۵۹۲- وعَنْ قَيسِ بنِ أبي حازمٍ قال: دَخَلْنَا عَلى خَباب بنِ الأَرَتِّ رضي الله عنه نَعُودُهُ وَقَدِ اكْتَوى سَبْعَ كَيَّاتٍ فقال: إِنَّ أَصْحابَنَا الَّذِينَ سَلَفُوا مَضَوْا، ولَم تَنْقُصْهُمُ الدُّنْيَا، وإِنَّا أَصَبْنَا ما لا نَجِدُ لَهُ مَوْضِعًا إِلاَّ الترابَ ولَوْلاَ أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم نَهَانَا أَنْ نَدْعُوَ بالْمَوْتِ لَدَعَوْتُ بِهِ ثُمَّ أَتَيْنَاهُ مَرَّةً أُخْرَى وهُوَ يَبْنِي حائطاً لَه، فقال: إِنَّ الْمُسْلِمَ لَيُؤْجَرُ في كُلِّ شَيءٍ يُنْفِقُهُ إِلاَّ في شَيءٍ يَجْعَلُهُ في هذا التُّرابِ. [متفقٌ عليه؛ این، لفظِ روايت بخاري است.]([۱])
ترجمه: قیس بن ابیحازم میگوید: به عیادت خبّاب بن اَرَت رضي الله عنه رفتیم و – برای درمانِ بیماریاش- هفت نقطه از بدنش را داغ کرده بود. گفت: «یارانِ ما رفتند و در حالی درگذشتند که دنیا، چیزی از اجر و پاداش آنها نکاست و ما به مال و ثروتی دست یافتهایم که جایی برای آن، جز خاک نمییابیم – و بیش از نیازِ ماست وتنها در ساختمانسازی از آن استفاده میکنیم.- اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ما را از تمنای مرگ باز نمیداشت، حتماً آروزی مرگ میکردم». – قیس میگوید:- دوباره نزدِ خبّاب رضي الله عنه رفتیم و دیدیم که مشغول ساختن خانهای برای خود بود. فرمود: «مسلمان، بهخاطر هر چیزی که خرج میکند، پاداش مییابد، مگر بهخاطرِ چیزی که در این خاک میگذارد (و در ساختمانسازی که مازاد بر نیاز اوست، هزینه میکند)».
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۵۶۷۲؛ و صحیح مسلم، ش: ۲۶۸۱.
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله در باب نادرست بودن آرزوی مرگ به سبب سختیها و مصیبتهایی که به انسان میرسد، حدیثی بدین مضمون نقل کرده است که انس بن مالک رضي الله عنه میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هیچیک از شما بهخاطر مصیبت یا زیانی که به او میرسد، آرزوی مرگ نکند»؛ یعنی اگر کسی به بیماری سخت یا فقر شدیدی دچار شد یا سخت بدهکار گردید، حرام است که بگوید: خدایا مرا بِکُش تا از این زندگی راحت شوم. این تمنا یا گفتن چنین عبارتی، جایز نیست؛ زیرا اگر بمیرد، باز هم راحت نخواهد شد و شاید از عذاب دنیا به عذاب آخرت انتقال یابد که بهمراتب سختتر و شدیدتر است.
از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آرزوی مرگ به سبب سختیها و مصیبتهایی که به انسان میرسد، نهی فرموده است؛ بلکه باید بهوسیلهی صبر و با امید به اجر الهی و نیز انتظار گشایشی از سوی الله، با سختیها مقابله کنیم و بدانیم که هیچ وضعیتی ماندگار نیست و الله عزوجل شب و روز را میگرداند و اوضاع و احوال را بهگونهای که خارج از گمان و تصور انسان است، دگرگون میسازد؛ زیرا الله متعال هرچه بخواهد، فقط کافیست اراده کند و بگوید: «بشو»، پس همان میشود که الله عزوجل اراده کرده است. لذا هیچگاه بهخاطر مصیبتی که به شما میرسد، آرزوی مرگ نکنید. البته اگر کسی از انحراف و گمراهی بترسد و نگرانِ این باشد که شاید به ظواهر فریبندهی دنیا و یا با افکار و اندیشههای باطل، فریفته شود، باز هم نباید آرزوی مرگ کند؛ بلکه بگوید: «پروردگارا! مرا پیش از آنکه دچار فتنه شوم، به سوی خود بازگردان» یا از الله عزوجل درخواست استقامت و پایداری نماید؛ زیرا شاید بقایش به نفع مسلمانان باشد و بتواند از آنها دفاع و پشتیبانی کند یا به یاریِ آنان برخیزد. از اینرو دعا کند و بگوید: پروردگارا! اگر برای بندگانت، فتنهای مقدّر نمودی، مرا پیش از ابتلا به این فتنه، بمیران.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اما اگر چارهی دیگری ندارد، بگوید: پروردگارا! اگر تا زمانی که زندگی به نفعِ من است، مرا زنده نگهدار و آنگاه که مرگ، به نفعِ من است، مرا بمیران». هیچکس، خیرش را نمیداند؛ پس باید همه چیز را به الله بسپارد و بگوید: «پروردگارا! اگر تا زمانی که زندگی به نفعِ من است، مرا زنده نگه دار و آنگاه که مرگ، به نفعِ من است، مرا بمیران». وقتی بدینصورت دعا کنیم، الله متعال درخواستِ ما را میپذیرد.
از این حدیث به جایز بودن دعای مشروط، پی میبریم؛ یعنی جایز است که انسان در دعا برای الله عزوجل شرط بگذارد. چنانکه در سایر متون دینی نیز نمونههایی از دعای مشروط وجود دارد؛ مانندی آیهی «لعان»([۲]) که شوهر در پنجمین بار میگوید: «لعنت الله بر او باد اگر از دروغگویان باشد» و زن نیز در پنجمین مرحله از گواهیاش، میگوید: «خشم الله بر خودِ او باد، اگر شوهرش راستگوست». و بدینسان به صورت مشروط دعا میکنند؛ لذا شرط گذاشتن در دعا، ایرادی ندارد.
سپس مؤلف رَحِمَهُالله، حدیث قیس بن ابیحازم را نقل کرده است که به عیادتِ یکی از بزرگان صحابه به نامِ خبّاب بن اَرَت رضي الله عنه رفتند؛ این، زمانی بود که دنیا به رویِ مسلمانان گشوده شده بود. مسلمانان، ابتدا فقیر بودند، اما الله متعال با غنایم فراوانی که از کافران بهدست آوردند، آنان را ثروتمند ساخت. همانطور که به آنها نوید داده بود:
﴿وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا﴾ [الفتح: ٢٠]
الله، غنیمتهای فراوانی به شما نوید داده است که آن را به دست میآورید.
در آیهی قبل نیز به این غنایم اشاره نموده و فرموده است:
﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَا﴾ [الفتح: ١٩]
و نیز غنیمتهای فراوانی که آن را به دست میآورند.
مسلمانان پس از آنکه به خواستِ الله عزوجل به پیروزی رسیدند، ثروتهای فراوانی بهدست آوردند و ثروات هايشان افزایش چشمگیری یافت؛ از اینرو بسیاری از آنها در رفاه و آسایش مادّی کمنظیری قرار گرفتند. چنانکه برخی از آنها، همینکه برای صرف غذا سرِ سفرهی نهار یا شام مینشستند، به یادِ روزگاری میافتادند که تنگدست بودند و زندگی سختی داشتند و با یاد و خاطرهی آن ایام، میگریستند.
قیس و همراهانش به عیادتِ خبّاب رضي الله عنه رفتند که برای درمان بیماریاش هفت جای بدنش را داغ کرده بود. داغ کردن، به اذن پروردگار متعال یکی از روشهای مفید در درمان بیماریهاست و جزو یکی از موارد سهگانهایست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شفابخش بودن آنها به اذن الهی تصریح نموده است: «داغ کردن، حجامت و عسل».([۳]) این سه مورد، به اذن الله عزوجل تأثیر شگرفی در درمان بیماریها دارند. برخی از بیماریها جز با داغ کردن، درمان نمیشوند؛ ماند بیماریِ «سینهپهلو» که نوعی التهاب ریویست و در اثر آن، شُشها به سینه میچسبند و باعث مرگ میشوند؛ مگر اینکه الله عزوجل بیمار را شفا دهد و اسباب درمان به خواست او اثربخش باشد.
چنین بیماریهایی با داغ کردن درمان میشود؛ چه بسیار کسانی که به سینهپهلو مبتلا شده و از مراجعه به پزشک و مصرف داروهای شیمیایی نتیجه نگرفتهاند، اما با داغ کردن به اذن پروردگار بهبود یافتهاند.
داغ کردن در درمان نوعی بیماری گوارشی و رودهای که عربها آن را «طیر» مینامند، به اذن الله عزوجل مؤثر است؛ در این بیماری، رودهها در درون حفرهی شکمی، جابهجا و پراکنده میشوند. هر دارویی که به بیمار بدهید، بهبود نمییابد و فقط با داغ کردن، خوب میشود.
بیماریِ دیگری نیز وجود دارد که با التهاب و ورم دهان و حلق، بروز میکند و مردم، آن را «حبه» میگویند و در واقع نوعی تاوَل یا تبخال بزرگ دروندهانیست که اگر بترکد، چهبسا منجر به مرگ میشود. این بیماری نیز معمولاً از طریق داغ کردن قابل درمان است و شیوههای دیگر، در معالجهی آن، کماثر یا بیاثر است. خلاصه اینکه بسیاری از بیماریها فقط با داغ کردن، از میان میروند.
خبّاب بن اَرَت رضي الله عنه هفت نقطه از بدنش را داغ کرده بود؛ دوستانش به عیادتش رفتند. وی به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «إِنَّ الْمُسْلِمَ لَيُؤْجَرُ في كُلِّ شَيءٍ يُنْفِقُهُ إِلاَّ في شَيءٍ يَجْعَلُهُ في هذا التُّرابِ».([۴]) یعنی: «مسلمان، بهخاطر هر چیزی که خرج میکند، پاداش مییابد، مگر بهخاطرِ چیزی که در این خاک میگذارد (و در ساختمانسازی که مازاد بر نیاز اوست، هزینه میکند)». زیرا اگر انسان به حدِ نیاز خود بسنده نماید، دیگر نیازی نیست که هزینههای زیادی را متحمل شود؛ لذا مانندِ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم که برگزیدهترین بندهی الله متعال است، به خانهای که خود و خانوادهاش در آن زندگی کنند، اکتفا مینماید؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، برای هر یک از همسرانش اتاقک یا حجرهای داشت که در آن زندگی میکردند و چیزِ دیگری در این اتاقکها نبود؛ حتی برای قضای حاجت به محلّ خلوتی میرفتند. اما حالا مردم پیشرفت کردهاند و این، یکی از نشانههای قیامت است که: «وَأَنْ تَرى الحُفَاةَ الْعُراةَ الْعالَةَ رِعاءَ الشَّاءِ يتَطاولُون في الْبُنيانِ».([۵]) یعنی: «و پابرهنگان، برهنههای نیازمند و چوپانها را میبینی که در ساختمانسازی بر یکدیگر سبقت میگیرند». آسمانخراشها و ساختمانهای بلند یا ساختمانهای مجلّل و زیبا میسازند؛ هزینههایی که برای ساختن چنین ساختمانهایی صرف میشود، اجر و پاداشی برای انسان ندارد، مگر ساختمانهایی که برای سکونت فقرا بنا میکنند یا درآمدِ آن را در راه الله عزوجل انفاق مینمایند. اما خانههایی که با هزینههای هنگفت برای سکونت میسازند، بیاجر است و گاه گناه و معصیت نیز بهشمار میآید؛ مانندِ آنچه امروزه برخی از فقرا انجام میدهند؛ اینک مشاهده میشود که برخی از فقرا وامهای ده، پانزده و بیستساله بر عهدهی آنهاست و از ادای آن عاجزند؛ آنها قرض گرفتهاند تا نمایِ خانهی خود را با سنگهای زینتی و گرانبها، بیارایند یا خانهی خود را مانند قصر و بارو، بسازند و طاقها و کنگرههایی برای آن بنا کنند که هزینههای هنگفتی دربردارد و بدینسان با جیب و دستِ خالی، لافِ ثروت میزنند و این عملِ ممنوع را انجام میدهند و خود را زیرِ بارِ قرض میبرند!
البته ساختنِ ساختمانی عادی که در آن، اسراف، فخرفروشی و قرض گرفتن از کسی نباشد، ایرادی ندارد و گناهی در آن نیست.
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۵۶۷۱؛ . صحیح مسلم، ش: ۲۶۸۰.
([۲]) لعان، نوعی گواهی یا نفرین دوسویه در میان زن و شوهریست که مرد، همسرش را به زنا متهم میکند و هیچ گواهی جز خود ندارد؛ بدین صورت که ادّعاکننده، یعنی شوهر، چهار بار به نام الله سوگند میخورد که از راستگویان است و پنجمین بار، بدین ترتیب گواهی میدهد که لعنت الله بر او باد اگر از دروغگویان باشد و زن نیز برای دفاع از خود و دفع مجازات زنا، چهار بار به نام الله گواهی میدهد که شوهرش دروغ میگوید و پنجمین بار گواهی میدهد که خشم الله بر خودِ او باد، اگر شوهرش راستگوست. این حکم، در آیههای ۶-۹ سورهی «نور» آمده است. [مترجم]