۷۱۲- وعن أبي شُرَيْح خُوَيلدِ بن عمرو الخُزَاعِيِّ رضي الله عنه قال: سَمِعتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم يقول: «مَنْ كانَ يؤمِنُ بِالله واليوْمِ الآخِرِ فَلْيُكرِمْ ضَيفَهُ جَائِزَتَهُ». قالوا: وما جَائِزَتُهُ يا رسول الله؟ قال: «يَومُهُ وَلَيْلَتُه؛ والضِّيَافَةُ ثَلاثَةُ أَيَّام، فَمَا كان وَرَاءَ ذلكَ فهُوَ صَدَقَة عليه». [متفقٌ عليه]([۱])
وفي روايةٍ لمسلم: «لا يَحِلُّ لِمُسلمٍ أن يُقِيمَ عِنْد أخِيهِ حَتَّى يُؤْثِمَهُ». قالوا: يا رسول الله، وكَيْف يُؤْثِمُه؟ قال: «يُقِيمُ عِنْدَهُ وَلا شَيءَ لَهُ يَقْرِيهِ بِهِ».
ترجمه: ابوشریح، خُوَیلد بن عمرو خُزاعی رضي الله عنه میگوید: از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که میفرمود: هرکس، به الله و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد و جایزهاش را بدهد». عرض کردند: ای رسولخدا! جایزهاش چیست؟ فرمود: «(پذیرایی به بهترین شکل و در حد توان در) یک شبانهروز؛ و مهمانی، سه شبانهروز است و بیش از آن، صدقه و احسانِ میزبان نسبت مهمانِ اوست».
در روایتی از مسلم آمده است: «برای هیچ مسلمانی جایز نیست که آنقدر نزد برادرش بماند که او را گنهکار کند». گفتند: ای رسولخدا! چگونه او را گنهکار میگرداند؟ فرمود: «نزدش میمانَد و او چیزی ندارد که از وی پذیرایی کند».
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله در باب مهماننوازی و احترام مهمان، احادیثی ذکر کرده که همگی نشانگر اهمیت پذیرایی از مهمان و گرامیداشتِ اوست؛ از جمله حدیث ابوهریره رضي الله عنه بدین مضمون که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرکس، به الله و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد». این، برای تشویق به مهماننوازی و گرامیداشتِ مهمان است؛ یعنی مهماننوازی، نشانگر کمالِ ایمان به الله و آخرت میباشد. زیرا الله متعال روز قیامت به کسی که مهمانش را گرامی میدارد، پاداش میدهد و گاه بندهاش را در دنیا نیز از این اجر و ثواب برخوردار میسازد. همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿مَن كَانَ يُرِيدُ حَرۡثَ ٱلۡأٓخِرَةِ نَزِدۡ لَهُۥ فِي حَرۡثِهِۦۖ﴾ [الشورى: ٢٠]
کسی که زراعت آخرت را بخواهد، برایش در کِشتِ او میافزاییم.
یعنی الله عوضش را در دنیا به او میدهد و در آخرت نیز او را از پاداش مهماننوازی برخوردار میسازد. از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرکس، به الله و روز قیامت ایمان دارد، مهمانش را گرامی بدارد».
نحوهی پذیرایی از مهمان، به موقعیت و جایگاه وی بستگی دارد؛ یعنی از مهمانی که جزو سرآمدان و بزرگان یک طایفه است، باید بهگونهای پذیرایی کرد که شایستهی اوست و از يك فردِ عادي يا كسي كه در جایگاهِ پایینتری قرار دارد، متناسب با موقعیتش پذیرایی میشود.
در هر حال، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهماننوازی را بهطور مطلق ذکر کرد و این، شامل انواع مهماننوازی در عُرف مردم میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرکس، به الله و آخرت ایمان دارد، با خویشاوندانش ارتباط داشته باشد». و در حدیثی دیگر آمده است: «به همسایهاش نیکی کند». خویشاوند، هرچه نزدیکتر باشد، رعایت حقوقش اهمیت بیشتری دارد و بر هر مسلمانی، صلهی رحم و ادای حقوق خویشاوندان واجب است. البته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نحوهی صلهی رحم را بهطور مشخّص بیان نفرمود. لذا منظور از صلهی رحم، ارتباط خویشاوندیست و این، به عُرف مردم و عادتِ آنها بستگی دارد؛ زیرا چند و چون پیوند خویشاوندی و حد و اندازهی آن در کتاب و سنت، بیان نشده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شرط و قیدی برای آن ذکر نکرده است. به عبارت دیگر، مواردی چون خورد و نوش یا همسفره بودن و یا زندگی در یک مسکن به عنوان شرایط پیوند خویشاوندی، مطرح نیست و این مسأله به عرف مردم بر میگردد؛ یعنی صلهی رحم، همان است که در عرف مردم، ارتباط و پیوند خویشاوندی شناخته شود و در مقابل، آنچه مردم قطع رابطه بدانند، بیتوجهی به صلهی رحم بهشمار میرود؛ این، یک اصل است. وضعیت برخی از خویشاوندان بهگونهایست که دیدارشان، به معنای صلهی رحم با آنهاست و برخی هم وضعیتی دارند که از طریق کمکِ مالی به آنها صلهی رحم را بهجا میآورید؛ چون نیازمندند. همچنین به خویشاوندِ نیازمندتان لباس و غذا میدهید؛ این نیز گونهای از صلهی رحم است. لذا با هر خویشاوندی متناسب با وضعیتش رابطه داشته باشید. به عنوان مثال: اگر خویشاوندتان ثروتمند است، برایش بُشقابی غذا نمیفرستید؛ بلکه به دیدارش میروید و با سخنان محبتآمیز و امثال آن، حقّ خویشاوندیاش را بهجا میآورید. و اگر خویشاوندِتان فقیر است، همان بهتر که برایش غذا بفرستید. و اگر خویشاوندتان به کمکِ مالی نیاز دارد، بهتر است کمکش کنید. خلاصه اینکه هر کسی مطابق وضعیتی که دارد، اکرام میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچنین فرمود: «هرکس به الله و آخرت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید یا ساکت باشد». ای کاش در زندگی خود به این رهنمود عمل میکردیم. البته گاه یک سخن، در اصلِ خود نیک و پسندیده است و گاه، هدف از یک سخن، نیک و پسندیده میباشد. مانندِ امر به معروف و نهی از منکر یا آموزشِ یک مسأله در اصلِ خود نیک است؛ اما پارهای از سخنان بنا بر هدفشان نیک و پسندیده بهشمار میآیند؛ مانند سخنی که برای شاد کردن یک نفر میگویید تا به دوستی و همنشینی با شما خو بگیرد و در کنارِ شما آرامش یابد؛ گرچه خودِ سخن در ذات خود جزو سخنانی نیست که مایهی نزدیکی به الله عزوجل میباشد و گناه هم نیست؛ بلکه هدف از گفتنِ چنین سخنی، شاد کردن همنشین یا دوستتان است.
از این حدیث چنین برمیآید که هرکس سخن نیک نگوید، ایمانش به الله و رستاخیز، ناقص است؛ پس کسی که سخن بد میگوید یا از مردم غیبت میکند یا به سخنچینی میپردازد و دروغ میگوید یا نیرنگ میورزد، چه حکمی دارد؟ و بدتر از این، رویکرد کسیست که بدگویی علما را میکند و آنها را دشنام میدهد. این، بهمراتب بدتر است؛ زیرا بدگویی از علما، مانند بدگویی از تودهی مردم نیست. کسی که از شخصی عادی بد میگوید، در واقع به یک نفر بد میکند؛ اما کسی که دربارهی علما سخن میگوید، در حقیقت آیین و شریعتی را به چالش میکشد که علما، حاملِ آن هستند؛ زیرا این امر، مردم را نسبت به علما بدبین میگرداند و دیگر، مردم به سخنانِ علما اعتماد نمیکنند. لذا از آنجا که زیادهگویی و پُرحرفی، رایج شده است و بسیاری از مردم به کارها و سخنانِ بیفایده میپردازند، بر انسان واجب است که زبانش را حفظ کند و جز به مصلحت، سخن نگوید و وقتی صحبتی به میان میآید، بگوید: الله، همه را هدایت نماید. اما اینکه زبانش را رها کند و دربارهی مسایل بیپایه سخن بگوید، این از عدمِ ایمان به الله و آخرت است. البته چنین کسی، کافر نیست؛ بلکه ایمانش ناقص است. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «هرکس به الله و آخرت ایمان دارد، یا سخن نیک بگوید یا ساکت باشد». لذا چه خوب گفتهاند که: «كَم گوی و گزیده گوی چون دُر». تازه اگر سخن نقره باشد، سکوت، طلاست. و نیز چه حکیمانه گفتهاند: سکوت، حکمت است و کمتر کسی به آن عمل میکند. همچنین گفتهاند: کسی که ساکت باشد، نجات مییابد و کسی که سخن بگوید، در معرضِ خطر است. «زبانِ سست، سرِ سخت میدهد بر باد».
پس همواره ساکت باشید مگر در مواردی که سخن گفتن، بهتر است.
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۶۰۱۹؛ و صحیح مسلم، ش: ۴۸؛ این حدیث پیشتر بهشمارهی ۳۱۴ ذکر شد. روایت مسلم، در صحیح مسلم، بهشمارهی ۱۷۲۶ آمده است.