(۱۰۱۲) سوال: در این فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ، معیّت و همراهی چگونه تفسیر میشود؟ {وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ} [حدید: ٤]: (و هر کجا باشید او با شماست).
جواب:
معیت الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ نسبت به مخلوقاتش حقیقی است و در چندین آیه آن را مطرح نموده است. معیت چند نوع است:
یک: معیتی که به معنای نصرت و تایید همراه با احاطه است. مثال آن خطاب الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به موسی و هارون است: {إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى} [طه: ٤٦]. (بیشک من با شما هستم، میشنوم و میبینم). نیز این آیه در مورد پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در غار: {إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا} [توبه: ٤٠]. (آن هنگام که به یار خود میگفت: اندوهگین مباش، یقیناً الله با ماست). منظور از صاحب در اینجا بنا بر اجماع ابوبکر صدیق رَضِيَاللهُعَنْهُ است.
دوم: معیتی که به معنای تهدید و هشدار است. مانند این آیه: {يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلَا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرْضَى مِنَ الْقَوْلِ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطًا} [نساء: ١٠٨]. (آنها از مردم پنهان میدارند، اما از الله پنهان نمیدارند، در حالی که او با ایشان است. هنگامیکه در جلسات شبانه سخنانی را که الله نمیپسندد، تدبیر میکنند و الله به آنچه انجام میدهند، احاطه دارد).
سوم: معیتی که به معنای علم و احاطه به مخلوقات است. مانند این آیه: {مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا} [مجادله: ٧]. (هیچ نجوایی میان سه نفر نباشد مگر آن که او چهارمین آنهاست و پنج نفری نیست مگر آن که او ششمین آنهاست و نه کمتر از آن و نه بیشتر، مگر آن که با آنهاست هر کجا باشند). این معیت حقیقی است. اما بدین معنا نیست که الله همراه با مخلوقات بر روی زمین است. به الله سوگند که هرگز چنین نیست! زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فوق همهی مخلوقات است. او میفرماید: {وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ } [انعام: ١٨]: (و اوست که چیره است، بالاتر از بندگانش).
قرآن، سنت، اجماع، عقل و فطرت بر عُلُوّ الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و فوقیّت او دلالت دارند. ادلهی قرآن و سنت مبنی بر علو الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ متنوع هستند. الله عَزَّوَجَلَّ میفرماید:
{وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ} [بقره: ٢٥٥]: (و او بالا و بزرگ است).
همچنین میفرماید: {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى} [أعلی: ١]. (نام پروردگار بالایت را به پاکی یاد کن).
نیز میفرماید: {يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ} [سجده: ٥]. (کار را از آسمان تا زمین تدبیر میکند، سپس به سوی او بالا میرود).
همچنین میفرماید: {أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ * أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ} [ملک: ١٦-١٧]. (آیا خود را از کسی که در آسمان است، در امان میدانید، که زمین شما را فرو برد، پس آن ناگهان به لرزش در آید؟یا خود را از کسی که در آسمان است، در امان میدانید، که تند بادی همراه با سنگریزه بر شما فرستد؟ پس بزودی خواهید دانست که هشدار من چگونه است) و آیاتی از این قبیل که به این موضوع اشاره میکنند، بسیارند.
همچنین سنت قولی و فعلی و تقریری پیامبر نیز بر این مساله دلالت دارد. ایشان صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرمود: «آیا مرا امین نمیشمارید در حالی که من امین هستم نزد کسی که در آسمان است»؟[۱] نیز میفرمود: «پاک است پروردگار والای من».[۲] همچنین هنگامی که در روز عرفه، بزرگترین گردهمایی پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم با اصحابش، خطبه نمود؛ فرمود: «آیا ابلاغ نمودم؟ گفتند: آری. فرمود: بارالها تو گواه باش. در حالی که انگشتش را به سمت آسمان بالا و سپس به سمت مردم اشاره مینمود».[۳] ایشان با گفتن: «اللهم» به سوی الله در آسمان اشاره میکرد و «اشهد»: یعنی: شاهد باش که مردم، ابلاغ پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به سوی خود را تایید کردند.
همچنین کنیزی نزد پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آورده شد. از او پرسید: «الله کجاست؟ گفت: در آسمان. سپس به آقایش فرمود: او را آزاد کن که مؤمن است».[۴] در اینجا پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گفتهی کنیز را که گفت: الله در آسمان است، تایید کرد.
اما صحابه و پیروان آنان و ائمهی بعد از ایشان، همه بر علو الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و اینکه او بالاتر از هر چیز است، اجماع دارند. از هیچ یک از آنها حتی یک بار هم نیامده که گفته باشند الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ در آسمان یا بالاتر از بندگانش نیست.
به همین خاطر بر مؤمن واجب است که با قلبش و بدون هیچ شبههای به علو الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و بالاتر بودن او از هر چیزی، اعتقاد داشته باشد. آخر کدام عاقل قبول میکند که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ همراه انسان در همه جا باشد؟ آیا ممکن است عاقلی دچار توهم شود که وقتی در حمام یا در دستشوییست، الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ همراه وی است؟! یا هرگاه یکی از مردم در اتاق خانهاش و دیگری در مسجد باشد، الله در هر دو مکان باشد؟ آیا الله واحد است یا متعدد؟
کسی که میگوید الله با ذات خود در همه جاست، ملزم به یکی از این دو امر است: یا اینکه باور دارد الله بنا بر تعدد اماکن، متعدد است، یا اینکه بر حسب اماکن، دارای اجزای مختلف است، در حالی که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ از این هر دو امر پاک و منزه است.
من تمام مومنین را دعوت میکنم به اینکه اعتقاد داشته باشند الله در آسمان است و محدود به مکان نیست. برای کسی که چنین اعتقادی نداشته باشد، میترسم که الله را با این باور ملاقات نماید که الله در همه جا هست و این چنین، از صراط مستقیم فاصله بگیرد.
ای بندگان، آن عده از سخنان اشتباهی که برخی از اهل علم گفتهاند را تکرار نکنید. خودتان قرآن را بخوانید و به آنچه بر آن دلالت میدهد معتقد شوید. آیا امکان دارد کسی این آیات را بخواند: {وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ} [بقره: ٢٥٥]: (و او والا و بزرگ است) و {هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ } [انعام: ١٨]: (اوست که چیره است، بالاتر از بندگانش)، {سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى} [أعلی: ١]: (نام پروردگار بالایت را به پاکی یاد کن)، سپس معتقد باشد که الله در همان جایی است که او در آن است؟ خیر، هرگز چنین چیزی ممکن نیست.
اما قول کسانی که به خطا رفته و از راه راست منحرف شده و میگویند: منظور از علو، بلند مرتبه بودن الله است؛ هرگز چنین نیست. همین افراد هر گاه به سوی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ دعا میکنند دستانشان را به سوی آسمان بالا میبرند. این همان فطرتی است که مخلوقات بر اساس آن آفریده شدهاند.
پیرزن در زیر چادرش ایمان دارد به اینکه الله بالای همهی مخلوقات است. این یعنی فطرت دلالت میدهد که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بر همه چیز فوقیّت دارد.
همچنین عقل نیز بر این مسئله دلالت دارد. زیرا چنان که معلوم است، علو و بالا بودن، صفت کمال و برعکس آن یعنی سفول و پایین بودن، صفت نقص است. حال کدام یک شایستهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است؟ صفت کمال یا صفت نقص؟ هر مومنی میگوید الله دارای صفت کمال مطلق است و هرگز امکان ندارد به صفت نقص موصوف گردد.
پس از دانستن این نکته، ممکن است به نظر بیاید که این موضوع با این آیه تعارض دارد که میفرماید: {وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ} [حدید: ٤]: (و هر کجا باشید او با شماست). ای مسلمان، میگویم هیچ منافاتی وجود ندارد. زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ مانند مخلوقات نیست و هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست. او بالاتر و شایستهتر از آن چیزی است که انسان تصورش را بکند. محال است که انسان به الله از لحاظ علم و آگاهی، احاطه داشته باشد. زیرا الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ در مورد خود میفرماید: {يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا} [طه: ١١٠]: (آنچه را پیش رو دارند و آنچه را پشت سرشان است میداند و آنها به علم او احاطه ندارند).
پس او هر چند که در آسمان و بالاتر از هر چیزی است، با این حال، با بندگانش نیز هست. اما بدین معنا نیست که با آنها در همان مکان است؛ بلکه با علم و قدرت و چیرگی و دیگر معانی ربوبیتش با آنهاست.
پس ای برادر مسلمان، بر حذر باش از اینکه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ را بر گمراهی ملاقات نمایی و این فرمودهی الله را بخوان: {وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ } [انعام: ١٨]: (اوست که چیره است، بالاتر از بندگانش)، سپس این آیه را بخوان: {وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ} [حدید: ٤]: (و او با شماست هر جا که باشید). به هر دو آیه ایمان آور و بدان: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ} [شورى: ١١]: (هیچ چیز همانند او نیست، و او شنوای بیناست).
پس بر انسان واجب است ایمان بیاورد به اینکه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بالاتر از هر چیزی است و در زمین و ساکن زمین نیست. سپس بار دیگر ایمان بیاورد به اینکه الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ دارای عرش بزرگی است که بر آن استقرار یافته است. یعنی بر آن علو خاص دارد؛ چنان که شایستهی اوست. این علوّ بر عرش، غیر از علوّ مطلق او بر سایر مخلوقات است. این علوّ لایق ذات باری تعالی است.
الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ استقرار بر عرش را در شش جای قرآن ذکر کرده که همهی آنها با لفظ: {اسْتَوَى عَلَی} [اعراف: ٥٤] آمدهاند. زبان عربی که قرآن به آن نازل شده دلالت میدهد که: {اسْتَوَى عَلَی} یعنی روی آن قرار گرفت. چنان که میفرماید: {وَجَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ * لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ * وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ} [زخرف: ١٢-١٤]: (و برای شما از کشتی و چهار پایان مرکبهایی قرار داد که سوار شوید. تا بر پشتشان قرار گیرید، آنگاه چون بر آنها قرار گرفتید، نعمت پروردگارتان را یاد کنید، و بگویید: پاک و منزه است کسی که این را برای ما مسخر گرداند، و ما توانایی آن را نداشتیم. و ما به سوی پروردگارمان باز میگردیم).
صحابه اجماع نمودهاند که استقرار الله بر عرش، حقیقی است. یعنی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ بر روی عرش قرار دارد. از هیچ یک از آنها تفسیری که با این معنا منافات داشته باشد، روایت نشده است.
قاعدهی مهمی را در اینجا ذکر میکنم: هرگاه در قرآن و سنت لفظی آمد که بر معنایی دلالت داشته باشد و از صحابه خلاف آن نیامده باشد، این یعنی آنها اجماع دارند که منظور، ظاهر آیه است. زیر در غیر این صورت آن را بر خلاف ظاهرش تفسیر میکردند و این تفسیر از آنها نقل میشد. این یک قاعدهی مفید در باب تحقق یافتن اجماع در چنین اموری است.
اما کسی که استوای بر عرش را به استیلا و چیرگی بر آن تفسیر نماید تفسیرش خطا و اشتباهش واضح است. زیرا الله بر عرش و غیر عرش چیره است. حال چگونه میشود بگوییم استوای خاصّ الله بر عرش، به معنی استیلاست؟ این در حالی است که آیات قرآن نیز این تفسیر را رد میکنند. آیاتی مثل این آیه: {إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ} [اعراف: ٥٤]: (بیگمان پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش مستقر شد). اگر استوی را به معنای استیلا تفسیر کنیم، لازمهاش این است که عرش قبل از آن در مالکیت الله تَعَالَىٰ نبوده، بلکه در مالکیت کسی دیگر بوده است. چنین چیزی آیا معقول است؟
آیا ممکن است شخص عاقل چنین سخنی بگوید چه برسد به شخص مومن که عرش در مالکیت غیر الله بوده، سپس الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ مالک آن شده است؟ آیا کسانی که سخن را تحریف میکنند، تقوای الله پیشه نمیکنند و در مورد پروردگارشان همان را نمیگویند که الله در مورد خود گفته است؟ والله که آنها از الله و پیامبر به الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ آگاهتر نیستند. همچنین از پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نقل نشده که این لفظ را آن گونه که آنها تفسیر کردهاند، تفسیر نماید. همچنین آنها از صحابه به الله و صفاتش آگاهتر نیستند. در حالی که از هیچ کدام از صحابه نقل نشده که استوی را به استیلا تفسیر نموده باشد. پس باید همگی تقوای الله را پیشه نمایند و پس از اینکه هدایت برایشان آشکار شد، از راه مومنین خارج نشوند. زیرا در غیر این صورت در خطر بزرگی قرار خواهند گرفت.
اما علمایی که بعد از صحابه و تابعین آمدهاند و استوا را به استیلا تفسیر کردهاند؛ از اللهü خواهانیم که مجتهدینشان را ببخشاید. اما بر ما لازم نیست که از آنها در اشتباهشان پیروی کنیم. از الله خواهانیم که آنها را به خاطر اجتهاد اشتباهشان عفو نماید و ما را به پیروی از راه راست هر چند که مخالف قول آنها باشد، توفیق دهد.
ای مسلمان کثرت قائلین به این قول یعنی تفسیر نمودن استوی به استیلا، تو را فریب ندهد. چرا که آنها در مقابل اجماع قبل از خود چیزی به حساب نمیآیند. همهی صحابه اجماع کردهاند که الله {اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ}، یعنی: بر آن قرار گرفت. از هیچ کدام از آنها حتی یک حرف هم روایت نشده که معنای استوی، استیلا است. همچنین از ائمهی مسلمین و بزرگان آنها بعد از صحابه مانند امام احمد و دیگران هم چنین چیزی روایت نشده است. نیز بین تو و پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم ، ازمنه و علمایی وجود دارند که جز الله کسی قادر بر شمارش آنها نیست. پس بر تو واجب است که به مذهب سلف چنگ بزنی و از مذهب خلف بپرهیزی. زیرا هر چه خیر و خوبی باشد، در پیروی از مذهب سلف است، نه مذهب خلف.
ای مسلمان! من سخن را بر تو پیرامون این دو امر یعنی علو الله و استقرار او بر عرش و همچنین امر سوم، یعنی معیت او به نسبت مخلوقاتش طولانی نمیکنم، چون این مساله خطرناک است و فهمهای زیادی به گمراهی رفته و قدمهای زیادی در این مورد لغزیده است. از این رو پیروی از مذهب سلف واجب است و باید از خطاهای خلف پرهیز کرد.
از الله خواستارم که همهی ما را به قول صواب توفیق دهد و ما را بر عقیدهی سالم و خالص از هر گونه شائبهای بمیراند.
[۱] صحیح بخاری: کتاب المغازی، باب بعث علی بن ابی طالب و خالد بن الولید رَضِيَاللهُعَنْهُمَا الی الیمن، حدیث شماره: (۴۳۵۱). صحیح مسلم: کتاب الزکاة، باب ذکر الخوارج و صفاتهم. حدیث شماره: (۱۰۶۴). از ابوسعید خدری رَضِيَاللهُعَنْهُ با این لفظ: «أَلَا تَأْمَنُونِي وَأَنَا أَمِينُ مَنْ فِي السَّمَاءِ».
[۲] صحیح مسلم: کتاب صلاة المسافرین، باب استحباب تطویل القراءة فی صلاة اللیل. حدیث شماره: (۷۷۲). از حذیفه بن یمان رَضِيَاللهُعَنْهُ با این لفظ: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الأَعْلَى».
[۳] صحیح بخاری: کتاب العلم، باب لیبلغ العلم الشاهد الغائب، حدیث شماره: (۱۰۵). صحیح مسلم: کتاب الأیمان، باب تغلیظ تحریم الدماء و الأعراض و الأموال، حدیث شماره: (۱۶۷۹). از جابر بن عبدالله انصاری رَضِيَاللهُعَنْهُمَا با این لفظ: «قَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَأَدَّيْتَ وَنَصَحْتَ. فَقَالَ بِإِصْبَعِهِ السَّبَّابَةِ، يَرْفَعُهَا إِلَى السَّمَاءِ وَيَنْكُتُهَا إِلَى النَّاسِ: اللَّهُمَّ! اشْهَدِ اللَّهُمَّ! اشْهَدْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ».
[۴] صحیح مسلم: کتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب تحریم الکلام فی الصلاة. حدیث شماره: (۵۳۷). از معاویه بن حکم سلمی رَضِيَاللهُعَنْهُ با این لفظ: «فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ اللَّهُ؟ قَالَتْ: فِي السَّمَاءِ. قَالَ: مَنْ أَنَا؟ قَالَتْ: أَنْتَ رسول الله. قال أعتقها. فإنها مؤمنة».