تکفیر دولتهایی که به غیر ما انزل الله حکم میکنند.
خوارج میگویند: امکان بحث با شما وجود ندارد؛ چون ما حکومتهایی را که بر ملتهای مسلمان حکومت میکنند، غیر شرعی میدانیم. چرا مسلمان نیستند. چون الله عَزَّوَجَلَّ میفرماید: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ (المائدة:۴۴)، یعنی: «کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده، حکم نکنند، کافرند».
اهل سنت به آنها میگویند: شما این آیه را به کفر اکبر تفسیر میکنید و مدعی پیروی از سلف صالح بوده و خود را سلفی میدانید. آیا کسی از سلف صالح چنین تفسیری ارائه داده است؟
خوارج: ظاهر آیه گویاست!
اهل سنت در جواب میگویند: محمد رشید رضا رَحِمَهُالله در تفسیر «المنار» (ج۶/ ص۳۳۵) میگوید: «وَ أَمَّا ظَاهِرُ الْآيَةِ فَلَمْ يَقُلْ بِهِ أَحَدٌ مِنْ أَئِمَّةِ الْفِقْهِ الْمَشْهُورِينَ، بَلْ لَمْ يَقُلْ بِهِ أَحَدٌ قَطُّ»، یعنی: «و اما ظاهر آیه؛ هیچ یک از ائمهی مشهور فقه قائل به ظاهر آیه نیست، بلکه حتی یک نفر نیز به ظاهر آیه استدلال نکرده است».
او درست گفته، زیرا کتابهای تفسیر شاهد صحت این سخن هستند. در زیر، اقوال مفسرینی که سلف ما در این مساله هستند را تقدیم میکنیم:
۱ – ابن جریر طبری در «جامع البیان»، با تحقیق علامه احمد شاکر رَحِمَهُالله، روایت شمارهی (۱۲۰۵۳) میگوید: «ابن عباس: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾، قال: هي به كفر، وليس كفرًا بالله وملائكته وكتبه ورسله».
یعنی: «ابن عباس میگوید: [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، میگوید: این کفر است، ولی کفر به الله و ملائکه و کتابها و پیامبران الله نیست».
۲ – همچنین در همین کتاب در روایت بعدی یعنی (۱۲۰۵۴) با سند صحیح از طاووس بن کیسان روایت میکند: «قال رجل لابن عباس في هذه الآيات:”ومن لم يحكم بما أنزل الله”، فمن فعل هذا فقد كفر؟ قال ابن عباس: إذا فعل ذلك فهو به كفر، وليس كمن كفر بالله واليوم الآخر، وبكذا وكذا».
یعنی: «مردی به ابن عباس در مورد این آیات [و کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده، حکم نکنند] سوال کرد و گفت: هر کس چنین کند، کافر گشته است؟ ابن عباس گفت: اگر چنین کرد، کفر است، و مانند کسی نیست که به الله و روز قیامت و به چنین و چنان، کفر ورزد».
۳ – همچنین طبری در روایت (۱۲۰۶۳) از علی بن ابی طلحه از ابن عباس روایت میکند: «قوله: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾، قال: من جحد ما أنزل الله فقد كفر. ومن أقرّ به ولم يحكم، فهو ظالم فاسقٌ».
یعنی: «از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا چنین نقل میکند: [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، کسی که چیزی را که الله نازل کرده انکار کند کافر است، اما کسی که به حکم خداوند اقرار داشته باشد اما آن را انجام ندهد، ظالم و فاسق است».
۴ – عبدالرزاق صنعانی در «تفسیر» خود (۷۱۳) و ابن جریر طبری نیز از طریق او در روایت (۱۲۰۵۵) با سند صحیح از طاووس روایت میکند: «سئل ابن عباس عن قوله:”ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون”، قال هي به كفر، قال ابن طاوس: وليس كمن كفر بالله وملائكته وكُتُبه ورسله».
یعنی: «از ابن عباس در مورد فرمودهی الله تعالی سوال شد: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند}، گفت: کفر است، ابن طاوس میگوید: و مانند کسی نیست که به الله و ملائکه و کتابها و پیامبران الله کفر ورزد».
۵ – حاکم در «المستدرک» (ج۲ ص۳۱۳) حدیث شماره (۳۲۱۹) که خود و ذهبی آن را صحیح میدانند، از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا نقل میکند که در مورد این آیه گفت: «إِنَّهُ لَيْسَ بِالْكُفْرِ الَّذِي يَذْهَبُونَ إِلَيْهِ إِنَّهُ لَيْسَ كُفْرًا يَنْقِلُ عَنِ الْمِلَّةِ ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ كُفْرٌ دُونَ كُفْرٍ».
یعنی: «این کفر، کفری نیست که آنها – یعنی خوارج – در نظر دارند. این کفر، کفری که انسان را از دین خارج کند نیست: [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، کفری غیر از کفر اکبر است».
۶ – ابن جریر طبری همچنین در تفسیر خود، روایات (۱۲۰۵۱-۱۲۰۴۷) از عطاء بن ابی رباح این را نقل میکند: «﴿ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون﴾، ﴿ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون﴾، ﴿ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون﴾، قال: كفر دون كفر، وفسق دون فسق، وظلم دون ظلم».
یعنی: «[کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، ظالمند]، [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، فاسقند]، گفت: کفری پایینتر از کفر اکبر، و فسقی پایینتر از فسق اکبر، و ظلمی پایینتر از ظلم اکبر است».
۷ – همچنین با سند صحیح خود در روایت (۱۲۰۵۲) از سعید مکّی از طاووس بن کیسان نقل میکند: «﴿ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون﴾، قال: ليس بكفرٍ ينقل عن الملّة».
یعنی: «[کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، گفت: کفری نیست که انسان را از ملت اسلام خارج نماید».
حال باید دید آن عده از ائمهی اهل سنت که این تفسیر را نقل کرده و آن را پذیرفتهاند، چه کسانی هستند؟ اول اسمهای برخی از آنان را ذکر کرده و سپس در بخشهای بعد، اقوال آنان را از کتابهایشان نقل خواهیم نمود.
برخی از ائمه که قائل به این تفسیر هستند:
حافظ ابن كثير در تفسیر خود «تفسیر القرآن العظیم» (ج۲ ص۶۴) گفته: «صحيحٌ على شرط الشيخين»، یعنی: «روایت، بر شرط بخاری و مسلم، صحیح است».
امام محمد بن نصر مرّوزی در کتاب «تعظيم قدر الصلاة» (ج۲ ص۵۲۰).
امام أبو مظفر سمعانی در تفسير خود «تفسیر القرآن» (ج۲ ص۴۲).
امام بغوی در «معالم التنزيل» (ج۳ ص۶۱).
امام ابو بكر بن العربی در «أحكام القرآن» (ج۲ ص۶۲۴).
امام قرطبی در «الجامع لأحكام القرآن» (ج۶ ص۱۹۰).
امام بقاعی در «نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور» (ج۲ ص۴۶۰).
امام واحدی در «الوسيط» (ج۲ ص۱۹۱).
علامه صديق حسن خان در «نيل المرام» (ج۲ ص۴۷۲).
علامه محمد امين شنقيطی در «أضواء البيان» (ج۲ ص۱۰۱).
علامه ابو عبيد قاسم بن سلام در «الإيمان» (ص ۴۵).
علامه ابو حيان در «البحر المحيط» (ج۳ ص۴۹۲).
امام ابن بطه عکبری در «الإبانة» (ج۲ ص۷۲۳).
امام ابن عبد البر در «التمهيد» (ج۴ ص۲۳۷).
علامه خازن در تفسير خود «لباب التأویل فی معانی التنزیل» (ج۱ ص۳۱۰).
علامه عبدالرحمن بن ناصر سعدی در تفسير خود «تیسیر الکریم الرحمن»، (ج۲ ص۲۹۶).
شيخ الاسلام ابن تيميه در «مجموع الفتاوى» و «منهاج السنة» (ج۷ ص۳۱۲).
علامه ابن قيم الجوزيه در «مدارج السالكين» (ج۱ ص۳۳۵).
محدث عصر، علامه آلبانی در «سلسلة الأحادیث الصحيحة» (ج۶ ص۱۰۹).
علامه شیخ محمد بن صالح عثیمین رَحِمَهُالله در تعلیقی که بر کتاب «التحذیر من فتنة التکفیر» (تالیف شیخ آلبانی رَحِمَهُالله) نوشته است، در صفحه ۶۸ چنین میگوید:
«لكن لما كان هذا الأثر لا يرضي هؤلاء المفتونين بالتكفير؛ صاروا يقولون: هذا الأثر غير مقبول! ولا يصح عن ابن عباس! فيقال لهم: كيف لا يصحّ؛ وقد تلقاه من هو أكبر منكم، وأفضل، وأعلم بالحديث؟! وتقولون: لا نقبل… فيكفينا أن علماء جهابذة؛ كشيخ الإسلام ابن تيمية، وابن القيم – وغيرهما – كلهم تلقوه بالقبول ويتكلمون به، وينقلونه؛ فالأثر صحيح».
«اما چون این روایت کسانی که فریفتهی تکفیر شدهاند را راضی نمیکند، میگویند: این روایت مقبول نبوده! و صحت آن از ابن عباس ثابت نیست! باید به این چنین اشخاصی گفت: چطور این روایت صحیح نیست در حالی که کسانی از شما بزرگتر و بهتر و عالمتر به حدیث، آن را پذیرفتهاند؟! و شما میگویید: نمیپذیریم… برای ما کافیست که علمای متبحری همچون شیخ الاسلام ابن تیمیه و ابن قیم و دیگران، همگی این روایت را پذیرفته و در کتابهایشان ذکر کردهاند؛ پس این روایت صحیح است».
روایاتی در همین معنا نیز از عبدالله بن مسعود و حذیفه بن یمان رَضِيَاللهُعَنْهُمَا موجود است که در مصادری که بالاتر ذکر شد، وجود دارند و نیازی به ذکر آنها در اینجا نیست.
اهل علم نسل بعد از نسل قائل به این اعتقاد بودهاند و مفسرین در آثار سلفی، تفسیری غیر از این نمیشناسند.
علمایی که قول ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا را در تفسیر این آیه گرفتهاند، از فرط کثرت به شماره در نمیآیند. حتی برخی از این علما اجماع بر این قول را حکایت کردهاند. از آن جمله:
امام احمد بن حنبل رَحِمَهُالله (متوفی ۲۴۱هـ):
اسماعیل بن سعد در «سوالات ابن هانی» (ج۲ ص۱۹۲) میگوید:
«سألت أحمد: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾، قلت: فما هذا الكفر؟
قال: كفر لا يخرج من الملة».
یعنی: «از احمد در مورد آیهی: [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند]، سوال کردم. گفتم: این کفری که آیه میگوید چگونه است؟ گفت: «کفری است که شخص را از اسلام خارج نمیکند».
نیز امام ابوداود سجستانی در کتاب «مسائل الإمام احمد روایة ابی داود السجستانی» میگوید:
«۱۳۵۵ – سَمِعْتُ أَحْمَدَ، ذَكَرَ قَوْلَ اللَّهِ: ﴿وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ [المائدة:۴۴] .
۱۳۵۶ – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ، قَالَ: ثَنَا وَكِيعٌ، قَالَ: ثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ سَعِيدٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ طَاوُسٍ، قَالَ «لَيْسَ بِكُفْرٍ يُنْقَلُ عَنِ الْمِلَّةِ»».
یعنی: «۱۳۵۵ – از احمد شنیدم که فرمودهی الله را ذکر کرد که میفرماید: [کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند}.
۱۳۵۶ – احمد ما را حدیث گفت، وکیع از سفیان از سعید مکی از طاووس ما را سخن گفت که: این کفر، کفری نیست که شخص را از اسلام خارج میکند».
ابن نصر مروزی در کتاب «تعظیم قدر الصلاة» (۵۸۰) از اسماعیل بن سعید شالنجی روایت میکند که: «أَنَّهُ سَأَلَ أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ عَنِ الْمُصِرِّ، عَلَى الْكَبَائِرِ يَطْلُبُهَا بِجُهْدِهِ إِلَّا أَنَّهُ لَمْ يَتْرُكِ الصَّلَاةَ وَالزَّكَاةَ وَالصَّوْمَ هَلْ يَكُونُ مُصِرًّا مَنْ كَانَتْ هَذِهِ حَالُهُ؟ قَالَ: هُوَ مُصِرٌّ مِثْلَ قَوْلِهِ: «لَا يَزْنِي حِينَ يَزْنِي وَهُوَ مُؤْمِنٌ» يَخْرُجُ مِنَ الْإِيمَانِ، وَيَقَعُ فِي الْإِسْلَامِ وَمِنْ نَحْوِ قَوْلِهِ: «لَا يَشْرَبُ الْخَمْرَ حِينَ يَشْرَبُهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ، وَلَا يَسْرِقُ حِينَ يَسْرِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ» ، وَمِنْ نَحْوِ قَوْلِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} [المائدة: ۴۴]. فَقُلْتُ لَهُ: مَا هَذَا الْكُفْرُ؟ قَالَ: كُفْرٌ لَا يَنْقُلُ عَنِ الْمِلَّةِ مِثْلُ الْإِيمَانِ بَعْضُهُ دُونَ بَعْضٍ، فَكَذَلِكَ الْكُفْرُ حَتَّى يَجِيءَ مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ لَا يُخْتَلَفُ فِيهِ».
یعنی: «او از احمد بن حنبل در مورد کسی که مُصِرّ بر گناه کبیره است و با تمام توان خود به دنبال این گناهان است، اما نماز و زکات و روزه را ترک نمیکند، سوال شد: آیا کسی که چنین حالتی دارد، مُصِرّ بر کبیره به حساب میآید؟ گفت: او مصرّ است. مثل این فرمودهی رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم: «زنا کار هنگامی که زنا میکند، مومن نیست». از ایمان خارج شده و اسلامش باقی است، و مثل این فرمودهی پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم است: «در هنگامی که خمر مینوشد، مومن نیست، و هنگامی که سرقت میکند، مومن نیست»، و مثل گفتهی ابن عباس در مورد آیهی: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، است. گفتم: این چه کفری است؟ گفت: کفری است که انسان را از ملت اسلام خارج نمیکند. مثل وجود قسمتی از ایمان و عدم قسمتی دیگر از آن است. کفر نیز چنین است تا اینکه مرتکب کفری شود که هیچ کس در کفر بودن آن اختلافی نداشته باشد».
امام ابو مظفّر سمعانی رَحِمَهُالله در کتاب خود «تفسیر القرآن» (ج۲ ص۴۲) میگوید:
«{وَمن لم يحكم بِمَا أنزل الله فَأُولَئِك هم الْكَافِرُونَ} قَالَ الْبَراء بن عَازِب – وَهُوَ قَول الْحسن – : الْآيَة فِي الْمُشْركين. قَالَ ابْن عَبَّاس: الْآيَة فِي الْمُسلمين، وَأَرَادَ بِهِ كفر دون كفر، واعلم أن الخوارج يستدلون بهذه الآية، ويقولون: من لم يحكم بما أنزل الله؛ فهو كافر، وأهل السنة قالوا: لا يكفر بترك الحكم».
یعنی: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، براء بن عازب رَضِيَاللهُعَنْهُ میگوید: آیه در مورد مشرکین است و این قول حسن بصری نیز هست. ابن عباس میگوید: آیه در مورد مسلمانان است و منظور از آن کفری است غیر از کفر اکبر. و بدان که خوارج به این آیه استدلال کرده و میگویند: کسی که حکم بما انزل الله نکند کافر است. اما اهل سنت میگویند: با ترک حکم، کافر نمیشود».
امام سمعانی در این نقل قول بیان نمود که براء رَضِيَاللهُعَنْهُ این آیه را خاص مشرکین میداند؛ به این معنا که مسلمانان در ظاهر این آیه که کفر شخص است، وارد نمیشوند، و اینکه طبق قول ابن عباس، مسلمانان در لفظ این آیه وارد میشوند. اما معنای آن کفر اصغر است، که در هر دو صورت، نتیجه یکی است.
پس از آن بیان میکند که هر کس حکم به غیر ما انزل الله کند، چه وقت تکفیر میشود و دو حالت را ذکر میکند. میگوید: «وللآية تَأْوِيلَانِ: أَحدهمَا مَعْنَاهُ: وَمن لم يحكم بِمَا أنزل الله ردا وجحدا فَأُولَئِك هم الْكَافِرُونَ. وَالثَّانِي مَعْنَاهُ: وَمن لم يحكم بِكُل مَا أنزل الله فَأُولَئِك هم الْكَافِرُونَ، وَالْكَافِر هُوَ الَّذِي يتْرك الحكم بِكُل مَا أنزل الله دون الْمُسلم».
یعنی: «و آیه را دو تأویل است: معنای یکی از آنها: و کسی که به آنچه الله نازل فرموده، از روی رد و انکار و جحود، حکم نکند، کافر است. و معنای دومی: و هر کس به تمام آنچه که الله نازل فرموده، حکم نکند، کافرند، و کافر کسی است که حکم به تمام آنچه که الله نازل فرموده را ترک نماید».
امام ابن قیم جوزیه رَحِمَهُالله
ایشان در «مدارج السالکین»، (ج۱ ص۳۴۶) میگوید:
«وَالصَّحِيحُ أَنَّ الْحُكْمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَتَنَاوَلُ الْكُفْرَيْنِ، الْأَصْغَرَ وَالْأَكْبَرَ بِحَسَبِ حَالِ الْحَاكِمِ، فَإِنَّهُ إِنِ اعْتَقَدَ وُجُوبَ الْحُكْمِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِي هَذِهِ الْوَاقِعَةِ، وَعَدَلَ عَنْهُ عِصْيَانًا، مَعَ اعْتِرَافِهِ بِأَنَّهُ مُسْتَحِقٌّ لِلْعُقُوبَةِ، فَهَذَا كُفْرٌ أَصْغَرُ، وَإِنِ اعْتَقَدَ أَنَّهُ غَيْرُ وَاجِبٍ، وَأَنَّهُ مُخَيَّرٌ فِيهِ، مَعَ تَيَقُّنِهِ أَنَّهُ حُكْمُ اللَّهِ، فَهَذَا كُفْرٌ أَكْبَرُ، وَإِنْ جَهِلَهُ وَأَخْطَأَهُ فَهَذَا مُخْطِئٌ، لَهُ حُكْمُ الْمُخْطِئِينَ».
یعنی: «و صحیح این است که حکم به غیر ما انزل الله بر حسب حال کسی که حکم کرده، شامل دو نوع کفر میشود: کفر اصغر و کفر اکبر. زیرا اگر او معتقد به حکم الله در این واقعه باشد، اما از روی عصیان از حکم الله عدول کند، با اینکه اعتراف دارد با این کارش مستحق عقوبت است؛ این کفر اصغر است. و اگر معتقد باشد که حکم به آنچه الله نازل فرموده، واجب نیست و او اختیار دارد که حکم الله را انجام دهد یا ندهد، همراه با این یقین که این حکم، حکم الله است، این کفر اکبر است. اگر از روی جهل و خطا خلاف حکم الله حکم نمود، این شخص خطاکار است و حکم او حکم خطاکاران است».
همچنین در کتاب «الصلاة وحکم تارکها»، (ص۷۲) نیز میگوید:
«وههنا أصل آخر، وهو الكفر نوعان: كفر عمل. وكفر جحود وعناد. فكفر الجحود: أن يكفر بما علم أن الرسول جاء به من عند الله جحوداً وعناداً؛ من أسماء الرب، وصفاته، وأفعاله، وأحكامه. وهذا الكفر يضاد الإيمان من كل وجه.وأما كفر العمل: فينقسم إلى ما يضاد الإيمان، وإلى ما لا يضاده: فالسجود للصنم، والاستهانة بالمصحف، وقتل النبيِّ، وسبه؛ يضاد الإيمان. وأما الحكم بغير ما أنزل الله ، وترك الصلاة؛ فهو من الكفر العملي قطعاً».
یعنی: «و اینجا اصل دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه کفر دو نوع است: کفر عمل و کفر جحود و عناد. کفر جحود این است که چیزی از اسماء و صفات و افعال و احکام الله را از روی جحود و عناد، انکار کند که میداند پیامبر آن را از جانب الله آورده است. این کفر از تمام زوایا با ایمان منافات دارد. اما کفر عمل تقسیم میشود به کفری که متضاد با ایمان است و کفری که متضاد با ایمان نیست: پس سجده برای بت و توهین به مصحف و قتل پیامبر، متضاد با ایمان است. اما حکم بغیر ما انزل الله و ترک نماز؛ این قطعا جزئی از کفر عملی به حساب میآیند».
شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله تعالی (متوفی ۷۲۸هـ)
ایشان در «مجموع الفتاوی»، (ج۳ ص۲۶۷) میگوید:
«والإنسان متى حلّل الحرام المجمع عليه أو حرم الحلال المجمع عليه أو بدل الشرع المجمع عليه كان كافراً مرتداً باتفاق الفقهاء، وفي مثل هذا نزل قوله على أحد القولين: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} [المائدة:۴۴]؛ أي: المستحل للحكم بغير ما أنزل الله».
«و انسان هنگامی که حرامی که بر حرام بودنش اجماع است را حلال کرد، یا حلالی که بر حلال بودنش اجماع است را حرام نمود، یا شریعتی که بر شریعت بودن آن اجماع وجود دارد را تغییر داد، به اتفاق فقها، کافر و مرتد است، و در همین زمینه این آیه بر یکی از دو قول نازل شده است: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، یعنی: کسی که حکم کردن بر خلاف آنچه الله نازل فرمود را حلال بداند».
همچنین در «منهاج السنة»، (ج۵ ص۱۳۰) چنین میگوید:
«قال تعالى: {فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا} [النساء:۶۵]؛ فمن لم يلتزم تحكيم الله ورسوله فيما شجر بينهم؛ فقد أقسم الله بنفسه أنه لا يؤمن، وأما من كان ملتزماً لحكم الله ورسولة باطناً وظاهراً، لكن عصى واتبع هواه؛ فهذا بمنزلة أمثاله من العصاة. وهذه الآية مما يحتج بها الخوارج على تكفير ولاة الأمر الذين لا يحكمون بما أنزل الله، ثم يزعمون أن اعتقادهم هو حكم الله. وقد تكلم الناس بما يطول ذكره هنا، وما ذكرته يدل عليه سياق الآية».
یعنی: «الله تعالی می فرماید: {ولى چنين نيست به پروردگارت قسم كه ايمان نمىآورند مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند سپس از حكمى كه كردهاى در دلهايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند و كاملا سر تسليم فرود آورند}. پس کسی که تحکیم الله و رسولش را در اختلافاتی که میانشان بوجود میآید، لازم نداند؛ الله به خود قسم خورده که این شخص مومن نیست، اما کسی که در ظاهر و باطن، ملتزم حکم الله و رسول است، ولی نافرمانی کرده و از هوای نفسش پیروی میکند، این شخص به منزلهی دیگر گناهکاران است. و این آیه از آیاتی است که خوارج از آن برای تکفیر والیان اموری که بر اساس حکم الله، حکم نمیکنند استفاده مینمایند، سپس گمان میکنند که این اعتقادشان حکم الله است. و در مورد این آیه مردم بسیار سخن گفتهاند که ذکر آن در اینجا، نوشتار را طولانی میکند. اما سیاق آیه بر آنچه که ذکر کردم، دلالت میدهد».
همچنین ایشان در «مجموع الفتاوی»، (ج۷ ص۳۱۲) چنین میگوید:
«وإذا كان من قول السلف: (إن الإنسان يكون فيه إيمان ونفاق)، فكذلك في قولهم: (إنه يكون فيه إيمان وكفر) ليس هو الكفر الذي ينقل عن الملّة، كما قال ابن عباس وأصحابه في قوله تعالى: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ قالوا: كفروا كفراً لا ينقل عن الملة، وقد اتّبعهم على ذلك أحمد بن حنبل وغيره من أئمة السنة».
یعنی: «و وقتی که در میان اقوال سلف آمده که: (در انسان، ایمان و نفاق وجود دارد)، در اینکه میگویند: (در او ایمان و کفر وجود دارد) نیز این چنین است. این کفر آن کفری نیست که شخص را از اسلام خارج میکند؛ همان گونه که ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا و اصحابش در مورد این گفتهی الله تعالی: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، میگویند: کفر ورزیدهاند، اما نه کفری که او را از اسلام خارج کند. و احمد بن حنبل و دیگر ائمهی سنت این قول آنها را تایید کردهاند».
حافظ ابن کثیر رَحِمَهُالله تعالی:
ایشان که از شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله تعالی هستند در تفسیر خود به نام «تفسیر القرآن العظیم» (ج۳ ص۱۲۰)، بیشتر آثاری را که در مورد آیهی حاکمیت است، میآورد. سپس وقتی به این آیه میرسد: {وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، یعنی: {و در تورات برای بنی اسرائیل چنین مقرر نمودیم که (حکم قصاص) بدین ترتیب است که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش به جای گوش و دندان به جای دندان قصاص میشود و زخمها نیز قصاص دارند. پس هر کس گذشت نماید، گذشتش کفارهی (گناهان) اوست. کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، ستمکارند}، میگوید:
«وَهَذَا أَيْضًا مِمَّا وُبّخَتْ بِهِ الْيَهُودُ وَقُرِّعُوا عَلَيْهِ، فَإِنَّ عِنْدَهُمْ فِي نَصِّ التَّوْرَاةِ: أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ. وَهُمْ يُخَالِفُونَ ذَلِكَ عَمْدًا وَعِنَادًا، ويُقيدون النَّضْرِيَّ مِنَ الْقُرَظِيِّ، وَلَا يُقيدون الْقُرَظِيَّ مِنَ النَّضْرِيِّ، بَلْ يَعْدِلُونَ إِلَى الدِّيَةِ، كَمَا خَالَفُوا حُكْمَ التَّوْرَاةِ الْمَنْصُوصَ عِنْدَهُمْ فِي رَجْمِ الزَّانِي الْمُحْصَنِ، وَعَدَلُوا إِلَى مَا اصْطَلَحُوا عَلَيْهِ مِنَ الْجَلْدِ وَالتَّحْمِيمِ وَالْإِشْهَارِ؛ وَلِهَذَا قَالَ هُنَاكَ: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} لِأَنَّهُمْ جَحَدُوا حُكْمَ اللَّهِ قَصْدًا مِنْهُمْ وَعِنَادًا وَعَمْدًا، وَقَالَ هَاهُنَا: {فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ} لِأَنَّهُمْ لَمْ يُنْصِفُوا الْمَظْلُومَ مِنَ الظَّالِمِ فِي الْأَمْرِ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ بِالْعَدْلِ وَالتَّسْوِيَةِ بَيْنَ الْجَمِيعِ فِيهِ، فَخَالَفُوا وَظَلَمُوا، وَتَعَدَّى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ».
یعنی: «و این نیز یکی از چیزهایی است که یهود به خاطر آن توبیخ شده و مورد سرزنش قرار گرفتهاند. زیرا در نصّ تورات آمده: جان در مقابل جان، و آنها از روی عمد و عناد با آن مخالفت میکنند. اگر کسی از بنی قریظه، یکی از بنی نضیر را بکشد، او را قصاص میکنند، اما اگر کسی از بنی نضیر، شخصی از بنی قریظه را بکشد، قصاص نمیگیرند. بلکه دیه میدهند. همان طور که با حکم منصوص تورات در مورد سنگسار نمودن زناکار محصن، مخالفت کرده و حکم آن را به شلاق و داغ کردن و تشهیر، تغییر دادند؛ به همین خاطر در اینجا فرمود: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، برای اینکه آنها حکم الله را از روی قصد و عناد و عمد، انکار کردند. و اینجا میفرماید: {ظالمند}، برای اینکه آنها حق مظلوم را در کاری که الله امر به عدالت و مساوات بین همگی داده است، از ظالم نگرفتند. پس مخالفت کرده و ظلم نموده و به حقوق یکدیگر تجاوز کردند».
خوب در اینجا تامل کن که چگونه بین کافران و ظالمان، تفریق قائل شد. در مورد اولیها گفت: «برای اینکه آنها حکم الله را از روی قصد و عناد و عمد، تکذیب کردند». بنا بر این آنها مومن نیستند و حکم الله را تکذیب میکنند، و از روی عمد و عناد این کار را انجام میدهند، نه از روی جهل. یکی از آثاری که در اینجا به آن استدلال کرده و این اثر در نهایت وضوح است، قول ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا است: «مَنْ جَحَدَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَقَدْ كَفَرَ. وَمَنْ أَقَرَّ بِهِ وَلَمْ يَحْكُمْ فَهُوَ ظَالِمٌ فَاسِقٌ»، یعنی: «کسی که آنچه را الله نازل کرده، تکذیب نماید، بدون شک کافر گشته است، و کسی که به آن اقرار داشته باشد، اما به آن حکم نکند، ظالم و فاسق میگردد».
شکی نیست که تکذیب نیز مانند رد و غیره، همه تحت استحلال واقع میشوند.
ابن جوزی رَحِمَهُالله در زاد المسیر (ج۱ ص۵۵۳) میگوید:
«وفي المراد بالكفر المذكور في الآية الأولى قولان: أحدهما: أنه الكفر بالله تعالى. والثاني: أنه الكفر بذلك الحكم، وليس بكفر ينقل عن الملّة».
یعنی: «و در مورد کفری که در آیه آمده است، دو قول وجود دارد: اول: این کفر، کفر به الله تعالی است. دوم: فقط کفر به همان حکم است، و کفری نیست که شخص را از اسلام خارج کند».
سپس امام ابن جوزی رَحِمَهُالله بین این دو قول جمع کرده و میگوید:
«وفصل الخطاب: أن من لم يحكم بما أنزل الله جاحداً له، وهو يعلم أن الله أنزله؛ كما فعلت اليهود؛ فهو كافر، ومن لم يحكم به ميلاً إلى الهوى من غير جحود؛ فهو ظالم فاسق، وقد روى علي بن أبي طلحة عن ابن عباس؛ أنه قال: من جحد ما أنزل الله؛ فقد كفر، ومن أقرّبه؛ ولم يحكم به؛ فهو ظالم فاسق».
یعنی: «فصل الخطاب در این مورد این است: کسی که حکم بغیر ما انزل الله کند و حکم الله را انکار نماید، در حالی که میداند الله آن را نازل کرده است؛ چنان که یهود کردند، کافر است. و کسی که به خاطر تمایلی که به هوی و هوس دارد، حکم بما انزل الله نکرده، و حکم الله را نیز انکار نکند، ظالم و فاسق است، و علی بن ابو طلحه از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا روایت کرده که او گفت: کسی که حکم الله را انکار کند کافر است، و کسی که به حکم الله اقرار داشته باشد اما آن را به کار نگیرد، ظالم و فاسق است».
ابن ابی العزّ حنفی رَحِمَهُالله در شرح عقیدهی طحاویه، (ج۲ ص۴۴۶) میگوید:
«وَهُنَا أَمْرٌ يَجِبُ أَنْ يُتَفَطَّنَ لَهُ، وَهُوَ: أَنَّ الْحُكْمَ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَدْ يَكُونُ كُفْرًا يَنْقُلُ عَنِ الْمِلَّةِ، وَقَدْ يَكُونُ مَعْصِيَةً: كَبِيرَةً أَوْ صَغِيرَةً، وَيَكُونُ كُفْرًا: إِمَّا مَجَازِيًّا، وَإِمَّا كُفْرًا أَصْغَرَ، عَلَى الْقَوْلَيْنِ الْمَذْكُورَيْنِ. وَذَلِكَ بِحَسَبِ حَالِ الْحَاكِمِ: فَإِنَّهُ إِنِ اعْتَقَدَ أَنَّ الْحُكْمَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ غَيْرُ وَاجِبٍ، وَأَنَّهُ مُخَيَّرٌ فِيهِ، أَوِ اسْتَهَانَ بِهِ مَعَ تَيَقُّنِهِ أَنَّهُ حُكْمُ اللَّهِ -: فَهَذَا كَفْرٌ أَكْبَرُ. وَإِنِ اعْتَقَدَ وُجُوبَ الْحُكْمِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ، وَعَلِمَهُ فِي هَذِهِ الْوَاقِعَةِ، وَعَدَلَ عَنْهُ مَعَ اعْتِرَافِهِ بِأَنَّهُ مُسْتَحِقٌّ لِلْعُقُوبَةِ، فَهَذَا عَاصٍ، وَيُسَمَّى كَافِرًا كُفْرًا مَجَازِيًّا، أَوْ كُفْرًا أَصْغَرَ. وَإِنْ جَهِلَ حُكْمَ اللَّهِ فِيهَا، مَعَ بَذْلِ جُهْدِهِ وَاسْتِفْرَاغِ وُسْعِهِ فِي مَعْرِفَةِ الْحُكْمِ وَأَخْطَأَهُ، فَهَذَا مُخْطِئٌ، لَهُ أَجْرٌ عَلَى اجْتِهَادِهِ، وَخَطَؤُهُ مَغْفُورٌ».
یعنی: «و اینجا مسالهای وجود دارد که لازم است نسبت به آن دقت داشته و مواظب بود، و آن اینکه: حکم بغیر ما انزل الله گاهی اوقات کفری است که شخص را از دایرهی اسلام خارج میکند، و گاهی گناه است: ممکن است گناه کبیره یا صغیره باشد. همچنین ممکن است کفر باشد: بر اساس دو قولی که در مسئله وجود دارد، کفرش مَجازی یا کفر اصغراست. این بر حسب حال کسی است که آن حکم را انجام میدهد: زیرا اگر در حالی که یقین داشت این حکم، حکم الهی است، اما معتقد بود که حکم به آنچه الله نازل کرده، واجب نیست و او در حکم کردن مخیَّر است، و یا حکم الله را ناچیز انگاشت؛ این شخص کافر است و کفرش او را از اسلام خارج میکند.
و اگر معتقد به واجب بودن حکم بما انزل بود و حکم الله را در این واقعه میدانست، ولی از حکم الله سرپیچی کرد و اعتراف داشت که به خاطر ترک حکم الله، مستحق عقوبت است، گناهکار بوده و کافری نامیده میشود که کفرش مَجازی یا اصغر است. و اگر حکم الله را نمیدانست و تلاش خود را کرد و تمام توانش را برای فهمیدن حکم الله به کار گرفت، اما در فهم حکم، دچار اشتباه شد، چنین شخص مخطئ است و به خاطر اجتهادی که انجام داده اجر دارد و خطایش بخشیده میشود».
اگر حکم به غیر آنچه الله نازل فرموده، در یک کلام، کفر باشد پس این همه تفصیل برای چیست؟!
قرطبی در «الجامع لأحکام القرآن» (ج۶ ص۱۹۰) میگوید:
«قَوْلُهُ تَعَالَى: (وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ) و (الظَّالِمُونَ) و (الْفاسِقُونَ) نَزَلَتْ كُلُّهَا فِي الْكُفَّارِ، ثَبَتَ ذَلِكَ فِي صَحِيحِ مُسْلِمٍ مِنْ حَدِيثِ الْبَرَاءِ، وَقَدْ تَقَدَّمَ. وَعَلَى هَذَا الْمُعْظَمِ. فَأَمَّا الْمُسْلِمُ فَلَا يَكْفُرُ وَإِنِ ارْتَكَبَ كَبِيرَةً. وَقِيلَ: فِيهِ إِضْمَارٌ، أَيْ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَدًّا لِلْقُرْآنِ، وَجَحْدًا لِقَوْلِ الرَّسُولِ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ فَهُوَ كَافِرٌ، قَالَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ وَمُجَاهِدٌ، فَالْآيَةُ عَامَّةٌ عَلَى هَذَا. قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَالْحَسَنُ: هِيَ عَامَّةٌ فِي كُلِّ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَالْيَهُودِ وَالْكُفَّارِ أَيْ مُعْتَقِدًا ذَلِكَ وَمُسْتَحِلًّا لَهُ، فَأَمَّا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَهُوَ مُعْتَقِدٌ أَنَّهُ رَاكِبُ مُحَرَّمٍ فَهُوَ مِنْ فُسَّاقِ الْمُسْلِمِينَ، وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ، وَإِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ. وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فِي رِوَايَةٍ: وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَقَدْ فَعَلَ فِعْلًا يُضَاهِي أَفْعَالَ الْكُفَّارِ. وَقِيلَ: أَيْ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِجَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُوَ كَافِرٌ، فَأَمَّا مَنْ حَكَمَ بِالتَّوْحِيدِ وَلَمْ يَحْكُمْ بِبَعْضِ الشَّرَائِعِ فَلَا يَدْخُلُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ، وَالصَّحِيحُ الْأَوَّلُ، إِلَّا أَنَّ الشَّعْبِيَّ قَالَ: هِيَ فِي الْيَهُودِ خَاصَّةً، وَاخْتَارَهُ النَّحَّاسُ، قَالَ: وَيَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ، مِنْهَا أَنَّ الْيَهُودَ قَدْ ذُكِرُوا قَبْلَ هَذَا فِي قَوْلِهِ:” لِلَّذِينَ هادُوا”، فَعَادَ الضَّمِيرُ عَلَيْهِمْ، وَمِنْهَا أَنَّ سِيَاقَ الْكَلَامِ يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ، أَلَا تَرَى أَنَّ بَعْدَهُ” وَكَتَبْنا عَلَيْهِمْ” فَهَذَا الضَّمِيرُ لِلْيَهُودِ بِإِجْمَاعٍ، وَأَيْضًا فَإِنَّ الْيَهُودَ هُمُ الَّذِينَ أَنْكَرُوا الرَّجْمَ وَالْقِصَاصَ. فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ:” مَنْ” إِذَا كَانَتْ لِلْمُجَازَاةِ فَهِيَ عَامَّةٌ إِلَّا أَنْ يَقَعَ دَلِيلٌ على تخصيصها؟ قيل له:” فَمَنْ” هُنَا بِمَعْنَى الَّذِي مَعَ مَا ذَكَرْنَاهُ مِنَ الْأَدِلَّةِ، وَالتَّقْدِيرُ: وَالْيَهُودُ الَّذِينَ لَمْ يَحْكُمُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ، فَهَذَا مِنْ أَحْسَنِ مَا قِيلَ فِي هَذَا، وَيُرْوَى أَنَّ حُذَيْفَةَ سُئِلَ عَنْ هَذِهِ الْآيَاتِ أَهِيَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ؟ قَالَ: نَعَمْ هِيَ فِيهِمْ، وَلَتَسْلُكُنَّ سَبِيلَهُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ. وَقِيلَ:” الْكافِرُونَ” لِلْمُسْلِمِينَ، و” الظَّالِمُونَ” لليهود، و” الَفاسِقُونَ” لِلنَّصَارَى، وَهَذَا اخْتِيَارُ أَبِي بَكْرِ بْنِ الْعَرَبِيِّ، قَالَ: لِأَنَّهُ ظَاهِرُ الْآيَاتِ. وَهُوَ اخْتِيَارُ ابْنِ عَبَّاسٍ وَجَابِرِ بْنِ زَيْدٍ وَابْنِ أَبِي زَائِدَةَ وابن شبرمة والشعب أَيْضًا. قَالَ طَاوُسٌ وَغَيْرُهُ: لَيْسَ بِكُفْرٍ يَنْقُلُ عن الملة، ولكنه كفر دون كفر».
یعنی: «فرمودهی الله تعالی: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، و {ظالمند}، و {فاسقند}، همهاش در مورد کفار نازل شده و در صحیح مسلم از حدیث براء رَضِيَاللهُعَنْهُ ثابت است، که قبلا ذکر شد. معظم اهل علم نیز بر این قول هستند. اما مسلمان، حتی اگر مرتکب گناه کبیره شود، کافر نمیگردد. همچنین گفته شده: در این آیه، اضمار وجود دارد: یعنی: «و کسانی که با رد نمودنِ قرآن و تکذیب گفتار پیامبر علیه الصلاة و السلام، مطابق با احکامی که الله نازل کرده، حکم نمیکنند، کافرند». این را ابن عباس و مجاهد گفتهاند. پس آیه بر این اساس، عام است.
ابن مسعود و حسن بصری گفتهاند: این آیه در مورد هر کس از مسلمانان و یهود و کفار که حکم به ما انزل الله نمیکنند، عام است. یعنی معتقد به حکم بغیر ما انزل الله بوده و آن را حلال بدانند. اما کسی که آن را انجام دهد و معتقد باشد عمل حرامی را انجام میدهد، جزء فسّاق مسلمین است، و امرش واگذار به الله است. اگر خواست او را عذاب میدهد و اگر خواست، او را میآمرزد.
همچنین ابن عباس در روایتی گفته: و کسی که به غیر ما انزل الله حکم کند، مرتکب عملی همانند عمل کفّار شده است. و گفته شده: یعنی: و کسی که به همهی آنچه که الله نازل فرمود، حکم نکند، کافر است. اما کسی که به توحید حکم نمود و برخی از احکام را انجام نداد، تحت این آیه داخل نمیشود. اما صحیح، قول اول است. شعبی میگوید: این آیه خاص در مورد یهود است. نحّاس نیز این قول را اختیار کرده است. گفته: سه چیز بر این قول دلالت دارد: یکی اینکه یهود قبل از این آیه، ذکر شدهاند، آنجا که میفرماید: «للذین هادوا». پس ضمیر به آنها بر میگردد. دیگر اینکه سیاق کلام دال بر این مساله است. آیا نمیبینی بعد از آن فرمود: «و کتبنا علیهم». به اجماع، این ضمیر برای یهود است، و همچنین، یهود کسانی بودند که رجم و قصاص را انکار کردند. اگر کسی گفت: کلمهی “مَن” وقتی برای مجازات باشد، عام است مگر اینکه دلیل بر تخصیص آن وجود داشته باشد؟ به او گفته میشود: “مَن” در اینجا همراه با دلایلی که ذکر کردیم، به معنی الذی است. تقدیر در جمله چنین است: «و یهود که بما أنزل الله حکم نکردند، کافرند».این یکی از بهترین نظراتی است که در این مورد گفته شده. همچنین روایت شده که از حذیفه رَضِيَاللهُعَنْهُ در مورد این آیات سوال شد که آیا این آیات در مورد بنی اسرائیل هستند؟ گفت: بله، در مورد آنهاست، و شما نیز راه آنها را قدم به قدم میپیمایید. و گفته شده: «الکافرون» برای مسلمان، و «الظالمون» برای یهود، و «الفاسقون» برای نصاری است. این اختیار ابوبکر ابن العربی است. گفته: چرا که ظاهر آیات همین است. اختیار ابن عباس و جابر بن زید و ابن ابی زائده و ابن شبرمه و شعبی نیز همین است. طاوس و دیگران گفتهاند: کفری نیست که شخص را از ملت اسلام خارج کند، بلکه کفری پایینتر از کفر اکبر است».
امام قرطبی رَحِمَهُالله همچنین در کتاب «المفهم»، (ج۵ ص۱۱۷) چنین میگوید:
«وقوله {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} يحتج بظاهره من يكفر بالذنوب، وهم الخوارج!، ولا حجة لهم فيه؛ لأن هذه الآيات نزلت في اليهود المحرفين كلام الله تعالى، كما جاء في الحديث، وهم كفار، فيشاركهم في حكمها من يشاركهم في سبب النزول.
وبيان هذا: أن المسلم إذا علم حكم الله تعالى في قضية قطعاً ثم لم يحكم به، فإن كان عن جحد كان كافراً، لا يختلف في هذا، وإن كان لا عن جحد كان عاصياً مرتكب كبيرة، لأنه مصدق بأصل ذلك الحكم، وعالم بوجوب تنفيذه عليه، لكنه عصى بترك العمل به، وهذا في كل ما يُعلم من ضرورة الشرع حكمه؛ كالصلاة وغيرها من القواعد المعلومة، وهذا مذهب أهل السنة».
یعنی:
«و این فرمودهی الله: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل کرده، حکم نکنند، کافرند}، خوارج که دیگران را به خاطر ارتکاب گناهان تکفیر میکنند به ظاهرِ این آیه برای تکفیر گناهکاران استدلال مینمایند!، و در این آیه برای آنها (خوارج) هیچ حجتی نیست که دیگران را تکفیر کنند؛ زیرا این آیات همان طور که درحدیث آمده، در مورد یهود که کلام الله را تحریف میکنند نازل شده است، و آنها کافرند. پس هر کسی که با آنان در سبب نزول آیه اشتراک داشته باشد، در حکم نیز با آنها مشترک خواهد بود.
بیان این موضوع این گونه است: یک مسلمان هنگامی که به صورت قطع و یقین، حکم الله را در یک موضوع فهمید، سپس به آن حکم نکرد، اگر از روی تکذیب حکم باشد، کافر است و هیچ اختلافی در این مسئله نیست. و اگر عمل نکردن به حکم الهی از روی تکذیب نبود، او گناهکاری است که مرتکب گناه کبیرهای شده است، به خاطر این که او اصل حکم را تصدیق میکند و آگاه است که انجام دادن آن حکم، واجب است. اما با انجام ندادن آن عمل، الله را نافرمانی میکند. این موضوع در مورد هر چیزی که حکم آن ضرورتا از شرع فهمیده میشود صدق میکند، مانند نماز و دیگر قواعدی که حکمشان کاملا معلوم است، و این مذهب اهل سنت است».
یکی دیگر از ائمه، بیضاوی، عبدالله بن عمر بن محمد شیرازی است.
او در تفسیر خود «أنوار التنزیل و أسرار التأویل» (ج۲ ص۱۲۸) میگوید: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مستهيناً به منكراً له. فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ لاستهانتهم به وتمردهم بأن حكموا بغيره، ولذلك وصفهم بقوله الْكافِرُونَ والظَّالِمُونَ والْفاسِقُونَ، فكفرهم لإِنكاره، وظلمهم بالحكم على خلافه، وفسقهم بالخروج عنه». یعنی: «و کسی که به آنچه الله حکم نکرده، از روی خوار شمردنِ آن و انکار نمودنش، حکم نکند، به خاطر خوارد شمردن و تمرّد از آن به وسیلهی حکم به کردن به غیر آن، کافر هستند. به همین خاطر آنها را با کلمهی «کافرون» و «ظالمون» و «فاسقون» توصیف نمود. پس کفرشان به خاطر انکارِ آن، و ظلمشان به خاطر حکم کردن بر خلاف آن، و فسقشان به خاطر خارج شدن از آن است».
دیگر امام اهل سنت، امام نسفی، ابو البركات عبدالله بن احمد بن محمود حافظ الدين نسفی (متوفى: ۷۱۰هـ).
ایشان در تفسیر خود «مدارک التنزیل و حقائق التأویل» (ج۱ ص۴۱۱) میگوید: «{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ الله} مستهيناً به {فأولئك هم الكافرون} قال ابن عباس رضى الله عنهما من لم يحكم جاحداً فهو كافر وإن لم يكن جاحداً فهو فاسق ظالم وقال ابن مسعود رضى الله عنه هو عام في اليهود وغيرهم». یعنی: «و کسانی که به آنچه الله حکم کرده، با خوار شمردنِ آن، به آن حکم ننماید، کافر هستند. ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا میگوید: کسی که از روی جحود و تکذیب، به حکم الله حکم نکند، کافر است، و اگر از روی جحود و تکذیب نباشد، فاسق و ظالم است. عبدالله بن مسعود رَضِيَاللهُعَنْهُ نیز میگوید: این آیه در مورد یهود و غیر یهود است».
دیگر عالم اهل سنت، حافظ ابن حجر عسقلانی رَحِمَهُالله ( متوفی سال ۸۵۲هـ ):
او در «فتح الباری»، (ج۱۳ ص۱۲۰) میگوید:
«إِنَّ الْآيَاتِ وَإِنْ كَانَ سَبَبَهَا أَهْلُ الْكِتَابِ لَكِنَّ عُمُومَهَا يَتَنَاوَلُ غَيْرَهُمْ لَكِنْ لَمَّا تَقَرَّرَ مِنْ قَوَاعِدِ الشَّرِيعَةِ أَنَّ مُرْتَكِبَ الْمَعْصِيَةِ لَا يُسَمَّى كَافِرًا وَلَا يُسَمَّى أَيْضًا ظَالِمًا لِأَنَّ الظُّلْمَ قَدْ فُسِّرَ بِالشِّرْكِ بَقِيَتِ الصِّفَةُ الثَّالِثَةُ فَمِنْ ثَمَّ اقْتَصَرَ عَلَيْهَا »
«اگر چه سبب نزول این آیات، اهل کتاب هستند، اما عمومِ خطاب آنها، دیگران را نیز شامل میشود. اما به خاطر قواعد مقرر شدهی شرعی، مرتکب معصیت کافر نامیده نمیشود و ظالم هم نامیده نمیشود، زیرا ظلم گاهی اوقات به شرک تفسیر میگردد. پس صفت سومی باقی میماند که به آن بسنده میشود؛ (یعنی فسق: مسلمانی که دچار معاصی باشد دچار فسق میگردد)».
دیگر امام از ائمهی اهل سنت، ابوالسّعود است.
او در «إرشاد العقل السلیم إلی مزایا الکتاب الکریم» (ج۳ ص۴۲) میگوید: «أي من لم يحكم بذلك مستهيناً به منكِراً له كما يقتضيه ما فعلوه من تحريف آيات الله تعالى اقتضاءً بيناً»، یعنی: «کسی که از روی خوار شمردن، به حکم الله حکم نماید، و منکر آن باشد، همان طور که به روشنی، مقتضای فعل یهود در تحریف آیات الهی بود».
امام شاطبی رَحِمَهُالله تعالی. ایشان در «الموافقات»، «ج۴ ص۳۹) میگوید:
«هذه الآية والآيتان بعدها نزلت في الكفار، ومن غيّر حكم الله من اليهود، وليس في أهل الإسلام منها شيء؛ لأن المسلم –وإن ارتكب كبيرة- لا يقال له: كافر».
یعنی: «این آیه و دو آیهی بعد از آن در مورد کفار و هر کس از یهود که حکم الله را تغییر دهد نازل شده و چیزی در مورد اهل اسلام در این آیات نیست؛ برای اینکه مسلمان – گر چه مرتکب گناه کبیره شود – به او کافر گفته نمیشود».
علامه عبد اللطيف بن عبدالرحمن آل شيخ رَحِمَهُالله، ( متوفی ۱۲۹۳ هـ) :
ایشان در «منهاج التاسیس»، (ص۷۱) میگوید:
«وإنما يحرُم التحكيم إذا كان المستند إلى الشريعة باطلة تخالف الكتاب والسنة، كأحكام اليونان والإفرنج والتتر، وقوانينهم التي مصدرها آراؤهم وأهوائهم، وكذلك البادية وعادتهم الجارية… فمن استحل الحكم بهذا في الدماء أو غيرها؛ فهو كافر، قال تعالى : ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ﴾ … وهذه الآية ذكر فيها بعض المفسرين: أن الكفر المراد هنا: كفر دون الكفر الأكبر؛ لأنهم فهموا أنها تتناول من حكم بغير ما أنزل الله، وهو غير مستحل لذلك، لكنهم لا ينازعون في عمومها للمستحل، وأن كفره مخرج عن الملة».
یعنی: «و تحکیم، زمانی حرام است که استناد آن به شریعت باطلی که مخالف قرآن و سنت است، باشد؛ مانند احکام یونان و فرنگ و تاتار، و قوانین آنها که مصدرش نظریات و هواهای نفسانیشان است، همچنین بادیه و عادتهای مرسومشان… پس کسی که حکم به این قوانین را در قصاص و غیر قصاص جایز بداند؛ کافر است. الله تعالی میفرماید: {وهر کس به آنچه که الله نازل کرده، حکم نکند، کافر است}، بعضی از مفسرین ذکر کردهاند که منظور از کفر در این آیه، کفری غیر از کفر اکبر است؛ زیرا آنها چنین فهمیدهاند که این آیه شامل کسی میشود که حکم به غیر ما انزل الله میکند اما آن را حلال نمیداند، ولی هیچ نزاعی در مورد عمومیت این آیه برای کسی که حکم به غیر ما انزل الله را حلال بداند، ندارند و متفق هستند که کفرش او را از اسلام خارج میکند».
امام عبدالرحمن بن ناصر السعدی رَحِمَهُالله، (متوفی ۱۳۷۵هـ)
ایشان در «تیسیر الکریم المنّان» در ذیل این آیه میگوید: «فالحكم بغير ما أنزل الله من أعمال أهل الكفر، وقد يكون كفرً ينقل عن الملة، وذلك إذا اعتقد حله وجوازه، وقد يكون كبيرة من كبائر الذنوب، ومن أعمال الكفر قد استحق من فعله العذاب الشديد. {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} قال ابن عباس: كفر دون كفر، وظلم دون ظلم، وفسق دون فسق، فهو ظلم أكبر عند استحلاله، وعظيمة كبيرة عند فعله غير مستحل له».
یعنی: «پس حکم بغیر ما انزل الله از اعمال اهل کفر است، و گاهی کفری است که شخص را از دین خارج میکند و این هنگامی است که اعتقاد به حلال بودن و جواز این کار داشته باشد، و گاهی نیز یکی از گناهان کبیره و از اعمال کفر آمیز است که فاعل آن مستحق عذاب شدید است… {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا میگوید: کفری غیر از کفر اکبر و ظلمی غیر از ظلم اکبر و فسقی غیر از فسق اکبر است. این کار (یعنی حکم بغیر ما انزل الله) هنگام استحلال، ظلم اکبر، و هنگامی که کسی آن را انجام دهد اما آن را حلال نداند، گناهی کبیره است».
علامه شيخ محمد أمين شنقيطي ( متوفی سال ۱۳۹۳هـ ):
شیخ محمد امین شنقیطی رَحِمَهُالله در «أضواء البیان» (ج۲ ص۱۰۳)، میگوید:
«{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} فالخطاب للمسلمين كما هو ظاهر متبادر من سياق الآية وعليه فالكفر إما كفر دون كفر وإما أن يكون فعل ذلك مستحلا له أو قاصدا به جحد أحكام الله وردها مع العلم بها .
أما من حكم بغير حكم الله ، وهو عالم أنه مرتكب ذنبا فاعل قبيحا ، وإنما حمله على ذلك الهوى فهو من سائر عصاة المسلمين».
یعنی: «{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»، خطاب به مسلمین است همان گونه که از ظاهر آیه که از سیاق آن متبادر است فهمیده میشود و بر این اساس، کفر، یا کفری غیر از کفر اکبر است، و یا این که آن را از روی استحلال انجام دهد یا مقصودش این باشد که احکام الله را بعد از اینکه فهمید حکم الله است، از روی تکذیب، ردشان کند.
اما کسی که بر خلاف حکم الله حکم میکند، و میداند که دارد مرتکب گناه میشود، عمل قبیحی انجام میدهد و فقط هوی و هوس او را به انجام این کار واداشته است، پس او همانند سایر مسلمانان گناهکار است».
همچنین در «أضواء البیان»، (ج۲ ص۱۰۴) میگوید:
«واعلم: أن تحرير المقال في هذا البحث: أن الكفر والظلم والفسق، كل واحد منها أطلق في الشرع مراداً به المعصية تارة، والكفر المخرج من الملة أخرى: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ} معارضاً للرسل، وإبطالاً لأحكام الله؛ فظلمه وفسقه وكفره كلها مخرج من الملة. {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ} معتقداً أنه مرتكب حراماً، فاعل قبيحاً، فكفره وظلمه وفسقه غير مخرج من الملة».
یعنی: «و بدان، تحریر سخن در این زمنیه، چنین است: کفر و ظلم و فسق، هر کدام از اینها گاهی در شرع به معنی معصیت بکار رفته است، و گاهی به معنای کفری که شخص را از دین خارج میکند: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ} برای مخالفت با پیامبران و باطل کردن احکام الله؛ این ظلم و فسق و کفر، همگی او را از دین خارج میکنند.
{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ} با این عقیده که دارد مرتکب حرامی میشود، عمل زشتی انجام داده است. پس کفر و ظلم و فسقش او را از دین خارج نمیگرداند».
باز هم در «أضواء البیان»، (ج۲ ص۱۰۹) میگوید:
«وقد قدمنا أن العبرة بعموم الألفاظ لا بخصوص الأسباب ، فمن كان امتناعه من الحكم بما أنزل الله ، لقصد معارضته ورده ، والامتناع من التزامه ، فهو كافر ظالم فاسق كلها بمعناها المخرج من الملة ، ومن كان امتناعه من الحكم لهوى ، وهو يعتقد قبح فعله فكفره وظلمه وفسقه غير المخرج من الملة، إلا إذا كان ما امتنع من الحكم به شرطا في صحة إيمانه ، كالامتناع من اعتقاد ما لابد من اعتقاده ، هذا هو الظاهر في الآيات المذكورة ، كما قدمنا والعلم عند الله تعالى».
یعنی: «و قبلا هم گفتیم که اعتبار به عموم لفظ است نه به خصوص سبب. پس کسی که امتناعش از حکم بغیر ما انزل الله به قصد معارضه و رد حکم الله و امتناع از التزام به آن باشد، او کافر ظالم فاسقی است که کفر و ظلم و فسقش او را از دین خارج میگرداند. و کسی که امتناعش از حکم بما انزل الله به خاطر پیروی از هوای نفس باشد در حالی که معتقد به قباحت عمل خود است، کفر و ظلم فسقش، او را از دین خارج نمیگرداند. این در صورتی است که حکمی که از آن امتناع میورزد، برای صحیح بودن ایمان، شرط نباشد؛ مثل امتناع ورزیدن از اعتقاد به چیزی که حتما باید بدان معتقد باشد. این همان طور که قبلا گفتیم، ظاهر آیات میباشد، و علم نزد الله تعالی است».
علامه صديق حسن خان قنوجي (متوفی ۱۳۰۷ هـ ):
علامه صدیق حسن خان رَحِمَهُالله در «الدین الخالص»، (ج۳ ص۳۰۵)، میگوید:
«الآية الكريمة الشريفة تنادي عليهم بالكفر، وتتناول كل من لم يحكم بما أنزل الله، أللهم إلا أن يكون الإكراه لمهم عذراً في ذلك، أو يعتبر الاستخفاف أو الاستحلال؛ لأن هذه القيود إذا لم تعتبر فيهم، لا يكون أحد منهم ناجياً من الكفر والنار أبداً».
یعنی: «آیهی کریمهی شریفه بر آنها ندای کفر سر میدهد و این حکم شامل هر کسی میشود که بغیر ما انزل الله حکم کند. مگر کسی که او را مجبور کنند و این عذرش باشد، یا استخفاف و استحلال نسبت به حکم در آنها اعتبار یابد؛ برای اینکه این قیدها اگر در آنها منظور نشود، هیچکدام از آنها از کفر و آتش نجات پیدا نمیکند».
توضیح اینکه منظور علامه صدیق حسن خان این است که در حکم بغیر ما انزل الله دقت میشود که آیا شخص را مجبور به این کار کردهاند یا خیر؟ اگر مجبورش کردهاند، عذر به حساب میآید. این یک قید است که با معتبر دانستنِ آن، شخص دچار کفر اکبر نمیشود. قید بعدی این است که شخص از روی تحقیر و استحلال این کار را بکند. یعنی حکم الله را حقیر شمرده و انجام دادن خلاف آن را حلال بداند. این شخص کافر است. این قیود هستند که مشخص میکنند شخص دچار کفر اکبر شده یا کفر اصغر».
شيخ علامه عبد العزيز بن عبد الله بن باز (متوفی سال ۱۴۲۰هـ ):
در روزنامهی «الشرق الاوسط» شمارهی (۶۱۵۶) مورخهی (۱۲/۵/۱۴۱۶هـ) مقالهای از شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز رَحِمَهُالله به چاپ رسید که در آن چنین آمده است:
«اطّلعت على الجواب المفيد القيّم الذي تفضل به صاحب الفضيلة الشيخ محمد ناصر الدين الألباني – وفقه الله – المنشور في جريدة “الشرق الأوسط” وصحيفة “المسلمون” الذي أجاب به فضيلته من سأله عن تكفير من حكم بغير ما أنزل الله – من غير تفصيل -، فألفيتها كلمة قيمة قد أصاب فيه الحق، وسلك فيها سبيل المؤمنين، وأوضح – وفقه الله – أنه لا يجوز لأحد من الناس أن يكفر من حكم بغير ما أنزل الله – بمجرد الفعل – من دون أن يعلم أنه استحلّ ذلك بقلبه، واحتج بما جاء في ذلك عن ابن عباس – رضي الله عنهما – وغيره من سلف الأمة.
ولا شك أن ما ذكره في جوابه في تفسير قوله تعالى: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {…الظَّالِمُونَ }، {…الْفَاسِقُونَ}، هو الصواب، وقد أوضح – وفقه الله – أن الكفر كفران: أكبر وأصغر، كما أن الظلم ظلمان، وهكذا الفسق فسقان: أكبر وأصغر، فمن استحل الحكم بغير ما أنزل الله أو الزنا أو الربا أو غيرهما من المحرمات المجمع على تحريمها فقد كفر كفراً أكبر، ومن فعلها بدون استحلال كان كفره كفراً أصغر وظلمه ظلماً أصغر وهكذا فسقه».
یعنی: «بر جواب مفید و ارزشمند شیخ محمد ناصر الدین آلبانی – وفقه الله – در روزنامه “الشرق الاوسط” و مجله “المسلمون” اطلاع یافتم که در آن، ایشان به کسی که در مورد تکفیر کسی که حکم بغیر ما انزل الله کند، – بدون تفصیل در مسئله – سوال کرده بود، جواب داده اند. سخنان ایشان را ارزشمند دیدم که در آن حق را گفته، و راه مومنان را پیموده، و توضیح داده بود که برای هیچ کس جایز نیست کسی را که حکم بغیر ما انزل الله میکند، به مجرد این عمل، او را تکفیر کند تا وقتی که نداند او قلبا نیز این عمل را حلال میداند و برای سخنش، به روایتی که از ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا و باقی سلف امت آمده است، احتجاج کرده بود.
بدون شک آنچه در جوابش در مورد تفسیر قول الله متعال که فرموده: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {…الظَّالِمُونَ}، {…الْفَاسِقُونَ}، حق و صواب است، و توضیح دادهاند که کفر دو نوع است: اکبر و اصغر. همان طور که ظلم نیز دو نوع است: اکبر و اصغر. و هچنین فسق دو نوع است: اکبر و اصغر. پس کسی که حکم بغیر ما انزل الله را یا زنا یا ربا و محرماتی غیر اینها را که بر حرمتشان اجماع است حلال دانست، مرتکب کفر اکبر شده است و کسی که این امور را انجام داد بدون اینکه آنها را حرام بداند، کفرش، کفر اصغر و ظلمش ظلم اصغر و فسقش فسق اصغر است».
نیز هنگامی که در کتابچهی «التکفیر بین أهل السنة و فِرَق الضلال»، (ص۷۲) از ایشان در مورد حکم کسی که بغیر ما انزل الله حکم میکند سوال شد، جواب دادند:
«من حكم بغير ما أنزل الله فلا يخرج عن أربعة أنواع:
۱ – من قال أنا أحكم بهذا لأنه أفضل من الشريعة الإسلامية فهو كافر كفرا أكبر.
۲ – ومن قال أنا أحكم بهذا لأنه مثل الشريعة الإسلامية، فالحكم بهذا جائز وبالشريعة جائز، فهو كافر كفرا أكبر.
۳ – ومن قال أنا أحكم بهذا، والحكم بالشريعة الإسلامية أفضل لكن الحكم بغير ما أنزل الله جائز. فهو كافر كفرا أكبر .
۴ – ومن قال أنا أحكم بهذا وهو يعتقد أن الحكم بغير ما أنزل الله لا يجوز ويقول الحكم بالشريعة الإسلامية أفضل ولا يجوز الحكم بغيرها ولكنه متساهل أو يفعل هذا لأمر صادر من حكامه فهو كافر كفرا أصغر لا يخرج من الملة ويعتبر من أكبر الكبائر».
یعنی: «کسی که بغیر ما انزل الله حکم میکند از چهار دسته خارج نیست:
۱ – کسی که بگوید من به این چیز حکم میکنم، چون بهتر از شریعت اسلامی است. این شخص کافر بوده و کفرش اکبر است.
۲ – کسی که بگوید من به این چیز حکم میکنم چون همانند شریعت اسلامی است و حکم به این چیز جایز است و حکم به شریعت هم جایز است. این شخص نیز کافر بوده و کفرش اکبر است.
۳ – کسی که بگوید من این گونه حکم میکنم، و حکم کردن به شریعت اسلامی بهتر است. اما حکم بغیر ما انزل الله هم جایز است، این شخص نیز کافر بوده و کفرش اکبر است.
۴ – کسی که بگوید من به این چیز حکم میکنم و در همان حال، معتقد است که حکم بغیر ما انزل الله جایز نیست و معتقد باشد حکم به شریعت اسلامی بهتر است و جایز نیست به غیر از شریعت اسلام حکم کرد، اما از روی تساهل این کار را میکند یا این کار را انجام میدهد چون دستوری از جانب حاکمانش است، این شخص، دچار کفر اصغر شده که او را از اسلام خارج نمیگرداند».
همچنین وقتی از ایشان پرسیده می شود:
آیا تبدیل قوانین، کفری است که شخص را از دین خارج میکند؟
ایشان جواب میدهند:
«إذا استباحها، فحكم بقانون غير الشريعة، يكون كافراً كفراً أكبر، أما إذا فعل ذلك لأسباب خاصة كان عاصياً لله من أجل الرشوة، أو من أجل إرضاء فلان، وهو يعلم أنه محرّم يكون كفراً دون كفر، أما إذا فعله مستحلاً له، يكون كفراً أكبر، كما قال ابن عباس في قوله: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، قال: ليس مثل من كفر بالله، لكنه كفر دون كفر.
إلاَّ إذا استحل الحكم بالقانون أو استحل الحكم بكذا أو كذا غير الشريعة يكون كافراً، أما إذا فعله لرشوة أو لعداوة بينه وبين المحكوم عليه، أو لأجل إرضاء بعض الشعب، أو ما أشبه ذلك، هذا يكون كفراً دون كفر». [مجموع فتاوى ومقالات متنوعة. جلد۲۸]
یعنی: «هنگامی که آن را مباح گرداند و حکم به قانونی غیر از قانون اسلام کند، کافر است و مرتکب کفر اکبر شده. اما هنگامی که این عمل را به خاطر اسباب خاصی انجام دهد، گناهگار است. مثلا به خاطر رشوه، حکم بغیر ما انزل الله کند یا به خاطر راضی کردن فلان شخص، در حالی که میداند کارش حرام است، این عملش کفر اصغر است. اما هنگامی که این عمل را انجام داده و آن را حلال بداند، کفرش، کفر اکبر است. همان گونه که ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا در مورد آیات: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، میگوید: مانند کسی نیست که به الله کفر میورزد. بلکه، این کفر، غیر از کفر اکبر است».
فقيه زمانه، علّامه محمد بن صالح العثيمين رَحِمَهُالله (متوفی سال ۱۴۲۱هـ):
در نوار «التحریر فی مسألة التکفیر» مورخهی (۲۲/۴/۱۴۲۰) از ایشان چنین سوال شد:
«إذا ألزم الحاكم الناس بشريعة مخالفة للكتاب والسنة مع اعترافه بأن الحق ما في الكتاب والسنة لكنه يرى إلزام الناس بهذا الشريعة شهوة أو لاعتبارات أخرى، هل يكون بفعله هذا كافراً أم لابد أن يُنظر في اعتقاده في هذه المسألة؟
فأجاب: “… أما في ما يتعلق بالحكم بغير ما أنزل الله؛ فهو كما في كتابه العزيز، ينقسم إلى ثلاثة أقسام: كفر، وظلم، وفسق، على حسب الأسباب التي بُني عليها هذا الحكم، فإذا كان الرجل يحكم بغير ما أنزل الله تبعاً لهواه مع علمه أن بأن الحق فيما قضى الله به ؛ فهذا لا يكفر لكنه بين فاسق وظالم، وأما إذا كان يشرع حكماً عاماً تمشي عليه الأمة يرى أن ذلك من المصلحة وقد لبس عليه فيه فلا يكفر أيضاً، لأن كثيراً من الحكام عندهم جهل بعلم الشريعة ويتصل بمن لا يعرف الحكم الشرعي، وهم يرونه عالماً كبيراً، فيحصل بذلك مخالفة، وإذا كان يعلم الشرع ولكنه حكم بهذا أو شرع هذا وجعله دستوراً يمشي الناس عليه؛ نعتقد أنه ظالم في ذلك وللحق الذي جاء في الكتاب والسنة أننا لا نستطيع أن نكفر هذا، وإنما نكفر من يرى أن الحكم بغير ما أنزل الله أولى أن يكون الناس عليه، أو مثل حكم الله عز وجل فإن هذا كافر لأنه يكذب بقول الله تعالى: {أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ} وقوله تعالى: {أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ}».
یعنی: «هنگامی که حاکمی مردم را مجبور به اجرای حکمی مخالف کتاب و سنت کرد و در همان حال، به این نیز اعتقاد داشت که حق آن چیزی است که در قرآن و سنت آمده است، اما از روی شهوت یا به هر اعتبار دیگری، مردم را به این حکم مخالف ملزم کرد، آیا با این کارش کافر میشود یا اینکه لازم است حتما به اعتقاد او در این مسئله نگریسته شود؟
جواب…: اما در آنچه که متعلق به حکم بغیر ما انزل الله است: حال او همان است که در قرآن آمده؛ به سه نوع تقسیم می شود: کفر و ظلم و فسق. بر حسب اسبابی که بر اساس آنها این حکم را بنا گذاشته. هنگامی که شخصی به خاطر پیروی از هوای نفس، حکم بغیر ما انزل الله میکند و میداند که حق آن است که الله گفته؛ این شخص کافر نمیشود. اما در بین ظالم و فاسق است. و نیز هنگامی که حکمی عمومی را تشریع کرد که امت بر اساس آن عمل کند به این خاطر که فکر میکند مصلحت در آن است، و حکم اصلی که الله نازل کرده نیز بر او پوشیده است، این نیز باعث تکفیر او نمیشود. زیرا بسیاری از حکام به احکام شرعی جهل دارند و در مسائل شرعی با کسانی ارتباط برقرار میکنند که آنها نیز علمی ندارند ولی این حکام فکر میکنند که این اشخاص عالم بزرگی هستند و این گونه خلاف حاصل میشود (و حکم بغیر ما انزل الله میشود). حال هنگامی که شخص چنین کند در حالی که میداند حکم شرع چیست و خلاف حکم شرع عمل کند و آن را قانونی قرار دهد که مردم باید بدان عمل کنند؛ معتقدیم که او هم در این حکم و هم نسبت به حقی که در قرآن و سنت آمده ظالم است. ما نمیتوانیم این شخص را تکفیر کنیم، بلکه کسی را تکفیر میکنیم که اعتقاد دارد حکم بغیر ما انزل الله بهتر، یا مثل حکم الله است. این شخص کافر است؛ بدین خاطر که فرمودهی الله را تکذیب نموده که میفرماید: : {أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ}، یعنی: {آیا الله بهترین حکم کننده نیست}، و میفرماید: {أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ}، یعنی: {آیا خواستار حکم جاهلیت هستند؟ و چه کسی دارای حکم نیکوتر است برای گروهی که یقین دارند؟}.
محدث عصر علّامه محمد بن ناصر الدين الألبانی رَحِمَهُالله (متوفی سال ۱۴۲۰هـ):
شیخ آلبانی رَحِمَهُالله در کتاب «التحذیر من فتنة التکفیر»، (ص۵۶) چنین میگوید:
«{وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}؛ فما المراد بالكفر فيها؟ هل هو الخروج عن الملة؟ أو أنه غير ذلك؟ فأقول: لا بد من الدقة في فهم الآية؛ فإنها قد تعني الكفر العملي؛ وهو الخروج بالأعمال عن بعض أحكام الإسلام.
ويساعدنا في هذا الفهم حبر الأمة، وترجمان القرآن عبد الله بن عباس رضي الله عنهما، الذي أجمع المسلمون جميعاً – إلا من كان من الفرق الضالة – على أنه إمام فريد في التفسير.
فكأنه طرق سمعه – يومئذ – ما نسمعه اليوم تماماً من أن هناك أناساً يفهمون هذه الآية فهماً سطحياً، من غير تفصيل، فقال رضي الله عنه: “ليس الكفر الذي تذهبون إليه”، و:”أنه ليس كفراً ينقل عن الملة”، و:”هو كفر دون كفر”، ولعله يعني: بذلك الخوارج الذين خرجوا على أمير المؤمنين علي رضي الله عنه، ثم كان من عواقب ذلك أنهم سفكوا دماء المؤمنين، وفعلوا فيهم ما لم يفعلوا بالمشركين، فقال: ليس الأمر كما قالوا! أو كما ظنوا! إنما هو: كفر دون كفر…”.
یعنی: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}: منظور از کفر در این آیه چیست؟ آیا همان خارج شدن از دین است؟ یا نه؟ پس میگویم: چارهای نیست جز دقت در فهم این آیه: زیرا میتواند هم معنای کفر عملی را شامل شود که به معنی خروج به وسیلهی اعمال از بعضی احکام اسلام است. در فهم این آیه، حِبر امت و ترجمان قرآن، عبدالله بن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُمَا که همهی مسلمانان – به غیر از کسی که از فرقههای گمراه است – اجماع دارند که امام بی نظری در تفسیر است، ما را کمک میکند،
مثل اینکه گوش او هم – آن روزها – آن چیزی که ما امروز میشنویم را میشنید که مردمی وجود دارند که این آیه را خیلی سطحی میفهمند، بدون اینکه قائل به تفصیل در آیه باشند.
پس او رَضِيَاللهُعَنْهُ گفت: “آن کفری نیست که منظور شماست”. و “آن کفری نیست که از دین خارج میگرداند”. و “کفری غیر از کفر اکبر است”. و شاید منظور او خوارج بوده است که بر امیر المومنین علی رَضِيَاللهُعَنْهُ خروج کردند. و از عواقب خروجشان این بود که خونهای مومنین را ریختند و با مومنین کاری کردند که با مشرکین انجام نمیدادند. پس گفت: منظور، آن چیزی که آنها میگویند یا آنها گمان میکنند نیست، منظور: کفری است غیر از کفر اکبر».
همچنین در «السلسلة الصحیحة»، (ج۶ قسمت اول ص۴۵۷)، در تفسیر آیات {و من لم یحکم بما انزل الله …} و اینکه این آیات در مورد کفار هستند، چنین میگوید:
«۲۷۰۴- “قوله: ({وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، قال : هي في الكفار كلها).
أخرجه أحمد (۴/۲۸۶) : ثنا أبو معاوية : ثنا الأعمش عن عبد الله بن مرة عن البراء بن عازب عن النبي صلى الله عليه وسلم قوله:
قلت : وهذا إسنادصحيح على شرط الشيخين .والحديث دليل صريح في أن المقصود بهذه الآيات الثلاث الكفار من اليهود والنصارى ؛ وأمثالهم الذين ينكرون الشريعة الإسلاميةوأحكامها ، ويلحق بهم كل من شاركهم في ذلك ؛ ولو كان يتظاهر بالإسلام ، حتى ولوأنكر حكما واحدا منها .ولكن مما ينبغي التنبه له، أنه ليس كذلك من لايحكم بشيء منها مع عدم إنكاره ذلك، فلا يجوز الحكم على مثله بالكفر وخروجه عن الملة لأنه مؤمن، غاية ما في الأمر أن يكون كفره كفرا عمليا. وهذه نقطة هامة في هذه المسألة يغفل عنها كثير من الشباب المتحمس لتحكيم الإسلام، ولذلك فهم في كثير من الأحيان يقومون بالخروج على الحكام الذين لا يحكمون بالإسلام، فتقع فتن كثيرة، وسفك دماء بريئة لمجرد الحماس الذي لم تعد لهعدته، والواجب عندي تصفية الإسلام مما ليس منه كالعقائد الباطلة، والأحكام العاطلة، والآراء الكاسدة المخالفة للسنة، وتربية الجيل على هذا الإسلام المصفى. والله المستعان».
یعنی: «۲۷۰۴- این فرمودهی الله: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، گفت: همهی این آیات در مورد کفار نازل شده است.
روایت را امام احمد در (ج۴ص۲۸۶) آورده…
میگویم: و این سندی صحیح، بر شرط شیخین (بخاری و مسلم) است. حدیث، دلیلی صریح است بر اینکه این سه آیه در مورد کفار یهود و نصاری و أمثال آنها که شریعت اسلامی و احکامش را انکار میکنند نازل شده است، و هر کس که در این امر با آنها مشارکت کند به آنها ملحق میشود؛ اگر چه که تظاهر به اسلام هم بکند، حتی اگر یک حکم از احکام آن را انکار کند. اما چیزی که شایسته است به آن توجه شود این است که کسی که بما انزل الله حکم نمیکند و آن را انکار نیز نمیکند، مانند کسی نیست که حکم را انکار میکند. پس جایز نیست بر چنین شخصی حکم به کفر و خارج شدن از دایره اسلام داد، برای اینکه این شخص مومن است. نهایت چیزی که در این مورد میتوان گفت این است که کفر این شخص، کفر عملی است، و این نقطهی مهمی است که بسیاری از جوانانی که برای تحکیم احکام اسلام غیرت و حماسه دارند از آن غافلند، و به همین خاطر بسیاری اوقات اقدام به خروج بر حکامی میکنند که به اسلام حکم نمیکنند، و با این کارشان فتنههای زیادی به وجود میآید و به خاطر حماسهای که در جای خود نیست، خون بیگناهان زیادی ریخته میشود. نزد من واجب (برای مسلمانان) تصفیهی اسلام از هر چیزی است که از آن نیست، مانند عقاید باطل و احکام بی جا و نظریات فاسدِ مخالف سنت، و تربیت کردن نسلی بر اساس این اسلام تصفیه شده. الله المستعان».
هیئت دائمی بحوث علمي وإفتاء در سعودی:
لجنهی دائمی بحثهای علمی و فتوا در سعودی در فتوای شمارهی (۵۷۴۱) چنین میگوید:
«س: من لم يحكم بما أنزل الله هل هو مسلم أم كافر كفرا أكبر ولم تقبل منه أعماله .
الحمد لله وحده والصلاة والسلام على رسوله وآله وصحبه .. وبعد :
جـ: قال تعالى: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، و قال تعالی: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، و قال تعالی: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، لكن إن استحل ذلك واعتقده جائزا فهو كفر أكبر وظلم أكبر وفسق أكبر يخرج من الملة، أما إن فعل ذلك من أجل الرشوة أو مقصد آخر وهو يعتقد تحريم ذلك فإنه آثم يعتبر كافرا كفرا أصغر وظالما ظلما أصغر وفاسقا فسقا أصغر لا يخرجه من الملة كما أوضح ذلك أهل العلم في تفسير الآيات المذكورة.
وبالله التوفيق وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم».
اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء
عضو نائب رئيس اللجنة الرئيس
عبد الله بن غديان عبد الرزاق عفيفي عبد العزيز بن عبد الله بن باز
یعنی: «سوال: کسی که به حکمی که الله نازل کرده حکم نکند، آیا مسلمان است یا کافری است که اعمالش پذیرفته نمیشود؟
الحمدلله وحده والصلاة والسلام علی رسوله و آله و صحبه … و بعد:
جواب: خداوند فرموده است: {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}، {وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}، اما اگر این حکم بغیر ما انزل الله را حلال دانست و معتقد شد که جایز است، این عمل، کفر اکبر و ظلم اکبر و فسق اکبر است که از دین خارجش میکند. اما اگر آن را به خاطر رشوه یا هر قصد دیگری انجام داد و معتقد بود که عملش حرام است، او گناهکاری است که کفرش کفر اصغر و ظلمش ظلم اصغر و فسقش فسق اصغر است و او را از دین خارج نمیگرداند، همان گونه که اهل علم در تفسیر این آیات گفتهاند».
نیز در فتوای شمارهی ۵۳۱۰ هیئت دائمی بحوث علمی و فتوا در سعودی چنین آمده است:
«س: ما حكم من يتحاكم إلى القوانين الوضعية، وهو يعلم بطلانها، فلا يحاربها، ولا يعمل على إزالتها؟
ج: “الحمد لله وحده، والصلاة والسلام على رسوله، وآله وصحبه؛ وبعد:
الواجب التحاكم إلى كتاب الله وسنة رسوله صلى الله عليه وسلم عند الاختلاف، قال تعالى: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً﴾، وقال تعالى: ﴿فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا ﴾. والتحاكم يكون إلى كتاب الله تعالى وإلى سنة الرسول صلى الله عليه وسلم، فإن لم يكن يتحاكم إليها مستحلاً التحاكم إلى غيرهما من القوانين الوضعية بدافع طمع في مال أو منصب؛ فهو مرتكب معصية، وفاسق فسقاً دون فسق، ولا يخرج من دائرة الإيمان»
عضو نائب رئيس اللجنة الرئيس
عبد الله بن غديان عبد الرزاق عفيفي عبد العزيز بن عبد الله بن باز
یعنی: «سوال: حکم کسی که به قوانین وضعی مراجعه میکند و میداند که این قوانین باطل هستند، ولی با آنها نمیجنگد و کاری برای از بین بردنشان نمیکند، چیست؟
جواب: الحمدلله وحده، والصلاة والسلام علی رسوله و آله وصحبه، و بعد:
واجب این است که هنگام اختلاف، به کتاب الله و سنت پیامبرش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم رجوع شود. الله میفرماید: {اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول برگردانید اگر که به الله و روز قیامت ایمان دارید که این خیر و بهترین تاویل است}. و میفرماید: {قسم به پروردگارت که ایمان نمیآورند تا اینکه تو را در اختلافات ما بین خودشان داور قرار دهند و سپس نسبت به حکمی که تو میکنی هیچ سنگینی بر نفس خود احساس نکنند و کاملا تسلیم شوند}. و تحاکم باید به وسیلهی کتاب الله و سنت پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم باشد. پس اگر حکم به قرآن و سنت نکرد و به خاطر طمع در مال یا منصب، به قوانین وضعی حکم نمود، مرتکب معصیت شده و فسق اصغر را انجام داده و از دایرهی ایمان خارج نمی شود».
علامه شيخ مقبل بن هادی الوادعی رَحِمَهُالله:
ایشان در کتاب «المخرج من الفتنة»، (ص۸۲) میگوید:
«وإذا حكم بغير ما أنزل الله فلا يحكم عيله بالكفر إلا بشروط:
۱ – أن لا يكون مكرها .
۲ – أن يكون عالما بهذا أنه ليس مما أنزل الله .
۳ – أن يرى أن هذا الحكم في الخيرية مثل حكم الله أو أحسن».
یعنی: «هنگامی که شخص حکم بغیر ما انزل الله کرد بر او حکم به کفر نمیشود مگر به چند شرط:
۱-مُکره نباشد. (مجبورش نکرده باشند).
۲- بداند که این حکم، حکم الله نیست.
۳- معتقد باشد که این حکم مثل حکم الله یا بهتر از حکم الله است».
علامه شيخ صالح بن عبد الرحمن الأطرم رَحِمَهُالله:
ایشان در کتاب «الأسئلة والأجوبة فی العقیدة»، (ص۳۵) چنین میگویند:
«س ۳۵: ما المراد بالحكم بغير ما أنزل الله وما حكم من حكم بغير ما أنزل الله ؟
الجواب: الحكم بغير ما أنزل الله قد يراد به التعبد بغير ما أنزل الله فهذا شرك وكفر وبدعة ، وقد يكون في الفروع فمن اعتقد جوازه بغير الشريعة فقد كفر وإن تساهل مع اعتقاد تحريمه فهذا كفر دون كفر،
قال تعالى -: { ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون}
وقال: { ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون }
وقال: { ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون }».
یعنی: «سوال: منظور از حکم بغیر ما انزل الله چیست و کسی که حکم بغیر ما انزل الله کند، حکمش چیست؟
جواب: گاهی اوقات منظور از حکم بغیر ما انزل الله، عبادت کردن به وسیلهی چیزی است که الله دلیلی برایش نازل نکرده. این کار شرک و کفر و بدعت است. گاهی اوقات هم منظور از حکم بغیر ما انزل الله در فروع است. کسی که معتقد به جایز بودن حکم بغیر ما انزل الله باشد، کافر است و اگر کسی حکم بغیر ما انزل الله کرد و معتقد بود کارش حرام است، این، کفری است که او را از دین خارج نمیکند.
الله تعالی میفرماید: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، کافرند}.
و میفرماید: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، ظالمند}.
و میفرماید: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده است، حکم نکنند، فاسقند}».
شيخ ربيع بن هاد المدخلی حفظه الله:
از شیخ ربیع بن هادی المدخلی حفظه الله سوال شد:
«ما هي الضوابط الشرعية في تكفير من يحكم بغير ما أنزل الله؟
الضوابط الشرعية تكلم عليها الكثير من العلماء ومحورها تفسير ابن عباس – رضي الله عنه – { ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون}.
فإن كان غير مستحل فهو قد وقع في الكفر لكنه كفر دون كفر.
وإن كان مستحلا فقد وقع في الكفر الأكبر الذي يخرجه من دائرة الإسلام هذا خلاصة ما يقوله العلماء في هذا الباب».
یعنی: «سوال: ضوابط شرعی در تکفیر کسی که حکم بغیر ما انزل الله میکند چیست؟
جواب: ضوابط شرعی را بسیاری از علما در موردش سخن گفتهاند و محورش تفسیر ابن عباس رَضِيَاللهُعَنْهُ است: {ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون}. اگر حکم بغیر ما انزل الله کرد و آن را حلال ندانست، در کفر اصغر واقع شده و اگر حکم بغیر ما انزل الله کرد و آن را حلال دانست، در کفر اکبر واقع شده که او را از دایرهی اسلام خارج میکند. این خلاصهی آن چیزی است که علما در این باب میگویند». [از نوار “الدرر السلفية في مشابهة الرافضة القطبية”]
در نوار «من القلب الی القلب» میگویند:
«الآن قضية التكفير يعني علماء الأمة في العالم يخالفون اتجاه سيد قطب ومن قلده وكتب الشيخ الألباني كتابة تكتب بماء الذهب وجاء الشيخ ابن باز وبنى عليها وأيدها وجاء الشيخ ابن عثيمين وأيد الجميع . فمثل هذه القضية قولهم فاصل. هم أعلم علماء الأمة واتقاهم وأفضلهم – إن شاء الله – .
والله إذا زهدنا في هؤلاء فلنتعلق في علماء الخرافات والبدع والضلالات إلا أن نتعلق بهؤلاء».
یعنی: «الان در مورد قضیهی تکفیر، علمای امت در جهان، همه مخالف رویکرد فکری سید قطب و مقلدینش هستند. شیخ آلبانی رَحِمَهُالله کتابی نوشته که با آب طلا باید نوشته شود و شیخ ابن باز آمد و آن را کاملتر کرد و شیخ ابن عثیمین و همهی علما آن را تایید کردند.
در مثل چنین قضیهای، قول این بزرگان، فصل الخطاب است. آنها عالمترین علمای امت و با تقواترین و بهترینشان هستند – إن شاءالله – .
والله اگر ما نسبت به این سه نفر احساس بی نیازی کنیم (و به آنها چنگ نزنیم)، به علمای خرافات و بدعت و گمراهی چنگ خواهیم زد. راهی نداریم جز اینکه به اینها چنگ بزنیم».
علامه شيخ عبد المحسن العباد البدر حفظه الله:
از علامه شیخ عبدالمحسن العباد حفظه الله در جلسهی شرح سنن ابوداود در تاریخ ۱۶/۱۱/۱۴۲۰ چنین سوال شد:
«هل استبدال الشريعة الإسلامية بالقوانين الوضعية كفر في ذاته؟ أم يحتاج إلى الاستحلال القلبي والاعتقاد بجواز ذلك؟ وهل هناك فرق في الحكم مرة بغير ما أنزل الله، وجعل القوانين تشريعاً عاماً مع اعتقاد عدم جواز ذلك؟
فأجاب: “يبدو أنه لا فرق بين الحكم في مسألة، أو عشرة، أو مئة، أو ألف – أو أقل أو أكثر – لا فرق؛ ما دام الإنسان يعتبر نفسه أنه مخطئ، وأنه فعل أمراً منكراً، وأنه فعل معصية، وانه خائف من الذنب، فهذا كفر دون كفر.
وأما مع الاستحلال – ولو كان في مسألة واحدة، يستحل فيها الحكم بغير ما أنزل الله، يعتبر نفسه حلالاً-؛ فإنه يكون كافراً».
یعنی: «آیا تبدیل شریعت اسلامی به قوانین وضعی، در ذات خود کفر است؟ یا احتیاج به استحلال قلبی و اعتقاد به جایز بودن آن هم دارد؟ و آیا فرقی هست بین کسی که یک بار حکم بغیر ما انزل الله کند و بین کسی که قوانین را یک تشریع عمومی به حساب آورد، ولی به جایز بودن آن معتقد نباشد؟
جواب: “چیزی که ظاهر است این که فرقی نمیکند در یک مسأله حکم بغیر ما انزل الله کند یا در ده مسأله یا در صد یا در هزار مسأله – یا کمتر یا بیشتر – ، فرقی نمیکند؛ مادامی که انسان خود را در این مورد خطاکار میداند و میداند که کار منکری انجام میدهد و معصیت میکند و از گناه میترسد، این کفر اصغر است.
اما اگر حکم بغیر ما انزل الله را حلال بداند – اگر چه حتی در یک مسأله باشد – که در آن حکم بغیر ما انزل الله را حلال کند؛ او با این کار کافر است».
اینها اقوال مفسرین و اهل علم از زمان صحابه تا به امروز بود و تو ای خارجی، هیچ سلف صالحی برای این اعتقادت نمیشناسیم.
سفر الحوالی و قیچی کردن کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله
خوارج به سخنی از سفر الحوالی استدلال میکنند که در آن از شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله سخنی در مورد حکم کسی که به غیر ما أنزل الله حکم میکند، نقل کرده و ثابت نموده که شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: کسی که به غیر ما انزل الله حکم میکند کافر است، و قائل به تفصیل در مورد آن نیست. خارجی میگوید: سفر الحوالی در کتاب «العَلمانیة»، (ص۶۸۳) از چاپ اول، بعد از ذکر آیات حاکمیت در سورهی مائده، سخن شیخ الاسلام ابن تیمیه را نقل میکند که در «منهاج السنة» (ج۵ ص۱۳۰) گفته: «وَلَا رَيْبَ أَنَّ مَنْ لَمْ يَعْتَقِدْ وُجُوبَ الْحُكْمِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ فَهُوَ كَافِرٌ، فَمَنِ اسْتَحَلَّ أَنْ يَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا يَرَاهُ هُوَ عَدْلًا مِنْ غَيْرِ اتِّبَاعٍ لِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُوَ كَافِرٌ ; فَإِنَّهُ مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا وَهِيَ تَأْمُرُ بِالْحُكْمِ بِالْعَدْلِ، وَقَدْ يَكُونُ الْعَدْلُ فِي دِينِهَا مَا رَآهُ أَكَابِرُهُمْ، بَلْ كَثِيرٌ مِنَ الْمُنْتَسِبِينَ إِلَى الْإِسْلَامِ يَحْكُمُونَ بِعَادَاتِهِمُ الَّتِي لَمْ يُنْزِلْهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى، كَسَوَالِفِ الْبَادِيَةِ، وَكَأَوَامِرِ الْمُطَاعِينَ فِيهِمْ، وَيَرَوْنَ أَنَّ هَذَا هُوَ الَّذِي يَنْبَغِي الْحُكْمُ بِهِ دُونَ الْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ.
وَهَذَا هُوَ الْكُفْرُ، فَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ أَسْلَمُوا، وَلَكِنْ مَعَ هَذَا لَا يَحْكُمُونَ إِلَّا بِالْعَادَاتِ الْجَارِيَةِ لَهُمُ الَّتِي يَأْمُرُ بِهَا الْمُطَاعُونَ، فَهَؤُلَاءِ إِذَا عَرَفُوا أَنَّهُ لَا يَجُوزُ الْحُكْمُ إِلَّا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَلَمْ يَلْتَزِمُوا ذَلِكَ، بَلِ اسْتَحَلُّوا أَنْ يَحْكُمُوا بِخِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُمْ كُفَّارٌ». یعنی: «شکی نیست هر کس که معتقد به وجوب حکم نمودن به آن چیزی که الله بر رسولش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نازل کرده، نباشد، کافراست. پس کسی که قضاوت بین مردم را آن گونه که خود عادلانه میبیند، حلال بداند، بدون اینکه از آنچه الله نازل کرده پیروی نماید، کافر است. زیرا؛ همهی امتها دستور به رعایت عدالت دادهاند، و گاهی ممکن است این عدالت، آن چیزی باشد که بزرگانشان میگویند. بلکه حتی بسیاری از منتسبین به اسلام به عادات خود حکم میکنند که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ آن را نازل نفرموده؛ مانند گذشتهی بادیه و دستورات کسانی که در میانشان مورد اطاعت هستند، و معتقدند که این همان چیزی است که حکم کردن به آن، شایسته است، نه حکم کردن به قرآن و سنت.
این همان کفر است. زیرا بسیاری از مردم اسلام آوردهاند. اما با این حال، فقط به عاداتی که در بین خودشان جاری است و بزرگانشان به آن دستور میدهند، حکم میکنند. اینها وقتی دانستند که فقط حکم نمودن به آنچه الله نازل کرده، واجب است، اما خود را به آن ملتزم ندانستند و بلکه برای خود حلال دانستند که به غیر آنچه الله نازل کرده، حکم نمایند، کافر هستند».
در جواب این استدلال خوارج میگویم: آنچه قابل تاسف است اینکه کسانی که بسیار در مورد مسائل حاکمیت، سخنانی را به هم میآمیزند، اندک دیانتشان آنها را مجبور به خیانت میکند. به همین خاطر رو به قیچی کردن سخن علما میآورند تا معنای آن را با چیزی که میخواهند، متناسب کنند. یکی از نمونههای آن، دکتر سفر حوالی است که رو به حذف و قیچی کردن کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله تعالی آورده و طوری آن را قیچی نموده که معنای کلام ایشان را تغییر داده و به معنای دیگری در آورده است.
حال ببینیم سخن شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله به صورت کامل، چگونه بوده و دکتر سفر حوالی چطور آن را برای توافق با منظور خودش، قیچی نموده است. شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: «فَهَؤُلَاءِ إِذَا عَرَفُوا أَنَّهُ لَا يَجُوزُ الْحُكْمُ إِلَّا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَلَمْ يَلْتَزِمُوا ذَلِكَ، بَلِ اسْتَحَلُّوا أَنْ يَحْكُمُوا بِخِلَافِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُمْ كُفَّارٌ». یعنی: «اینها وقتی دانستند که فقط حکم به آنچه الله نازل کرده، واجب است، اما خود را به آن ملتزم ندانستند و بلکه برای خود حلال دانستند که به غیر آنچه الله نازل کرده، حکم نمایند، کافر هستند». این نقل قول دکتر سفر حوالی است. اما جملهی بعد از آن را که دقیقا به آخر کلام چسبیده، حذف کرده که شیخ الاسلام رَحِمَهُالله میگوید: «وَإِلَّا كَانُوا جُهَّالًا»، یعنی: «و در غیر این صورت، جاهل هستند». یعنی در صورتی که ندانند حکم کردن به آنچه الله نازل کرده، واجب است، جاهل بوده و کافر نیستند. اثر این جمله بر معنای کلام، واضح است. چنان که گفتم، این در حالی است که این جمله در ادامهی جملهی شیخ الاسلام آمده و حذف آن جز از روی عمد نیست. امانت علمی اقتضا میکند که انسان آنچه را به سود و به ضرر خود است، نقل نماید. وکیع بن الجراح، استاد امام شافعی رَحِمَهُالله میگوید: «اهل علم، آنچه را به سود و هم به ضرر آنهاست، مینویسند، و اهل اهواء جز آنچه به نفع خودشان است، نمینویسند».
معنای این کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله این است که هر کس حکم به غیر آنچه الله نازل کرده را حلال بداند، کافر است، و کسی که این کار را حلال نداند، کافر نیست. بلکه جاهل است. این منظور از آنجای سخن ایشان ظاهر است که گفتند: «اینها وقتی دانستند که فقط حکم به آنچه الله نازل کرده، واجب است، اما خود را به آن ملتزم ندانستند و بلکه برای خود حلال دانستند که به غیر آنچه الله نازل کرده، حکم نمایند، کافر، و در غیر این صورت، جاهل هستند».
همچنین کلام شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله از حیث لفظ، دلالت بر تکفیر کسی که به غیر ما انزل الله حکم کند دارد. اما این تکفیر، زمانی است که:
الف: معتقد به عدم وجوب حکم به ما انزل الله باشد. دلیلش آن قسمت از سخن ایشان است که گفت: «شکی نیست هر کس که معتقد به وجوب حکم نمودن به آن چیزی که الله بر رسولش صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم نازل کرده، نباشد، کافراست».
بـ : و یا حکم کردن به غیر آنچه الله نازل کرده را حلال بداند. دلیلش آن قسمت است که گفت: «پس کسی که قضاوت بین مردم را آن گونه که خود عادلانه میبیند، حلال بداند»، و آنجا که گفت: «بلکه برای خود حلال دانستند که به غیر آنچه الله نازل کرده، حکم نمایند، کافر هستند».
جـ : و یا احکام بشر را بر احکام الله برتری دهد. دلیلش آنجاست که گفت: «و معتقدند که این همان چیزی است که حکم کردن به آن، شایسته است، نه حکم کردن به قرآن و سنت».
د : و التزامی به احکام آن نداشته باشد؛ یعنی آن را بر خود واجب نداند. دلیلش آنجاست که گفت: «اما خود را به آن ملتزم ندانستند».
اما معنای این کار چیست جناب دکتر سفر حوالی؟!
معنایش را خودم به شما میگویم: دکتر سفر حوالی این جمله را به خاطر این حذف کرده که دال بر این است که شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله قائل به تفصیل در قضیهی حکم به غیر ما أنزل الله، به طریقهی سلف صالح است، و از آنجا که دکتر سفر حوالی، از شاگردان محمد قطب، برادر سید قطب است، به همین خاطر قائل به تفصیل در این مساله نیست.
بلکه او قائل به این است که هر کس حکم به غیر ما انزل الله کند، کافر است. چه حکم به غیر ما أنزل الله را حلال بداند یا حلال نداند.
آیا کمترین مسلمانی این کار را که دعوتگر اسلامی و متفکر و نویسندهی اسلامی، دکتر سفر حوالی انجام داده است، انجام میدهد؟
جماعتی از دوستان دکتر سفر حوالی نیز مرتکب چنین تحریفی شدهاند. از آن جمله استادش محمد قطب «دارندهی دیپلم زبان انگلیسی» در کتاب «واقعنا المعاصر» است. او در این کتاب (ص۳۳۱)، چاپخانهی رحاب در الجزایر، چاپ دوم، همین سخن شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله تعالی را آورده و فقط این قسمت از آن را ذکر کرده: «فَمَنِ اسْتَحَلَّ أَنْ يَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا يَرَاهُ هُوَ عَدْلًا مِنْ غَيْرِ اتِّبَاعٍ لِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُوَ كَافِرٌ ; فَإِنَّهُ مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا وَهِيَ تَأْمُرُ بِالْحُكْمِ بِالْعَدْلِ، وَقَدْ يَكُونُ الْعَدْلُ فِي دِينِهَا مَا رَآهُ أَكَابِرُهُمْ»، یعنی: «پس کسی که قضاوت بین مردم را آن گونه که خود عادلانه میبیند، حلال بداند، بدون اینکه از آنچه الله نازل کرده پیروی نماید، کافر است. زیرا؛ همهی امتها دستور به رعایت عدالت دادهاند، و گاهی ممکن است این عدالت، آن چیزی باشد که بزرگانشان میگویند»، و بقیهی کلام شیخ الاسلام را که منظور و منهج ایشان را واضح نموده و فکر تکفیری را کاملا منهدم میکند، حذف نموده است.
همچنین نویسندهی دو کتاب «إنّ الله هو الحَکَم» و «الطّریق إلی الخلافة»، آقای محمد شاکر نایف، به جای جملهی: «و إلّا کانوا جُهّالا»، یعنی: «و در غیر این صورت، جاهل هستند»، چیزهای دیگری را جایگزین کرده است. این چیزی است که باید بر آن گریست.
خیانتهای علمی دیگری در کتاب «العَلمانیة» نوشتهی دکتر سفر حوالی:
چیزی که ذکر شد، یعنی تحریف کلام ابن تیمیه توسط دکتر سفر حوالی برای متناسب شدن با اعتقاد جناب دکتر، تنها خیانت علمی در این کتاب نیست. بلکه خیانتهای علمی دیگری نیز در این کتاب صورت گرفته است. از آن جمله:
مولف کتاب هر جا که نقلی یا اشارهای از هر کسی نسبت به موضوع عَلمانیت (سکولاریسم) دیده، آن را جمع و نقل کرده است. این کار خوبی است. اما مسالهای که هر عاقلی را به تعجب و حیرت میاندازد این است که چرا مولف نسبت به ذکر اثر معروف ابن عباس در تفسیر فرمودهی الله تعالی: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، یعنی: {کسانی که مطابق احکامی که الله نازل نموده، حکم نکنند، کافرند}، [مائده:۴۴]، بی تفاوت بوده و خود را به غفلت از آن زده است؟ چرا مولف این اثر عظیم را که مبیّن فهم حبر امت و ترجمان قرآن نسبت به این آیه است، ذکر نکرده؟!
مولف کتاب حتی کلام مفسّرین را در مورد فرمودهی الله تعالی: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}، ذکر نکرده. بلکه فقط به تفسیر حافظ ابن کثیر در مورد آیهی: {أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ}، یعنی: {آیا خواستار حکم جاهلیت هستند؟ و چه کسی دارای حکم نیکوتر است برای گروهی که یقین دارند؟}، و این فرمودهی الله تعالی: {فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا}، یعنی: {قسم به پروردگارت که ایمان نمیآورند تا اینکه تو را در اختلافات ما بین خودشان داور قرار دهند و سپس نسبت به حکمی که تو میکنی هیچ سنگینی بر نفس خود احساس نکنند و کاملا تسلیم شوند}، از سورهی نساء، اکتفا نموده است.
مصیبت اینجاست که وقتی مولف کلام ابن کثیر را حرف به حرف در تفسیر دومین آیه نقل میکند، احادیثی را که ابن کثیر رَحِمَهُالله در بیان سبب نزول آیه ذکر کرده، حذف نموده، و چنان که واضح است، شناخت سبب نزول آیه، یکی از مهمترین اموری است که دانستن آن قبل از پرداختن به تفسیر هر آیهای از قرآن، لازم است. پس چطور دکتر در کتاب (۷۲۷) صفحهایِ خود احادیثی را که ابن کثیر در این مورد آورده، ذکر ننموده است؟! که البته این را نیز باید ذکر کنیم که این احادیث، نزد بخاری و مسلم و احمد و دیگر محدثین، صحیح هستند.
آنچه فارغ از ذکر احادیثی که ابن کثیر آنها را روایت کرده، برای ما اهمیت دارد این است که ابن کثیر رَحِمَهُالله این فرمودهی الله تعالی: {فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ…} را با روایتی از رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم تفسیر کرده که میفرماید: «والذی نفسی بیده، لا یؤمن أحدکم حتی یکون هواه تبعا لما جئت به»، یعنی: «قسم به کسی جانم در دست اوست، هیچ کدام از شما ایمان نیاورده تا زمانی که هوای نفس خود را تابع چیزی کند که من آوردهام». این حدیث گر چه دارای سندی ضعیف است، اما شارحان حدیث، رحمهم الله، نفی ایمان در این حدیث را حمل بر نفی ایمان مطلق کردهاند، نه حمل بر مطلقِ ایمان. یعنی آن را حمل بر نفی کمال ایمان کردهاند، نه حمل بر نفی اصل ایمان؛ چنان که در فرمودهی رسول الله علیه الصلاة و السلام در دیگر احادیث هست که: «لا یزنی الزانی حین یزنی و هو مومن…»، یعنی: «زناکار هنگام زنا، ایمان ندارد…»، و «من قال لا إله إلا الله دخل الجنة و إن زنی و إن سرق…»، یعنی: «هر کس که لا إله إلا الله بگوید، حتی اگر زنا و دزدی کند، وارد بهشت میشود…»، و مثل حدیث: «لا یؤمن أحدکم حتی یحب لأخیه ما یحب لنفسه»، یعنی: «هیچ کدام از شما مومن نیست تا زمانی که برای برادرش بپسندد آنچه را که برای خود میپسندد»، و حدیث: «والله لا یؤمن – ثلاثا – من لا یؤمن جاره بَوائقه»، یعنی: «قسم به الله که ایمان ندارد – و سه بار این را تکرار فرمودند – کسی که همسایهاش از آزارش در امان نباشد».
آیا کسی میتواند بگوید که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم به کسی که همسایهاش از او میترسد، حکم کفر داده است؟!
حاشا و کلّا، تا آنجا که میدانم هیچ کسی جز حَروریها (فرقهای از خوارج) و اصحاب نهروان چنین چیزی نگفتهاند. یعنی آیا دکتر سفر حوالی یکی از آنهاست؟!
حافظ ابن رجب در «جامع العلوم والحِکَم» (ص۴۰۶) میگوید: «وَأَمَّا مَعْنَى الْحَدِيثِ، فَهُوَ أَنَّ الْإِنْسَانَ لَا يَكُونُ مُؤْمِنًّا كَامِلَ الْإِيمَانِ الْوَاجِبِ حَتَّى تَكُونَ مَحَبَّتُهُ تَابِعَةً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنَ الْأَوَامِرِ وَالنَّوَاهِي وَغَيْرِهَا، فَيُحِبُّ مَا أَمَرَ بِهِ، وَيَكْرَهُ مَا نَهَى عَنْهُ. وَقَدْ وَرَدَ الْقُرْآنُ بِمِثْلِ هَذَا فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ. قَالَ تَعَالَى: {فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}»، یعنی: «و اما معنی حدیث – یعنی حدیث: لا یؤمن أحدکم حتی یکون هواه تبعا لما جئت به – این است که انسان دارای کمالِ ایمانِ واجب نیست تا زمانی که محبتش تابع اوامر و نواهی و احکام دیگری باشد که پیامبر صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم آورده است. آنچه را به آن دستور داده، دوست بدارد، و آنچه را از آن نهی فرموده، ناپسند بداند. قرآن در بیشتر از یک جا به مثل این قضیه اشاره نموده است. الله تعالی میفرماید: {قسم به پروردگارت که ایمان نمیآورند تا اینکه تو را در اختلافات ما بین خودشان داور قرار دهند و سپس نسبت به حکمی که تو میکنی هیچ سنگینی بر نفس خود احساس نکنند و کاملا تسلیم شوند}».
آنچه مقصود از آیه را توضیح میدهد که آیه در مورد نفی کمال ایمان است، نه نفی اصلِ ایمان، این است که آیه در مورد مردی از انصار نازل شده که در بدر حاضر بوده، و سخنی را که رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در مورد اهل بدر گفته، برای همه معلوم است، که فرمودند: «شاید الله بر دلهای اهل بدر مطلع شده که فرموده: هر چه خواستید بکنید، شما را آمرزیدم».
این شبههی دکتر سفر نیز ساقط شد و تلبیس و تدلیس او برای عوام آشکار گشت.
خوارج: شما در اینجا از برخی مفسرین نقل کردید که حکامی را که حکم کردن به همهی شریعت را ترک گفتهاند، تکفیر میکنند. حکام مسلمان همهی احکام شریعت را ترک کردهاند. به این خاطر کافر هستند.
جواب:
ما میدانیم که متاسفانه بسیاری از احکام اسلامی در بسیاری از کشورهای اسلامی وجود ندارد و دشمنان مسلمانان بسیار حریصند که اسلام را از زندگی مسلمانان خارج نمایند. منافقان نیز این برنامه را پیاده میکنند و هزینههای آن را نیز کفار پرداخت میکنند. چنان که الله تعالی میفرماید: {وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ}، [بقره۱۲۰]، یعنی: {و یهود و نصاری از تو راضی نمیشوند تا زمانی که از دین آنان پیروی کنی}.
اما اینکه کسی بگوید: حکام مطلقا احکام اسلامی را اجرا نمیکنند، درست نیست. زیرا اکثر کشورهای اسلامی، و شاید همهی آنها، به (لا إله إلا الله) دعوت میدهند. مساجد بنا میکنند و در آنها اذان میگویند و در مساجد به مردم نماز را یاد میدهند. همچنین دانش آموزان در مدارس، نماز را میآموزند و قرآن حفظ میکنند. به گرفتن روزهی رمضان دستور داده و در بسیاری از کشورهای مسلمان، اگر کسی حرمتها را به صورت علنی بشکند، مجازات میشود. همهی دولتها برنامهی حج را تنظیم میکنند و بسیاری از احکام شرعی در مورد ازدواج و طلاق و مواریث و غیره را اجرا مینمایند. همهی اینها علاوه بر دعوت به اخلاقی است که اسلام به آن دستور داده است.
از همین رو وقتی عبدالرحمن عبدالخالق ادعایی تقریبا مشابه چیزی که خوارج میگویند را مطرح نمود، شیخ عبدالعزیز بن باز رَحِمَهُالله بر او رد داده و گفتند: «ذكرتم في كتابكم: (خطوط رئيسية لبعث الأمة الإسلامية) ص ۷۲، ۷۳ ما نصه: إن دولنا العربية والإسلامية بوجه عام لا ظل للشريعة فيها إلا في بعض ما يسمى بـ: الأحوال الشخصية، وأما المعاملات المالية والقوانين السياسية والقوانين الدولية، فإن دولنا جميعها بلا استثناء خاضعة لتشريع الغرب أو الشرق، وكذلك قوانين الجرائم الخلقية والحدود مستوردة مفتراة … إلخ ما ذكرتم ص ۷۸.
وهذا الإطلاق غير صحيح، فإن السعودية بحمد الله تحكم الشريعة في شعبها، وتقيم الحدود الشرعية، وقد أنشأت المحاكم الشرعية في سائر أنحاء المملكة، وليست معصومة لا هي ولا غيرها من الدول.
وقد بلغني أن حكومة بروناي قد أمر سلطانها بتحكيم الشريعة في كل شيء، وبكل حال، فالواجب الرجوع عن هذه العبارة، وإعلان ذلك في الصحف المحلية في المملكة العربية السعودية والكويت، ولو عبرت بالأكثر لكان الموضوع مناسبا؛ لكونه هو الواقع في الأغلب، نسأل الله لنا ولك الهداية والتوفيق».
یعنی: «شما در کتاب خود: (خطوط رئیسیة لبعث الأمّة الإسلامیة) گفتهاید: دولتهای عربی و اسلامی به طور عموم، هیچ سایهای از شریعت در آنها افکنده نشده، به جز در برخی مسائل که به مسائل شخصی موسوم هستند. اما معاملات مالی و قوانین سیاسی و قوانین بین المللی، دولتهای ما بدون استثناء در برابر تشریع غرب یا شرق سر تسلیم فرود آوردهاند. همچنین قوانین جرایم اخلاقی و حدود شرعی نیز وارداتی و دروغین است…. الی همهی آن چیزهایی که تا صفحهی (۷۸) ذکر نمودهاید.
این سخن مطلق، صحیح نیست؛ زیرا الحمدلله کشور سعودی، شریعت را در میان مردمانش تطبیق میدهد و حدود شرعی را برپا مینماید و در سایر نواحی کشور نیز محکمههای شرعی به وجود آمدهاند. البته نه این دولت و نه هیچ دولت دیگری، معصوم نیستند.
همچنین به من خبر رسیده که حاکم کشور برونئی نیز دستور داده تا شریعت در کشورش در همهی مسائل تطبیق داده شود.
در هر حال واجب است که از چنین عبارتی رجوع شود و این رجوع، در روزنامهی محلی در سعودی و کویت منتشر گردد. البته اگر گفته بودید اکثر کشورها چنین هستند، درست بود؛ چرا که اغلب کشورها در واقع همین طور هستند. از الله برای خود و تو خواهان هدایت هستیم».
این علاوه بر کشورهایی مانند عربستان سعودی است که با دهان پر ندا میدهند که شریعت اسلامی اولین مصدر نظام است.
حتی اگر فرض کنیم حکام امروزی جز شهادتین و نماز، عمل دیگری انجام ندهند، باز هم قسمتی از آنچه را که الله نازل کرده، انجام دادهاند. شیخ الاسلام ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنان که در «مجموع الفتاوی» آمده، میگوید: «لَكِنَّ الْمَأْمُورَ بِهِ إذَا تَرَكَهُ الْعَبْدُ: فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ مُؤْمِنًا بِوُجُوبِهِ؛ أَوْ لَا يَكُونَ فَإِنْ كَانَ مُؤْمِنًا بِوُجُوبِهِ تَارِكًا لِأَدَائِهِ فَلَمْ يَتْرُكْ الْوَاجِبَ كُلَّهُ بَلْ أَدَّى بَعْضَهُ وَهُوَ الْإِيمَانُ بِهِ وَتَرَكَ بَعْضَهُ وَهُوَ الْعَمَلُ بِهِ. وَكَذَلِكَ الْمُحَرَّمُ إذَا فَعَلَهُ؛ فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ مُؤْمِنًا بِتَحْرِيمِهِ أَوْ لَا يَكُونَ فَإِنْ كَانَ مُؤْمِنًا بِتَحْرِيمِهِ فَاعِلًا لَهُ فَقَدْ جَمَعَ بَيْنَ أَدَاءِ وَاجِبٍ وَفِعْلِ مُحَرَّمٍ فَصَارَ لَهُ حَسَنَةٌ وَسَيِّئَةٌ وَالْكَلَامُ إنَّمَا هُوَ فِيمَا لَا يُعْذَرُ بِتَرْكِ الْإِيمَانِ بِوُجُوبِهِ وَتَحْرِيمِهِ مِنْ الْأُمُورِ الْمُتَوَاتِرَةِ وَأَمَّا مَنْ لَمْ يَعْتَقِدْ ذَلِكَ فِيمَا فَعَلَهُ أَوْ تَرَكَهُ بِتَأْوِيلِ أَوْ جَهْلٍ يُعْذَرُ بِهِ؛ فَالْكَلَامُ فِي تَرْكِهِ هَذَا الِاعْتِقَادَ كَالْكَلَامِ فِيمَا فَعَلَهُ أَوْ تَرَكَهُ بِتَأْوِيلِ أَوْ جَهْلٍ يُعْذَرُ بِهِ. وَأَمَّا كَوْنُ تَرْكِ الْإِيمَانِ بِهَذِهِ الشَّرَائِعِ كُفْرًا؛ وَفِعْلُ الْمُحَرَّمِ الْمُجَرَّدِ لَيْسَ كُفْرًا: فَهَذَا مُقَرَّرٌ فِي مَوْضِعِهِ وَقَدْ دَلَّ عَلَى ذَلِكَ كِتَابُ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ: {فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ} إذْ الْإِقْرَارُ بِهَا مُرَادٌ بِالِاتِّفَاقِ؛ وَفِي تَرْكِ الْفِعْلِ نِزَاعٌ. وَكَذَلِكَ قَوْلُهُ: {وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ} فَإِنَّ عَدَمَ الْإِيمَانِ بِوُجُوبِهِ وَتَرْكِهِ كُفْرٌ وَالْإِيمَانُ بِوُجُوبِهِ وَفِعْلِهِ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ مُرَادًا مِنْ هَذَا النَّصِّ كَمَا قَالَ مَنْ قَالَ مِنْ السَّلَفِ: هُوَ مَنْ لَا يَرَى حَجَّهُ بِرًّا وَلَا تَرْكَهُ إثْمًا وَأَمَّا التَّرْكُ الْمُجَرَّدُ فَفِيهِ نِزَاعٌ».
یعنی: «اما آنچه مامور به انجام آن هستیم، اگر بندهای آن را ترک گوید: یا این است که به وجوب آن ایمان دارد و یا خیر؛ اگر به وجوب آن ایمان داشته باشد، اما آن را ادا نکند، در این صورت همهی آن واجب را ترک نکرده. بلکه قسمتی از آن را ادا کرده که همان ایمان به وجوب آن است، و قسمتی دیگر از آن را ترک نموده که همان عمل به آن است. همچنین است وقتی که مرتکب حرام شود؛ یا به تحریم آن ایمان دارد و یا ایمان ندارد. اگر به حرام بودنش ایمان داشته باشد، اما آن را انجام دهد، بین ادای واجب و عمل حرام جمع نموده و در این صورت، یک حسنه و یک سیئه دارد. در اینجا سخن فقط در مورد امور متواتری است که با ترک ایمان به وجوب یا تحریم آن، معذور دانسته نمیشود. اما کسی که به خاطر تاویل یا جهل، در مورد کارهای که میکند یا واجباتی که ترک میکند، معتقد به وجوب یا حرمت آنها نیست، معذور دانسته میشود. اما اینکه ترک ایمان به این شرائع کفر است و انجام عمل حرام، کفر نیست؛ اینها جزء مسائلی است که در موضع خاص خود مقرر شده است. قرآن نیز بر این مساله دلالت میکند. الله تعالی میفرماید: {فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ}، یعنی: {پس اگر توبه کرده و نماز را برپا نموده و زکات دادند، پس برادران دینی شما هستند}، [توبه:۱۱]. چرا که در اقرار به آنها، اتفاق وجود دارد و نزاع در مورد ترک فعل است. همچنین این فرمودهی الله تعالی: {وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}، یعنی: {و حج بیت الله از جانب الله بر مردم فرض گشته، برای آن کس که استطاعت رفتن به آنجا را دارد، و کسی که کفر ورزد، پس بی گمان الله از عالمیان بی نیاز است}. [آل عمران:۹۷]. در اینجا عدم ایمان به وجوب آن، کفر است، و مراد بودنِ ایمان به وجوب آن و انجام دادن آن طبق این نص، واجب است؛ همان طور که برخی از سلف گفتهاند: «این برای کسی است که حج را نیکی ندانسته و ترک آن را نیز گناه نمیشمارد. اما در مورد کفر بودنِ ترک حج بدون انکار وجوب آن، نزاع وجود دارد».
در هر حال اینجا منظور این است که تکفیر محض در این مساله بر کسی واقع میشود که آنچه را الله نازل کرده، هم از روی اعتقاد و هم به صورت عملی، ترک کند. اما اگر قسمتی از آنچه الله نازل فرموده یا بیشترِ آن را ترک نمود، و با این حال به وجوب آن معتقد بود، و نیز از اعمالی بودند که محل تکفیر نبودند، این کار فسوق است و کفر نیست. در تفسیر «معالم التنزیل» تالیف بغوی آمده: «وَقَالَ عِكْرِمَةُ: مَعْنَاهُ: وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَاحِدًا بِهِ فَقَدْ كَفَرَ، وَمَنْ أَقَرَّ بِهِ وَلَمْ يَحْكُمْ بِهِ فَهُوَ ظَالِمٌ فَاسِقٌ. وَسُئِلَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْكِنَانِيُّ عَنْ هَذِهِ الْآيَاتِ، فَقَالَ: إِنَّهَا تَقَعُ عَلَى جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَا عَلَى بَعْضِهِ، وكل مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِجَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَهُوَ كَافِرٌ ظَالِمٌ فَاسِقٌ، فَأَمَّا مَنْ حَكَمَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ التَّوْحِيدِ وَتَرْكِ الشرك، ثم لم يحكم ببعض مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الشَّرَائِعِ لَمْ يَسْتَوْجِبْ حُكْمَ هَذِهِ الْآيَاتِ، وَقَالَ الْعُلَمَاءُ: هَذَا إِذَا رَدَّ نَصَّ حُكْمِ اللَّهِ عِيَانًا عَمْدًا، فَأَمَّا مَنْ خَفِيَ عَلَيْهِ أَوْ أخطأ في تأويل فلا»، یعنی: «عکرمه میگوید: معنایش این است: و کسی که به آنچه الله نازل کرده، حکم نکند، و آن را تکذیب نماید، کافر است، و کسی که به آن اقرار دارد و به آن حکم نمیکند، ظالم و فاسق است. از عبدالعزیز بن یحیی کنانی در مورد این آیات سوال شد. گفت: این بر همهی آنچه الله نازل فرموده واقع میشود نه بر قسمتی از آن، و هر کس که به همهی آنچه الله نازل فرموده حکم نکند، کافر و ظالم و فاسق است. اما کسی که به آنچه الله نازل کرده، در مورد امور توحید و ترک شرک حکم کند، سپس به قسمتی از آنچه الله نازل کرده حکم نکند، مستوجب حکم این آیات نیست. علما گفتهاند: این هنگامی است که نصّ حکم الله را علنی و عمدا رد نماید. اما کسی که بر او پنهان مانده یا در تاویل دچار خطا شده، چنین نیست».
این دو حالت که اگر شخص به یکی از آنها ملبّس شد، همانهایی هستند که اگر هر کسی مرتکب آن شود، کافر میگردد، و جحود و ترک کلی و اعتراض بر احکام الله و رد آنها و ناچیز شمردن آنها، همه کفر محض هستند، و استحلال نیز چنین است.
سؤال:
آیا کسی که تفسیری غیر از این تفسیر را بگیرد، مشکلی دارد؟
جواب:
بله. زیرا در میان سلف کسی وجود ندارد که تفسیری غیر از این گفته باشد. (یعنی حکم به غیر ما انزل الله، کفر دون کفر است).
همچنین بسیاری از اهل علم قائل به این هستند که هر کس قائل به این باشد که حکم به غیر ما انزل الله، کفر اکبر است و هیچ تفصیلی در مورد آن قائل نباشد، قائل به عقیدهی خوارج است. سعید بن جبیر رَحِمَهُالله که از بزرگانِ تابعین است، میگوید: «وَمِمَّا تَتْبَعُ الْحَرُورِيَّةُ مِنَ الْمُتَشَابِهِ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى: {وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ} [المائدة: ۴۴] وَيَقْرَءُونَ مَعَهَا: {ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ} [الأنعام: ۱] فَإِذَا رَأَوُا الْإِمَامَ يَحْكُمُ بِغَيْرِ الْحَقِّ قَالُوا: قَدْ كَفَرَ , وَمَنْ كَفَرَ عَدَلَ بِرَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ فَهَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ مُشْرِكُونَ، فَيَخْرُجُونَ فَيَفْعَلُونَ مَا رَأَيْتَ؛ لِأَنَّهُمْ يَتَأَوَّلُونَ هَذِهِ الْآيَةَ»، یعنی: «یکی از متشابهاتی که حروریها از آن پیروی میکنند، این فرمودهی الله تعالی است: {و کسی که به آنچه الله نازل کرده، حکم نکند، کافر است}، و همراه آن میخوانند: {سپس کسانی که کفر ورزیدند، برای پروردگارشان شریک قائل شدند}. به همین خاطر وقتی ببینند حاکم حکم ناحق کند، میگویند: کافر است، و کسی که کفر ورزد، برای پروردگارش شریک قائل شده. پس اینها امامان مشرک هستند. از این رو خروج کرده و مرتکب چیزهایی میشوند که میبینی؛ چون آنها این آیه را تاویل مینمایند». (حروریها فرقهای از خوارجند). این سخن را ابن منذر رَحِمَهُالله در «کتاب تفسیر القرآن» (۲۲۸)، و آجرّی در «الشّریعة» (۴۴) نقل کردهاند.
همچنین ابو مظفر سمعانی رَحِمَهُالله در کتاب «تفسیر القرآن» (ج۲ ص۴۲) میگوید: «واعلم أن الخوارج يستدلون بهذه الآية، ويقولون: من لم يحكم بما أنزل الله؛ فهو كافر، وأهل السنة قالوا: لا يكفر بترك الحكم».
یعنی: «و بدان که خوارج به این آیه استدلال کرده و میگویند: کسی که حکم بما انزل الله نکند کافر است. اما اهل سنت میگویند: با ترک حکم، کافر نمیشود».
همچنین ابن تیمیه رَحِمَهُالله چنان که در «مجموع الفتاوی» (ج۲۰ ص۹۷) آمده، میگوید: «وهذه الآية مما يحتج بها الخوارج على تكفير ولاة الأمر الذين لا يحكمون بما أنزل الله، ثم يزعمون أن اعتقادهم هو حكم الله. وقد تكلم الناس بما يطول ذكره هنا، وما ذكرته يدل عليه سياق الآية».
یعنی: «و این آیه از آیاتی است که خوارج از آن برای تکفیر والیان اموری که بر اساس حکم الله، حکم نمیکنند استفاده مینمایند، سپس گمان میکنند که این اعتقادشان حکم الله است. و در مورد این آیه مردم بسیار سخن گفتهاند که ذکر آن در اینجا، نوشتار را طولانی میکند. اما سیاق آیه بر آنچه که ذکر کردم، دلالت میدهد».
نیز ابن عبدالبرّ رَحِمَهُالله در «التّمهید» (ج۱۷ ص۱۶) میگوید: «اللَّهُ وَقَدْ ضَلَّتْ جَمَاعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْبِدَعِ مِنَ الْخَوَارِجِ وَالْمُعْتَزِلَةِ فِي هَذَا الْبَابِ فَاحْتَجُّوا بِهَذِهِ الْآثَارِ وَمِثْلِهَا فِي تَكْفِيرِ الْمُذْنِبِينَ وَاحْتَجُّوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ بِآيَاتٍ لَيْسَتْ عَلَى ظَاهِرِهَا مِثْلِ قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»، یعنی: «و جماعتی از اهل بدعت، شامل خوارج و معتزله در این باب گمراه گشتهاند و با این آیه و آثاری که در این مورد آمده، برای تکفیر گناهکاران استدلال کردهاند. همچنین به آیاتی از قرآن در این مورد استدلال کردهاند که استدلال به ظاهر آنها درست نیست. مثل این فرمودهی الله تعالی که: و کسی که به آنچه الله نازل کرده، حکم نکند، کافر است».
گردآوری و ترجمه: سید ابوبکر یگانه قلاتی