۹۷۴- وعن أَبي جعفر عبد الله بن جعفر رضي الله عنهما قَالَ: أردفني رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم ذَاتَ يَوْمٍ خَلْفَهُ، وَأسَرَّ إليَّ حَدِيثاً لا أُحَدِّثُ بِهِ أحَداً مِنَ النَّاسِ، وَكَانَ أحَبَّ مَا اسْتَتَرَ بِهِ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم لِحاجَتِهِ هَدَفٌ أَوْ حَائِشُ نَخْلٍ، يَعنِي: حَائِطَ نَخْلٍ. [مسلم، این حدیث را همینگونه مختصر روایت کرده است.]([۱])
وزادَ فِيهِ البَرْقاني بإسناد مسلم – بعد قَوْله: حَائِشُ نَخْلٍ- فَدَخَلَ حَائِطاً لِرَجُلٍ مِنَ الأنْصَارِ، فَإذا فِيهِ جَمَلٌ، فَلَمَّا رَأى رَسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم جَرْجَرَ وذَرَفَتْ عَيْنَاهُ، فَأتَاهُ النَّبيُّ صلی الله علیه و آله و سلم فَمَسَحَ سَرَاتَهُ – أيْ: سِنَامَهُ- وَذِفْرَاهُ فَسَكَنَ، فَقَالَ: «مَنْ رَبُّ هَذَا الجَمَلِ؟ لِمَنْ هَذَا الجَمَلُ؟» فَجَاءَ فَتَىً مِنَ الأنْصَارِ، فَقَالَ: هَذَا لِي يَا رسولَ الله. فَقَالَ: «أفَلا تَتَّقِي اللّهَ في هذِهِ البَهِيمَةِ الَّتي مَلَّكَكَ اللّهُ إيَّاهَا؟ فَإنَّهُ يَشْكُو إلَيَّ أنَّكَ تُجِيعُهُ وتُدْئِبُهُ». [ابوداود، این حدیث را همانند برقانی روایت کرده است.]([۲])
ترجمه: ابوجعفر، عبدالله بن جعفر رضي الله عنهما میگوید: روزی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم مرا پشت سر خویش سوار مرکب کرد و سخنی در گوش من گفت که آنرا برای هیچکس بازگو نمیکنم. بهترین چیز نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که دوست داشت هنگام قضای حاجت، خود را پشت آن پنهان کند، تپهی خاک و نخلستان بود.
برقانی با اِسناد مسلم، افزون بر این، آورده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واردِ باغِ یکی از انصار# شد و آنجا شتری دید. شتر همینکه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم را دید، صدایی از گلوی خود درآورد و چشمانش پر از اشک شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشِ شتر آمد و بر سر و گوش و کوهانش دست کشید. آنگاه شتر آرام گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «صاحبِ این شتر کیست؟ این شتر، مالِ کیست؟» جوانی از انصار آمد و گفت: ای رسولخدا! مال من است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آیا دربارهی این حیوان که الله به تو داده است، از الله نمیترسی؟ این حیوان نزد من شکایت میکند که تو، او را گرسنه نگه میداری و خستهاش میکنی (و از او زیاد کار میکشی)».