(۹۵۸) سوال: معنای این آیه چیست؟ {وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا} [کهف: ٨٣]: (از تو دربارهی ذوالقرنین میپرسند. بگو: به زودی چیزی از سر گذشت او برای شما خواهم خواند).
جواب:
این فرمودهی الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ {وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ}، کسانی که سوال کردند، قریش بودند که از رسو الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم در مورد ذی القرنین سوال کردند. داستان وی، به ویژه نزد اهل کتاب مشهور است. وی پادشاهی نیکوکار در زمان ابراهیم خلیل عَلَيْهِالسَّلَام بود. همچنین گفته شده که وی همراه ابراهیم عَلَيْهِالسَّلَام، کعبه را طواف کرده است. والله اعلم.
الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به این مرد صالح در زمین تمکین داد و برای پادشاهیاش، هر چیزی که سبب چیرگی و پیروزی بر دشمنانش باشد را به او داد.
{فَأَتْبَعَ سَبَبًا} [کهف: ٨٥]: (پس او ازاسباب، استفاده کرد). یعنی راه و روشی را پیمود که وی را به مقصودش برساند. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا} [کهف: ٨٦]: (تا آن که به غروب گاه آفتاب رسید، که خورشید در چشمهای گِل آلود و سیاه غروب میکند و در آنجا مردمی را یافت). بر آنان چیره شد و الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به وی در مورد آنان اختیار داد. {قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا} [کهف: ٨٦]: (گفتیم: ای ذوالقرنین! یا آنان را مجازات میکنی و یا روش خوبی دربارهی آنها انتخاب مینمایی). وی بین آنان با عدالت حکم نمود.
{قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا * وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا} [کهف: ٨٨-۸۷]: (گفت: اما کسیکه ستم کرده، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود. آنگاه او را مجازات سختی خواهد کرد. اما کسیکه ایمان آورد و کار شایسته انجام داد، پس پاداشی نیکو دارد و ما دستور آسانی به او خواهیم داد). سپس به سمت مکان طلوع خورشید رفت. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا} [کهف: ۹۰]: (تا آن که به جایگاه برآمدن آفتاب رسید، دید که آفتاب بر مردمانی طلوع میکند که در برابر آفتاب برایشان پوششی قرار نداده بودیم) تا بین آنان و گرما فاصله اندازد. ساختمان و درختانی نداشتند. روزها در غار و ساختمانهای زیرزمینی زندگی میکردند و در شب خارج میشدند و به دنبال زندگی میرفتند.
در همهی این حالتها، الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ به این مرد آگاه بود. وی با علم و هدایتی از جانب الله حرکت میکرد. چنان که میفرماید: {وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرً} [کهف: ٩١]: (و به راستی ما از آنچه در اختیار داشت کاملا آگاه بودیم). سپس راهش را ادامه داد. {حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا} [کهف: ٩٣]: (تا به میان دو کوه رسید، و در کنار آن دو (کوه) مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند). آنان عجم بودند و کسی زبانشان را نمیدانست و آنها نیز زبان دیگران را نمیدانستند. آنها نزد این پادشاه صالح از یاجوج و ماجوج شکایت کردند که در آن سرزمین فساد میکنند. یاجوج و ماجوج چنان که در حدیث صحیح آمده، دو گروه از بنی آدم هستند.
پیرامون این دو قوم یعنی يأجوج و مأجوج، روایات و اخبار اسرائیلیات زیادی آمده که هیچ کدام، منبع صحیحی ندارد. يأجوج و مأجوج بشر و به شکل بنی آدم هستند. همان طور که در حدیث صحیح آمده، رسول الله فرموده است: «الله متعال در روز قیامت میفرماید: ای آدم! میگوید: در خدمت و اطاعت هستم. میفرماید: گروهی از فرزندانت را به سوی آتش ببر. میگوید: پروردگارا چه کسانی گروه آتش هستند؟ میفرماید: از هر هزار نفر، نهصد و نود و نه نفر در آتش هستند مگر یک نفر از هزار نفر. این مسئله برای اصحاب سنگین بود. گفتند: یا رسول الله! آن یک نفر کدام یک از ما است؟ رسول الله صَلَّىٰاللهُعَلَيْهِوَعَلَىٰآلِهِوَسَلَّم فرمود: شما را بشارت باد! زیرا در بین امتی هستید که با هر چه بودهاند، آن را زیاد کردهاند. آنان يأجوج و مأجوج هستند».[۱]
این حدیث، دلیلی واضح و صریح است که یأجوج و ماجوج، فرزندان آدم هستند. شکل و احوالشان نیز به طور کامل مانند احوال فرزندان آدم خواهد بود. اما آنان قومی هستند که – العیاذ بالله – فساد در زمین، قتل و نابودسازی مصالح مردم و کارهای دیگری که فساد در زمین به شمار میرود، خصلت و سرشتشان است.
به همین خاطر به او گفتند: {فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا} [کهف: ٩٤]: (آیا هزینهای پرداخت کنیم)؟ یعنی مالی را که {عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا} [کهف: ٩٤]: (در مقابل آن، میان ما و آنها سدی بسازی)؟ اما ذو القرنین به آنان گفت که الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ پادشاهی و تمکینی به وی بخشیده که او را از مال آنها بی نیاز میکند. او گفت: {مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ} [کهف: ٩٥]: (آنچه پروردگارم در اختیار من قرار داده، بهتر است. پس مرا با نیرو یاری کنید). یعنی مرا با نیروی کار، کارگران، ابزار آلات و غیره یاری کنید.
{أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا} [کهف: ٩٥]: (تا میان شما و آنها سدّ محکمی بسازم). سپس از آنان تکههای آهن خواست. او این تکههای آهن را چنان روی هم چید تا اینکه با قلهی دو کوه، هم سطح شد: {حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا} [کهف: ٩٦]: (تا وقتیکه کاملا میان دو کوه را برابر کرد، گفت: در آن بدمید). روی آهنها آتش روشن کردند و آن قدر در آن دمیدند که مثل کوره، داغ شد و آهنها را مثل آتش کرد. سپس روی آن مس گذاخته ریخت که آهنها را به هم چسباند و تبدیل به یک دیوار محکم آهنین شد. {فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا } (اصلا نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند سوراخی در آن ایجاد کنند). یعنی نتوانستند آن را از پایین سوراخ کنند. بنابراین به سد محکمی بین يأجوج و مأجوج و بین این قوم تبدیل شد.
این داستان معروف و مشهور است و الله سُبْحَانَهُوَتَعَالَىٰ آن را در آخر سورهی کهف ذکر کرده است. حال اگر کسی بخواهد در این مورد بیشتر بداند، به تفسیری که اهل علمِ مورد وثوق پیرامون این داستان، نوشتهاند، مراجعه نماید.
***
[۱] مسند أحمد: (ج۴، ص۴۳۵). جامع ترمذی: کتاب تفسیر القرآن، باب و من سورة الحج. حدیث شماره: (۳۱۶۹). از عمران بن حصین رَضِيَاللهُعَنْهُ.