و بهترین فرد در توصیه¬ی آنچیزی است که می¬خواهد و امکان ندارد، منظورش: انکار وجوب باشد و ازعبارت ترک کردن استفاده کرده باشد، درحالیکه که فرق بین ترک کردن و انکار کردن را می¬داند، در ادامه میگوییم فرد به مجرد انکار کردن نماز کافر می¬شود، گرچه هم نمازش را بخواند، اگر فردی وجوب نمازهای پنج وقتش را انکار کند، در حالیکه بر ادا کردنش مواظبت دارد، کافر است، این در حالی است که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم می¬فرمایند: کسی که آن را ترک کند. سخن فردی که آن را حمل بر انکار نماز می کند اعتباری ندارد.
سپس این را میگوییم: بدون شک انکار کردن نماز سبب کفر می¬شود، همچنین انکار کردن زکات، روزه، و حج هم سبب کفر می¬شود، پس ایا رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمودند: اگر فردی زکات دادن را ترک کند، روزه را ترک کند، حج را ترک کند. در نتیجه حمل کردن ترک بر انکار وجوب بدون شک ضعیف و نادرست است، و واجب است که دلایل همانگونه که وارد شده به آن استدلال شود.
و براین اساس می¬گوییم: اگر فردی با زنی ازدواج کرد که نمازش را نمی¬خواند، ازدواجش باطل است، و مسلمانان اجماع کرده¬اند که زن مسلمان بر مرد کافر حرام است، چنانچه الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ۖ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ ۖ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ ۖ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ} ]الممتحنة:۱۰[ ترجمه: (ای مؤمنان! هنگامی که زنان مؤمن به سوی شما مهاجرت کردند، ایشان را بیازمائید – خداوند از ایمان آنان آگاهتر است (تا شما) – هرگاه ایشان را مؤمن یافتید، آنان را به سوی کافران برنگردانید. این زنان برای آن مردان، و آن مردان برای این زنان حلال نیستند.)
و این قضیه بر برخی شبهه شده است، تا جاییکه تصور می کنند این قضیه مربوط به کافرانی است که اسلام آورده¬اند، پس در این حالت نیازی نیست که ازدواجشان تجدید شود، در حالیکه اینگونه نیست، همانا اصل ازدواج کافران بر همان چیزی بوده که بنا شده است و هردو نفرشان کافر هستند.
اما این قضیه بین فرد مسلمان وکافر است، پس اگر مرد نماز می¬خواند ولی همسرش نمیخواند، تفاوت بزرگی وجود دارد، فرد مرتد همانند کافر واقعی نیست، چنانچه این قضیه در بین اهل علم واضح است. بر این اساس در نیست که ما قیاس بگیریم، بلکه از شبهه هایی است که به مردم خورانده شده است ، در پاسخ میگوییم: هرگاه مردی که نماز نمی¬خواند به زنی ازدواج کند که نمازخوان است، ازدواجشان نادرست است، پس اگر الله عَزَّوَجَلَّ این مرد را هدایت کرد و دوباره شروع به نماز خواندن کرد، واجب است که عقد ازدواج جدید ببندند.
و اگر چنانچه تصمیم گرفت بعد از ازدواج نماز خواند را رها کند، اینکه با او ازدواج می¬کندو هر دونفرشان نماز می¬خوانند، سپس بعد از -پناه برخدا- نماز خواندن را ترک کرد، ازدواجشان فسخ می¬شود، و این قضیه موکول می¬شود به پایان یافتن عده¬ی زن، پس اگر شوهرش قبل ازاینکه عده¬ی زن پایان یابد، به نماز خواندنش بازگردد، همسرش باقی می ماند، پس اگر نماز خواندنش را رها کرد بعد از پایان یافتن عده¬ی زن، پس زمان فسخ شدن ازدواجشان از وقتی که نماز خواندنش را ترک کرد، مشخص می¬شود، و این زن باید با یک نفر دیگر ازدواج کند، پس اگر منتظر مرد ماند، شاید الله او را هدایت کند، و به نماز خواندنش برگشت، در این صورت با توجه به قول صحیح می تواند برگردد، اگر چه زمان عده¬اش هم تمام شده است.
اما چیزی که سوال کننده در سوالش به آن اشاره کرد، یعنی اینکه به مدت سه روز نماز خواندن را رها کرده، اینگونه کافر نمی¬شود، زیرا ظاهر ادله این را می ¬رساند که هر فردی که مطلقا نماز خواند را ها کند، اما اینگونه یک روز میخواند و یک روز نمیخواند، با این وجود که فرض بودن را انکار نمی¬کند، کافر نمی¬شود، در نتیجه ازدواجشان فسخ نمی¬شود، اما واجب است که این فرد به نماز خواندن امر شود، و اگر نماز خواندن را رها کرد، ادب و نصیحت شود تا اینکه پایبند شود و همه¬ی نمازهایش را ادا کند.
شیخ بزرگوار: اگر مرد و زن هنگام عقد ازدواج نماز نمی¬خوانند، حکمش چیست؟
شیخ رَحِمَهُالله در پاسخ می¬گوید: اگر زن و مرد زمان عقد ازدواج نماز نمی¬خوانند، عقدشان صحیح نمی¬باشد، زیرا اهل علم می¬گویند که، مرد مرتد جایز نیست با زن مرتد ازدواج کند، براین اساس ازدواجشان صحیح نیست.
شیخ بزرگوار: آیا در این حالت نمی توان ازدواجشان را ازدواج کفار قیاس گرفت؟
شیخ رَحِمَهُالله در پاسخ می¬گوید: در این حالت چنین ازدواجی را با کفار قیاس نمی¬گیرند، زیرا حکم کافر اصلی با فرد مرتد متفاوت است، زیرا کافر مرتد ملزم به رعایت احکام اسلامی است، پس بر وی واجب است که احکام ازدواج را با توجه به احکام شریعت تطبیق دهد، به گونه ای که صحیح باشد، بر خلاف کافر اصلی.
شیخ بزرگوار: زمانی که اشکالی ندارد که عقد ازدواج تجدید شود، آیا در این حالت این مساله در مورد شرعی بودن فرزندان، و زندگی گذشته شان تاثیری ندارد؟
شیخ رَحِمَهُالله در پاسخ می¬گوید: اگر شوهرش زمان عقد ازدواج چنین وضعیتی را داشته، ازواجشان صحیح نیست، درحالی خودش بر این باور بوده که ازدواجش صحیح است، فرزندان در این حالت که آب این مرد هستند، به عنوان فرزندن شرعی به شمار می آیند، زیرا بیشترین چیزی که در موردشان گفته شده است، این است که از طریق نزدیکی شبهه دار به دنیا آمده¬اند، که نسب ثابت می شود، چنانچه اهل علم این مساله را ذکر می¬کنند، و شیخ الاسلام ابن تیمیه در این قضیه اجماع نقل می¬کند.