(۳۶۰۱) سوال: آیا طلایی که مورد استفاده قرار میگیرد، زكات دارد یا جزو مال اندوخته محسوب میشود؟ اگر زكات دارد، مقدارش چه اندازه است؟ لطفا کاملا توضیح دهید.
جواب:
علما دربارهی وجوب زکات طلا و نقرهای که برای استفاده قرار داده شده است، اختلاف نظر دارند؛ برخی از علما گفتهاند: زكات ندارد. برخی دیگر آن را دارای زكات میدانند. از میان کسانی که گفتهاند: (زکات دارد) برخی بر این نظر هستند که زکات طلا و نقره، طلا و نقره است و برخی دیگر چنین گفتهاند که زكاتش مشابه کاربرد آن است؛ یعنی چون استفاده میشود، زکاتش نیز منفعت آن است بدین صورت که آن را عاریه بدهد.
میزان و قاعدهی شرعی برای هر مؤمن که واجب است مبنا و معیار وی در سیر او به سوی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ ، عبادت و تعامل وی با بندگان الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و داور بین اهل علم در زمان اختلاف باشد، كتاب الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ و سنت رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است. اگر این اختلاف علما را به قرآن و سنت ارجاع دهیم، روشن میشود که دیدگاه راجح و برتر این است که: پرداخت زکات طلا و نقرهای که برای استفاده قرار داده شده است، واجب میباشد زیرا نصوص قرآن و سنت دربارهی وجوب زکات طلا و نقره، عام بوده و چیزی از آن را استثنا نکرده است مگر یک حديث که سندش صحیح نیست. از جملهی آن نصوص، فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ است که میفرماید: {وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ} [التوبة: ۳۴-۳۵] : (کسانی که طلا و نقره را ذخیره میکنند و در راه الله انفاق نمیکنند را به عذابی دردناک مژده بده. روزی که آنها در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی، پهلو و پشتهایشان را با آن داغ کنند، این است آنچه برای خود ذخیره کردهاید پس بچشید چیزی را که ذخیره میکردید). اندوختن طلا و نقره، به معنای عدم پرداخت زکات آن است چون اگر زکاتشان پرداخت شود، اندوخته و گنج نیست حتی اگر در ژرفای زمین دفن شده باشد اما اگر زکاتشان پرداخت نشود، گنج به شمار میرود حتی اگر بر سر کوه قرار داده شده باشد. از ادلهای که در سنت وارد شده حديث ابو هريره رَضِيَاللهُعَنْهُ است که از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم روایت میکند که فرمود: «مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ، وَلا فِضَّةٍ، لا يُؤَدِّي مِنْهَا حَقَّهَا _ وفی روایة: زکاتها _ إِلاَّ إِذَا كَانَ يَومُ القِيَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ، فَأُحْمِيَ عَلَيْهَا في نَارِ جَهَنَّمَ، فَيُكْوَى بِهَا جَنْبُهُ، وَجَبِينُهُ، وَظَهْرُهُ، كُلَّمَا بَرَدَتْ أُعِيدَتْ لَهُ في يَومٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ ألْفَ سَنَةٍ، حَتَّى يُقْضَى بَيْنَ العِبَادِ فَيَرَى سَبيلَهُ، إمَّا إِلَى الجَنَّةِ، وَإمَّا إِلَى النَّارِ» : (هر صاحبِ طلا و نقرهای که زکاتِ آن را نپردازد، روز قیامت طلا و نقره اش به ورقهايی از آتش تبديل میشود و اين ورقها را در آتش دوزخ، داغ میکنند و سپس با آن پهلوها، پيشانی و پُشت آن شخص را داغ مینهند و هر بار که اين ورقها سرد شود، دوباره داغ میگردد و اين عذاب برای آن شخص در روزی که مقدارش به اندازهی پنجاه هزار سال است، ادامه دارد تا آن که در ميان بندگان، حُکم شود و سپس مسيرِ خود را ببیند که به سوی بهشت يا به سوی دوزخ است). عمرو بن شعيب از پدرش از جدش روایت میکند که: «أن امرأة أتت إلى رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم وفي يد ابنتها مسكتان غليظتان من ذهب يعني سوارين غليظين فقال لها الرسول صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم أتؤدين زكاة هذا؟ قالت: لا، قال أيسرك أن يسورك الله بهما سوارين من نار فخلعتهما وأعطتهما إلى الرسول صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم وقالت هما لله ورسوله» : (زنی نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آمد در حالی که دخترش دو دستبند بزرگ طلا به دست داشت؛ به او فرمود: آیا زکات این را میپردازی؟ پاسخ داد: خیر. گفت: آیا خوشحال میشوی که الله به سبب این دو النگو، دو النگوی آتشین به دستانت ببندد؟ آن زن فورا دو النگو را بیرون آورد و نزد رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم گذاشت و گفت: این برای الله و پیامبرش باشد). حافظ ابن حجر رَحِمَهُالله در کتاب (بلوغ المرام) میگوید: «أخرجه الثلاثة وإسناده قوي» : (امامان: ترمذی، ابوداود و ابن ماجه این حدیث را روایت کردهاند و اسنادش قوی است). روايت عمرو بن شعيب از پدرش از جدش، نص صریحی در این مسئله است که اختلاف در آن واقع شده است و حدیث وی نزد محققان اهل حدیث مانند امام احمد، يحيى ابن مَعين و… رَحِمَهُمُالله مورد قبول است و کسی که به این روایت ایراد گرفته، دلیلی ارائه نکرده است لذا اگر راوی بعد از عمرو ابن شعيب، ثقه باشد، حديث صحيح است و در کمترین حالت، حَسَن خواهد بود و در صورتی که حَسَن باشد و شاهدی از حدیث صحيح مانند حديث ابو هريره رَضِيَاللهُعَنْهُ که بیان شد نیز داشته باشد، بدون تردید، حجت و دلیل محکمی خواهد بود.
ساقط کردن زکات طلا و نقره بنا بر قياس آن بر لباس، ظرف و… قیاس در برابر وجود نص شرعی است که با آن تعارض دارد و قياسی که با نص در تضاد باشد، پذیرفتنی نیست، به آن عمل نمیشود و قياس مع الفارق است؛ زیرا کسانی که زکات طلا و نقره را بر اساس قیاس بر لباس و… واجب نمیدانند، میگویند: (اگر زیورآلات حرام بود، زکاتش واجب میشد) در حالی که زکات لباس حرام را واجب نمیدانند. همچنین میگویند: “اگر زیورآلات برای مخارج یا اجاره باشد، زکاتش واجب میشود” در حالی که اگر لباس و… برای مخارج و اجاره نگهداری شود، زکات آن را واجب نمیدانند. اگر احکام لباس و… در بسیاری از مسائل مانند احکام زیورآلات نیست، چه چیزی سبب شده که در حکم زیورآلات در اسقاط زکات، مانند لباس و… باشد در حالی که خلاف دلالت نص میباشد؟
به هر حال، دیدگاه برتر و راجح این میباشد که زکات طلا و نقره واجب است، البته به شرطی که به حدّ نصاب برسد. نصاب طلا، بیست مثقال است و نصاب نقره، صد و چهل مثقال میباشد. تشخیص مثقال به کارشناسان طلا مربوط میشود و گفته شده که به ده جنیه و پنج هشتمِ جنیهِ سعودی از طلا میرسد. همچنین گفتهاند: یازده جنیه و سه هفتم جنیه طلا است. در مورد نصاب نقره نیز گفتهاند: پنجاه و شش ریال سعودی از نقره است اما سنجش با معیار مثقال، اولویت دارد زیرا در همهجا مشخص است که نصاب طلا، بیست مثقال و نصاب نقره، صد و چهل مثقال میباشد. سایر زیورآلات مانند الماس، مروارید و… زكات ندارد مگر این که برای تجارت قرار داده شود.