یکشنبه 16 ذیقعده 1447
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
3 می 2026

(۱۲۱) انواع استواء در لغت عرب

(۱۲۱) سوال: انواع استواء در لغت عرب کدام است؟ چگونه صفت استواء را برای الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ اثبات کنیم؟

جواب:

استواء در لغت عرب به صورت لازم و نیز به صورت متعدی به حرف جر و همراه با واو معیت می‌آید. سه حالت برای استواء وجود دارد:

حالت اول: به ‌صورت مطلق و بدون مقید به معمول یا واو معیت بیاید که به معنای کمال است. مانند فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ: (وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى) [قصص:۱۴ ] : «زماني ‌كه موسي به نهايت قدرت و رشد خود رسيد و خرد و انديشه‌اش كامل شد» يعني به كمال رسيد. مانند سخن مردم در لغت عامیانه: «استوی الطعام» یعنی پخت غذا کامل شد.

حالت دوم: همراه با واو معیت بیاید که در این‌ صورت به‌ معنای تساوی است؛ همانند: «استوی الماء و الخشب» یعنی مساوی شدند.

حالت سوم: متعدی به حرف جر باشد؛ در این‌ صورت اگر متعدی به حرف جر (علی) شد، به معنای علو و استقرار است؛ اگر متعدی به رف جر (الی) شد، مفسرین در این مورد اختلاف دارند؛ برخی می‌گویند: به معنای علو و ارتفاع است و برخی می‌گویند: به ‌معنای قصد و اراده است. مثال متعدی به علی: (ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) [اعراف: ۵۴] : «سپس بر عرش استقرار یافت» همچنین «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» [طه: ۵] : «رحمان بر عرش قرار گرفت» این فرمایش الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ در هفت موضع از قرآن کریم آمده است.

مثال متعدی به الی: (اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ) [فصلت:۱۱] : (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) [بقره:۲۹] به همين علت مفسرین در مورد معنای کلمه استواء در این جا اختلاف دارند؛ بعضی می‌گویند: به معنای « به سوی آسمان بالا رفت» است. بعضی هم می‌گویند: به معنای «قصد و اراده نمود» است. به طور کلی استوای الله بر عرش از صفات ثابتی است که واجب است مؤمن به آن ایمان داشته باشد.

الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر عرشش استواء نمود؛ یعنی: بر بالای آن قرار گرفت؛ برتری و بالا بودن خاصی که همانند بالا بودنش بر سایر مخلوقات نیست بلکه این علوّ و بالا بودن، خاص برای عرش است؛ همانند فرموده‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ: (رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ) [غافر:۱۵] ولي كيفيت اين استواء برای ما معلوم نیست؛ چون امکان ندارد به کیفیت آن احاطه پیدا کنیم. الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ و رسولش صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم درباره‌ی کیفیتش به ما خبر نداده‌اند. زمانی ‌که از امام مالک رَحِمَهُ‌الله در مورد این آیه سؤال شد: (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) چگونه الله استواء یافت؟ امام مالک رَحِمَهُ‌الله سرش را پایین انداخت تا جایی‌ که عرق کرد؛ سپس گفت: «الاستواء غیر مجهول، والکیف غیر معقول، و الایمان به واجب، والسوال عنه بدعة» : (استواء غیر مجهول است، کیفیت آن معقول نیست، ایمان به آن واجب است و سؤال از کیفیتش بدعت است) معنای استواء را می‌دانیم و به آن ایمان داریم و بدان اقرار می‌کنیم. استواء یعنی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بالای عرش رفت و بر آن استقرار یافت. علوّ و استقراری که لایق ذات او است ولی کیفیت این استواء را نمی‌دانیم. بنابراین بر ما واجب است از سؤال در مورد کیفیت دست کشیده و به معنای آن ایمان بیاوریم.

برخی می‌گویند: (اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) یعنی: بر آن استیلاء یافت و چیره شد که این قول درست نیست و مخالف اعتقاد سلف و مدلول واژه در لغت عربی است؛ لذا این دیدگاه قبول نمی‌شود و باطل است. اگر معنای استواء، استیلاء باشد لازمه‌اش این است که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر چیزهایی چیره باشد و بر چیزهای دیگری چیره نباشد در حالی که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر همه چیز چیره است؛ همچنین لازمه‌ی دیدگاهشان این است که عرش قبل از استیلای الله، از آنِ الله نبوده است بلکه مِلک کسی دیگر بوده که سپس الله بر آن چیره شده است؛ این معانی باطل است و شایسته‌ی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ نیست.

***

این صفحه را به اشتراک بگذارید

مشاهده‌ی اصل متن عربی

يقول السائل: ما هي أنواع الاستواء في لغة العرب؟ وكيف نثبت الله – سبحانه وتعالى – صفة الاستواء؟

فأجاب رحمه الله تعالى: الاستواء في اللغة العربية يأتي لازما، ويأتي متعديًا إلى المعمول بحرف الجر، ويأتي مقرونا بواو المعية، فهذه ثلاثة وجوه للاستواء.

أما القسم الأول وهو أن يأتي مطلقًا غير مقيد بالمعمول، ولا واو المعية: فإنه يكون بمعنى الكمال، ومنه قوله تعالى-: ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ واسْتَوَى﴾ [القصص: ١٤] أي كمل ومنه قول الناس في لغتهم العامية: استوى الطعام، أي: كمل نضجه.

والقسم الثاني أو الوجه الثاني: أن يأتي مقرونا بواو المعية، فيكون بمعنى التساوي، كقولهم: استوى الماء والخشبة، أي: تساويا.

والقسم الثالث: يأتي معدى بحرف الجر، فإن عُديَ بعلى صار معناه العلو والاستقرار، وإن عُديَ بِإلى فقد اختلف المفسرون فيه، فمنهم من يقول: إنه بمعنى الارتفاع والعلو، ومنهم من يقول : إنه بمعنى القصد والإرادة. مثال ما عُديَ بِعَلَى قوله تعالى -: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ [الأعراف: ٥٤]، وقوله: ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ [طه: ٥]، وقوله ذلك في سبعة مواضع في

القرآن الكريم.

ومثال المعدى بإلى قوله تعالى: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانُ [فصلت: ١١]، وقوله: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّنَهُنَّ سَبْعَ سَمَوَاتِ﴾ [البقرة: (۲۹] ، ولذلك اختلف المفسرون في الاستواء، استوى هنا، فبعضهم قال معناها علا إلى السماء، ومنهم من : معناها قصد وأراد، وعلى كل فاستواء الله على العرش من الصفات الثابتة التي يجب على المؤمن أن يؤمن بها، وهو أن الله -تعالى- استوى على عرشه، أي: علا عليه علوا خاصا ليس كعلوه على سائر المخلوقات، بل هو علو خاص بالعرش، كما قال – تعالى -: ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَتِ ذُو الْعَرْشِ﴾ [غافر: ١٥] ولكن هذا الاستواء ليس معلومًا لنا في كيفيته، لأن كيفيته لا يمكن الإحاطة بها، ولم يخبرنا الله عنها ولا رسوله ولهذا لما سئل الإمام مالك الله عن قوله – تعالى -: ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ [طه: ٥] كيف استوى؟ فأطرق برأسه حتى علاه ،العرق ثم قال: «الاستواء غير مجهول، والكيف غير معقول، والإيمان به واجب والسؤال عنه بدعة، ونحن نعلم معنى الاستواء ونؤمن به ونُقِرُّه، وهو أنه سبحانه وتعالى- علا على عرشه واستوى عليه، علوا واستقرارًا يليق به سبحانه وتعالى، ولكننا لا نعلم كيفية هذا الاستواء، فالواجب علينا أن نمسك عن الكيفية، وأن نؤمن بالمعنى.

وأما قول من قال إن معنى ﴿اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ [الأعراف: ٥٤] أي: استولى عليه، فهذا قول لا يصح، وهو مخالف لما كان عليه السلف، ولما تدل عليه هذه الكلمة في اللغة العربية، فلا يعوّل عليه، بل هو باطل، ولو كان معنى استوى استولى للزم أن يكون الله -تعالى- مستوليا على شيء دون شيء، وهو – سبحانه وتعالى – مستول على كل شيء، ولَلَزِم أن يكون العرش قبل هذا ليس ملكًا لله بل ملكًا لغيره، ثم استولى عليه من غيره، وهذه معان باطلة لا تليق بالله سبحانه وتعالى-.

مطالب مرتبط:

(۱۰۹) مذهب اهل سنت و جماعت در تعامل با اسماء و صفات

هر ویژگی و صفتی که الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ خود را با آن توصیف نموده یا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم ذاتش را با آن توصیف نموده مذهب اهل سنت و جماعت آن را می‌پذیرد، به آن ایمان دارد و معتقد است که آن وصف، حق و حقیقت است.

ادامه مطلب …

(۱۰۷) منهج اهل سنت و جماعت در مورد اسماء و صفات

منهج اهل سنت و جماعت درباره‌ی اسماء و صفات، منهج میانه و وسط بین اهل تعطیل و اهل تمثیل است....

ادامه مطلب …

(۱۱۵) آیا «حَفیّ» از اسماء الله است؟

سراغ ندارم که به‌ طور مطلق جزو اسماء الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ باشد؛ بلکه مقید است...

ادامه مطلب …

(۱۱۲) تعلیم مسائل توحید اسماء و صفات به مردم

دیدگاه صحیح و راجح همین است که چیزی را در این باب به مردم تعلیم دهیم که به آن نیاز دارند و نباید چیزی که بدان علم نداریم را بیان نکنیم بلکه از آن روی بگردانیم. وقتی مذهبی مخالف مذهب سلف در بین مردم شایع شد، ناگزیر باید مذهب سلف را در این باب تبیین کنیم.

ادامه مطلب …

(۱۲۸) تصحیح بعضی شبهات در فهم آیات قرآن

مذهب اهل سنت و جماعت بر این است که الله را همان‌ گونه که خودش یا رسول الله صَلَّىٰ‌اللهُ‌عَلَيْهِ‌وَعَلَىٰ‌آلِهِ‌وَسَلَّم توصیف نموده بدون تحریف، وصف می‌نمایند بلکه کلام بر معنای ظاهری آن فهم و تفسیر می‌شود چون کسی که آن کلام را بیان نموده (الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ) به ذات خودش آگاه‌تر از دیگران است.

ادامه مطلب …

(۱۲۶) شرح ابیاتی در خصوص علم الله عَزَّوَجَلَّ

این دو بیت صحیح هستند؛ زمانی که انسان تنها شد، نگوید: تنها شدم. چون از جانب الله، مراقبی دارد. علم و آگاهی الله سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَىٰ بر همه چیز احاطه دارد؛ هر آنچه را اتفاق افتاده و می‌افتد، می‌داند؛ از چگونگی هر اتفاقی در گذشته و آینده با خبر است و از ظاهر و باطن آگاه است.

ادامه مطلب …

کُتُب سِتّة:  شش کتاب اصلی احادیث اهل سنت و جماعت:

صحیح بخاری
صحیح مسلم
سنن ابو داود
جامع ترمذی
سنن نسائی
سنن ابن ماجه