خوارج میگویند: قرّاء در زمان ابن اشعث به همراه ایشان بر علیه حجاج بن یوسف خروج کردند. پس طبق ادعای شما همهی آنها گمراه هستند. درست است؟
جواب:
اگر خوانندهی ما به مقالات گذشته که در رد بر شبهات خوارج گرد آوری و ترجمه کردهایم مراجعه نماید، خواهد دید که ما بارها تاکید کردهایم که در استدلال، فقط قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم به وسیلهی فهم سلف، دارای اعتبار هستند و برای اعمالی که اشخاص انجام دادهاند، باید دلیلی از قرآن و سنت وجود داشته باشد. حال چه رسد به اینکه عمل آنها مخالف با چیزی باشد که سرور فرزندان آدم، محمد بن عبدالله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرموده باشند. اینجاست که به خوارج میگوییم: شمایی که همیشه دَم از حاکمیت الله میزنید، چرا در اینجا اشخاص را حاکم قرار میدهید و حاکمیت الله را کنار میگذارید؟ این اگر نشانگر چیزی باشد، نشانگر بی علمی شما و پیروی از هوای نفس است.
در این صورت ما میتوانیم این سوال را از شما داشته باشیم: آیا کسی که حکام را دعوت میکند تا در صفت حاکمیت الله، در مقابل الله قرار نگیرد، اما فرق بین پیروی از معصوم با پیروی از قرّاء غیر معصوم را بلد نیست، صاحب توحید صحیح به شمار میآید؟
شاید خارجی در جواب بگوید:
اما آنها که علمای امت بودند.
در جوابشان باید گفت:
آیا مگر علمای دیگری همانند حسن بصری وجود نداشتند که با آنها مخالف بودند؟ چه دلیلی باعث میشود که از قُرّاء پیروی کرده و از حسن بصری پیروی نکنید؟!
پس از آن، سوال دیگری از شما میپرسیم:
آیا این خروج قُرّاء مورد تایید قرار گرفت یا خیر؟
خارجی چارهای ندارد جز اینکه بگوید: کارشان مورد تایید قرار نگرفت.
پس ای خوارج، چگونه به خروج قراء بر علیه حجاج بن یوسف که عملی اشتباه بوده، استناد میکنید تا در مقابل حق قرار گیرید؟ این کار بسیار شگفت آور است!!
سوال دیگری که باید از خوارج پرسید این است: آیا هر کسی که خروج کرده، در حالی خروج کرده که قائل به جواز خروج بوده و مذهبش چنین بوده است؟
خارجی: نمیدانم.
میگوییم:
الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ فرموده است: {وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا}، یعنی: {و چیزی را که نسبت به آن آگاهی نداری بر زبان نیاور. همانا شنوایی و بینایی و قلب، هر یک از اینها از آن بازخواست خواهند شد}. (إسراء:۳۶). این در صورتی است که قائل به حجت بودن حالات اشخاص باشیم. اما از شما میپرسیم: آیا در حق کسانی که خروج کردند، مگر جایز نیست که حکم این مساله بر آنها مخفی مانده باشد؟
آیا جایز نیست که از حکم این مساله مطلع شده، سپس آن را فراموش کرده باشند؟
آیا جایز نیست که حق را در این مساله فهمیده باشند، سپس در هنگامی که مورد ظلم شخص ستمگر قرار گرفتهاند، به خاطر غلبهی غضب و خشم، از حق نافرمانی کرده یا به خاطر غلبهی شبهه، آن را بر غیر حقیقتش تاویل نموده باشند؟
همهی این چیزهایی که ذکر کردیم میتوانند برای بنی آدم پیش بیایند. رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم میفرمایند: «همهی بنی آدم خطاکار هستند و بهترین خطاکاران، توبه کنندگانند».
اما این کسانی که به خروج آنها استدلال میکنید، همگی از آنچه که انجام دادند، پشیمان گشتند:
هر کدام از آنها که در آن روز کشته شدند، هیچ کس حسرت این را نمیخورد که کاش به جای آنها بود و هیچ کس نیز مدعی نشده که آنها شهید شدهاند.
کسانی از آنها نیز که زنده ماندند، پشیمان بودند.
اما شما در جستجوی لغزشهای کسانی هستید که توبه کردهاند تا به لغزش آنها چنگ زنید و توبه هم نمیکنید!
این کلام سلف در مورد آن عده از قُرّاء است که به همراه عبدالرحمن بن أشعث، بر علیه حجاج بن یوسف ثقفی خروج کردند:
ابن سعد در «طبقات» (ج۷ ص۱۸۷) با سند صحیح از حمّاد بن زید روایت کرده که گفت: «ایوب سختیانی رَحِمَهُالله، قُرّائی که به همراه ابن اشعث خروج کرده بودند را یاد نموده، گفت: هیچ یک از آنها را نمیدانم که کشته شده باشد و کسی دوست داشته باشد به جای او باشد، و هیچ کدام از آنهایی که نجات یافته و کشته نشدند را یاد ندارم مگر اینکه از آنچه انجام دادهاند، پشیمان بودند».
خوب دقت کنید؛ سلف رحمهم الله آنها را «شهید» ننامیدند، آن طور که شما کشتههای خود را که در آتش فتنهها از بین میروند، شهید مینامید. در همین معنا، ابن سعد در «الطّبقات» (ص۴۵۴ جزء متمم) در بیوگرافی عبدالله بن جعفر بن عبدالرحمن بن مِسوَر مینویسد: «وقتی محمد بن عبدالله خروج کرد، عبدالله بن جعفر نیز با او همراه شد. وقتی محمد بن عبدالله کشته شد، عبدالله بن جعفر مخفی شد و همواره مخفی ماند تا اینکه برایش وساطت کرده و امان گرفتند، و به او امان داده شد. عبدالله بن جعفر میگفت: ما در حالی به همراه محمد بن عبدالله خروج کردیم که در مورد کارش به خاطر چیزی که برایمان نقل شده و شبهه برایمان ایجاد شده بود، شک داشتیم. و هیچ کس بعد از او نمیتواند مرا بفریبد! او همواره به خاطر خروجش اظهار پشیمانی میکرد».
همچنین باید گفت که شاید آنها عذرهای دیگری برای خروجشان داشتهاند که ما از آن خبر نداریم. از این رو است که ابو قِلابه رَحِمَهُالله میگوید: «وقتی چیزی بر علیه برادرت به تو رسید، تا جایی که میتوانی برایش عذر تراشی کن. اگر به جایی رسیدی که نتوانستی عذری برایش بیابی، بگو: شاید عذرش چیزی است که من از آن بی اطلاع هستم». روایت هنّاد بن سری رَحِمَهُالله در کتاب «الزهد» (ص۱۲۲۵).
پس باید گفت که همیشه نتیجهی کار است که اعتبار دارد و نتیجهی کار قرّاء نیز این بود که از کردهی خود پشیمان بودند. بنا بر این اگر هم بپذیریم که میشود به عمل آنها استدلال نمود، این استدلال بر علیه شما خوارج است که به عملی استدلال میکنید که صاحبانش از انجامش پشیمان شدند.
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی