پنج‌شنبه 2 رمضان 1447
۳۰ بهمن ۱۴۰۴
19 فوریه 2026

(۱۲۰۶) توبه و شروط توبه و توبه‌ی نصوح

(۱۲۰۶) سوال: صحت این حدیث تا چه اندزه است: «کسی که از گناه توبه کرده مانند کسی است که گناهی نکرده»؟[۱]

جواب:

حدیث را با این لفظ، نمی‌دانم صحیح است یا خیر. اما شکی نیست که توبه‌ کننده از گناه در صورتی که توبه‌اش نصوح باشد، گناهش بر او تاثیری ندارد و چه بسا بعد از توبه‌اش، ایمان و عمل صالحش بیشتر شود و بعد از توبه، از قبل توبه‌اش بهتر شود. آیا این فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را نمی‌بینی: {وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ} [فرقان: ۶۸]. (و کسانی که با الله، معبود دیگری را نمی‌خوانند و نفسی را که الله – کشتنش را – حرام کرده است، جز به حق، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند)؟

همه‌ی این گناهان جزء گناهان کبیره هستند: شرک و قتل عمد و زنا. در این سه گناه، تجاوز به حق الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است به وسیله‌ی شرک و تجاوز به حق مخلوق است به وسیله‌ی قتل و تجاوز به حق مخلوق است به وسیله‌ی تعرض به ناموس. اما با این حال، الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرمود: {وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا * يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا * إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا} [فرقان: ۶۸-۷۰]: (و هر کس که آن را انجام دهد، جزایش را خواهد دید. روز قیامت عذابش دو چندان می‌گردد و در – آتش جهنم – جاوید خواهد ماند. به جز کسی که توبه کند، ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. اینها هستند که الله بدی‌هایشان را تبدیل به نیکی می‌کند و الله غفور و رحیم است).

آیا نمی‌نگری به آدم عَلَيْهِ‌السَّلَام که وقتی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ او را از خوردن درخت ممنوعه نهی فرمود، الله را نافرمانی کرد؟ الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى * ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى} [طه: ۱۲۱، ۱۲۲]: (و آدم نافرمانی پروردگارش را کرد و به بیراهه رفت. سپس پروردگارش او را انتخاب نمود، توبه‌اش را پذیرفت و هدایت فرمود). در اینجا برای آدم، انتخاب از طرف الله و توبه و هدایت با هم حاصل شد. توبه کردن از گناهان، واجب است. واجب است که انسان هر چه زودتر از گناهانش توبه نماید؛ تا نکند اجل انسان بیاید و دیگر توبه برایش سودی نداشته باشد. خوب است در اینجا به شروط توبه‌ی نصوص اشاره کنیم. توبه‌ی نصوح دارای پنج شرط است:

شرط اول: توبه‌اش خالصانه برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ باشد. اینطور نباشد که ترس از مردم یا ریاکاری یا رسیدن به منصب یا هر دلیل دیگری، او را وادار به توبه کند. باید توبه‌اش برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و برای فرار از عقوبت او و رسیدن به ثواب او باشد.

شرط دوم: پشیمانی از گناهی که انجام داده است. طوری که در خود حسرت و غمی نسبت به کاری که از او سر زده حس کند تا این گونه، قلبش در مقابل الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ شکسته شود و خودش در مقابل الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ سر به زیر آورد و در مقابل الله به خاطر گناهی که مرتکب گشته، خاکسار باشد.

شرط سوم: دست کشیدن از گناه. چه اینکه توبه با وجود اصرار بر گناه، فایده‌ای ندارد و قبول نمی‌شود. بلکه توبه به همراه اصرار ورزیدن بر همان گناه، نوعی تمسخر است. مثلا انسان اگر خواست از رباخواری توبه نماید، ولی به ربا گرفتن ادامه می‌دهد، اگر ادعای توبه کند، ادعایش دروغ است و کارش به استهزای الله نزدیک‌تر است تا اینکه تعظیم الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ باشد. اگر انسان بخواهد از شرب خمر توبه کند، ولی هنوز شرب خمر می‌کند، توبه‌اش درست نیست. چون توبه‌اش چطور صحیح است در حالی که هنوز مرتکب آن گناه می‌شود؟! می‌خواهد از غیبت کردن توبه کند، ولی باز هم غیبت می‌کند. این توبه صحیح نیست؛ چون حتما باید از گناه دست بکشد. می‌خواهد از غصب کردن مال مردم توبه کند، ولی هنوز اموال مردم نزدش است و به آنها پس نداده است. چطور توبه‌اش صحیح است؟!

شرط چهارم: عزم داشته باشد که دیگر آن گناه را مرتکب نشود. یعنی در قلبش تصمیم محکم بگیرد که دیگر به این گناه برنگردد. اگر بگوید که توبه کردم، ولی نیتش این است که اگر موقعیتی جور شد، باز هم آن گناه را مرتکب شود، توبه نکرده است. بلکه باید عزمش بر این باشد که دیگر به آن گناه باز نگردد. اگر در آینده دوباره مرتکب آن گناه شد، در حالی که عزم کرده بود دیگر مرتکب آن گناه نشود، توبه‌ی اولش فاسد نیست، بلکه باید تجدید توبه نماید.

شرط پنجم: توبه قبل از فرا رسیدن اجل باشد. اگر انسان بر معصیتش اصرار ورزد تا زمانی که اجلش رسید و آنجا خواست توبه کند، توبه‌اش مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. به دلیل اینکه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ می‌فرماید: {وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ} [نساء: ۱۸]: (و توبه برای کسانی نیست که مرتکب گناهان می‌شوند، تا زمانی که اجل یکی از آنها فرا رسید، گوید: الان توبه کردم). همچنین توبه بعد از اینکه خورشید از مغرب طلوع کند، قابل پذیرش نیست. به دلیل اینکه رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «هجرت قطع نمی‌شود تا زمانی که توبه قطع شود و توبه قطع نمی‌شود تا اینکه خورشید از مغرب طلوع نماید».[۲]

اینها پنج شرطی هستند که برای نصوح بودن توبه و مقبول بودن آن نزد الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ، لازم هستند.

***


[۱] سنن ابن ماجه: کتاب الزهد، باب ذکر التوبة، حدیث شماره (۴۲۵۰)، از ابن مسعود رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ با این لفظ: «التَّائِبُ مِنْ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ».

[۲] سنن أبوداود: کتاب الجهاد، باب فی الهجرة هل انقطعت، حدیث شماره (۲۴۷۹)، از معاویه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ با این لفظ: «لا تنقطع الهجرةُ حتى تنقطعَ التوبةُ، ولا تنقطعُ التوبةُ حتى تطلعَ الشمسُ من مَغربِها».

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما صحة حديث: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له»؟

فأجاب رحمه الله تعالى: لا أعلم عن صحته بهذا اللفظ، لكن لا شك أن التائب من الذنب إذا كانت التوبة نصوحًا فإن هذا الذنب لا يؤثر عليه، بل ربما يزداد إيمانا وعملا صالحا بعد التوبة، ويكون بعد التوبة خيرا منه قبلها، ألا ترى إلى قول الله – تعالى -: ﴿ وَالَّذِينَ لَا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَيْهَا ءَاخَرَ وَلَا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ ﴾ [الفرقان: ٦٨]؟ وكل هذه من الكبائر العظيمة: شرك، وقتل نفس عمدًا بغير حق، وزنّى، ففيها اعتداء على حق الله بالشرك، وعلى حق المخلوق بالنفس، وعلى حق المخلوق بالعرض، ومع ذلك يقول، يقول – تعالى -: ﴿ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَنَا مَا لا يُضَعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَن وَعَمِلَ عَمَلًا صَلِحَا فَأُولَتَيكَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَتٍ وَكَانَ اللهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴾ [الفرقان: ٦٨-٧٠].

ألا ترى إلى آدم حيث حصل منه ما حصل بأكل الشجرة التي نهاه الله -سبحانه وتعالى عن أكلها، قال الله -تعالى-: ﴿ وَعَصَى ءَادَمُ رَبَّهُ فَعَوَى القم اجْتَبَهُ رَبُّهُ، فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى ﴾ [طه: ۱۲۱ – ۱۲۲]. فحصل له الاجتباء والتوبة والهداية. والتوبة من الذنوب واجبة، وتجب المبادرة بها؛ لئلا يخضُر الإنسان أجله فلا تنفعه التوبة. ويحسن بنا أن نذكر شروط التوبة النصوح فنقول: التوبة النصوح لها خمسة شروط:

الشرط الأول: الإخلاص لله تعالى بها، بحيث لا يحمله على التوبة الخوف من الناس أو مراءاة الناس أو الوصول إلى منصب أو ما أشبه ذلك، فتكون توبته الله عز وجل – فرارًا من عقابه، ورجاء لثوابه.

الشرط الثاني: الندم على ما وقع منه من الذنب، بحيث يشعر في نفسه تحشرًا وغَمَّما لما حصل منه ، حتى ينكسر قلبه الله -عز وجل-، وتخضع نفسه الله، وتَذِلّ الله – عز وجل – بندمه على ما صدر منه.

الشرط الثالث: الإقلاع عن الذنب فلا توبة مع الإصرار على الذنب، بل التوبة مع الإصرار على الذنب نوع من السُّخْرِيَة، فإذا أراد الإنسان -مثلا- أن يتوب من الربا، ولكنه يمارس الربا مُسْتَمِرٌّ عليه، فإن دعواه التوبة منه كذب، وهي إلى الاستهزاء بالله أقرب منه إلى تعظيم الله. ولو أراد الإنسان أن يتوب من شرب الخمر ولكنه يمارس شرب الخمر، فإن توبته لا تصح؛ لأنه كيف يكون صادقًا في توبته وهو يفعل الذنب؟! أراد أن يتوب من غيبة الناس ولكنه يغتابهم، فالتوبة لا تصح؛ لأنه لا بد أن يُقلع عن الذنب. أراد أن يتوب من غضب أموال الناس وأموالهم عنده ولم يَرُدّها عليهم، فكيف تصح توبته؟!

الشرط الرابع: العزم على أن لا يعود في المستقبل، يعني بأن ينطوي قلبه على أنه لا يعود إلى هذا الذنب أبدا، فإن قال إنه تائب وهو بنيته أنه متى سَنَحَتْ له فرصة فعل هذا الذنب، فإنه ليس بتائب، بل لا بد من أن يعزم على أن لا يعود في المستقبل، فإن عاد في المستقبل بعد أن عزم أن لا يعود، فإن توبته الأولى لا تفسد، لكن لا بد من تجديد التوبة.

الشرط الخامس: أن تكون قبل حضور الأجل، فإذا بقي الإنسان مُصِرًا على المعصية حتى حضره الأجل فتاب، فإنه لا يقبل منه ذلك؛ لقول الله -تعالى-: ﴿ وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْتَنَ ﴾ [النساء: ۱۸]. وكذلك لا تصح التوبة بعد طلوع الشمس من مغربها؛ لقول النبي صلى الله عليه وعلى آله وسلم: «لا تنقطع الهجرة حتى تنقطع التوبة، ولا تنقطع التوبة حتى تطلع الشمس من مغربها». فهذه الشروط الخمسة هي الشروط لكون التوبة نصوحًا مقبولة عند الله.

|||

يقول السائل: ما صحة الحديث القائل: «لا تُشَد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد…» الحديث؟ وما معنى ذلك مأجورين؟

فأجاب رحمه الله تعالى هذا الحديث صحيح أخرجه البخاري ومسلم وغيرهما من أئمة الحديث، ومعناه أن النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم- ينهى أن تُشَدّ الرحال للسفر إلى مساجد غير المساجد الثلاثة، وهي: المسجد الحرام، ومسجد النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم-، والمسجد الأقصى الذي في فلسطين، وذلك لأن هذه المساجد الثلاثة لها من المَزيَّة والفضل ما ليس لغيرها. فالصلاة في مسجد النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- خير من ألف صلاة فيما سواه إلا المسجد الحرام»، وأخرج مسلم هذا الحديث من طريق آخر بلفظ: «إلا مسجد الكعبة».

أما المسجد الحرام – وهو مسجد الكعبة – فالصلاة فيه بمائة ألف صلاة. والمسجد الأقصى الصلاة فيه بخمسمائة صلاة وهذه المزيَّة ليست للمساجد الأخرى، فلا تُشَدّ الرحال إليها. وإذا كانت المساجد وهي بيوت الله لا تُشَدّ الرحال إليها بقصد مكانها إلا هذه المساجد الثلاثة، فَغَيْرُ ذلك من باب أَوْلَى فلا تُشَدّ الرحال إلى المقابر ليُعبد الله هناك، وأَشَدُّ من ذلك وأقبح أن يعتقد الإنسان أن للعبادة حول القبور أو بين القبور مَزيَّة على غيرها.

ولْيُعْلَمْ أنه ليس من شَدَّ الرَّحْل المنهي عنه أن يَشُدّ الرحال إلى بلد لطلب العلم، أو طلب الرزق، أو لأجل أن يخضُر خُطبة ينتفع بها أكثر من الخُطَب التي تلقى في بلده، فإن هذا ليس شَدًّا للرَّحْل إلى المسجد، ولكنه شَدُّ رَحْلٍ إلى العلم، وشَدّ الرَّحْل إلى العلم أمر مطلوب؛ لقول النبي -صلى الله عليه وعلى آله وسلم-: «من سلك طريقا يلتمس فيه علما سهل الله له به طريقا إلى الجنة».

وقد التبسَتْ على بعض الناس هذه المسألة، فظنوا أن الرجل إذا ذهب من بلد إلى آخر من أجل أن يستمع إلى خطبة الخطيب في المسجد الذي شدّ الرحل إليه داخل في هذا النهي وليس الأمر كذلك، بل هذا -كما قلت- شدّ رخل إلى العلم، وشَدّ الرَّحْل إلى العلم لا يدخل فيما نهى الرسول عليه الصلاة والسلام – من شَدّ الرَّحْل إلى الأماكن.

مطالب مرتبط:

(۱۱۳۱) پرهیز از ظلم و شحّ و بخیلی

پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم مردم را از ظلم که تجاوز نسبت به حقوق هر کسی است، بر حذر می‌دارد. این تجاوز می‌تواند در حق الله باشد یا در حق بندگانش.

ادامه مطلب …

(۱۲۵۶) صحت حدیث: الله به صف کج نگاه نمی‌کند

این حدیث صحیح نیست. اما پیامبر به راست بودن صفوف نماز دستور می‌دهند و خود ایشان هر بار هنگام اقامه نماز، صفوف اصحاب را راست می‌کردند

ادامه مطلب …

(۱۱۷۵) حدیث: دعای اصل عبادت است

حدیث با چنین لفظی صحیح نیست. صحیح این است: «دعا همان عبادت است». این چیزی است که بسیاری از آن غافلند و به آن توجهی ندارند

ادامه مطلب …

(۱۱۵۵) وصیت پیامبر به علی هنگام خوابیدن

این حدیث که پیامبر به علی بی ابی طالب چنین توصیه‌هایی می‌کند، موضوع است و به دروغ آن را به رسول الله نسبت داده‌اند و درست نیست

ادامه مطلب …

(۱۱۶۴) حدیث سید الاستغفار آیا صحیح است؟

حدیث سید الاستغفار صحیح است و بخاری و مسلم آن را روایت کرده‌اند. خوب است که انسان در صبحگاه و شامگاه آن را بخواند تا شامل آن شود

ادامه مطلب …

(۱۱۴۷) سبقت گرفتن سرنوشت بر انسان

حدیث به این معنی است که شخص اعمال اهل بهشت را انجام می‌دهد ولی برای ریا و بدون اخلاص. به همین خاطر جهنمی می‌شود و دیگری برعکس

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه