سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

(۵۰۲۹) ترک نماز پس از عقد نکاح و تأثیر آن بر بقای زوجیت

(۵۰۲۹) سوال: اگر یکی از زن و شوهر بعد از قرارداد ازدواج نمازخواندن را  به مدت بیشتر از سه روز رها کند، آیا عقد دوم باطل می­شود، و اگر چنین رفتاری چند بار از یکی از آن دو سربزند، با این وجود که از روی تنبلی باشد، در این حالت حکم آن چیست؟

جواب:

سوال بسیار مهمی است، زیرا مردم نسبت به آگاهی در این زمینه به آن نیاز دارند، و این قضیه مربوط به سخن کافر بودن فردی است که نماز خواند را ترک می¬کند. در این مساله اهل علم اختلاف نظر دارند، برخی از آنان بر این نظر هستند که تارک نماز کافر نمی شود، بلکه فاسق شمرده می¬شود، سپس این گروه در این مورد اختلاف دارند، برخی از آنان می¬گویند: چنین فردی به نماز فرا خوانده می¬شود اگر نماز خواند که هیچ، در غیر اینصورت با اجرا شدن حد کفر، کشته می¬شود، و گروهی دیگر می گویند: کشته نمی¬شود، بلکه ادب می¬شود، و برخی دیگر از اهل علم بر این نظرند که تارک نماز کافر میشود و از دایره¬ی اسلام خارج می¬شود .
ترازوی میزان زمانی که اهل علم اختلاف کنند، قرآن و سنت رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است، باتوجه به سخن الله عَزَّوَجَلَّ : {وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّه} [الشورى:۱۰] ترجمه: (در هر چیزی که اختلاف داشته باشید، داوری آن به خدا واگذار می‌گردد (و کتاب قرآن قانون دادگاه یزدان است و در پرتو آن کشمکشها باید فیصله پیدا کند).
و الله عَزَّوَجَلَّ کیفیت این داوری را برایمان واضح کرده¬اند، آنجا که می¬فرمایند: {فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا} [النساء:۵۹] ترجمه: (و اگر در چیزی اختلاف داشتید (و در امری از امور کشمکش پیدا کردید) آن را به خدا (با عرضه‌ی به قرآن) و پیغمبر او (با رجوع به سنّت نبوی) برگردانید (تا در پرتو قرآن و سنّت، حکم آن را بدانید. چرا که خدا قرآن را نازل، و پیغمبر آن را بیان و روشن داشته است. باید چنین عمل کنید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار (یعنی رجوع به قرآن و سنّت) برای شما بهتر و خوش فرجام‌تر است).
عبرت به اکثریت رای نیست، درصورتی که قرآن و سنت دلالت بر صحیح بودن نظر اقلیت باشد، زیرا سخن الله عَزَّوَجَلَّ { فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ }[النساء:۵۹] ترجمه: (و اگر در چیزی اختلاف داشتید). همه¬ی حالات را شامل می¬شود، چه دو طرف در رای مساوی باشند و یا اینکه دیگری بیشتر باشد، و اگر در مورد تارک نماز، این قضیه را به قرآن و سنت رجوع دهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که ، تارک نماز کافر است و از دایره¬ی اسلام خارج است.
اما قرآن به آن گوش فرا بده آنجا که الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {فَإِن تَابُوا}، یعنی مشرکین از شرک توبه کردند، {فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ}]التوبه:۱۱[ ترجمه: (اگر آنان (از کفر) توبه کردند و (احکام اسلام را مراعات داشتند، و از جمله) نماز را خواندند و زکات دادند (دست از آنان بدارید، چرا که) در این صورت برادران دینی شما هستند (و سزاوار همان چیزهائی بوده که شما سزاوارید، و همان چیزهائی که بر شما واجب است، بر آنان هم واجب است).
این آیه دلالت بر این دارد اگر فردی نماز نخواند، و زکات مالش را ندهد، پس برادرمان در اسلام نیست، همانگونه که اگر از شرکش توبه نکند، برادر دینی ما شمرده نمی¬شود، به همین خاطر الله عَزَّوَجَلَّ برادری دینی را باتوجه به شرطی که دارای سه ویژگی است قرار داده است: توبه ازشرک، برپا داشتن نمازف و پرداخت کردن زکات مال.
در واقع اگر یکی از این شرط متوقف شود، همانا اسلام ثابت نمی¬شود مگر اینکه این شرط وجود داشته باشد، پس برادری دینی متحقق نمی¬شود مگر با این سه وصف: پس اگر از شرک توبه کنند، اما نماز را برپا نکنند، برادر دینی ما شمرده نمی¬شوند، اگر از شرک توبه کنند، و نماز را برپا کنند، وزکات مالشان را پرداخت نکنند، برادر دینی به حساب نمی آیند.
این چیزی است که این آیه¬ای که از شرط و پاداش تشکیل شده به آن اشاره دارد، و امکان ندارد که برادری در اسلام نفی شود مگر با خارج شدن از دین، پس برادری ایمانی امکان ندارد، ققط با مرتکب شدن گناهان نفی شود، اگر هم گناه بزرگی باشد، سوال کنند به این آیه¬قصاص دقت کند : {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَىٰ بِالْأُنثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ} [البقرة:۱۷۸] ترجمه: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! درباره‌ی کشتگان، (قانون مساوات و دادگری) قصاص بر شما فرض شده است (و باید در آن کسی را به گناه دیگری نگرفت، و بلکه): آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن است. پس اگر کسی (از جنایتش) از ناحیه‌ی برادر (دینی) خود، گذشتی شد (و یکی از صاحبان خون‌بها کشنده را بخشید، و یا حکم قصاص تبدیل به خون‌بها گردید، از سوی عفو کننده) باید نیک رفتاری شود و (سختگیری و بدرفتاری نشود، و از سوی قاتل نیز به ولی مقتول) پرداخت (دیه) با نیکی انجام گیرد (و در آن کم و کاست و سهل‌انگاری نباشد).
چیزی که واضح است، کشتن انسان مسلمان از بزرگترین گناهان شمرده می¬شود، تاجاییکه الله عزوجل می¬فرمایند: {وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا} [النساء:۹۳] ترجمه: (و کسی که مؤمنی را از روی عمد بکشد (و از ایمان او باخبر بوده و تجاوزکارانه او را به قتل برساند و چنین قتلی را حلال بداند، کافر بشمار می‌آید و) کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و عذاب عظیمی برای وی تهیّه می‌بیند).
و هرگاه چنین گناه بزرگی فرد را از ایمانش خارج نمی¬کند، دلالت بر این دارد که گناهان فرد را از ایمان خارج نمی¬کند، وچیزی از مگر کفر برادری ایمانی را از بین نمی¬برد.
همچنین به سخن الله عَزَّوَجَلَّ گوش فرا ده:
{وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ‎* إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ}[ الحجرات:۹ -۱۰] ترجمه: (هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در میان آنان صلح برقرار سازید. اگر یکی از آنان در حق دیگری ستم کند و تعدّی ورزد (و صلح را پذیرا نشود)، با آن دسته‌ای که ستم می‌کند و تعدّی می‌ورزد بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا برمی‌گردد و حکم او را پذیرا می‌شود. هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید و (در اجرای مواد و انجام شرائط آن) عدالت بکار برید، چرا که خدا عادلان را دوست دارد. (۹) فقط مؤمنان برادران همدیگرند، پس میان برادران خود صلح و صفا برقرار کنید).
و معروف است که کشتن برادر مسلمان از بزرگترین گناهان به شمار می¬رود، حتی رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آن را کفر معرفی کرده است، فرموده:« سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وقِتَالُهُ كُفْرٌ» ترجمه: « ناسزاگویی فرد مسلمان فسق، و کشتن آن کفر می¬باشد».
اما کفری که ذکر شده، فرد را از اسلام خارج نمی¬کند، به خاطر باقی ماندن ایمانش، اگر از اسلام خارج می¬کرد،خصوصیت برادری ایمانی باقی نمی¬ماند.
در نتیجه گناهان انسان را از دایره¬ی اسلام خارج نمیکند، و چیزی جز کفر انسان را از برادری ایمانی خارج نمی¬سازد، و اگر به آیه¬ی سوره براءه برگردیم که در این آیه به کافر بودن تارک نماز استدلال کردیم، این را یافتیم که بر فردی دلالت دارد که نماز نمی¬خواند، و در این حالت برادری ایمانی از وی نفی خواهد شد، و از دایره¬ی اسلام خارج خواهد شد.
پس اگر فردی بپرسد: آیه:{وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ}[التوبه:۱۱] ترجمه: (و زکات دادند (دست از آنان بدارید، چرا که) در این صورت برادران دینی شما هستند).
این آیه این را می¬رسانداگر فردی زکات مالش را ندهد، کافر است؟ در پاسخ می¬گوییم: بله، برخی از اهل علم چنین نظری دارند، اینکه اگر فردی زکات مالش را ندهد ، اگر چه هم به خاطر بخیلی باشد، کافر است، اما دلایل این را می¬رساند که این قول مرجوح است، واینکه اگر فردی زکات مالش را پرداخت نکند،مرتکب جرم بزرگی شد است، اما از دایره¬ی اسلام خارج نمی¬شود.
چنانچه در صحیح مسلم وارد شده، ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت می کند، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می فرمایند: « ما مِن صاحِبِ ذَهَبٍ ولا فِضَّةٍ لا يُؤَدِّي مِنْها حَقَّها، إلَّا إذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ صُفِّحَتْ له صَفائِحُ مِن نارٍ، فَأُحْمِيَ عليها في نارِ جَهَنَّمَ، فيُكْوَى بها جَنْبُهُ وجَبِينُهُ وظَهْرُهُ، كُلَّما بَرَدَتْ أُعِيدَتْ له، في يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ ألْفَ سَنَةٍ، حتَّى يُقْضَى بيْنَ العِبادِ، فَيَرَى سَبِيلَهُ؛ إمَّا إلى الجَنَّةِ، وإمَّا إلى النَّار» .
ترجمه: « هیچ فردی که نیست که صاحب طلا و نقره باشد و زکاتش را ندهد، مگر اینکه در روز قیامت، تبدیل به ورقه های آتشین می¬شود، و صاحبش در آتش جهنم داغ بر او نهاد می¬شود و آن داغ را بر پهلویش، پیشانیش و کمرش نهاده می¬شود، هر بار که سرد می¬شود دوباره می نهند، و به اندازه پنجاه هزار سال عذاب داده می¬شود تا اینکه بعد از پایان عذابش، صاحب عذاب مسیرش را خواهد دانست، یا اینکه وارد بهشت¬ می¬شود و یا اینکه به سوی آتش جهنم میرود».
و حق آن زکات است، چنانچه در روایت دیگر به این قضیه اشاره می¬کند، و اگر مانع زکات چنانچه مسیرش یا به سوی بهشت ویا به سوی جهنم است، دلالت بر این دارد که کافر نمی¬شود، زیرا اگر مرتکب کفری شده که او را از دایره¬ی اسلام خارج می¬سازد، مسیرش به سوی بهشت نمی¬بود، بخاطر همین منطوق حدیث بر مفهوم آیه مقدم خواهد بود، و در قواعد که در اصول فقه آمده این است که منطوق بر مفهوم مقدم است.
اما احادیثی که دلالت بر کافر بودن تارک نماز می دهد چنانچه در صحیح مسلم وارد شده است، رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم است آنجا که می¬فرماید: «إنَّ بيْنَ الرَّجُلِ وبيْنَ الشِّرْكِ والْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلاةِ» . ترجمه: «همانا فاصله میان فرد و شرک کافر شدنش، رها کردن نماز می¬باشد». و می فرمایند: « العهدُ الذي بينَنا وبينَهم الصلاةُ، فمَن تركَها فقد كفرَ» ترجمه: «پیمان میان ما و مشرکین نماز است، هر فردی که آن را رها کند، براستی کافر شده است».
پس رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم حد فاصل میان ایمان، کفر، شرک و بین مسلمانان و کفار را نماز قرار داده است، و اگر انسان از حد فاصل بگذرد از دایره¬ی اول وارد دایره¬ی دوم خواهد شد، براین اساس اگر فردی نماز نخواند، از دایره¬ی اسلام وارد دایره¬ی کفر خواهد شد، واز زمره¬ی مسلمانان وارد کفار خواهد شد.
اما در مورد سخنان صحابه، برخی از اهل علم بر کافر بودن تارک نماز اجماع نقل کردند، از جمله کسانی که اجماع نقل کردند، تابعی مشهور، عبدالله بن شقیق است، آنجا که می¬گوید: یاران رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم هیچ چیزی را رها کردنش کفر نمیدانند مگر ترک کردن نماز.
و همانگونه که قرآن، سنت و سخنان صحابه بر این قضیه دلالت داردند، عقل هم بر آن دلالت دارد، هر فردی که ایمان و باور واقعی به نماز دارد، هیچ گاه نمی تواند برای همیشه آن را رها کند درحالیکه در قلبش ایمان وجود دارد، نماز همانگونه که می دانیم بدون هیچ واسطه ای در بالاترین مکان وبرترین شب بر رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم واجب شده است، پنجاه وعده بربندگانش واجب کرد که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از الله تخفیف گرفت، و آن را پنج وعده کرد که در ترازوی میزان ثواب پنجاه وعده دارد.
و این قضیه دلالت بر اهمیت الله عَزَّوَجَلَّ بر نماز است، و به نسبت دیگر عبادت ها تفاوت اساسی دارد، آنقدر مهم است که الله عَزَّوَجَلَّ ترک کردن آن را کفر معرفی کرده، و امکان ندارد فردی که اهمیت نماز و جایگاهش را بداند، به راحتی بتواند آن را رها کند.
پس زمانی که فرآن،سنت، سخنان صحابه، و منطق ورای صحیح بر کافر بودن تارک نماز دلالت می¬دهد، پس بنده به دلایل کسانی که قایل به عدم کفر هستند، نگاهی انداختم، پس این دلایل را خالی از چهار حالت ندیدم:
۱-یا اینکه اصلا بر عدم کفر دلالت نمی¬دهد.
۱-اینکه مقید به قیدی شده است، که هیچ گاه امکان ندارد با وجود این قید نماز را رها کرد.
۳-یا اینکه این دلیل در حالتی است که فرد به ترک نماز عذر دارد.
۴-و یا اینکه دلایل عام است که با دلایل خاص، تخصیص می¬شود، که در این حالت با این دلیل حکم به کفر تارک نماز داده می¬شود.
چیزی که عجیب است، این است که دلایلی که دال بر کفر تارک نماز دارد را بر بر فردی حمل کرده¬اند که وجوب نماز را انکار می کنند، و بدون شک این حمل کردن آنان بسیار ضعیف است، اگر این کار را انجام دهند، وصفی را که شارع به آن اعتبار داده را لغو کردند، و آن وصف ترک نماز است، و با وصفی دیگر که شارع آن را ذکر نکرده به آن اعتبار دادند.
زیرا شارع نگفته است: فردی که وجوب نماز را انکار کند، بکله گفته فردی که آن را ترک کند. و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم داناترین، با فصاحت ترین مردم است، و بهترین فرد در توصیه¬ی آنچیزی است که می¬خواهد و امکان ندارد، منظورش: انکار وجوب باشد و ازعبارت ترک کردن استفاده کرده باشد، درحالیکه که فرق بین ترک کردن و انکار کردن را می¬داند، در ادامه میگوییم فرد به مجرد انکار کردن نماز کافر می¬شود، گرچه هم نمازش را بخواند، اگر فردی وجوب نمازهای پنج وقتش را انکار کند، در حالیکه بر ادا کردنش مواظبت دارد، کافر است، این در حالی است که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می¬فرمایند: کسی که آن را ترک کند. سخن فردی که آن را حمل بر انکار نماز می کند اعتباری ندارد.
سپس این را میگوییم: بدون شک انکار کردن نماز سبب کفر می¬شود، همچنین انکار کردن زکات، روزه، و حج هم سبب کفر می¬شود، پس ایا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: اگر فردی زکات دادن را ترک کند، روزه را ترک کند، حج را ترک کند. در نتیجه حمل کردن ترک بر انکار وجوب بدون شک ضعیف و نادرست است، و واجب است که دلایل همانگونه که وارد شده به آن استدلال شود.
و براین اساس می¬گوییم: اگر فردی با زنی ازدواج کرد که نمازش را نمی¬خواند، ازدواجش باطل است، و مسلمانان اجماع کرده¬اند که زن مسلمان بر مرد کافر حرام است، چنانچه الله عَزَّوَجَلَّ می فرمایند: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ۖ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ ۖ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ ۖ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ} ]الممتحنة:۱۰[ ترجمه: (ای مؤمنان! هنگامی که زنان مؤمن به سوی شما مهاجرت کردند، ایشان را بیازمائید – خداوند از ایمان آنان آگاه‌تر است (تا شما) – هرگاه ایشان را مؤمن یافتید، آنان را به سوی کافران برنگردانید. این زنان برای آن مردان، و آن مردان برای این زنان حلال نیستند.)
و این قضیه بر برخی شبهه شده است، تا جاییکه تصور می کنند این قضیه مربوط به کافرانی است که اسلام آورده¬اند، پس در این حالت نیازی نیست که ازدواجشان تجدید شود، در حالیکه اینگونه نیست، همانا اصل ازدواج کافران بر همان چیزی بوده که بنا شده است و هردو نفرشان کافر هستند.
اما این قضیه بین فرد مسلمان وکافر است، پس اگر مرد نماز می¬خواند ولی همسرش نمیخواند، تفاوت بزرگی وجود دارد، فرد مرتد همانند کافر واقعی نیست، چنانچه این قضیه در بین اهل علم واضح است. بر این اساس در نیست که ما قیاس بگیریم، بلکه از شبهه هایی است که به مردم خورانده شده است ، در پاسخ میگوییم: هرگاه مردی که نماز نمی¬خواند به زنی ازدواج کند که نمازخوان است، ازدواجشان نادرست است، پس اگر الله عَزَّوَجَلَّ این مرد را هدایت کرد و دوباره شروع به نماز خواندن کرد، واجب است که عقد ازدواج جدید ببندند.
و اگر چنانچه تصمیم گرفت بعد از ازدواج نماز خواند را رها کند، اینکه با او ازدواج می¬کندو هر دونفرشان نماز می¬خوانند، سپس بعد از -پناه برخدا- نماز خواندن را ترک کرد، ازدواجشان فسخ می¬شود، و این قضیه موکول می¬شود به پایان یافتن عده¬ی زن، پس اگر شوهرش قبل ازاینکه عده¬ی زن پایان یابد، به نماز خواندنش بازگردد، همسرش باقی می ماند، پس اگر نماز خواندنش را رها کرد بعد از پایان یافتن عده¬ی زن، پس زمان فسخ شدن ازدواجشان از وقتی که نماز خواندنش را ترک کرد، مشخص می¬شود، و این زن باید با یک نفر دیگر ازدواج کند، پس اگر منتظر مرد ماند، شاید الله او را هدایت کند، و به نماز خواندنش برگشت، در این صورت با توجه به قول صحیح می تواند برگردد، اگر چه زمان عده¬اش هم تمام شده است.
اما چیزی که سوال کننده در سوالش به آن اشاره کرد، یعنی اینکه به مدت سه روز نماز خواندن را رها کرده، اینگونه کافر نمی¬شود، زیرا ظاهر ادله این را می ¬رساند که هر فردی که مطلقا نماز خواند را ها کند، اما اینگونه یک روز میخواند و یک روز نمیخواند، با این وجود که فرض بودن را انکار نمی¬کند، کافر نمی¬شود، در نتیجه ازدواجشان فسخ نمی¬شود، اما واجب است که این فرد به نماز خواندن امر شود، و اگر نماز خواندن را رها کرد، ادب و نصیحت شود تا اینکه پایبند شود و همه¬ی نمازهایش را ادا کند.
شیخ بزرگوار: اگر مرد و زن هنگام عقد ازدواج نماز نمی¬خوانند، حکمش چیست؟
شیخ رَحِمَهُ‌الله در پاسخ می¬گوید: اگر زن و مرد زمان عقد ازدواج نماز نمی¬خوانند، عقدشان صحیح نمی¬باشد، زیرا اهل علم می¬گویند که، مرد مرتد جایز نیست با زن مرتد ازدواج کند، براین اساس ازدواجشان صحیح نیست.
شیخ بزرگوار: آیا در این حالت نمی توان ازدواجشان را ازدواج کفار قیاس گرفت؟
شیخ رَحِمَهُ‌الله در پاسخ می¬گوید: در این حالت چنین ازدواجی را با کفار قیاس نمی¬گیرند، زیرا حکم کافر اصلی با فرد مرتد متفاوت است، زیرا کافر مرتد ملزم به رعایت احکام اسلامی است، پس بر وی واجب است که احکام ازدواج را با توجه به احکام شریعت تطبیق دهد، به گونه ای که صحیح باشد، بر خلاف کافر اصلی.
شیخ بزرگوار: زمانی که اشکالی ندارد که عقد ازدواج تجدید شود، آیا در این حالت این مساله در مورد شرعی بودن فرزندان، و زندگی گذشته شان تاثیری ندارد؟
شیخ رَحِمَهُ‌الله در پاسخ می¬گوید: اگر شوهرش زمان عقد ازدواج چنین وضعیتی را داشته، ازواجشان صحیح نیست، درحالی خودش بر این باور بوده که ازدواجش صحیح است، فرزندان در این حالت که آب این مرد هستند، به عنوان فرزندن شرعی به شمار می آیند، زیرا بیشترین چیزی که در موردشان گفته شده است، این است که از طریق نزدیکی شبهه دار به دنیا آمده¬اند، که نسب ثابت می شود، چنانچه اهل علم این مساله را ذکر می¬کنند، و شیخ الاسلام ابن تیمیه در این قضیه اجماع نقل می¬کند.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: لو قطع أحد الزوجين الصلاة بعد عقد القرآن أكثر من ثلاثة أيام فهل يبطل العقد ثانيةً ولو تكرّر من أحدهما أو كلاهما قَطْعُ الصلاة أكثر من ثلاثة أيام ثلاث مرات، ولو تكاسلا، فما الحكم في هذه الحالة؟

فأجاب رحمه الله تعالى: هذا سؤال مهم جدا؛ لأن حاجة الناس إلى معرفته من أهم ما يكون، وهو مبني على القول بكفر تارك الصلاة. وهذه المسألة قد اختلف فيها أهل العلم فذهب بعضُهم إلى أن ترك الصلاة لا ومنهم يُوجب الكفر، وإنما هو فسق من جملة الفسوق ثم اختلف هؤلاء القائلون بذلك، فمنهم من قال: إنه يُدعَى إلى الصلاة، فإن صلى، وإلا قتل حَدًّا، و من قال: إنه لا يُقتل، بل يُعزّر ، وذهب بعض أهل العلم إلى أن تارك الصلاة يكفر كفرًا أكبر مخرجًا عن الملة.

والميزان عندما يختلف أهل العلم في حكم مسألة من المسائل هو كتاب الله وسنة رسوله صلى الله عليه وعلى آله وسلم؛ لقول الله تعالى: ﴿ وَمَا أَخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللهِ ﴾ [الشورى: ۱۰]. وبَيَّنَ الله سبحانه وتعالى لنا كيف يكون ذلك التحاكُم، فقال: ﴿ فَإِن تَتَزَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ﴾ [النساء: ٥٩].

ولا عبرة بالقول الأكثر إذا كان قد دلَّ الدليل من كتاب الله، وسُنة رسوله على رجحان القول الأقل؛ لأن قوله: ﴿ فَإِن تَنَتَزَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ ﴾ [النساء: ٥٩]. يشمل ما إذا كان المتنازعانِ مستوتي الطرفين، أو كان أحدهما أقل أو أكثر، وإذا رددنا هذه المسألة إلى كتاب الله، وإلى سنة رسوله صلى الله عليه وسلم وَجَدْنا أن كتاب الله وسنة رسوله يدلان على أن تارك الصلاة كافر كفرًا محرجًا عن الملة.

أما كتاب الله فاستمع إليه حيث يقول -سبحانه وتعالى-: ﴿ فإن تابوا ، يعني المشركين من الشرك، ﴿ فإن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا الزَّكَوةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ﴾ [التوبة: ١١]. هذه الآية تدل على أن من لم يُقمِ الصلاة، ولم يُؤْتِ الزكاة فليس أخًا لنا في الدين، كما أنه إذا لم يتب من الشرك فليس أخا لنا في الدين؛ وذلك أن الله رتَّبَ الأخوة في الدين على شرط مُتكوّن من ثلاث صفات وهي التوبة من الشرك، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة.

ومن المعلوم أن ما توقف على شرط فإنه لا يتحقق إلا بوجود ذلك الشرط، فالأخوة في الدين لا تتحقق إلا باجتماع هذه الأوصاف الثلاثة. فلو أنهم تابوا من الشرك، ولم يقيموا الصلاة، فليسوا إخوة لنا في الدين، ولو تابوا من الشرك، وأقاموا الصلاة، ولم يؤتوا الزكاة، فليسوا إخوة لنا في الدين.

هذا ما تدل عليه هذه الآية الكريمة المكونة من شرط وجزاء، ولا يمكن أن تنتفي الأخوة الدينية إلا بالخروج من الدين، فالأخوة الإيمانية لا يمكن أن تنتفي بمجرد المعاصي ولو عظمت وليستمع السائل إلى قوله تعالى في آية القصاص : ﴿ يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحَرِ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالْأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَأَنْبَاعُ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءُ إِلَيْهِ بإحسنِ ﴾ [البقرة: ۱۷۸]. ومن المعلوم أن قتل المؤمن من أكبر الذنوب، حتى إن الله قال فيه: ﴿ وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا ﴾ [النساء: ٩٣].

وإذا كان هذا الذنب العظيم لا يُخرج من الإيمان دل هذا على أن الذنوب لا تُخرج من الإيمان، وأنه لا يُخرج من الأخوة الإيمانية إلا ما كان كُفرا.

كذلك استمع إلى قول الله تعالى: ﴿ وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَثَهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ﴾ [الحجرات: ۹-۱۰]. ومعلوم أن قتال المؤمن لأخيه من كبائر الذنوب، حتى إن الرسول عليه الصلاة والسلام جعله كُفرا، فقال: «سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ». لكن هذا ليس كفرًا مخرجا عن الملة؛ لثبوت الأخوة الإيمانية معه، ولو كان مُخرِجًا من الملة ما ثبتت الأخوة الإيمانية معه.

إذن فالمعاصي لا تُخرج الإنسان من الأخوة الإيمانية، ولا يُخرجه من الأخوة الإيمانية إلا الكفر، وإذا رجعنا إلى آية براءة التي استدللنا بها على كفر تارك الصلاة، وجدنا أنها تدل على مَن لم يُصَلِّ، فقد انتفت منه الأخوة الإيمانية، فيكون حينئذ كافرًا كفرًا محرجًا عن الملة.

فإن قال قائل: الآية فيها: ﴿ وَءَاتَوُا الزَّكَوةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ﴾ [التوبة: ١١]، وهذا يدل على أن مَن لم يُزَكٌ فهو كافر أيضًا؟ قلنا: نعم، وقد قال بذلك بعض أهل العلم؛ بأن من لم يُزَاً – ولو بخلا – فإنه يكون كافرا، ولكن الأدلة تدل على أن هذا قول مرجوح، وأن من لم يُزَكِّ فقد تعرض لعقوبة عظيمة، ولكنه لا يخرج من الإيمان.

ومن الأدلة على ذلك ما ثبت في صحيح مسلم، من حديث أبي هريرة رضي الله عنه في قوله صلى الله عليه وعلى آله وسلم: «مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ، لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا، إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ، صُفْحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ، فَأُحْيَ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ، فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ وَجَبِينُهُ وَظَهْرُهُ، كُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِيدَتْ لَهُ، فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ، فَيَرَى سَبِيلَهُ؛ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ».

وحقها هو الزكاة، كما تفيده الرواية الأخرى، وإذا كان هذا المانع للزكاة يرى سبيله؛ إما إلى الجنة، وإما إلى النار، دلّ على أنه لا يَكْفُر؛ لأنه لو كفر كُفْرًا مخرجًا عن الملة لم يكن له سبيل إلى الجنة وعلى هذا فيكون منطوق هذا الحديث مُقدَّما على مفهوم الآية الكريمة، ومن القواعد المقررة في أصول الفقه أن المنطوق مُقدَّم على المفهوم.

وأما الأدلة من السُّنة على كُفر تارك الصلاة فما ثبت في صحيح مسلم، من حديث جابر رضي الله عنه، أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ». وقوله: «الْعَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ». فجعل النبي – عليه الصلاة والسلام – الصلاة حدا فاصلا بين الإيمان والكفر والشرك، وبين المؤمنين والكافرين والحد الفاصل إذا تجاوزه الإنسان فقد خرج من الدائرة الأولى إلى الدائرة الثانية، وعلى هذا فإن مَن لم يُصَلِّ فقد خرج من الإيمان إلى الكفر، وخرج من المسلمين إلى الكافرين.

وأما أقوال الصحابة رضي الله عنهم فإنه قد نقل إجماعهم الإمام إسحاق بن راهويه، وقال عبد الله بن شقيق رحمه الله وكان من التابعين كان أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم لا يرون شيئًا من الأعمال تركه كفر إلا الصلاةَ. وهذا نقل لإجماعهم.

وكما دل على ذلك الكتاب والسُّنة وأقوال الصحابة رضي الله عنهم فإنه قد دل عليه العقل والنظر؛ فإن أي إنسان يؤمن بما لهذه الصلاة من الأهمية والعناية لا يمكن أن يحافظ على تركها وفي قلبه شيء من الإيمان، فالصلاة -كما هو معلوم- فرضها الله على نبيه صلى الله عليه وعلى آله وسلم بدون واسطة من الله -جلا وعلا – إلى رسوله صلى الله عليه وعلى آله وسلم في أعلى مكان يصل إليه بشر، وفي أفضل ليلة للرسول صلى الله عليه وسلم، وفرضها الله على عباده خمسين صلاة في اليوم والليلة، حتى خففها عنهم بفضله وكرمه، فصارت خمس صلوات بالفعل، وخمسين في الميزان.

وهذا يدل على عناية الله بها وأنها متميزة عن باقي الأعمال بميزات عظيمة، فما أجدرها وأحراها بأن يكون تَرْكُها كفرًا بالله -عز وجل، ولا يمكن أن يكون في قلب إنسان عَرَف أهمية الصلاة ومنزلتها أن يَدَعَها، ويحافظ على تركها.

وإذا كان قد دل الكتاب والسنة وأقوال الصحابة والنظر الصحيح على كفر تاركها، فإنني قد تأملتُ أدلة من قالوا بعدم التكفير فوجدتها لا تخلو من أحوال أربع:

١ – إما أنه لا دلالة فيها بوجه من الوجوه.

٢ – وإما أنها مُقيَّدة بمعنى لا يمكن معه ترك الصلاة.

3- وإما أنها وردت في حال يُعذر فيها بترك الصلاة.

٤ – وإما أنها عامة خُصِّصَتْ بأدلة كُفر تارك الصلاة، وحينئذ فيتعين القول بكفر تارك الصلاة.

ومن العجب أنهم أجابوا عن الأدلة الدالة على كفر تاركها بأن حملوها على أن مَن تَرَكَها جحدًا، وهذا الحمل لا شك أنه ضعيف؛ لأنهم إذا حملوها على أن ذلك لمن تَرَكَها جحدا فقد ألغوا الوصف الذي اعتبره الشرع؛ وهو التَّرْكُ، وأتوا بوصف لم يعتبره الشارع.

فإن الشارع لم يقل: مَن جحدها بل قال: من تركها والنبي صلى الله عليه وعلى آله وسلم أعلم الناس بما يقول، وأفصحهم فيما ينطق، وأنصحهم فيما يريد -عليه الصلاة والسلام- ولا يمكن أن يريد مَنْ جحدها. ثم يُعبر عن ذلك بالترك؛ مَا عَلِم من الفرق العظيم بين الجحد وبين الترك، ثم نقول مجرد الجحد كفر ولو صلى فإن الإنسان لو جحد فرضية الصلوات الخمس، وهو يصليها ويحافظ عليها، كان كافرا، وحينئذ يكون قوله – عليه الصلاة والسلام: «من تركها». لا قيمة له إطلاقا، إذا حملناه على الجحد. ثم نقول أيضًا: جَحْدُ الصلاة مُوجب للكفر بلا شك، لكن جَحْدُ الزكاة أيضًا موجب للكفر، وجَحْدُ الصيام موجب للكفر، وجَحْدُ الحج -أي فرضيته- موجب للكفر، فهلا قال النبي – عليه الصلاة والسلام-: فمن ترك الزكاة، ومن ترك الصيام، ومن ترك الحج. إذن فحمْلُ الترك هنا على الجحود لا شك أنه ضعيف مردود، ويجب أن تبقى الأدلة على ما وردت به.

وبناء على ذلك نقول: إذا تزوج الرجل الذي لا يصلي امرأة مسلمة فإن نكاحه باطل، وقد أجمع المسلمون على أن المسلمة لا تحل لكافر، كما دل على ذلك قوله تعالى: ﴿ يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا جَاءَ كُمُ الْمُؤْمِنَتُ مُهَاجِرَاتٍ فَأَمْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَتِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتِ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حلٌ لَهمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ [الممتحنة: ١٠]. وقد اشتبه على بعض الناس هذه المسألة، حتى ظنوا أنها من جنس: «الْكَافِرَيْنِ إِذَا أَسْلَما فإنه لا يجب إعادة نكاحها». وهذا ليس كذلك؟ فإن الأصل بقاء نكاح الكافرين على ما كان عليه، وكلاهما كافر.

وأما هذا فهو بين كافر ومسلمة، أو بين مسلم وكافرة، إذا كان الزوج يصلي وهي لا تصلي فبينهما فرق عظيم، والمرتد ليس كالكافر الأصلي، كما هو معلوم عند أهل العلم. وعلى هذا فلا يصح القياس، بل هو من الشبهة التي قد تعرض لبعض الناس، فنقول: إذا تزوج الرجل الذي لا يصلي بامرأة تصلي فإن النكاح باطل لا يصح، فإن هداه الله تعالى إلى الإسلام وصلى وَجَبَ إعادة عقد النكاح من جديد.

أما إذا طرأ عليه تَرْكُ الصلاة بعد النكاح؛ مثل أن يتزوجها، وهو يصلي وهي تصلي، ثم بعد ذلك – والعياذ بالله – تَرَكَ الصلاة، فإن النكاح ينفسخ، ويبقى الأمر موقوفًا إلى انقضاء عدتها، فإن عاد إلى الصلاة قبل أن تنقضي العدة فهي زوجته، وإن بقي تاركًا للصلاة حتى انقضت عدتها فإنه يتبين انفساخ النكاح من حين ترك صلاته، ولها أن تتزوج بغيره، فإن بقيت على عدم الزواج تنتظر لعل الله يهديه، فيصلي ثم صلى بعد ذلك، فلها أن ترجع إليه، ولو بعد انتهاء العدة على القول الصحيح الراجح.

أما ما ذكره السائل مِن كَوْنِهِ تَرَكَ الصلاة ثلاثة أيام أو نحوه فإنه لا يَكْفُر بهذا؛ لأن ظاهر الأدلة أن مَن تَرَكَها تركا مطلقًا، وأما كونه يصلي يوما، ويَدَعُ يوما، أو يصلي صلاة، ويدع صلاة، مع إقراره بفرضيتها، فإنه لا يكفر بذلك، وعلى هذا فلا ينفسخ النكاح ولكن يجب أن يُؤْمَر هذا بالصلاة، ويُؤَدَّب على تركها حتى يستقيم، ويصلي جميع الصلوات.

فضيلة الشيخ: ماذا لو كان كلا الزوجين وَقتَ عقد النكاح لا يصليان؟

فأجاب رحمه الله تعالى: إذا كان كلا الزوجين لا يصليان وَقْتَ العقد فإن العقد لا يصح أيضًا، وقد ذكر أهل العلم أن المرتد لا يصح أن يتزوج بمرتدة، وعلى هذا فيكون نكاحهما جميعا باطل.

فضيلة الشيخ: ألا يُقاسُ في مثل هذه الحالة على نكاح الكفار؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: لا يقاس في مثل هذه الحالة على نكاح الكفار؛ لأن حكم الكافر الأصلي غير حكم الكافر المرتد؛ إذ إن الكافر المرتد كان مطالبا بالتزام أحكام الإسلام، فيجب أن يطبق النكاح على ما تقضيه الشريعة؛ من أن يكون في حال يصح منه ذلك، بخلاف الكافر الأصلي.

فضيلة الشيخ: عندما يجوز تجديد العقد بين الزوجين في مثل هذه الحالة ألا يؤثر على شرعية الأولاد والعِشْرَة الماضية؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: إذا كان الزوج حين تزوجها في حال لا يصح منه نكاحها، وهو يعتقد أن النكاح صحيح، فإن الأولاد الذين خُلِقُوا مِن مَائِهِ يُعتبرون أولادًا شرعيين؛ لأن أكثر ما يُقال فيهم أنهم من وَطْء شبهةٍ، وَوَطَءُ الشبهة يُلحق به النسب، كما ذكره أهل العلم، وحكاه شيخ الإسلام ابن تيمية إجماعا.

مطالب مرتبط:

(۵۰۳۲) حکم تجدید عقد نکاح در صورت ترک نماز زن

عقدی که مرد مسلمان با زنی که نماز نمی¬خواند بسته شده و یا زن مسلمانی که با مردی که نماز نمیخواند، این عقد صحیح نمیباشد...

ادامه مطلب …

(۵۰۰۸) حکم ادامه زندگی با همسر تارک‌ نماز

اگر به هیچ عنوان نماز نمیخواند، نه در خانه و نه درمسجد ونه هیچ روزی از روزها، پس همانا وی به الله کافر گشته است، و جایز نیست، حتی یک لحظه هم با او زندگی کنی...

ادامه مطلب …

(۵۰۲۳) حکم ازدواج با مرد تارک‌الصلاة در صورتی که امید به اصلاح او وجود داشته باشد

جایز نیست که زن مسلمان با مردی ازدواج کند که نماز نمی­خواند، زیرا مردی که نماز نمی­خواند از دایره­ی اسلام خارج می­شود....

ادامه مطلب …

(۵۰۱۹) حدود وجوب اطاعت از شوهر در صورت ترک یا تأخیر نماز

شکی در آن نیست، شوهری که حقوق الله را اجرا میکند، حق بیشتری دارد به نسبت شوهری که در این زمینه متساهل است...

ادامه مطلب …

(۵۰۰۵) حکم درخواست طلاق از شوهر بی‌نماز

اگر شوهر بعد از عقد ازدواج نماز خواندن را رها کند، پس همسرش او را نصیحت می­کند، اگر در حداکثر زمان، همانند زمان عده توبه کرد، اشکالی ندارد به زندگی خودش ادامه دهد، و اگر چنانچه به مدت سه مرتبه عادت ماهیانه، نماز خواندنش را رها کرد، ازدواجشان فسخ می­شود...

ادامه مطلب …

(۵۰۲۴) آیا عالم می تواند عقد ازدواج مردی که نماز نمیخواند را ببندد؟

فردی که عقد ازدواج را ثبت می کند، اجازه ندارد فردی را که نماز نمیخواند به ازدواج زن مسلمان در بیاورد، زمانی که آگاه باشد....

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه