چهارشنبه 22 صفر 1448
۱۴ مرداد ۱۴۰۵
5 آگوست 2026

۵۳ – اقسام صفات الله تعالی به اعتبار لزومشان با ذات مقدس او تعالی و عدم لزومشان

۵۳ –  از شیخ رَحِمَهُ‌الله در مورد اقسام صفات الله تعالی به اعتبار لزومشان با ذات مقدس او تعالی و عدم لزومشان، سوال شد:

جواب دادند: صفات الله تعالی به اعتبار لزومشان با ذات مقدس ایشان و عدم لزومشان، به سه نوع تقسیم می‌شوند:

نوع اول: صفات ذاتی.

نوع دوم: صفات فعلی.

نوع سوم: صفات ذاتی و فعلی، به هر دو اعتبار.

منظور از صفات ذاتی، صفاتی هستند که لازمه‌ی ذات او تعالی هستند و همیشه به آنها متصف بوده و خواهد بود. مثل: حیات و علم و قدرت و عزت و حکمت و عظمت و جلال و علوّ و دیگر صفات معانی امثال اینها، و به این خاطر صفات ذاتی نامیده شده‌اند که ملازم با ذات هستند، و همچنین مثل دو دست و دو چشم و وجه، که این صفات، صفات خبری نیز نامیده می‌شوند.

اما منظور از صفات فعلی، صفاتی هستند که متعلق به مشیئت او تعالی هستند و نه به اعتبار ذاتشان و نه به اعتبار خودشان، لازمه‌ی ذات او تعالی نیستند؛ مثل: اِستوای بر عرش، و نزول به آسمان دنیا، و آمدن برای حکم کردن بین بندگان در روز قیامت. این صفات، صفات فعلی هستند که متعلق به مشیئت او تعالی هستند. اگر خواست، آن را انجام می‌دهد و اگر خواست، آن را انجام نمی‌دهد. اینها در نوع و آحاد خود، صفاتی حادث هستند. مثلا اِستوای بر عرش بعد از خلقت عرش بوده است، و نزول به آسمان دنیا، بعد از خلقت آسمان بوده است، و آمدن در روز قیامت، قبل از آمدن قیامت اتفاق نمی‌افتد.

اما صفات ذاتی و فعلی، صفاتی هستند که وقتی به نوع آنها نظر شود، مشاهده می‌شود که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ پیوسته به آن متصف بوده و خواهد بود. این صفات، لازمه‌ی ذات او هستند، و وقتی که به آحاد آن صفات نگاه شود، مشاهده می‌کنید که متعلق به مشیئت و اراده‌ی اوست و لازمه‌ی ذاتش نیستند. برای این مورد، کلام الله تعالی را مثال زده‌اند. زیرا این صفت، به اعتبار نوعش، از صفات ذاتی است؛ زیرا الله همیشه متکلم بوده و خواهد بود. بنا بر این، صفت کلامش، جزئی از کمالِ واجب برای او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است، و به اعتبار آحاد کلام، منظورم کلام معینی است که او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ هر وقت بخواهد آن را می‌گوید، از صفات فعلی است؛ زیرا به مشیئت و خواسته‌ی او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ است.

شیخ “التنبیهات السنیة علی العقیدة الواسطیة” صفحه ۲۰ به دو نوع اول تصریح کرده است.

همچنین شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله در مجموع الفتاوی که توسط ابن قاسم جمع آوری شده است، در جلد ۶ صفحات ۱۵۰-۱۶۰ به چیزی که ذکر کردیم، اشاره نموده است.

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

(53) وسئل فضيلة الشيخ: عن أقسام صفات الله تعالى باعتبار لزومها لذاته المقدسة وعدم لزومها؟

فأجاب بقوله : تنقسم صفات الله تعالى باعتبار لزومها لذاته المقدسة وعدم لزومها إلى ثلاثة أقسام:

القسم الأول: صفات ذاتية.

القسم الثاني: صفات فعلية.

القسم الثالث: صفات ذاتية فعلية باعتبارين.

فأما الصفات الذاتية فيراد بها الصفات اللازمة لذاته تعالى، التي لم يزل ولا يزال متصفاً بها مثل الحياة، والعلم، والقدرة، والعزة، والحكمة، والعظمة، والجلال، والعلو ونحوها من صفات المعاني، وسميت ذاتية للزومها للذات، ومثل اليدين، والعينين، والوجه، وقد تسمى هذه بالصفات الخبرية.

وأما الصفات الفعلية فهي التي تتعلق بمشيئته، وليست لازمة لذاته لا باعتبار نوعها، ولا باعتبار آحادها، مثل الاستواء على العرش، والنزول إلى السماء الدنيا، والمجيء للفصل بين العباد يوم القيامة فهذه الصفات صفات فعلية تتعلق بمشيئته، إن شاء فعلها، وإن شاء لم يفعلها، وهي صفات حادثة في نوعها وآحادها، فالاستواء على العرش لم يكن إلا بعد خلق العرش، والنزول إلى السماء الدنيا لم يكن إلا بعد خلق السماء، والمجيء يوم القيامة لم يكن قبل يوم القيامة.

وأما الصفات الذاتية الفعلية فهي التي إذا نظرت إلى نوعها وجدت أن الله تعالى، لم يزل ولا يزال متصفاً بها، فهي لازمة لذاته، وإذا نظرت إلى آحادها وجدت أنها تتعلق بمشيئته وليست لازمة لذاته، ومثلوا لذلك بكلام الله تعالى، فإنه باعتبار نوعه من الصفات الذاتية، لأن الله لم يزل ولا يزال متكلماً، فكلامه من كماله الواجب له سبحانه، وباعتبار آحاد الكلام أعني باعتبار الكلام المعين الذي يتكلم به سبحانه متى شاء، من الصفات الفعلية لأنه كان بمشيئته سبحانه.

وصرح بالقسمين الأولين في التنبيهات السنية على العقيدة الواسطية ص 20 للشيخ ابن رشيد.

وقد أشار إلى نحو مما ذكرنا في الفتاوي مجموع ابن قاسم ص 150 – 160 مج 6.

مطالب مرتبط:

۶۲ – آیا کسی قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم رَحِمَهُمَاالله گفته است که معیّت، حقیقی بوده آن گونه که شایسته‌ی الله باشد؟

نمی‌دانم که کسی چنین تصریحی کرده باشد. اما آنچه اظهر است، این است که سخن گفتن در مورد این صفت، مثل سخن گفتن در مورد دیگر صفات است. آن گونه که حقیقت آن است، فهمیده می‌شود، و الله تعالی را از چیزی که شایسته‌ی او نیست، منزه می‌گرداند، چنان که صفت استواء و نزول و دیگر صفات فهمیده می‌شوند. به همین خاطر تا جایی که می‌دانم، صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم در مورد صفت استواء و نزول، لفظ ذات را به کار نبرده‌اند. یعنی نگفته‌اند او سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ با ذات خود بر عرش استواء کرده، یا با ذات خود به آسمان دنیا نزول می‌کند.

ادامه مطلب …

۷۹ – آیا اهل سنت لفظ «ید» (دست) را در آیه‌ی ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾ تاویل می‌کنند؟

این فرموده‌ی الله تعالی: «یدالله فوق أیدیهم»، واضح است که در حقیقت دست الله بالای دست آنها نیست، و دستی که هنگام بیعت بالای دست آنها بود، دست پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بود، و پیامبر هم مبلّغ از جانب الله است. همچنین جایز است چنین بگوییم: منظور از «ید الله فوق أیدیهم» بر سبیل علوّ مطلق است. زیرا الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای همه چیز است.

ادامه مطلب …

۶۸ – الحاد در اسماء و صفات الله چیست و چه انواعی دارد؟

اهل علم برای الحاد در اسماء و صفات الهی، انواعی را ذکر کرده‌اند که جمعا می‌شود گفت در این جمله خلاصه می‌شود: رویگردانی از معنایی که اعتقاد به آن در باب اسماء و صفات، واجب است. این انواع شامل: (۱) انکار چیزی از اسماء یا هر آنچه که صفات بر آن دلالت می‌دهند. (۲) اسمی را به الله تعالی نسبت دهد که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خود را بدان اسم ننامیده باشد. (۳) معتقد باشد این اسم‌ها دال بر اوصاف مخلوقات هستند و به این صورت، آنها را دال بر تمثیل قرار دهد. (۴)‌ از اسم‌های الله تعالی، نام‌های را برای نامیدن بت‌ها، مشتق کند. مانند اشتقاق «لات» از آلهه، و «عزّی» از عزیز، و «منات» از منّان.

ادامه مطلب …

۶۳ – اثبات دو چشم برای الله جَلَّ‌جَلَالُهُ و دلیل آن

اول: اینکه الله تعالی دو چشم دارد. این عقیده‌ای است که نزد اهل سنت و جماعت معروف است و تا جایی که می‌دانم هیچ کس از آنها خلاف این را نگفته است، و ابو الحسن اشعری این را در کتابش «اختلاف المصلین و مقالات الإسلامیین» از آنها نقل می‌کند. او می‌گوید: "قول اهل سنت و اصحاب حدیث". سپس مسائلی را ذکر می‌کند، و سپس می‌گوید: «و اینکه او دارای دو چشم است بدون تعیین کیفیت آنها...

ادامه مطلب …

۵۹ – منظور از اینکه استوای الله «علوّی بر عرش است که خاص به اوست آن گونه که لایق جلالت و عظمتش باشد» چیست؟

منظور علُوّی خاص بر عرش است، نه علِوّ عامی که شامل همه‌ی مخلوقات می‌شود. به همین خاطر درست نیست بگوییم که بر مخلوقات یا بر آسمان یا بر زمین قرار گرفت، گر چه او بالای همه‌ی اینهاست، و چنین می‌گوییم که او بالای همه‌ی مخلوقات است. بالای آسمان و زمین و غیره است. اما در مورد عرش می‌گوییم: الله تعالی بر بالای عرش و بر آن قرار گرفته است. استواء، خاص‌تر از مطلق علوّ است، و به همین خاطر قرار گرفتن الله تعالی بر عرشش از صفات فعلی است که متعلق به مشیئت و اراده‌ی او تعالی است، که بر خلاف علوّ است. زیرا علوّ، از صفات ذاتی او تعالی است که به هیچ وجه از او جدا نمی‌شود.

ادامه مطلب …

۶۵ – درباره‌ی سخن کسی که می‌گوید: یک‌چشم بودنِ دجال، اثبات نمی‌کند که الله دارای دو چشم است. بلکه فقط ثابت می‌کند او همه چیز را می‌بیند.

اگر در حدیث دجال تامل کنید، خواهید دید که به وضوح دلالت بر این دارد که الله تعالی دارای دو چشم است. در صحیح بخاری از عبدالله بن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت شده که رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد دجال فرمودند: «یک چشم است، و چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است»، و در صحیح مسلم آمده که: «الله یک چشم نیست، و مسیح دجال یک چشم است. چشمش مانند حبه‌ی انگوری بر آمده است».

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه