۶۸۴- وعن عائشة رضي الله عنها قالت: قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم: «إِذَا أرَادَ الله بالأمِيرِ خيرًا، جَعَلَ له وزيرَ صِدقٍ، إن نَسِیَ ذكَّرَهُ، وَإن ذَكَرَ أعَانَهُ، وَإذا أَرَادَ بهِ غَيرَ ذلكَ جعَلَ لَهُ وَزِيرَ سُوءٍ، إن نَسِیَ لم يُذَكِّرْهُ، وَإن ذَكَرَ لم يُعِنْهُ». [ابوداود این حدیث را با اِسناد جيّد (نیکو) بنا بر شرط مسلم روایت کرده است.]([۱])
ترجمه: عایشه رضي الله عنها میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرگاه الله خیر و سعادتِ امیری را بخواهد، وزیری درستکار برای او قرار میدهد که وقتی امیر – حقیقت را- فراموش میکند، به او تذکر میدهد و اگر حاکم، خود حقیقت را بهیاد داشته باشد، وزیرش به او در مسیر درست، کمک مینماید. و آنگاه که الله جز این را برای امیر (حاکم) بخواهد، برای او وزیری ناشایست قرار میدهد که در هنگامِ فراموشیِ حاکم به او تذکر نمیدهد و اگر حاکم، خود حقیقت را بهیاد داشته و در مسیر درست باشد، به او کمک نمیکند».
شرح
نووی رَحِمَهُالله بابی بدین عنوان گشوده است: «تشویق حاکم و سایر مدیران به انتخاب وزیران و مشاوران شایسته، و هشدار به آنها دربارهی همنشینان و مشاوران ناشایست». سپس این آیه ذکر کرده است که الله عزوجل میفرماید:
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ ٦٧﴾ [الزخرف: ٦٧]
دوستان، در آن روز دشمن یکدیگرند، جز پرهیزگاران.
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ﴾، جمعِ «خلیل» است و به معنای دوست بسیار نزدیک و صمیمی که محبتش تمام وجود انسان را گرفته است. چنانکه شاعرِ عرب میگوید:
قد تخللتَ مسلک الروح مـنّي و بذا سُمّـی الخليـل خلـيلاً
«در روح و روان من جای گرفته و نفوذ کردهای؛ از همینروست که دوست خاص و صمیمی را خلیل نامیدهاند».
این مرحله از دوستی، والاترین درجهی محبت و دوستیست. از اینرو الله متعال ابراهیم علیه السلام را به عنوان خلیل خود برگزید؛ همانگونه که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نیز به عنوان خلیل و دوست خاصّ خود انتخاب کرد. و سراغ نداریم که الله عزوجل کسی جز این دو را به عنوان خلیل خود برگزیده باشد.
برخی از مردم میگویند: ابراهیم خلیلالله، محمد حبیبالله و موسی، کلیمالله. در سخنِ کسی که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم را «حبیبالله» مینامد، این اشکال وجود دارد که خلیل بودن از حبیب بودن، والاتر است؛ یعنی مقام خلیل از مقام حبیب، بالاتر میباشد. لذا اگر رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم را حبیبالله، بدانیم، نه «خلیلالله»، در آن نوعی نقص یا کاستی نسبت به حق رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم وجود دارد. زیرا خیلیها از چنین مقامی برخوردارند؛ مؤمنان، نیکوکاران و افراد عادل، همه دوستان خدا هستند و الله، آنها را دوست دارد. اما دوست خاص و ویژهی الله، فقط ابراهیم و محمد عليهما الصلاة والسلام هستند. لذا درست، اینست که بگوییم: ابراهیم خلیلالله، محمد خلیلالله و موسی، کلیمالله. ولی برخی از مردم بدین نکته توجه نمیکنند؛ در صورتی که رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «إِنَّ الله اتَّخَذَنِي خَلِيلاً كَمَا اتَّخَذَ إِبْرَاهِيم خَلِيلاً». یعنی: «الله مرا به عنوان خلیل و دوست ویژهی خود برگزید؛ همانطور که ابراهیم را به عنوان خلیل خویش انتخاب کرد». همچنین فرموده است: «وَلَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا خَلِيلاً مِنْ أُمَّتِي لاَتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ وَلَكِنْ أُخُوَّةُ الإِسْلاَمِ».([۲]) یعنی: «و اگر ميخواستم كسي از امتم را به عنوان دوستِ ویژه و خاصّ خود – یعنی به عنوان خلیل خویش- برگزينم، ابوبكر رضي الله عنه را برميگزيدم». با این حال، از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: محبوبترین شخص، نزد شما کیست؟ فرمود: «ابوبکر».([۳]) لذا مقامِ خلیل از مقام حبیب، والاتر است.
خیلیها در دنیا با هم دوست صمیمی هستند، اما در آخرت با یکدیگر دشمن خواهند بود. الله متعال میفرماید:
﴿ٱلۡأَخِلَّآءُ يَوۡمَئِذِۢ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلۡمُتَّقِينَ ٦٧﴾ [الزخرف: ٦٧]
دوستان خیلی صمیمی، در آن روز دشمن یکدیگرند، جز پرهیزگاران.
زیرا دوستیِ پرهیزگاران با یکدیگر، بهخاطر الله متعال است. الله متعال، در قیامت سايهاي میآفریند و آنگاه که جز این، سایهی دیگری وجود ندارد، هفت گروه را در زير سايهی خود، جاي ميدهد؛ از جمله: دو مسلماني كه فقط بهخاطر خشنودي الله با يكديگر دوست باشند و بر همین اساس، گردِ هم میآیند یا از يكديگر جدا ميشوند.
فرمودهی الله متعال در آیهی۳۸ سورهی «اعراف» نشانگر اینست که روز قیامت همهی دوستان صمیمی، دشمنِ یکدیگر خواهند بود، جز پرهیزگاران؛ الله متعال در این آیه میفرماید:
﴿قَالَ ٱدۡخُلُواْ فِيٓ أُمَمٖ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِكُم مِّنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ فِي ٱلنَّارِۖ كُلَّمَا دَخَلَتۡ أُمَّةٞ لَّعَنَتۡ أُخۡتَهَاۖ﴾ [الأعراف: ٣٨]
(الله) میفرماید: با امتهایی از جنها و انسانهایی که پیش از شما بودهاند، وارد دوزخ شوید. هرگاه گروهی وارد دوزخ شوند، گروه همانند خویش را نفرین میکنند.
الله متعال همچنین میفرماید:
﴿إِذۡ تَبَرَّأَ ٱلَّذِينَ ٱتُّبِعُواْ مِنَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَ وَتَقَطَّعَتۡ بِهِمُ ٱلۡأَسۡبَابُ﴾
[البقرة: ١٦٦]
آنگاه که پیشوایان از پیروانشان، اظهار بیزاری کنند و (پیروان باطل) عذاب الله را ببینند و تمام وسایل نجات بریده شود (و دستشان، از همهجا کوتاه گردد).
ابنعباس رضي الله عنهما میگوید: منظور از وسایل نجات، محبتیست که در دنیا به یکدیگر داشتهاند؛ این محبت در آخرت، متلاشی میشود و از میان میرود.
باید دانست که الله متعال بندهاش را میآزماید؛ بدینسان که گاه دوستان نیک و شایستهای برایش مقدّر میکند که او را به سوی خیر و نیکی فرا میخوانند و از کارهای زشت باز میدارند و در انجام کارهای نیکی که توانش را ندارد، به او کمک مینمایند. همچنین برخی از بندگانش را به صورتی دیگر، یعنی بر عکس این حالت، آزمایش مینماید. از اینرو در حدیث آمده است: «الرَّجُلُ عَلَى دِينِ خَلِيلِه، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكمْ مَنْ يُخَالِلُ».([۴]) یعنی: «هرکسی، بر دین و آیین دوست خویش است؛ پس هر یک از شما بنگرد که با چه کسی دوستی و همنشینی دارد».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچنین فرموده است: «إِنَّما مثَلُ الجلِيس الصَّالِحِ وَجَلِيسِ السُّوء كَحَامِلِ المِسْك وَنَافِخِ الْكِير، فَحامِلُ المِسْك، إِمَّا أَنْ يُحْذِيَك، وَإِمَّا أَنْ تَبْتَاعَ مِنْهُ وَإِمَّا أَنْ تَجِدَ مِنْهُ ريحًا طيِّبةً. ونَافخُ الكيرِ إِمَّا أَن يحْرِقَ ثيابَكَ وإمَّا أنْ تجِدَ مِنْهُ ريحاً مُنْتِنَةً».([۵]) یعنی: «مثال همنشینِ نیک و همنشینِ بد، مانند دارندهی مِشک (عطار) و دمندهی کورهی آهنگر است؛ دارندهی مِشک (عطار)، یا از آن به تو میبخشد و یا از او مِشک میخری یا از او بوی خوشی به تو میرسد؛ ولی دمندهی کورهی آهنگر، یا لباست را میسوزاند یا بوی بدی از او به تو میرسد».
در حدیث عایشه رضي الله عنها که مؤلف رَحِمَهُالله آن را ذکر کرده، آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرگاه الله خیر و سعادتِ امیری را بخواهد، وزیری درستکار برای او قرار میدهد که وقتی امیر – حقیقت را- فراموش میکند، به او تذکر میدهد و اگر حاکم، خود حقیقت را بهیاد داشته باشد، وزیرش به او در مسیر درست، کمک مینماید. و آنگاه که الله جز این را برای امیر (حاکم) بخواهد، برای او وزیری ناشایست قرار میدهد که در هنگامِ فراموشیِ حاکم به او تذکر نمیدهد و اگر حاکم، خود حقیقت را بهیاد داشته و در مسیر درست باشد، به او کمک نمیکند».
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچنین فرموده است: «الله، هیچ پیامبری مبعوث نکرد و هیچ خلیفهای را به خلافت نرساند، مگر اینکه دو همنشین (مشاور) برای هر یک قرار داد که یکی، او را به کار نیک فرمان میداد و به عمل شایسته تشویقش میکرد و دیگری، او را به کار بد فرا میخواند و به کار ناشایست تشویقش مینمود. و معصوم، کسیست که الله، او را – از گناه و معصیت- حفظ کند».
این، چیزیست که به تجربه ثابت شده و چهبسا خود، آن را دیدهایم. برخی از حکام و فرمانراویان در ذات خود آدمهای خوبی هستند، اما مشاوران نابابی دارند که ایشان را از انجام کارهای نیک باز میدارند و کارهای زشت را در نظرشان نیک و شایسته نشان میدهند. و بر عکس، برخی از حکام و فرمانروایان در ذات خود، خوب نیستند؛ اما مشاوران نیک و شایستهای دارند که آنها را به سوی خیر و نیکی رهنمون میشوند و بدینسان محبت و دوستی دو جانبهای در میان حاکم و مردم ایجاد میکنند.
حال که تأثیر دوستان و مشاوران بر حکام و فرمانروایان، اینگونه است، پس وضعیت خود را بررسی کنیم و بنگریم با چه کسانی دوستی و معاشرت داریم؛ اگر دوستانمان ما را به سوی خیر و نیکی رهنمون میشوند، در انجام کارهای نیک تشویقمان میکنند، به هنگام فراموشی، به ما تذکر میدهند و نکتهای به ما میآموزند، پس باید دوستی خود با آنها را حفظ کنیم. اما اگر میبینیم که دوستانمان به موفقیت و رستگاریِ ما یا نابودی و شکستمان اهمیت نمیدهند و چنین مسایلی برایشان مهم نیست یا حتی اسباب شکست و بدبختی ما را فراهم میکنند، چه دلیلی وجود دارد که همچنان با آنان رابطه داشته باشیم؛ بلکه باید از آنها دوری نماییم که بهراستی چنین دوستانی، سمّ کُشنده هستند. هرگز به چنین افرادی نزدیک نشویم؛ بلکه همانطور که از شیرِ درنده فرار میکنیم، از اینها نیز فرار نماییم. آدمِ موفق، مانند سنگ، بیحرکت و بیاحساس نیست؛ بلکه مانند شیشه صاف و بیآلایش است که میتوان آن سویش را دید؛ یعنی آدمِ موفق، زیرک است و نفع و ضررش را از ورای محیط زندگیاش میبیند و درک میکند. از اینرو به چیزی روی میآورد که برایش مفید و سودمند است و از چیزی که برایش زیان دارد، دوری میکند.
([۱]) صحیح الجامع، ش: ۳۰۲؛ و صحیح أبی داود از آلبانی رَحِمَهُالله، ش: ۲۵۴۴.
([۲]) مسلم، ش: ۵۳۲. [ر.ک: بخاري، كتاب فضائل الصحابة، شمارهي۳۶۵۴. (مترجم)]
([۳]) بخاری، ش: (۳۶۶۲، ۴۳۵۸)؛ و مسلم، ش: ۲۳۸۴.
([۴]) صحیح الجامع، ش: ۳۵۴۵؛ السلسلۀ الصحیحۀ، ش: ۹۲۷؛ آلبانی در مشکاۀ المصابیح، ش: ۵۰۱۹ این حدیث را حسن دانسته است. ر.ک: حدیث شمارهی ۳۷۱، همین کتاب.
([۵]) صحیح بخاری، ش: (۲۱۰۴، ۵۵۳۴)؛ و صحیح مسلم، ش: ۲۶۲۸. [ر.ک: حدیث شمارهی ۳۶۷]