۹۲۱- وعن القاسم بن محمد قَالَ: قالت عائشةُ رضي الله عنها: وَارَأسَاهُ! فَقَالَ النَّبيُّ صلی الله علیه و آله و سلم: «بَلْ أنَا، وَارَأسَاهُ!» وذكر الحديث. [روایت بخاري]([۱])
ترجمه: قاسم بن محمد میگوید: عایشه رضي الله عنها گفت: «وای سرم!» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من هم (سردرد دارم)؛ وای سرم!» آنگاه راوی، بقیهی حدیث را ذکر کرد.
شرح
حافظ نووی رَحِمَهُالله در کتابش «ریاضالصالحین» دربارهی مسایل مربوط به بیمار میگوید: جایز است که مریض از بیماری و شدتِ دردش سخن بگوید؛ بهشرطی که این امر بهقصدِ خبر دادن باشد؛ نه از روی بیقراری یا نارضایتی از قضا و قدر الاهی. وی، سپس به حدیث ابنمسعود و حدیث سعد بن ابیوقاص و حدیث عایشه رضي الله عنهم استدلال کرده است که همگی نشان میدهد: ایرادی ندارد که بیمار بگوید: «سخت بیمارم» یا «تب دارم» یا «وای سرم!» و امثالِ آن. در حدیثِ ابنمسعود رضي الله عنه آمده است که وی نزدِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت؛ در حالی که آن بزگوار تب داشت؛ دستش را روی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشت و عرض کرد: شما تبِ شدیدی دارید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آری؛ من بهاندازهی دو نفر از شما تب میکنم». یعنی: شدتِ بیماریاش، دو برابرِ شدت بیماریِ دیگران بود تا بدینسان به بالاترین درجات صبر و شکیبایی، نایل گردد؛ زیرا انواع صبر و شکیبایی در بالاترین سطحش در پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشت: بر انجامِ دستورهای الهی پایدار بود؛ در برابر معاصی خویشتنداری میکرد و شکیبایی میورزید و در برابر مصیبتها و قضا و قدر الهی، صبور و شکیبا بود و آنگاه که در مسیر دعوت و رساندن پیامِ الهی اذیت و آزار میدید، صبر و استقامت میکرد؛ حتی در وسط مسجدالحرام اذیت و آزار میدید، اما به امید پاداش الهی تحمل میفرمود. همچنین برای فرا خواندنِ اهالی طائف به سوی الله عزوجل رهسپار این شهر شد؛ ولی آنها او را بهریشخند گرفتند و آنقدر به او سنگ زدند که آزرده و زخمی به رویِ خود رفت و تا “قرنالثعالب” به خود نیامد. آنجا فرشتهی کوهها نزدش آمد تا از او اجازه بگیرد و دو کوهِ دو طرف را بر سرِ ایشان فرود آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا؛ إِنِّي أَستأني بِهِم لَعَلَّ الله أَنْ يُخْرِجَ الله مِنْ أَصْلابِهِم منْ يَعْبُدُ الله وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً».([۲]) یعنی: «خیر؛ بلکه من به اینها مهلت میدهم؛ امید است که الله از نسلِ اینها کسانی پدید آورَد که فقط الله یکتا را عبادت کنند و چیزی را شریکش نسازند».
این، نمونهای از شکیباییِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ آن بزرگوار در انجام فرمانهای الهی پایداری میورزید و در برابرِ نافرمانی از او خویشتنداری میکرد؛ چراکه بهعنوانِ ترساترین و پارساترین مردم، در برابرِ خواستههای الله عزوجل تسلیمِ محض بود. چهبسیار که بهخاطرِ جهاد در راه الله و امثال آن اذیت شد و چه بیماریها و سختیهایی که متحمل گردید؛ اما همواره شکیبایی ورزید و به پاداشِ الهی امیدوار بود تا بدینسان به درجهی صابران برسد؛ لذا در زمینهی صبر و شکیبایی، الگویِ ماست. بر انسان واجب است که مانندِ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در برابر مصبیتهای دردناک شکیبا باشد و امیدش به الله و پاداش الهی را از دست ندهد و بداند که هر مصیبتی که به او برسد، کفارهی گناهانِ اوست؛ حتی خاری که به پایش فرو میرود. اگر بندهای به پاداشی که نزدِ خداست، امیدوار باشد و با صبر و شکیبایی، آهنگِ رسیدن به این درجات را نماید، بهقطع از این فضیلتِ بزرگ برخوردار میشود. لذا انسان به سبب شکیبایی در برابر سختیها، به دو فضیلتِ بزرگ دست مییابد:
- به رتبه و جایگاه صابرانی نایل میگردد که در برابر قضا و قدر الهی، تسلیم و شکیبا هستند.
- ضمن اینکه به سبب امید به اجر و ثواب الهی، پاداش میگیرد، ترفیع درجه نیز مییابد.
و اما حدیث سعد بن ابیوقاص رضي الله عنه؛ مؤلف رَحِمَهُالله روایت سعد بن ابیوقاص رضي الله عنه را آورده است که در مکه – در حج وداع- بهشدت بیمار شده بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عیادتش رفت. سعد بن ابیوقاص رضي الله عنه از مهاجرانیست که مکه را بهخاطر الله عزوجل ترک گفتند و به مدینه هجرت کردند. مهاجران، مُردن در مکانی را که از آن هجرت کرده بودند، ناخوشایند میدانستند و سعد بن ابیوقاص رضي الله عنه نیز در آن بیماری، از همین بابت نگران بود؛ زیرا او، مکه را بهخاطر الله ترک گفته بود و دوست نداشت که مرگش در مکه باشد. عیادت از بیماران، عادت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بود؛ لذا مطابقِ عادتش و بهخاطرِ اخلاق و منشِ نیکی که داشت، به عیادت یارانِ بیمارش میرفت. سعد رضي الله عنه بهشدت بیمار بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او عیادت فرمود. سعد رضي الله عنه عرض كرد: «ای رسولخدا! همينطور كه ميبینید، بهشدت بيمارم؛ من، ثروت زيادي دارم و جز تنها دخترم، وارث ديگري ندارم. آيا ميتوانم دوسوم ثروتم را صدقه دهم؟» رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خير». گفت: «نصف ثروتم را چطور»؟ فرمود: «خير». گفت: «آیا یکسوم آن را بدهم؟» فرمود: «الثُّلثُ والثُّلُثُ كثِيرٌ إِنَّكَ إِنْ تَذرَ وَرثتَك أغنِياءَ خَيْرٌ مِن أَنْ تذرَهُمْ عالَةً يَتكفَّفُونَ النَّاس». یعنی: «يكسومش را صدقه بده؛ گرچه اين هم زياد است. اگر وارثانت را پس از خود، بينياز ترك گویی، بهتر است از اينكه آنها را فقير و نیازمند رها كني تا دستِ گدايي پيش اين و آن دراز كنند».
این فرمودهی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نشان میدهد که اگر انسان کمتر از یکسوم اموالش را صدقه دهد، بهتر و افضل میباشد. از اینرو دانشمند این امت، یعنی ابنعباس رضي الله عنهما که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم برایش دعا کرد که الله متعال به او دانش و بینش دینی عنایت کند، گفته است: «ای کاش مردم به جای یکسوم اموالشان، یکچهارمش را صدقه دهند».([۳]) چراکه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «يكسوم؛ گرچه اين هم زياد است». البته صدقه دادنِ یکپنجم اموال از صدقه دادنِ یکچهارمِ آن، برتر میباشد؛ زیرا فقیهترین فردِ این امت، یعنی خلیفهی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر صدیق رضي الله عنه فرموده است: «همان چیزی را میپسندم که الله برای خود پسندیده است». یعنی یکپنجم (خمس)؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ﴾
و بدانید که یکپنجم غنایم (جنگی) که بهدست میآورید، از آنِ الله و پیامبر، و … است.
از اینرو ابوبکر رضي الله عنه یکپنجم اموالش را صدقه داد. فقها رحمهمالله گفتهاند: «بهتر و افضل، آنست که بهپیروی از ابوبکر صدیق رضي الله عنه، به یکپنجم اموال وصیت شود». با این حال، گاه مشاهده میشود که برخی از کسانی که به یکسوم اموالشان وصیت مینمایند، در وصیتشان اولویت را رعایت نمیکنند و به جای وصیت به هزینه کردن در کارهای مهمتر و برتر، به هزینه کردن در مواردی وصیت میکنند که دارای اهمیت و فضیلتِ کمتریست. برخی از وصیتکنندگان، در وصیت کردن ناحقی میکنند؛ مثلاً بخشی از اموالشان را به پسرانِ خود میبخشند و چیزی به دختران خود نمیدهند! و گاه دیده میشود که وصیتِ برخی از وصیتکنندگان، بهگونهایست که زمینهساز اختلاف و نزاع در میان افرادی میگردد که برای آنها وصیت کردهاند؛ یعنی وصیت بهگونهایست که همینها در آینده با هم درگیر میشوند. لذا چه خوبست که مردم برای کارهای عامالمنفعه مانند ساختنِ مدارس و مساجد یا چاپ و نشر کتابهای سودمند و امثالِ آن وصیت کنند تا هم فواید این کار، در جریان باشد و هم از اجر و ثوابِ صدقهی جاری برخوردار شوند و وارثان یا کسانی که برایشان وصیت شده است نیز با یکدیگر اختلاف نکنند.
بر اهل علم و کسانی که وصیتنامهها را مینویسند، واجب است که دانش و بینشِ دینی داشته باشند و مردم را به آنچه که بهتر و برتر است، رهنمون شوند؛ زیرا شخصی که در زمینهی وصیت کردن از اینها مشاوره میخواهد یا از ایشان درخواست میکند که وصیتش را بنویسند، در حقیقت آنها را امینِ خود قرار داده و این، اشتباه است که نویسندهی وصیتنامه فقط به راضی کردنِ مردم بیندیشد. لذا مردم را به آنچه که برای دین و دنیایشان سودمندتر است، رهنمون شوید؛ گرچه بر خلافِ رسوم و عادتهایشان باشد. لذا بر شما واجب است که کسی را که بهقصد و ارادهی خیر نزدتان آمده است، به انجامِ کاری راهنمایی کنید که پس از مرگِ وی در قبرش به دردش بخورد و برایش مفید باشد.
و اما حدیث سوم از امالمؤمنین عایشهی صدیقه رضي الله عنها میباشد؛ باری عایشه رضي الله عنها نزدِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سردرد نالید و عرض کرد: «وای سرم!» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من هم (سردرد دارم)؛ وای سرم!» در این روایت، رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم هم ناله و خبر دادنِ امالمؤمنین رضي الله عنها از سردرد را تأیید کرد و هم از سردردِ خویش خبر داد؛ یعنی در این حدیث، تأیید و خبر با هم وجود دارد. لذا در مییابیم که گفتنِ عبارتهایی چون: «وای سرم» یا «وای شکمم» و امثالِ آن ایرادی ندارد؛ البته بهشرطی که بیمار با گفتنِ چنین عبارتهایی بخواهد از بیماری و دردی خبر دهد که الله برایش مقدر فرموده است؛ نه اینکه هدفش شکایت از خالق به مخلوق باشد. لذا اگر هدفش خبر دادن از بیماری – بهویژه در نزد پزشک یا شخصِ معالِج- باشد و این کار را از روی خشم و اعتراض بر قضا و قدر الهی انجام ندهد، هیچ کراهتی در آن نیست. الله متعال همهی ما را از انواع بیماریها مصون بدارد و سلامتیِ ما را نیرویی در انجام طاعت و بندگیِ خویش قرار دهد؛ بهیقین او بر هر چیزی تواناست.
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۵۶۶۱؛ و روایت مسلم، بهشمارهی: ۲۳۸۷.
([۲]) این، ترکیبی از دو حدیث است که شارح رَحِمَهُالله در قالبِ یک روایت آورده است: «أَستأني بِهِم»، روایتِ احمد در مسندش (۱ رَحِمَهُالله۲۵۸) و نسائی در الکبری (۶ رَحِمَهُالله۳۸۰) بهنقل از ابنعباس رضي الله عنهما میباشد و بخشِ دوم، روایتِ بخاری، ش: ۳۲۳۱ و مسلم، ش: ۱۷۹۵ بهنقل از عایشه رضي الله عنها است.