دوشنبه 27 رمضان 1447
۲۴ اسفند ۱۴۰۴
16 مارس 2026

رد شبهه‌ی خوارج: براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ آیات حاکمیّت را در مورد کفّار دانسته است.

از برخی صحابه این وارد شده که حکم به غیر ما انزل الله، کفر اکبر است و آیاتی که در مورد آن نازل شده، فقط بر کفّار تطبیق داده می‌شود. در صحیح مسلم حدیث شماره (۴۴۵۹) از براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ روایت شده که گفت: «مُرَّ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِيَهُودِيٍّ مُحَمَّمًا مَجْلُودًا، فَدَعَاهُمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: «هَكَذَا تَجِدُونَ حَدَّ الزَّانِي فِي كِتَابِكُمْ؟»، قَالُوا: نَعَمْ، فَدَعَا رَجُلًا مِنْ عُلَمَائِهِمْ، فَقَالَ: «أَنْشُدُكَ بِاللهِ الَّذِي أَنْزَلَ التَّوْرَاةَ عَلَى مُوسَى، أَهَكَذَا تَجِدُونَ حَدَّ الزَّانِي فِي كِتَابِكُمْ» قَالَ: لَا، وَلَوْلَا أَنَّكَ نَشَدْتَنِي بِهَذَا لَمْ أُخْبِرْكَ، نَجِدُهُ الرَّجْمَ، وَلَكِنَّهُ كَثُرَ فِي أَشْرَافِنَا، فَكُنَّا إِذَا أَخَذْنَا الشَّرِيفَ تَرَكْنَاهُ، وَإِذَا أَخَذْنَا الضَّعِيفَ أَقَمْنَا عَلَيْهِ الْحَدَّ، قُلْنَا: تَعَالَوْا فَلْنَجْتَمِعْ عَلَى شَيْءٍ نُقِيمُهُ عَلَى الشَّرِيفِ وَالْوَضِيعِ، فَجَعَلْنَا التَّحْمِيمَ، وَالْجَلْدَ مَكَانَ الرَّجْمِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اللهُمَّ إِنِّي أَوَّلُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَكَ إِذْ أَمَاتُوهُ»، فَأَمَرَ بِهِ فَرُجِمَ، فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: {يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ} [المائدة: ۴۱] إِلَى قَوْلِهِ {إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ} [المائدة: ۴۱]، يَقُولُ: ائْتُوا مُحَمَّدًا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَإِنْ أَمَرَكُمْ بِالتَّحْمِيمِ وَالْجَلْدِ فَخُذُوهُ، وَإِنْ أَفْتَاكُمْ بِالرَّجْمِ فَاحْذَرُوا، فَأَنْزَلَ اللهُ تَعَالَى {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ} فِي الْكُفَّارِ كُلُّهَا»، یعنی: «یک یهودی را از مقابل رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم رد کردند که چهره‌اش را با زغال سیاه کرده و او را در پوستی پیچیده بودند. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آنها را فرا خواند و فرمود: آیا حدّ شخص زناکار را همین گونه در کتابتان – تورات – یافته‌اید؟ گفتند: بله. پس شخصی از علمایشان را فرا خوانده و گفت: تو را به آن الله که تورات را بر موسی نازل فرموده، قسم می‌دهم: آیا حدّ شخص زناکار را همین گونه در کتابتان یافته‌اید؟ گفت: خیر! و اگر مرا قسم نداده بودی، آن را به تو نمی‌گفتم. حکمش در کتاب ما، سنگسار است. اما زنا در میان اشراف ما زیاد شده بود. به خاطر همین وقتی یکی از اشراف ما مرتکب زنا می‌شد، به او کاری نداشتیم. ولی وقتی یک شخص از ضعفا مرتکب آن می‌شد، حدّ زنا را بر او اجرا می‌کردیم. بنا بر این گفتیم: بیایید بر حکمی اجتماع کنیم که آن را بر شریف و غیر شریف اجرا نماییم. بدین ترتیب ما، سیاه کردنِ چهره با زغال و در پوست پیچاندنِ شخص زناکار را به جای سنگسار قرار دادیم. رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم فرمودند: پروردگارا، من اولین کسی هستم که امر شما را وقتی که آنها ترکش کردند، احیا می‌کنم. سپس دستور داد تا آن شخص را سنگسار نمایند. الله عزوجل نیز این آیه را نازل فرمودند: {ای پیامبر، آنهایی که در کفر شتاب می‌کنند، موجب حزن تو نشوند} تا {اگر این به شما داده شد، پس آن را بگیرید}. یعنی می‌گوید: نزد محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بروید. اگر شما را دستور داد که چهره‌ی شخص را با زغال سیاه نموده و او را در پوست بپیچانید، این کار را بکنید، و اگر به شما فتوا داد که او را سنگسار نمایید، این کار را نکنید. به همین خاطر الله تعالی نازل فرمودند: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، حکم نکند، کافر است}، {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، حکم نکند، ظالم است}، {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، حکم نکند، فاسق است}. همه‌ی اینها را در مورد کفّار نازل کرده است». خوارج می‌گویند: این جمله‌ی آخری در حدیث براء، صراحتا این را می‌رساند که حکم به غیر ما انزل الله، همه‌اش کفر است و کسی که این کار را بکند، هیچ نصیبی از اسلام ندارد. پس وقتی که سلطان، به خاطر حکم به غیر ما انزل الله کافر شد، خروج بر او دارای جواز است.

جواب:

این اثر از براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ صحیح است. اما فهم خوارج از این روایت کاملا معکوس است؛ زیرا قصد براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ این است که ظاهر این آیات فقط بر کفّار صادق است. اما ظاهرا شما آن را کاملا برعکس فهمیده‌اید.

نیز عبدالله بن عباس که حبر الامت است، با او در این تفسیر موافق است. سعید بن منصور در «سنن» (۷۵۰) و ابوداود در حدیث شماره (۳۵۷۶) با سندی که امام آلبانی رَحِمَهُ‌الله آن را صحیح دانسته، از ابن عباس روایت می‌کنند که گفته است: «الله عز و جل، آیاتِ {و کسی که به غیر از آنچه الله نازل کرده حکم کند، کافر است}، و {ظالم است}، و {فاسق است}، را فقط در مورد یهود نازل فرموده است».

مثل همین را تابعیِ بزرگوار ابوصالح، ذکوان السّمّان گفته که: «سه آیه‌ای که در سوره‌ی مائده است، یعنی: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، {ظالم است}، {فاسق است}، اصلا در مورد اهل اسلام نیست. فقط در مورد کفار است}. این را ابن جریر طبری در «تفسیر طبری» (ج۶ ص۱۶۳) ذکر کرده است. مثل همین تفسیر نیز از ضحّاک بن مزاحم در کتاب «السنّة» تالیف امام ابوبکر خلّال آمده، و ضحّاک یکی از همان چهار نفری است که امام سفیان ثوری رَحِمَهُ‌الله چنان که در «تهذیب الکمال» تالیف امام مِزّی آمده، در موردشان می‌گوید: «تفسیر را از چهار نفر اخذ کنید…».

همچنین در «تفسیر طبری» (۱۲۰۲۵ و ۱۲۰۲۶) روایتی آمده که همان را امام آلبانی در «السّلسلة الصحیحة» (ج۶ ص۱۱۴) آورده و آن را صحیح دانسته است. روایت این چنین است: «عده‌ای از قبیله‌ی بنی عمرو بن سدوس (در روایت دیگری آمده که گروهی از اباضی‌ها بودند) نزد ابو مِجلز رفته و گفتند: ای ابو مجلز! آیا به نظرت این فرموده‌ی الله تعالی: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، حق می‌باشد؟ گفت: بله! گفتند: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، ظالم است}، حق می‌باشد؟ گفت: بله! گفتند: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، فاسق است}، حق می‌باشد؟ گفت: بله! گفتند: ای ابو مجلز، پس آیا اینها – منظورشان حکامشان بود – به آنچه الله نازل فرموده حکم می‌کنند؟! گفت: این دینشان است که پایبند آن هستند، و به آن قائلند و به سوی آن دعوت می‌دهند. اگر قسمتی از آن را ترک گفتند، می‌دانند که با این کار، مرتکب گناهی شده‌اند. گفتند: خیر – قسم به الله! – تو از روی ترس این حرف را می‌زنی. گفت: ترس، بیشتر شایسته‌ی شماست. من قائل به خروج بر علیه حاکم نیستم و خروج نمی‌کنم. اما شما قائل به خروج هستید و جرئت آن را ندارید. اما این آیات در مورد یهود و نصاری و اهل شرک و امثال آنها نازل شده‌اند».

از خلال این روایات مشاهده نمودید که همه‌ی این بزرگان، دخول مسلمانان تحت این آیه را منتفی دانسته‌اند و اینها نیز تابعینی هستند که از شاگردانِ صحابه رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُم بوده‌اند. بنا بر این شما به چیزی استدلال کرده‌اید که در واقع بر علیه شماست. این همان چیزی است که ابن جریر طبری در «جامع البیان» آن را ترجیح داده است. او در (ج۱۰ ص۳۵۸) می‌گوید: «نزدیک‌ترین قول از میان همه‌ی این اقوال، قول کسی است که می‌گوید: این آیات در مورد کفّار اهل کتاب نازل شده؛ زیرا آیاتِ قبل و بعد از این آیات، همه در مورد آنها نازل شده و منظورش آنهاست. این آیات نیز در سیاقِ خبر دادن از آنهاست و در این صورت اولاتر این است که این آیات در مورد کفار به ما خبر می‌دهند. اگر کسی بگوید: الله تعالی به وسیله‌ی این آیات، همه‌ی کسانی را که به غیر ما انزل الله حکم می‌کنند، شامل این حکم نموده است، پس شما چطور این آیات را خاص قرار می‌دهید؟! در جواب باید گفت: الله تعالی این حکم را شامل همه‌ی کسانی قرار داده که حکمی را که در کتابش نازل کرده، انکار می‌کنند، و چنان که ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا گفته، همین قول در مورد همه‌ی کسانی صدق می‌کند که از روی جحود، حکم به ما انزل الله را ترک می‌کنند؛ زیرا انکار نمودن حکم الله پس از اینکه دانست این حکم، حکم الله است، همانند انکار نمودنِ نبوت پیامبر، پس از دانستنِ این است او پیامبر می‌باشد».

شرف الحقّ عظیم آبادی رَحِمَهُ‌الله صاحب کتاب «عون المعبود شرح سنن أبی داود» نیز حدیث براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ را چنین شرح می‌دهد. او پس از اینکه این سه آیه را ذکر می‌کند، می‌گوید: «جماعتی از مفسران گفته‌اند: این سه آیه در مورد کفار و یهودیانی نازل شده که حکم الله را تغییر داده بودند؛ زیرا مسلمان هر چند مرتکب گناه کبیره شود، نباید گفت که کافر است. این قولِ ابن عباس و قتاده و ضحّاک است. آنچه دالّ بر صحت این قول می‌باشد، روایتی از براء بن عازب است که می‌گوید: (الله تبارک و تعالی نازل فرموده: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، ظالم است}، {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، حکم نکند، فاسق است}، همه‌ی این آیات در مورد کفّار نازل شده است). این را مسلم در صحیح خود آورده است. همچنین از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت است که گفته: ({و هر کس به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، تا آنجا که می‌فرماید: {فاسق است}، این آیات، هر سه خاصّتاً در مورد یهود نازل شده‌اند: در مورد یهودِ بنی قریظه و بنی نضیر). روایتِ ابوداود.

مجاهد در مورد این سه آیه می‌گوید: کسی که حکم به آنچه الله نازل فرموده را ترک کند و این کار را از روی رد نمودنِ قرآن انجام دهد، او کافر و ظالم و فاسق است. عکرمه می‌گوید: و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، از روی جحود، حکم نکند کافر است، و کسی که به حکم الله اقرار داشته باشد، اما به آن عمل نکند، ظالم و فاسق است. این همچنین قولِ ابن عباس بوده و نیز قولی است که زجّاج آن را اختیار نموده است. زیرا او گفته است: کسی که تصور کند یکی از احکام الهی که انبیاء آن را آورده‌اند، باطل است، چنین شخصی کافر می‌باشد».

امام محمد امین شنقیطی رَحِمَهُ‌الله در «أضواء البیان» (ج۲ ص۹۰) می‌گوید: «قرآن عظیم دلالت دارد که این آیات در مورد یهود است؛ چرا که الله تعالی قبل از این آیات ذکر نموده که آنها کلام را از جایگاهش تحریف نموده و می‌گویند: {اگر این را به شما گفتند} و منظورشان حکمِ تحریف شده‌ای است که غیر از حکمِ الله می‌باشد، {آن را انجام دهید، و اگر غیر از آن به شما گفتند}: یعنی حکم تحریف شده را قبول کنید، و اگر حکم حقّ الهی را به شما گفتند: {از آن بر حذر باشید}. پس آنها از حکمِ حقِّ الله که خودشان نیز می‌دانند حق است، یکدیگر را بر حذر می‌دارند، و نیز بعد از آن می‌فرماید: {و بر آنها در آن – کتاب – فرض کردیم که جان در مقابل جان …}، پس اینها دلالت می‌دهند که این آیات در مورد آنهاست».

حتی شیخ علامه محمد ناصر الدین آلبانی رَحِمَهُ‌الله تعالی در «السّلسلة الصحیحة» روایتی را از «مسند أحمد» شماره (۱۸۵۲۹) آورده و آن را بر شرط شیخین، صحیح دانسته که این روایت دلالت دارد که جمله‌ی «فی الکفّار کلّها»، یعنی: «همه‌اش در مورد کفّار است»، سخن براء بن عازب رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ نیست. بلکه سخن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم می‌باشد. سپس می‌گوید: «و حدیث، دلیل صریحی است که مقصود از این سه آیه، کفارِ یهود و نصاری و امثال آنهایند که شریعت اسلامی و احکام آن را انکار می‌نمایند، و کسی که در این زمینه با آنها مشارکت داشته باشد، حتی اگر فقط در یک حکم باشد، حتی اگر تظاهر به اسلام نیز بکند، به آنها ملحق می‌شود. اما نکته‌ای که باید به آن دقت کرد این است که هر کس به هیچ حکمی از احکام اسلام عمل نکرد، اما منکر احکام اسلام نیست؛ جایز نیست بر چنین شخصی حکم کفر و خروج از اسلام را داد؛ زیرا او مومن است. نهایت چیزی که در مساله وجود دارد این است که کفر او، کفرِ عملی است.

این یک نکته‌ی بسیار مهم در این مساله است که بسیاری از جوانانی که رگ گردنشان برای تحکیم اسلام، بیرون می‌زند، از آن غافلند. از این رو بسیاری اوقات آنها بر حکامی که به اسلام حکم نمی‌کنند، خروج می‌نمایند که به خاطر آن فتنه‌های بسیاری ایجاد شده و خون‌های بسیاری، بی گناه بر زمین می‌ریزد. همه‌ی اینها فقط به خاطر حماسی است که برای آن آماده سازی صورت نگرفته است. آنچه من آن را واجب می‌دانم این است که اول اسلام از آن چیزهایی که متعلق به اسلام نیست، تصفیه گردد. چیزهایی مثل عقاید باطل و احکامِ بی اساس، و آراء و نظریات بیخودی که با سنت مخالف هستند، و پس از آن تربیت نسلی بر اساس این اسلامِ خالص. والله السمتعان».

علّامه آلبانی همچنین در «السّلسلة الصحیحة» ذیل حدیث شماره‌ی (۲۵۵۲) روایتی از امام احمد (۲۲۱۲) و طبرانی و غیره را آورده و آن را حسن دانسته است. لفظ حدیث چنین است: «از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت است که گفت: الله عز وجل نازل فرموده است: {و هر کس به آنچه که الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، و {ظالم است}، و {فاسق است}. ابن عباس گفته: الله تعالی این آیه را در مورد دو طایفه از یهود نازل فرموده است. از آنجا که یکی از این دو طایفه در زمان جاهلیت، بر طایفه‌ی دیگر غلبه کرد، تا زمانی که به این شرط با یکدیگر صلح نمودند که هر کسی از طایفه‌ی ذلیل شده که توسط طایفه‌ی پیروز، کشته شده، دیه‌اش پنجاه وسق باشد، و هر کسی از طایفه‌ی غالب که توسط طایفه‌ی ذلیل شده، کشته شده، دیه‌اش صد وسق باشد. آنها بر همین منوال بودند تا اینکه رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم به مدینه آمدند. پس هر دو طایفه به خاطر آمدن رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ذلیل گشتند. این در حالی بود که ایشان نه بر آنها غالب شدند و نه وارد سرزمین آنها شدند، و با آنها در صلح بودند. در این هنگام طایفه‌ی ذلیل شده، شخصی را از طایفه‌ی برتر به قتل رساندند. طایفه‌ی برتر پیام به طایفه‌ی ذلیل فرستادند که صد وسق برایمان بفرستید. اما طایفه‌ی ذلیل گفت: آیا مگر می‌شود دو نفری که دین و نسب و سرزمینشان یکی است، دیه‌ی یکی از آنها نصف دیه‌ی دیگری باشد؟! ما آن را به خاطر ظلمِ شما و ترسمان از شما به شما پرداخت می‌کردیم. اما از وقتی محمد آمده، ما آن را به شما نمی‌دهیم. نزدیک بود به همین خاطر بین آنها جنگ شود. اما پس از آن توافق کردند که محمد صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم بین آنها داوری کند. سپس طایفه‌ی غالب گفتند: قسم به الله! محمد هیچ وقت دو برابر چیزی را که از آنها می‌گرفتید، به شما نخواهد. آنها – یعنی طایفه‌ی ذلیل – راست می‌گویند که این دیه را فقط به خاطر ظلم ما و ترسشان از ما، به ما می‌دادند. پس بیایید اول کسانی را غیر مستقیم نزد محمد بفرستید تا نظر او را برایتان بیاورد. اگر آنچه را که شما می‌خواهید، گفت، پس به داوری او رضایت دهید، و اگر چنین نکرد، از او بر حذر شوید و او را داور قرار ندهید. از این رو گروهی از منافقین را نزد پیامبر فرستادند تا نظر پیامبر صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم را برایشان بیاورند. زمانی که نزد رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم آمدند، همه‌ی آنچه را که گذشته بود، و چیزی که می‌خواستند را به رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم گفتند. به همین خاطر الله تعالی نازل فرمود: {يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا}، یعنی: {اى پيامبر كسانى كه در كفر شتاب مى ‏ورزند تو را غمگين نسازند، از آنانكه با زبان خود گفتند ايمان آورديم}، تا آنجا که فرمود: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، یعنی: {و هر کس به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}. سپس گفت: قسم به الله که این آیات در مورد آنها نازل شده و منظور الله عز و جل فقط آنان است».

بعد از آن، شیخ آلبانی رَحِمَهُ‌الله می‌گوید: «نکته‌ای مهم: آنگاه که فهمیدی این سه آیه، یعنی: {و هر کس به آنچه الله نازل کرده حکم نکند، کافر است}، و {ظالم است}، و {فاسق است}، در مورد یهود و سخنشان در مورد حکم رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم نازل شده که گفتند: (اگر چیزی را که می‌خواهید به شما داد، او را داور کنید، و در غیر این صورت از او بر حذر بوده و او را داور نکنید)، و قرآن نیز به این نکته قبل از این سه آیه اشاره فرموده و گفته: {يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا}، یعنی: {مى‏گويند اگر اين [حكم] به شما داده شد آن را بپذيريد و اگر آن به شما داده نشد پس دورى كنيد}. وقتی این را دانستی، دیگر جایز نیست که این آیه را حمل بر عده‌ای از حکام مسلمان و قاضیانشان کنی که به غیر ما انزل الله حکم می‌نمایند. می‌گویم: تا وقتی که این حکام و قضات، به الله و رسولش ایمان دارند، تکفیر آنها و خارج نمودنشان از اسلام جایز نیست؛ حتی اگر جرمشان حکم به غیر آن چیزی باشد که الله نازل فرموده است. تکفیرشان جایز نیست؛ زیرا – اگر چه از جهت آن حکمِ مذکور به یهود شباهت دارند – اما از جهتی دیگر با یهود مخالف هستند و آن اینکه آنها به آنچه الله نازل فرموده ایمان داشته و آن را تصدیق می‌کنند. بر خلافِ کفّارِ یهود که حکم الله را انکار می‌کنند. دلیل آن نیز سخن یهود است که ذکر کردیم که می‌گویند: (… و اگر آنچه می‌خواهید به شما نداد، پس او را قاضی قرار ندهید). به اضافه‌ی اینکه آنها اصلا مسلمان نبودند. سِرّ این مساله نیز در این است که کفر دو نوع می‌باشد: کفر اعتقادی و کفر عملی. جایگاهِ کفر اعتقادی، قلب است، و جایگاه کفر عملی، اعضا و جوارح هستند. کسی که عملش به خاطر مخالفتِ آن با شرع، کفر باشد و این عمل، مطابق با آن کفری باشد که در قلبش وجود دارد، کفرش کفرِ اعتقادی است و این همان کفری است که الله آن را نمی‌بخشد و صاحبش تا ابد در آتش باقی می‌ماند. اما وقتی که عمل کفر آمیز شخص، مخالف با چیزی باشد که در قلبش است، چنین شخصی به حکم – نازل شده از جانب – پروردگارش مومن بوده، ولی با عملِ خود با آن مخالفت کرده است. در این صورت کفرش فقط کفر عملی بوده و کفر اعتقادی نیست. چنین شخصی تحت اراده‌ی الله تعالی است: اگر بخواهد او را عذاب می‌کند، و اگر بخواهد او را می‌آمرزد. احادیثی که در آنها لفظ کفر به صورت اطلاق – و نه به صورت تعیین – برای کسانی از مسلمانان که مرتکب برخی معاصی شوند، آمده، بر این نوع از کفر – یعنی کفر عملی – حمل می‌شود، و اشکالی ندارد که برخی از این احادیث را ذکر کنیم:

۱ – (دو چیز در مردم وجود دارد که کفر هستند: طعن در انساب، و شیون نمودن بر میّت).

۲ – (جدال در قرآن، کفر است).

۳ – (دشنام دادن به مسلمان، فسق است، و جنگیدن با او، کفر).

۴- (تبرّی جستن از نسب کفر است، و گر چه کوچک باشد).

۵ – (سخن گفتن از نعمت، شکر است، و ترک آن، کفر).

۶ – (بعد از من کافر نگردید که گردن یکدیگر را بزنید). متفق علیه.

و بسیاری دیگر از احادیثی که اینجا مجالی برای بر شمردن آنها نیست. بنا بر این هر مسلمانی مرتکب یکی از این معاصی شود، کفرش کفر عملی است. به این معنی که او عملی را انجام می‌دهد که عمل کفار است. فقط در صورتی شخص با انجام این معاصی کافر می‌گردد که انجام آنها را حلال دانسته و آنها را معصیت نداند. در این صورت است که شخص کافر بوده و خونش حلال می‌شود؛ زیرا با کفار، در اعتقادشان نیز مشارکت جسته است. حکم به غیر ما انزل الله نیز هیچ وقت از این قاعده خارج نمی‌شود، و از سلف روایاتی آمده که این گفته را تقویت می‌کند. این روایت، قولشان در تفسیر آیه است که می‌گویند: (حکم به غیر ما انزل الله، کفری پایین‌تر از کفر اکبر است). صحت این قول از ترجمان القرآن، عبدالله بن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا ثابت است. سپس عده‌ای از تابعین و غیر تابعین، این قول را تکرار کرده‌اند و چاره‌ای برای من نیست جز اینکه تا آنجا که میسر است، روایاتی که از آنها در این مورد آمده را ذکر کنم؛ شاید این کار باعث شود راه برای کسانی که امروزه راه را گم کرده، و روش خوارجی را در پیش گرفته‌اند که مسلمانان را حتی اگر نماز بخوانند و روزه بگیرند، به خاطر ارتکاب معاصی، تکفیر می‌کنند، روشن کنم».

سپس ایشان روایاتی را در این مورد ذکر می‌کنند، و نیز اختیارِ ابن جریر در تفسیر این آیات را که کمی قبل گفتیم، بیان نموده، سپس می‌گویند: «خلاصه‌ی سخن این است که این آیه در مورد یهود نازل شده که آنچه را الله نازل فرموده، انکار می‌کردند. پس هر کس در این انکار با آنها مشارکت کند، مرتکب کفر اعتقادی شده است، و کسی که در انکار با آنها مشارکت نداشته باشد، کفرش عملی است. زیرا عملی را انجام داده که یهود انجام داده‌اند، و به همین خاطر نیز مجرم و گناه‌کار است. اما به خاطر این کار، چنان که قبلا از ابن عباس رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا نقل کردیم، از اسلام خارج نمی‌گردد.

خوب است این را نیز ذکر نمایم که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۳ ص۲۶۸) آمده، در تفسیر آیه‌ی مورد بحث می‌گوید: «یعنی کسی که حکم به غیر ما انزل الله را حلال کند».

همچنین در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۲۵۴) ذکر می‌کند که وقتی از امام احمد در مورد کفری که در آیه به آن اشاره شده، سوال کردند، گفت: «کفری است که شخص را از اسلام خارج نمی‌کند. مثل ایمان که قسمتی از آن هست و قسمتی نیست. کفر نیز چنین است، تا اینکه امری کفر آمیز بیاید که در کفر بودنش هیچ کسی شک نداشته باشد». نیز در «مجموع الفتاوی» (ج۷ ص۳۱۲) ذکر کرده که: «وقتی در قول سلف آمده که در انسان، ایمان و نفاق با هم می‌تواند وجود داشته باشد، مثل همین در مورد این قولشان است که می‌گویند: در انسان می‌تواند ایمان و کفر با هم وجود داشته باشد. این کفر، آن کفری نیست که شخص را از اسلام خارج می‌کند؛ چنان که ابن عباس و اصحابش در مورد فرموده‌ی الله تعالی می‌گویند: {و کسی که به آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر است}، گفته‌اند: کفری است که شخص را از اسلام خارج نمی‌کند، و احمد بن حنبل و دیگر ائمه‌ی سنت در این قول از آنها پیروی کرده‌اند».


گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط:

رد شبهه‌ی خوارج: اقرار به صحّت بیعت با شخص ظالم یا فاسق، همکاری بر گناه و تعدّی است

می‌گویند: ما امامت شخص ظالم یا فاسق را نمی‌توانیم قبول کنیم؛ زیرا این کار چیزی جز تعاون بر گناه و تعدی نیست، و همکاری با کسانی که بر علیه آنها خروج می‌کنند، همکاری بر نیکی و تقواست؛ زیرا الله تعالی می‌فرماید: {وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ}، یعنی: { و در نيكوكارى […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: خروج ابن تیمیه بر علیه تاتار (مغول)

خوارج می‌گویند: ابن تیمیه رَحِمَهُ‌الله بر مغول‌ها خروج کرده و با آنها جنگید. این در حالی بود که آنها شهادت به اسلام داده و نماز می‌خواندند… جواب: برای اینکه اعتراضتان وارد باشد، از شما می‌خواهیم که سه مساله را اثبات نمایید: مساله‌ی اول: ثابت کنید که ابن تیمیه، همان مجتهد معروف رَحِمَهُ‌الله تعالی، یکی از […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: حکومت کسی معتبر است که نماز را به حق، اقامه نماید

می‌گویند: رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم در مورد حکامی که خروج بر آنها را حرام دانسته، فرموده: «ما أقاموا الصلاة»، یعنی: «تا زمانی که نماز می‌خوانند». این نشان می‌دهد که بر پا داشتن نماز آن گونه که حقّ نماز است، شرط خروج نکردن بر آنهاست. جواب اهل سنت: بعد از قرآن، بهترین مفسّرِ حدیث، خودِ حدیث است. […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: پیروی از بشر در حلال و حرام ساختن، طعن در ربوبیّت الله است.

پاسخ به شبهه‌ی خوارج که می‌گویند کسی که به غیر ما انزل الله حکم می‌کند، خود را شریکی برای الله قرار داده زیرا چیزی را تشریع کرده که الله آن را تشریع نکرده، پس او کافر و مشرک است.

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: شرط خلیفه این است که قریشی باشد

خوارج می‌گویند: چیزی که نشانگر غیر شرعی بودن حکومت حکام امروزی است، این است که آنها فاقد یکی از شروط امامت هستند. این شرط، قریشی بودن است. بخاری در صحیح خود بابی منعقد کرده با عنوان: «بابٌ الأمراءُ مِن قُرَیش»، یعنی: «امیران از قریش هستند»، و نیز در صحیح مسلم از ابن عمر رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُمَا روایت […]

ادامه مطلب …

رد شبهه‌ی خوارج: ابن کثیر رَحِمَهُ‌الله، خروج را بر علیه مغولان واجب دانسته، در حالی که آنها در اصل، مسلمان بودند.

خوارج می‌گویند:ابن کثیر در تفسیر خود در تفسیر آیه‌ی: {أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}، یعنی: {آيا خواستار حكم جاهليت‏اند و براى مردمى كه يقين دارند داورى چه كسى از [داوری] الله بهتر است} [مائده:۵۰]، در حالی که از کتاب یاسا سخن می‌گوید که مغولان آن را آورده و آن را […]

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه