۳۴۸- وعن عائشة رضي الله عنها قالت: ما غِرْتُ على أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبيِّ صلی الله علیه و آله و سلم مَا غِرْتُ على خديجةَ رضي الله عنها. ومَا رَأَيْتُهَا قَط، ولَكنْ كَانَ يُكْثِرُ ذِكْرَهَا، وَرُبَّما ذَبح الشَّاةَ، ثُمَّ يُقَطِّعُهَا أَعْضَاء، ثُمَّ يَبْعثُهَا في صدائِق خدِيجةَ، فَرُبَّما قلتُ لَه: كَأَنْ لَمْ يكُنْ في الدُّنْيَا إِلاَّ خديجةُ، فيقول: «إِنَّها كَانتْ وكَانَتْ وكَانَ لي مِنْهَا ولَدٌ». [متفقٌ عليه]([۱])
وفي روايةٍ وإنْ كَانَ لَيذبحُ الشَّاةَ، فَيُهْدِي في خَلائِلِهَا مِنْهَا مَا يسَعُهُنَّ.
وفي روايةٍ كَانَ إِذَا ذَبحَ الشَّاةَ يَقُول: «أَرْسِلُوا بِهَا إِلى أَصْدِقَاءِ خَدِيجةَ».
وفي روايةٍ قالت: اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخُتُ خَديجَةَ عَلَى رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فَعَرفَ اسْتِئْذَانَ خديجة، فَارْتَاحَ لَذَلِكَ فقال: «اللَّهُمَّ هَالَةُ بِنْتُ خوَيْلِدٍ».
ترجمه: عایشه رضي الله عنها میگوید: رشکی که بر خدیجه بردم، بر هیچیک از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبردم؛ گرچه هرگز او را ندیده بودم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او خیلی یاد میکرد و گاه گوسفندی سر میبُرید و آن را قطعهقطعه مینمود و برای دوستان خدیجه میفرستاد. گاه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میگفتم: انگار زنی جز خدیجه در دنیا نبوده است! و ایشان میفرمود: «او، چنین و چنان بود و من، از او بچه دارم». (یعنی خوبیهای خدیجه را ذکر میکرد).
در روایتی آمده است: گوسفندی ذبح میکرد و بخشی از آن را بهاندازهای که برای دوستان خدیجه کافی بود، به آنان هدیه میداد.
و در روایتی آمده است: وقتی گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: «آن را برای دوستان خدیجه بفرستید».
و در روایتی دیگر آمده است: هاله دختر خویلد، خواهر خدیجه رضي الله عنهما از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم اجازهی ورود خواست؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به یادِ اجازه خواستن خدیجه افتاد و بسیار خوشحال شد و فرمود: «پروردگارا! هاله دختر خویلد است»!
([۱]) صحیح بخاری، ش: (۳۸۱۸، ۳۸۱۶، ۳۸۲۰)؛ و صحیح مسلم، ش: (۲۳۳۵، ۲۴۳۷).
شرح
پس از مرگ پدر و مادر، همچنان دروازهی نیکی به آنان گشوده است؛ چنانکه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: آیا پس از مرگ پدر و مادرم راهی برای نیکی به آنها باقی مانده است؟ فرمود: «نَعَم، الصَّلاَة علَيْهِمَا». یعنی: «بله، دعای خیر برای آنها». لذا منظور، نماز جنازه نیست و «الصَّلاَة»، در اینجا به معنای دعاست؛ همانگونه که الله عزوجل میفرماید:
﴿خُذۡ مِنۡ أَمۡوَٰلِهِمۡ صَدَقَةٗ تُطَهِّرُهُمۡ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيۡهِم﴾ [التوبة: ١٠٣]
بخشی از اموالشان را به عنوان زکات بگیر تا بدینوسیله آنان را پاک و تزکیه نمایی و برایشان دعا کن.
هرگاه زکات جمعآوریشده از قبیلهای را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میآوردند، برای آن قوم دعا میکرد و میفرمود: پروردگارا! بر فلان طایفه درود و صلوات بفرست. چنانکه عبدالله بن ابیاوفی رضي الله عنه میگوید: وقتی زکات طایفهام را آوردم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا کرد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى آلِ أَبِي أَوْفَى». و بدینسان برای آنها دعا کرد.
بنابراین واژهی «الصَّلاَة»، در اینجا به معنای دعاست؛ بدینسان که انسان برای پدر و مادرش دعا کند و بگوید: پروردگارا! بر پدر و مادرم، درود بفرست؛ یا بگوید: پروردگارا! پدر و مادرم را وارد بهشت بگردان و آنان را از آتش دوزخ، محافظت بفرما؛ یعنی برای پدر و مادرش دعای خیر کند.
دومین راه نیکی به پدر و مادر، پس از مرگشان، اینست که انسان برای آنان استغفار، یعنی طلب آمرزش کند. «وإِنْفاذُ عَهْدِهِما» سومین راه نیکی به پدر و مادر است؛ یعنی اجرا کردن وصیتهای آنان.
لذا در این حدیث پنج مورد برای نیکی به پدر و مادر، پس از وفاتشان، بیان شده است:
۱و۲. دعا و درخواست آمرزش برای آنها.
- اجرای وصیتهای آنها.
- ارتباط نیکو با کسانی که پدر و مادر، رشتهی اصلی این ارتباط محسوب میشوند.
- بزرگ داشت دوستان پدر و مادر.
ناگفته نماند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به صدقه دادن یا تلاوت قرآن و نماز خواندن برای پدر و مادر، دستور نداده است؛ بلکه فرموده است: «إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلَاثَةٍ إِلاَّ مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ».([۲]) یعنی: «هنگامی که انسان میمیرد، پاداش اعمالش قطع میگردد، مگر از سه عمل: صدقهی جاری، یا علم و دانش سودمندی که از آن استفاده میشود، یا فرزند شایستهای که برایش دعا میکند». نفرمود: «فرزند شایستهای که برایش صدقه دهد، یا نماز بخواند یا حج و عمره بگزارد»، بلکه فرمود: «فرزند شایستهای که برایش دعا کند». لذا دعای نیک برای پدر و مادر، از انجام چنین کارهایی بهتر است. ولی اگر کسی، برای پدر و مادرش صدقه دهد، ایرادی ندارد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سعد بن عباده را از صدقه دادن برای مادرش، منع نکرد و به او اجازه داد که برای مادرش صدقه دهد. همچنین مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: مادرم، با مرگ ناگهانی از دنیا رفت و اگر فرصت مییافت و میتوانست سخن بگوید، حتماً به صدقه دادن بخشی از اموالش وصیت میکرد. (لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این مرد اجازه داد که از سوی مادرش صدقه دهد.)
به هر حال پنج مورد یادشده، روشهای نیکی به پدر و مادر پس از مرگشان است.
سپس مؤلف رَحِمَهُالله روایتی بدین مضمون نقل کرده است که امالمؤمنین عایشه رضي الله عنها میگوید: «رشکی که بر خدیجه بردم، بر هیچیک از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبردم؛ گرچه هرگز او را ندیده بودم». رشک یا غیرت، واکنشی درونیست که باعث میشود انسان، همهی علاقه و محبت یار و همدم خود را برای خویش بخواهد و از آن جهت به چنین واکنشی «غیرت» میگویند که انسان، دوست ندارد، غیرِ او، در گسترهی این محبت جای بگیرد. این حالت در هووها یا همسران یک مرد، بیش از سایر انسانهاست. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عایشه رضي الله عنها را خیلی دوست داشت؛ بهگونهای که پس از خدیجه رضي الله عنها هیچ کس را بهاندازهی عایشه رضي الله عنها دوست نداشت. همهی فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز ابراهیم رضي الله عنه که از ماریه بود، از خدیجه رضي الله عنها بودند؛ خدیجه همچنین در ابتدای بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همهی اموالش را برای نشر دعوت توحید در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نهاد. از اینرو رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم هرگز خدیجه رضي الله عنها و خوبیهایش را فراموش نمیکرد. وقتی در مدینه گوسفندی سر میبُرید، بخشی از گوشت آن را برای دوستان خدیجه رضي الله عنها میفرستاد. عایشه رضي الله عنها نتوانست جلوی خود را بگیرد؛ لذا عرض کرد: ای رسولخدا! گویا زنی جز خدیجه در دنیا وجود ندارد! رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إِنَّها كَانتْ وكَانَتْ». یعنی :«خدیجه، چنین و چنان بود». یا چنین و چنان میکرد؛ بدینسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوبیهای خدیجه رضي الله عنهما را برمیشمرد.
«وكَانَ لي مِنْهَا ولَدٌ»؛ یعنی: «و من، از او بچه دارم». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، چهار دختر و سه پسر داشت که همگی جز ابراهیم رضي الله عنه، از خدیجه بودند؛ زیرا ابراهیم رضي الله عنه از ماریهی قبطی بود؛ ماریهی قبطی، همان کنیزیست که پادشاه «قبط» به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدیه داد. لذا همهی دختران و پسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جز ابراهیم رضي الله عنه از خدیجه رضي الله عنها بودهاند. از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: «خدیجه، چنین و چنان بود و من، از او بچه دارم». (یعنی خوبیهای خدیجه را ذکر میکرد).
از این حدیث چنین برداشت میشود که اگر کسی، پس از مرگِ عزیز خود به دوستان او نیکی کند و آنان را گرامی بدارد، در حقیقت به عزیزِ خود نیکی کرده است؛ فرقی نمیکند که آن عزیز، پدر یا مادرش باشد یا همسرش و یا دوست و خویشاوند او. یعنی نیکی به دوستان کسی که درگذشته است، نیکی به خودِ آن شخص بهشمار میرود.
([۱]) ضعیف است؛ ر.ک: ضعیف ابیداود از آلبانی رَحِمَهُالله، ش: ۱۱۰۱؛ آلبانی همچنین این روایت را در مشکاة المصابیح، ش: ۴۹۳۶ ضعیف دانسته است.