جمعه 18 شعبان 1447
۱۷ بهمن ۱۴۰۴
6 فوریه 2026

(۶۵۳۴) آیا زیارت دایی‌ای که صله‌ی رحم را قطع کرده و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار نبوده جایز است؟

(۶۵۳۴) سوال: آیا زیارت دایی‌ای که صله‌ی رحم را قطع کرده و نسبت به پدر و مادرش نیکوکار نبوده چون پدر و مادرش در حالی از دنیا رفته‌اند که از او اعلام برائت کرده بودند و در حالی که از لحاظ دنیوی وضعیت او متوسط بوده ولی پدر و مادرش را زیارت نمی‌کرده و در جنازه‌ی آن‌ها نیز شرکت نکرده است، آیا زیارت کردن او حلال می‌باشد یا حرام؟ با وجود این که او نماز نمی‌خواند و فریضه‌ی حج را نیز به جا نمی‌آورد و الان او مریض است و نمی‌تواند رفت و آمد کند؟

جواب:

اگر او نماز نمی‌خواند پس این از مصیبت‌های بزرگی است چون ترک نماز، ارتداد از اسلام و کفر به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است و این کفر اکبر می‌باشد که او را از ملت اسلام خارج می‌کند همانطور که نصوص قرآن و سنت بر آن دلالت دارد، الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در مورد مشرکین می‌‌فرماید: {فَإِن تَابُوا۟ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخْوَٰنُكُمْ فِی ٱلدِّینِۗ وَنُفَصِّلُ ٱلۡـَٔایَـٰتِ لِقَوۡمࣲ یَعۡلَمُونَ} [سوره التوبة: ۱۱]: (پس اگر توبه کنند، و نماز را بر پا دارند، و زکات را بدهند، برادران دینی شما هستند، و ما آیات خود را برای گروهی که می‌دانند بیان می‌کنیم).
الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ برای برادری دینی سه شرط قرار داده است:
اول: از شرک توبه کنند.
دوم: نماز را برپا دارند.
سوم: زکات را به مستحقانش بپردازند.
لذا اگر یکی از این شروط مختل شد، برادری دینی محقق نگشته است و برادری دینی به مجرد معصیت از بین نمی‌رود اگر چه آن معصیت بزرگ باشد مادامی که به حد کفر نرسیده باشد و دلیل آن، این است که کشتن مسلمان از بزرگترین گناهان می‌باشد تا جایی که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم کفر را بر آن اطلاق کرده است وفرمودند: «سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ» : (دشنام دادن مسلمان فسق و کشتن او کفر است) و با این وجود این معصیت انسان را از ایمان خارج نمی‌گرداند و برادری ایمانی را نفی نمی‌کند چون الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرموده است: {وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ} [الحجرات: ٩ – ١٠]: (و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ بر‌خاستند، میان‌شان آشتی بر‌قرار کنید، پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با گروه متجاوز بجنگید تا به فرمان الله باز گردد، پس اگر بازگشت، میان آن‌ها به عدالت صلح بر قرار کنید، و عدالت پیشه کنید، بی‌گمان الله عادلان را دوست می‌دارد* یقیناً مؤمنان برادرند، پس میان برادران‌تان صلح (و آشتی) بر‌قرار کنید، و از الله بترسید، باشد که به شما رحم کرده شود) الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در این آیه دو گروهی که باهم می‌جنگند را برادر گروهی که بین آن‌ها اصلاح می‌کند، قرار داده است و این دلیلی بر عدم نفی برادری ایمانی با معصیت می‌باشد و تنها با کفر است که برادری دینی از بین می‌رود و اگر کسی بگوید: اگر که این‌گونه گفتید، پس در مورد مانعین زکات نیز بگوید که کافر هستند؟ در جواب می‌گوییم: بعضی از علما مانعین زکات را نیز کافر دانسته‌اند و این روایتی از امام احمد بن حنبل رَحِمَهُ‌الله است ولی آنچه در حدیث صحیح مسلم از ابوهریره رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم روایت شده، مانع تکفیر آن‌ها است: «مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ، وَلَا فِضَّةٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا؛ إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ، فَأُحْمِيَ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ، فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ، وَجَبِينُهُ، وَظَهْرُهُ، كُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِيدَتْ لَهُ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ، فَيَرَى سَبِيلَهُ؛ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ» : (هر صاحب طلا و نقره‌ای که زکات آن‌ها را پرداخت نکند در روز قیامت آن طلاها و نقره‌ها برای او به ورق‌هایی از آتش بدل خواهند شد که حرارت خود را از آتش جهنم می‌گیرند و به وسیله‌ی آن‌ها پشت، پهلو و پیشانی‌اش داغ می‌گردد؛ هرگاه سرد شوند دوباره داغ می‌گردند و این کار در روزی که طول آن به اندازه‌ی پنجاه هزار سال است ادامه می‌یابد تا آن‌گاه که میان بندگان قضاوت شود و هر یک راه خود را به سوی بهشت یا جهنم در پیش گیرد).
و این قول رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم که فرمودند: «فَيَرَى سَبِيلَهُ؛ إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ»: (و هر یک راه خود را به سوی بهشت یا جهنم در پیش گیرد) دلالت بر آن دارد که مانعین زکات کافر نیستند و این ما را از تکفیر کسی که زکات را نمی‌پردازد منع می‌کند.
اما کسی که نماز را ترک می‌کند در سنت تأکید بر کافر بودن آن آمده است، چنانچه از جابر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم روایت می‌کند که فرمودند: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ» : (فاصله‌ی انسان با شرک و کفر ترک نماز است).
و در سنن از حدیث بُرَیدة رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آمده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: «إِنَّ الْعَهْدَ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ» : (عهد بین ما و ایشان نماز است کسی که آن را ترک کند، حقیقتا کافر گشته است).
قول جمهور صحابه آن را تأیید می‌کند بلکه برخی از آن‌ها اجماع صحابه را نقل کردند یعنی کسی که نماز را از روی کسالت و سهل‌انگاری ترک کند، کافر است و برای ما نیز وقتی نصوص بر حکمی از أحکام دلالت داد و آن حکم می‌تواند کفر یا فسق یا ایجاب یا تحریم باشد، بر ما واجب است که آن را بگیریم و همان قول و نظر ما باشد چون این به ما یا ذوق و نظر ما برنمی‌گردد بلکه به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و رسولش برمی‌گردد و این مسئله بین علما اختلاف است و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ فرموده است: {فَإِن تَنَـٰزَعۡتُمۡ فِی شَیۡءࣲ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡـَٔاخِرِۚ ذَٰلِكَ خَیۡرࣱ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِیلًا} [سوره النساء: ۵۹]: (و اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و پیامبر باز گردانید؛ اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید، این بهتر و خوش فرجام‌تر است) و: {وَمَا ٱخۡتَلَفۡتُمۡ فِیهِ مِن شَیۡءࣲ فَحُكۡمُهُۥۤ إِلَى ٱللَّهِ} [سوره الشورى: ۱۰]: (و در هر چیزی که در آن اختلاف کنید، پس حکم (و داوری) آن با الله است).
لذا وقتی این مسئله را به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و رسولش یعنی کتاب الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در زمان حیاتش یا به سنتش بعد از وفات او، برگرداندیم، یافتیم که دلالت بر کافر بودن کسی که نماز را ترک می‌کند، می‌دهد و کفر او، کفر اکبر است و او را از ملت اسلام خارج می‌کند لذا کسی که نماز نمی‌خواند، مرتد است و العیاذ بالله.
کسانی که تارک نماز را کافر نمی‌دانند دلیل‌شان حجت نیست چون آن چیزی که به آن احتجاج کردند یا اصلا دلالت بر آن نمی‌دهد یا ضعیف می‌باشد یا عامی است که با ادله‌ی کفر تارک نماز تخصیص می‌یابد و یا با آنچه امکان ندارد که با ترک نماز جمع گردد، مقید شده است و این برای کسی که تأمل نماید، واضح است.
بر همین اساس اگر این بیمار از پدر و مادر خود نافرمانی (و بد رفتاری) کرده است و نماز و آنچه الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر او فرض گردانیده و را ترک کرده، پس او کافر است و حقی در صله ندارد ولی اگر عیادت نمودن در حال بیماری‌اش را مصلحت دیدید چون آثار توبه بر او آشکار گشته و نزدیک به قبول (برگشت به اسلام) است پس او را عیادت کنید و توبه را بر او عرضه نمایید چون رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به عیادت یک یهودی در حال بیماری‌اش رفت و او را در سیاق مرگ یافت و اسلام را بر او عرضه کرد و او به پدرش نگاه کرد گویا از او مشورت می‌گرفت و پدرش به او گفت: از ابو القاسم اطاعت کن پس از رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم اطاعت نمود و مسلمان شد و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم از آنجا خارج شد در حالی که می‌گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْقَذَهُ بِي مِنَ النَّارِ» : (حمد و سپاس الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ را سزاست که او را از آتش دوزخ نجات داد).

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

تقول السائلة: هل زيارة الخال القاطع للرحم، وغير البار بوالديه، لأن والديه ماتا مُتَبَرَّتَيْنِ منه بالرغم من أنَّ هذا الخال ميسور الحال ماديا، ولكن لم يَزُرْ والديه، ولم يحضر جنازتهما، فهل زيارته حلال أم حرام؟ مع العلم بأنه لا يصلي، ولم يؤد فريضة الحج، وهو الآن مريض، ولا يستطع الذهاب والإياب؟

فأجاب – رحمه الله تعالى-: إذا كان لا يصلي، فهذه مِن الطَّوام الكبرى، لأن ترك الصلاة ردة عن الإسلام، وكُفر بالله، كُفْرٌ أكبر مخرج عن الْمِلَّة، كما دَلَّت على ذلك نصوص الكتاب والسُّنَّة، قال الله -تبارك وتعالى- في المشركين ﴿ فَإِن تَابُوا۟ وَأَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ فَإِخْوَٰنُكُمْ فِی ٱلدِّینِۗ وَنُفَصِّلُ ٱلۡـَٔایَـٰتِ لِقَوۡمࣲ یَعۡلَمُونَ ﴾ [التوبة: ١١].

فاشترط الله – تعالى – للأُخُوَّة في الدين ثلاثة شروط:

الشرط الأول: أن يتوبوا من الشرك.

الشرط الثاني: أن يقيموا الصلاة.

الشرط الثالث: أن يؤتوا الزكاة، أي يعطوها إلى مستحقيها.

فإذا اختل شرط من هذه الشروط، لم تتحقق الأُخُوَّة في الدين، ولا تنتفي الأُخُوَّة في الدين بمجرد المعاصي، وإن عظمت ما لم تكن كُفرًا، ودليل ذلك أن قتال المسلم من أعظم الذنوب، حتى أطلق عليه النبي صلى الله عليه وسلم الكُفْرَ فقال: «سِبَابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ، وَقِتَالُهُ كُفْرٌ». ومع ذلك فهذه المعصية لا يخرج بها الإنسان من الإيمان، ولا تنفي الأخوة الإيمانية، لقول الله – تعالى – ﴿ وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ • إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ﴾ [الحجرات:9-10]. فبين الله -تعالى- بهذه الآية أن الطائفتين المقتتلتين إخوة للطائفة المصلحة بينهما، وهو دليل على أن الأخوة الإيمانية لا تنتفي بالمعاصي، ولا تنتفي إلا بالكفر. فإن قال قائل: إذا قلتم كذلك فقولوا: إن مانع الزكاة كافر؟ فالجواب أن نقول: قد قال به بعض العلماء أي إن مانع الزكاة كافر، وهو رواية عن الإمام أحمد بن حنبل رحمه الله ولكن يمنع ذلك ما ثبت في الصحيح من حديث أبي هريرة أن النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- قال: «مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ لَا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا، إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ، صُفْحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ، فَأَحْيَ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ، فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ وَجَبِينُهُ وَظَهْرُهُ كُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِيدَتْ لَهُ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ الْعِبَادِ، فَيَرَى سَبِيلَهُ، إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ».

فقوله: «فَيَرَى سَبِيلَهُ، إِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ، وَإِمَّا إِلَى النَّارِ». يدل على أنه لم يَكْفُر بمنع الزكاة، وهذا يمنعنا من القول بتكفير تارك الزكاة. أما الصلاة فقد ورد في السُّنَّة ما يؤكد أن تاركها كافر في قول النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم – فيما رواه عنه جابر رضي الله عنه عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكَ الصَّلَاةِ».

وفي السنن من حديث بُرَيْدَة أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: «العَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَنْ تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ».

ويؤيد ذلك أنه قول جمهور الصحابة بل حكاه بعضهم على أنه إجماع الصحابة أي إن تارك الصلاة كَسَلًا وتهاونا يكون كافرا، ونحن إذا دلت النصوص على حكم من الأحكام على كُفر، أو فسق، أو على إيجاب، أو تحريم، وجب علينا الأخذ بذلك، والقول به، لأن الأمر ليس إلينا، ولا إلى أذواقنا، ولا إلى آرائنا، بل الأمر إلى الله ورسوله ، وهذه مسألة نزاع بين العلماء، وقد قال الله تعالى ﴿ فَإِن تَنَـٰزَعۡتُمۡ فِی شَیۡءࣲ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡـَٔاخِرِۚ ذَٰلِكَ خَیۡرࣱ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِیلًا ﴾ [النساء : ٥٩]، وقال تعالى ﴿وَمَا أَخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ﴾ [الشورى: ١٠].

فإذا رددنا هذا إلى الله ورسوله، أي إلى كتاب الله، وإلى رسوله في حياته، أو إلى سُنّته بعد وفاته، وجدنا أن الكتاب والسُّنَّة يدلان على كُفر تارك الصلاة كُفْرًا أكبر مُحرِجًا عن الملة، فيكون التارك مرتدا، والعياذ بالله.

وما احتج به مَن لا يرى كُفر تارك الصلاة، فإنه ليس بحجة، لأن هذا الذي احتجوا به، إما أن يكون لا دَلالة فيه أصلا على ما ذهبوا إليه، وإما أن يكون ضعيفا، وإما أن يكون عامًا خُصص بأدلة كُفر تارك الصلاة، وإما مُقَيَّدا بما لا يمكن معه ترك الصلاة، وهذا بين لمن تأمله.

وعلى هذا، فإذا كان هذا المريض عاقا لوالديه، وتاركا لما فَرَض الله عليه، وتاركا للصلاة، فإنه كافر ليس له حق الصلة، لكن إذا رأيتم من المصلحة عِبَادَته في مرضه، لأن آثار التوبة بادية عليه، ورأيتم أنه قريب القبول، فعُودُوه، واعرضوا عليه التوبة، فإن النبي صلى الله عليه وسلم عاد يهوديا في مرضه، ووجده في سياق الموت، فعرض النبي – صلى الله عليه وعلى آله وسلم- الإسلام عليه، فنظر إلى أبيه كأنه يستشيره، فقال له أبوه أطع أبا القاسم. فأطاع النبي صلى الله عليه وسلم وأسلم، فخرج النبي صلى الله عليه وسلم وهو يقول: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْقَذَهُ بِي مِنَ النَّارِ».

مطالب مرتبط:

(۶۵۲۳) گناهی کسی که سبب قطع صله‌ی رحم می‌شود چگونه است؟

کسی که امر به قطع صله‌ی رحم می‌نماید با الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و رسولش مخالفت نموده و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به صله‌ی ارحام امر کرده است و رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به آن تشویق نموده و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در قرآن خبر داده است که قطع کردن صله‌ی رحم از اسباب لعنت می‌باشد...

ادامه مطلب …

(۶۵۱۱) حکم شرعی قطع رابطه با خویشاوندانِ بی‌اعتنا به صله‌ رحم

صله رحم واجب است و تفاوتی نمی‌کند که آن‌ها صله‌ی رحم را به جا آورند یا نیاورند....

ادامه مطلب …

(۶۵۲۵) چگونه هم به خویشاوندان مهر بورزیم و هم از باورهای نادرستشان دور بمانیم؟

تعارضی وجود ندارد چون لازمه‌ی صله‌ی رحم موادت نیست...

ادامه مطلب …

(۶۵۱۸) حکم زیارت برادر زن در صورت منع همسر و تعامل ناپسند خویشاوندان

بر انسان واجب است که بر اساس آنچه عرف مقتضای آن را دارد صله‌ی رحم را به جا آورد چون صله‌ی رحم از جمله با فضیلت‌ترین اعمالی است که انسان را به الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نزدیک می‌کند و الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ به رحم تعهد داده است....

ادامه مطلب …

(۶۵۱۰) چندین سال است که با برادرم صحبت نمی‌کنم، حکم آن چیست؟

برای هیچ کس حلال نیست که از نزدیکانش قطع رابطه کند زیرا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرموده است...

ادامه مطلب …

(۶۵۲۴) خانواده‌ی همسرم، بین من و همسرم کدورت ایجاد می‌کنند؛ لذا حکم هجر و ترک زیارت کردنشان چیست؟

اگر که برای تو یا همسرت در زیارت کردنشان فساد و زیانی وجود دارد، می‌توانی که آن‌ها را هجر کنی و زیارتشان نکنی و می‌توانی که همسر خود را از زیارت آن‌ها منع کنی  ...

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه