سه‌شنبه 5 شوال 1447
۴ فروردین ۱۴۰۵
24 مارس 2026

(۹۵۸) در مورد ذو القرنین و یاجوج و ماجوج

(۹۵۸) سوال: معنای این آیه چیست؟ {وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا} [کهف: ٨٣]: (از تو درباره‌ی ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: به زودی چیزی از سر گذشت او برای شما خواهم خواند).

جواب:

این فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ {وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ}، کسانی که سوال کردند، قریش بودند که از رسو الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد ذی القرنین سوال کردند. داستان وی، به ویژه نزد اهل کتاب مشهور است. وی پادشاهی نیکوکار در زمان ابراهیم خلیل عَلَيْهِ‌السَّلَام بود. همچنین گفته شده که وی همراه ابراهیم عَلَيْهِ‌السَّلَام، کعبه را طواف کرده است. والله اعلم.

الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به این مرد صالح در زمین تمکین داد و برای پادشاهی‌اش، هر چیزی که سبب چیرگی و پیروزی بر دشمنانش باشد را به او داد.

{فَأَتْبَعَ سَبَبًا} [کهف: ٨٥]: (پس او ازاسباب، استفاده کرد). یعنی راه و روشی را پیمود که وی را به مقصودش برساند. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا} [کهف: ٨٦]: (تا آن که به غروب گاه آفتاب رسید، که خورشید در چشمه‌ای گِل آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی را یافت).  بر آنان چیره شد و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به وی در مورد آنان اختیار داد. {قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا} [کهف: ٨٦]: (گفتیم: ای ذوالقرنین! یا آنان را مجازات می‌کنی و یا روش خوبی درباره‌ی آنها انتخاب می‌نمایی). وی بین آنان با عدالت حکم نمود.

{قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا * وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا} [کهف: ٨٨-۸۷]: (گفت: اما کسی‌که ستم کرده، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز گردانده می‌شود. آنگاه او را مجازات سختی خواهد کرد.  اما کسی‌که ایمان آورد و کار شایسته انجام داد، پس پاداشی نیکو دارد و ما دستور آسانی به او خواهیم داد). سپس به سمت مکان طلوع خورشید رفت. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا} [کهف: ۹۰]: (تا آن که به جایگاه برآمدن آفتاب رسید، دید که آفتاب بر مردمانی طلوع می‌کند که در برابر آفتاب برایشان پوششی قرار نداده بودیم) تا بین آنان و گرما فاصله اندازد. ساختمان و درختانی نداشتند. روزها در غار و ساختمان‌های زیرزمینی زندگی می‌کردند و در شب خارج می‌شدند و به دنبال زندگی می‌رفتند.

در همه‌ی این حالت‌ها، الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به این مرد آگاه بود. وی با علم و هدایتی از جانب الله حرکت می‌کرد. چنان که می‌فرماید: {وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرً} [کهف: ٩١]: (و به راستی ما از آنچه در اختیار داشت کاملا آگاه بودیم). سپس راهش را ادامه داد. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا} [کهف: ٩٣]: (تا به میان دو کوه رسید، و در کنار آن دو (کوه) مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند). آنان عجم بودند و کسی زبانشان را نمی‌دانست و آنها نیز زبان دیگران را نمی‌دانستند. آنها نزد این پادشاه صالح از یاجوج و ماجوج شکایت کردند که در آن سرزمین فساد می‌کنند. یاجوج و ماجوج چنان که در حدیث صحیح آمده، دو گروه از بنی آدم هستند.

پیرامون این دو قوم یعنی يأجوج و مأجوج، روایات و اخبار اسرائیلیات زیادی آمده که هیچ کدام، منبع صحیحی ندارد. يأجوج و مأجوج بشر و به شکل بنی آدم هستند. همان طور که در حدیث صحیح آمده، رسول الله فرموده است: «الله متعال در روز قیامت می‌فرماید: ای آدم! می‌گوید: در خدمت و اطاعت هستم. می‌فرماید: گروهی از فرزندانت را به سوی آتش ببر. می‌گوید: پروردگارا چه کسانی گروه آتش هستند؟ می‌فرماید: از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر در آتش هستند مگر یک نفر از هزار نفر. این مسئله برای اصحاب سنگین بود. گفتند: یا رسول الله! آن یک نفر کدام یک از ما است؟ رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمود: شما را بشارت باد! زیرا در بین امتی هستید که با هر چه بوده‌اند، آن را زیاد کرده‌اند. آنان يأجوج و مأجوج هستند».[۱]

این حدیث، دلیلی واضح و صریح است که یأجوج و ماجوج، فرزندان آدم هستند. شکل و احوالشان نیز به طور کامل مانند احوال فرزندان آدم خواهد بود. اما آنان قومی هستند که – العیاذ بالله – فساد در زمین، قتل و نابودسازی مصالح مردم و کارهای دیگری که فساد در زمین به شمار می‌رود، خصلت و سرشتشان است.

به همین خاطر به او گفتند: {فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا} [کهف: ٩٤]: (آیا هزینه‌ای پرداخت کنیم)؟ یعنی مالی را که {عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا} [کهف: ٩٤]: (در مقابل آن، میان ما و آنها سدی بسازی)؟ اما ذو القرنین به آنان گفت که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ پادشاهی و تمکینی به وی بخشیده که او را از مال آنها بی نیاز می‌کند. او گفت: {مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ} [کهف: ٩٥]: (آنچه پروردگارم در اختیار من قرار داده، بهتر است. پس مرا با نیرو یاری کنید). یعنی مرا با نیروی کار، کارگران، ابزار آلات و غیره یاری کنید.

{أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا} [کهف: ٩٥]: (تا میان شما و آنها سدّ محکمی بسازم). سپس از آنان تکه‌های آهن خواست. او این تکه‌های آهن را چنان روی هم چید تا اینکه با قله‌ی دو کوه، هم سطح شد: {حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا} [کهف: ٩٦]: (تا وقتی‌که کاملا میان دو کوه را برابر کرد، گفت: در آن بدمید). روی آهن‌ها آتش روشن کردند و آن قدر در آن دمیدند که مثل کوره، داغ شد و آهن‌ها را مثل آتش کرد. سپس روی آن مس گذاخته ریخت که آهن‌ها را به هم چسباند و تبدیل به یک دیوار محکم آهنین شد. {فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا } (اصلا نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند سوراخی در آن ایجاد کنند). یعنی نتوانستند آن را از پایین سوراخ کنند. بنابراین به سد محکمی بین يأجوج و مأجوج و بین این قوم تبدیل شد.

این داستان معروف و مشهور است و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ آن را در آخر سوره‌‌ی کهف ذکر کرده است. حال اگر کسی بخواهد در این مورد بیشتر بداند، به تفسیری که اهل علمِ مورد وثوق پیرامون این داستان، نوشته‌اند، مراجعه نماید.

***


[۱] مسند أحمد: (ج۴، ص۴۳۵). جامع ترمذی: کتاب تفسیر القرآن، باب و من سورة الحج. حدیث شماره: (۳۱۶۹). از عمران بن حصین رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما معنى قوله تعالى أعوذ بالله من الشيطان الرجيم: ﴿ وَيَسْتَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴾ [الكهف: ٨٣]؟

فأجاب رحمه الله تعالى: قوله تعالى: ﴿ وَيَسْتَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ ﴾ السائل هنا قريش، سألوا النبي صلى الله عليه وسلم عن ﴿ ذى الْقَرْنَيْنِ ﴾ ، وكانت قصته مشهورة ولاسيما عند أهل الكتاب، وهو ملك صالح كان على عهد الخليل إبراهيم – عليه الصلاة والسلام-، ويقال: إنه طاف معه بالبيت فالله أعلم. هذا الرجل الصالح مكن الله له في الأرض، وآتاه من أسباب الملك كل سبب يتوصل به إلى الانتصار وقهر أعدائه.

﴿ فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴾ [الكهف: ٨٥] يعني سلك طريقا يوصله إلى مقصوده ﴿ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا ﴾ [الكهف: ٨٦]، فاستولى عليهم وخَيَّرَهُ الله فيهم ﴿ قُلْنَا يَذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فيهم حُسْنًا ﴾ [الكهف: ١٨٦ ، فحكم بينهم بالعدل ﴿ قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا وَأَمَّا مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءُ الْحُسْنَىٰ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسرًا ﴾ [الكهف: ۸۷-۸۸] ، ثم مضى متجها نحو مطلع الشمس ﴿ حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ أَمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِرًا ﴾ [الكهف: ٩٠] يحول بينهم وبين حَرِّها، ليس عندهم بناء ولا أشجار، وإنما يعيشون في النهار في السراديب وفي الكهوف، ثم في الليل يخرجون يلتمسون العيش، وكان الله -عز وجل- في جميع أحوال هذا الرجل أحوال هذا الرجل عالما به، يسير بعلم من الله -عز وجل- وهداية، كما قال تعالى: ﴿ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيه خبرًا ﴾ [الكهف: ٩١]، ثم مضى ﴿ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴾ [الكهف: ٩٣] كانوا أعاجم لا تُفْهَمُ لغتهم ولا يفهمون لغة غيرهم، ولكنهم اشتكوا إلى هذا الملك الصالح إلى ذي القرنين بأن يأجوج ومأجوج مفسدون في الأرض، وهما أمتان من بني آدم كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح.

وتذكر روايات وأخبار إسرائيلية في هاتين الأمتين -أعني: في يأجوج ومأجوج – كلها لا أصل لها من الصحة، وإنما يأجوج ومأجوج من بني آدم وعلى شكل بني آدم، كما جاء في الحديث الصحيح أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: «يقول الله تعالى – يعني: يوم القيامة – يا آدم! فيقول: لبيك وسعديك! فيقول: أخرج من ذريتك بعثًا إلى النار. قال: يا رب وما بعث النار؟ قال: من كل ألف تسعمائة وتسعة وتسعون كلهم في النار إلا واحدًا من الألف. فَكَبُرَ ذلك على الصحابة فقالوا: يا رسول الله أينا ذلك الواحد ؟ فقال النبي -عليه الصلاة والسلام- أبشروا فإنكم في أمتين ما كانتا في شيء إلا كثرتاه يأجوج ومأجوج». وهذا دليل واضح وصريح على أن يأجوج ومأجوج من بني آدم، سيكون شكلهم وأحولهم كأحوال بني آدم تماما، لكنهم من قوم طبعوا -والعياذ بالله- على الفساد في الأرض وتدمير مصالح الخلق وقتلهم، وغير ذلك مما يكون فسادًا في أرض الله عز وجل، فقالوا له: ﴿ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خرجا ﴾ [الكهف: ٩٤] أي: مالا ﴿ عَلَى أَن تَجْعَلَ بينَنا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴾ [الكهف: ٩٤]، فأخبرهم بأن الله -سبحانه وتعالى- أعطاه من الملك والتمكين ما هو خير من المال الذي يعطونه إياه: ﴿ قَالَ مَا مَكَنِي فِيهِ رَبِّي خَيْرُ فَأَعِينُونِي بِقُونَ ﴾ [الكهف: ٩٥] أي بقوة عملية عمال وأدوات وما أشبه ذلك ﴿ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا ﴾ [الكهف: ٩٥]، ثم طلب منهم زُبر الحديد أي قطع الحديد، فصف بعضها على بعض حتى بلغت رؤوس الجبلين، ﴿ حَتى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ أَنفُخُوا ﴾  [الكهف: ٩٦] فأوقدوا عليه النار ونفخوها حتى صار الحديد نارًا يلتهب، فأفرغ عليه قِطْرًا أي: نحاسًا مذابًا، حتى تماسكت هذه القطع من الحديد وصارت جدارًا حديديًا صلبا، ﴿ فَمَا أَسْطَعُوا أَن يَظْهَرُوهُ ﴾ [الكهف: ٩٧] أي: يظهروا فوقه ﴿ وَمَا اسْتَطَعُوا لَهُ نَقْباً ﴾ [الكهف: ۹۷] أي: أن ينقبوه من أسفل، فكان ردما بين يأجوج ومأجوج وبين هؤلاء القوم.

وقصته معروفة مشهورة ذكرها الله تعالى في آخر سورة الكهف، فمن أراد أن يعرف المزيد من علمها فليقرأ ما كتبه أهل التفسير الموثوق بهم في هذه القصة العظيمة.

مطالب مرتبط:

(۹۵۷) تفسیر آیه ۱۰۹ سوره الکهف

کلمات الله حصر و پایانی ندارند و اگر دریا برای کلمات الله جوهر باشد قبل از این که کلمات الله تمام شود آب دریا تمام می‌شود.

ادامه مطلب …

(۹۵۶) منظور از باقیات صالحات در سوره کهف چیست

باقیات صالحات همان: سبحان الله، الحمدالله، لا اله الا الله، الله اکبر، لا حول و لا قوة الا بالله و امثال اینهاست که بنده را به الله نزدیک می‌کند.

ادامه مطلب …

(۹۵۳) قرائت سوره کهف در شب جمعه

درست نیست. اما حدیثی پیرامون فضیلت قرائت این سوره در روز جمعه وجود دارد نه شب جمعه. از این رو شایسته است که انسان سوره‌ی کهف را در روز جمعه بخواند.

ادامه مطلب …

(۹۵۲) حکم قرائت سوره کهف در روز جمعه

قرائت سوره‌ی کهف در روز جمعه سنت و دارای اجر است.مداومت بر آن نیز سنت است مثل مداومت بر زود رفتن به مسجد در روز جمعه و دیگر سنت‌های روز جمعه

ادامه مطلب …

(۹۵۴) قرائت سوره کهف در شب و روز جمعه

قرائت سوره‌ی کهف در روز جمعه  عمل شایسته‌ای است که به آن تشویق شده و فضیلت دارد. نیز فرقی  ندارد انسان آن را از روی مصحف بخواند یا از حفظ.

ادامه مطلب …

(۹۵۵) آیا طلا در آخرت برای بهشتیان حلال است؟

برای مؤمنان در بهشت حلال می‌شود که خود را با طلا و لؤلؤ زینت داده، حریر بپوشند و خمر بنوشند. با وجودی که چنین چیزهایی در دنیا حرام است

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه