۲۳- وَعَنْ أبي نُجَيْد بِضَم النُّونِ وَفَتْح الْجيِمِ عِمْرانَ بْنِ الحُصيْنِ الخُزاعيِّ رضي الله عنهما أَنَّ امْرأَةً مِنْ جُهينةَ أَتَت رَسُولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم وَهِيَ حُبْلَى مِنَ الزِّنَا، فقَالَت: يَا رسول الله! أَصَبْتُ حَدّاً فأَقِمْهُ عَلَيَّ، فَدَعَا نَبِيُّالله صلی الله علیه و آله و سلم وَليَّهَا فَقال: أَحْسِنْ إِليْهَا، فَإِذَا وَضَعَتْ فَأْتِنِي فَفَعَلَ فَأَمَرَ بِهَا نَبِيُّ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَشُدَّتْ عَلَيْهَا ثِيَابُها، ثُمَّ أَمَرَ بِهَا فرُجِمت، ثُمَّ صلَّى عَلَيْهَا. فَقَالَ لَهُ عُمَر: تُصَلِّي عَلَيْهَا يَا رَسُولَ اللهِ وَقَدْ زَنَت، قال: لَقَدْ تَابَتْ تَوْبةً لَوْ قُسِمَتْ بَيْن سبْعِينَ مِنْ أَهْلِ المدِينَةِ لوسعتهُمْ وَهَلْ وَجَدْتَ أَفْضَلَ مِنْ أَنْ جَادَتْ بِنفْسهَا لِلّهِ عزوجل؟» [روایت مسلم]([۱])
ترجمه: ابونُجَید، عمران بن حصین خُزاعی رضي الله عنهما میگوید: زنی از طایفهی «جهینه» که زنا کرده و باردار بود، نزد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: سزاوار حد (مجازات شرعی) شدهام؛ آن را بر من اجرا کن. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ولی (=سرپرست) او را فراخواند و فرمود: «به او خوبی کن و وقتی وضع حمل کرد، او را نزدم بیاور». (و چون وضع حمل کرد،) سرپرستش، او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برد؛ به فرمان پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم لباسش را محکم بر او پیچیدند و سنگسارش کردند و آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر او نماز خواند. عمر رضي الله عنه عرض کرد: او، زنا کرده و شما بر او نماز میخوانید؟! فرمود: «این زن، چنان توبهای کرده که اگر توبهاش را میان هفتاد نفر از اهالی مدینه تقسیم کنند، همهی آنها را دربرمیگیرد. آیا وضعی بهتر از این دیدهای که خودش را تسلیم الله عزوجل کرد؟»
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله از عمران بن حصین رضي الله عنه نقل کرده است: زنی که زنا کرده و باردار شده بود، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «عملی انجام دادهام که سزاوار حد شرعی شدهام؛ مجازات شرعی را بر من اجرا کنید». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرپرست آن زن را احضار کرد و به او دستور داد که رفتار خوبی با این زن داشته باشد و پس از وضع حمل، او را نزد ایشان بیاورد. وقتی آن زن وضع حمل کرد، سرپرستش، او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برد. به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لباسهایش را محکم بر او پیچیدند تا وقتی سنگسارش میکنند، برهنه نشود. و سپس مطابق دستور رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم، سنگسارش نمودند تا اینکه آن زن، جان باخت و رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بر جنازهاش نماز خواند. عمر رضي الله عنه عرض کرد: ای رسولخدا! این زن، زنا کرده است؛ با این حال، بر او نماز میخوانید؟ زنا، یکی از گناهان کبیره است. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «او، چنان توبهای کرده است که اگر آن را در میان هفتاد نفر از اهالی مدینه تقسیم کنند، همهی آنان را دربرمیگیرد»؛ یعنی به همهی این هفتاد انسان گنهکار، فایده میرساند. و افزود: «آیا وضعی بهتر از این دیدهای که خودش را تسلیم الله عزوجل کرد؟» یعنی آیا وضعی بهتر از این سراغ داری که زنی، اینچنین خودش را بهقصد تقرب و نزدیکی به الله، تسلیمش نماید تا از گناه زنا، پاک شود؟ چه کاری از این بهتر؟!
نکات فراوانی از این حدیث برداشت میکنیم؛ از جمله اینکه: اگر کسی که ازدواج کرده، زنا نماید، سنگسارش واجب میباشد؛ زیرا ابتدا آیهی رجم، در قرآن وجود داشت که مسلمانان، آن را میخواندند، حفظش داشتند و به حکمش، عمل میکردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خلفای پس از او نیز این حکم را اجرا کردهاند. ولی الله عزوجل بهحکمت خویش، الفاظ مربوط به این حکم را از کتابش برداشت و به عبارتی، الفاظ آیهی رجم را منسوخ نمود؛ اما حکمش را در این امت، ابقا کرد. از اینرو اگر کسی که ازدواج کرده، زنا کند، باید سنگسارش کنند تا آنکه بمیرد. بدین ترتیب که او را در زمین هموار و وسیعی، سرِپا میبندند و مردم، اطرافش جمع میشوند و او را سنگسار میکنند تا بمیرد.
این، از حکمت الله عزوجل میباشد که به زدن سرش دستور نداده که کارش، بهیکباره تمام شود. بلکه او را سنگسار میکنند تا عذاب شود و طعم عذاب را در برابر لذت حرام، بچشد. از آنجا که همهی بدنش از انجام این عمل حرام، لذت برده است، بدنش، باید مطابق لذتی که برده، عذاب شود. از اینرو علما گفتهاند: سنگسار نباید با سنگ بزرگ انجام شود؛ زیرا به مرگش سرعت میبخشد و زود میمیرد و رنج و درد کمتری تحمل میکند. همینطور نباید با سنگ کوچک سنگسارش کنند؛ چراکه بیش از حد، باعث اذیت و آزارش میشود و دیر میمیرد؛ بلکه باید با سنگهای متوسط سنگسارش کنند تا مقداری درد بکشد و بمیرد.
شاید کسی بگوید: مگر رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم نفرموده است که: «إِذَا قَتَلْتُمْ فَأَحْسِنُوا الْقِتْلَةَ، وَإِذَا ذَبَحْتُمْ فَأَحْسِنُوا الذَّبْحَ»؟([۲]) یعنی: «هرگاه میخواستید بکشید، به بهترین روش بکشید و هرگاه میخواستید ذبح کنید، بهنیکی ذبح نمایید». آری؛ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم چنین فرموده است؛ ولی منظور از اینکه به نیکی بکشید، این است که کشتن، مطابق شریعت باشد و سنگسار کردن، از این احسان، خارج نیست؛ زیرا حکمی شرعیست. از اینرو اگر جنایتکاری، شخصی را بهعمد بکشد و قبل از آنکه او را به قتل برساند، اندامش را قطع کند، ما نیز در قصاصش، ابتدا اندامش را میبُریم و بعد او را میکُشیم. به عنوان مثال: اگر جنایتکاری، ابتدا دست و پای کسی را قطع کند، و سپس سرش را ببُرد و او را بکشد، ابتدا دست و پایش را میبُریم و سپس سرش را تنش جدا می کنیم؛ نه این که با یک ضربه شمشیر کارش را یکسره نماییم؛ بلکه احسان و نیکی، در این است که مطابق شریعت، درست قصاص شود؛ به هر شکلی که باشد.
در حدیث، بدین نکته اشاره شده که اگر کسی زنا کرد، جایز است که به گناهش اعتراف کند تا حکم شرعی را بر او اجرا نمایند و بدینسان پاک شود. البته اعترافش نباید بهقصد رسوا کردن خود باشد. بنابراین کسی که بهقصد اجرای حکم شرعی، نزد قاضی، به گناهش اعتراف میکند، سزاوار سرزنش نیست؛ ولی اگر کسی نزد عموم از زناکردن خود سخن میگوید، در حقیت، خود را رسوا میکند و جزو کسانیست که بخشیده نخواهد شد؛ زیرا رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «كُلُّ أُمَّتِي مُعَافًى إِلاَّ الْمُجَاهِرِينَ»؛ یعنی: ««همهي افراد امتم بخشيده میشوند، مگر کسانی که گناهانشان را آشکار میکنند». همانطور که در حدیث آمده، آشکار کردن گناه بدین صورت است که «شخصی، شبهنگام مرتكب گناهي شود و صبح، گناهش را برای مردم بازگو کند و بگوید که من، چنین و چنان کردهام».
گروه سومی هم وجود دارد؛ فاسقان بدکاری که به عمل بدشان افتخار میکنند. پناه بر خدا! مثل کسی که میگوید: به فلان کشور رفته و با چند زن، زنا کرده است!
ابتدا به چنین افرادی توصیه میشود که توبه کنند. اگر توبه کردند که هیچ، و اگر توبه نکردند، باید کشته شوند؛ زیرا فقط کسی به زناکردن افتخار میکند که آن را روا و درست میداند و هرکس، عمل حرامی مثل زنا را جایز بداند، کافر است. متأسفانه برخی از فاسقان بدکار به گناهی که مرتکب میشوند، میبالند؛ همان کسانی که مسلمانان بهخاطر آنان و بهخاطر کردار زشتشان، به بلا افتادهاند. برخی، به «بانکوک» یا به دیگر شهرها و کشورهای پلیدی میروند که شرابخواری، زنا و همجنسبازی و دیگر کارهای زشت، در آنها آزاد است و وقتی برمیگردند، کارهای زشتشان را باافتخار، پیش دوستانشان تعریف میکنند! ابتدا به چنین افرادی، فرصت توبه داده میشود و از آنها میخواهند که توبه کنند؛ اگر توبه نکردند، کشته میشوند؛ زیرا کسی که زنا و دیگر کارهایی را که بهاجماع، حرام است، حلال میداند، کافر است.
شاید این پرسش مطرح شود که: اگر کسی مرتکب زنا شود، بهتر است نزد قاضی برود و به گناهش اعتراف کند تا حکم شرعی را بر او اجرا نمایند یا بهتر است که هیچ نگوید و بر خود، پردهپوشی نماید؟
پاسخش، مفصّل است؛ اگر توبهی خالصی کرده و پشیمان شده و مطمئن است که دیگر، به سراغ این عمل زشت نخواهد رفت، افضل و بهتر، این است که نزد قاضی نرود و به گناهش، اعتراف نکند و این راز را میان خود و پروردگارش نگه دارد؛ زیرا هر کس توبه کند، الله توبهاش را میپذیرد؛ ولی اگر میترسید که توبهاش، توبهی خالصی نباشد و نگران بود که شاید دوباره هم مرتکب چنین گناهی بشود، بهتر است با مراجعه به قاضی، خواهان اجرای مجازاتش شود.