۲۵۷- عن حَارِثَة بْنِ وهْب رضي الله عنه قال: سمعتُ رسولَ الله صلی الله علیه و آله و سلم يقول: «أَلا أُخْبِرُكُمْ بِأَهْلِ الجنَّة؟ كُلُّ ضَعيفٍ مُتَضَعِّفٍ لَوْ أَقْسَم عَلَى الله لأبرَّه، أَلاَ أُخْبِرُكُمْ بَأَهْلِ النَّارِ؟ كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ». [متفقٌ عليه]([۱])
ترجمه: حارثه بن وهب رضي الله عنه میگوید: از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «آیا بهتشیان را به شما معرفی نکنم؟ هر ضعیف و مستضعفی که اگر به الله سوگند یاد کند، الله سوگندش را تحقق میبخشد؛ آیا دوزخیان را به شما معرفی نکنم؟ هر انسان، تندخو و سنگدل و ثروتاندوزی که بذل و بخشش نمیکند و برتریطلب و متکبر است».
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله، حدیثی بدین مضمون دربارهی مستضعفان و افرادِ فرودست و ردهی پایین، نقل کرده که حارثه بن وهب رضي الله عنه میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آیه بهشتیان را به شما معرفی نکنم؟ هر ضعیف و مستضعفی که وقتی به الله سوگند بخورد، الله، سوگندش را تحقق میبخشد». لذا یکی از نشانههای اهل بهشت، اینست که معمولاً انسانهای مستضعفی هستند که به پُست و مقام اهمیت نمیدهند و به دنبال کسب مقام و موقعیت والای دنیوی نیستند؛ بلکه هم بهظاهر و هم در باطن، علاقهای به شهرت ندارند و میخواهند گمنام و ناشناخته باشند. فقط برایشان مهم است که نزد الله عزوجل گرامی و ارجمند باشند و در پیِ یافتن جایگاه و موقعیت در میان اطرافیان خود نیستند. همهی فکر و تلاش آنها، اینست که نزد الله، جایگاه و منزلت والایی بیابند. از اینرو میبینیم که نسبت به اموال و داراییهایی که از دست میدهند، بیخیالاند؛ اگر چیزی از دنیا به آنها برسد، آن را میپذیرند و اگر چیزی از دست بدهند، برایشان مهم نیست. زیرا میدانند که آنچه الله بخواهد، همان میشود و آنچه او نخواهد، نمیشود و همه چیز به دست خداست و وضعیتی که در آن بهسر میبرند، ماندگار نیست و امکان تغییر گذشته وجود ندارد و آنچه مقدّر شده، بهطور قطع به انجام میرسد؛ البته الله متعال اسباب و زمینههایی برای هر سرنوشتی قرار داده است که میتوان از اسباب شرعی، استفاده کرد.
فرمود: «اگر به الله سوگند بخورد، الله سوگندش را تحقق میبخشد». یعنی اگر برای انجامِ کاری سوگند یاد کند، الله متعال، آن را برایش میسر میگرداند. چنین مسایلی زیاد روی میدهد که انسان با اطمینان به الله عزوجل و به امید اجر و رحمتش، دربارهی کاری سوگند میخورد و الله متعال نیز او را موفق میگرداند که آن کار را به انجام برساند؛ بر عکس، کسی که با گردنکشی و تنگنظری نسبت به رحمت الهی، سوگند یاد میکند، شکست میخورد و موفق نمیشود. اینک دو مثال، ذکر میکنم:
مثال اول: رُبَیِّع بنت نضر که خواهرِ انس بن نضر رضي الله عنهم و یکی از زنانِ انصار بود، دندانِ پیشینِ یکی از دختران انصار را شکست. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم حکمِ قصاص صادر فرمود؛ زیرا الله متعال فرموده است:
﴿وَكَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفۡسَ بِٱلنَّفۡسِ وَٱلۡعَيۡنَ بِٱلۡعَيۡنِ وَٱلۡأَنفَ بِٱلۡأَنفِ وَٱلۡأُذُنَ بِٱلۡأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ﴾ [المائدة: ٤٥]
و در تورات برای بنیاسرائیل چنین مقرر نمودیم که (حکم قصاص) بدین ترتیب است که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش به جای گوش و دندان به جای دندان قصاص میشود.
برادرش، انس بن نضر رضي الله عنه گفت: ای رسولخدا! به الله سوگند که دندان پیشین خواهرم شکسته نخواهد شد. این را در برابر حکمِ الله و رسولش نگفت؛ بلکه منظورش، این بود که تا بتواند با اولیای آن دختر صحبت میکند تا به گرفتن دیه راضی شوند و یا بهجای قصاص، دیه بگیرند. گویا او به راضی شدن آنها، مطمئن بود. همینطور هم شد و به خواستِ الله متعال، اولیای آن دختر انصاری، به گرفتن دیه راضی شدند و از اجرای قصاص، صرف نظر کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إِنَّ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ لأَبَرَّهُ».([۲]) یعنی: «در میان بندگان الله، کسانی هستند که اگر به الله سوگند یاد کنند، الله، سوگندشان را تحقق میبخشد». بدون شک، چیزی که انس بن نضر رضي الله عنه را واداشت که چنین سوگندی یاد کند، امید و اطمینان بالایش به الله عزوجل بود؛ زیرا او امیدوار بود که الله متعال، اسباب و زمینههایی میسر خواهد کرد که مانع از اجرای حکم قصاص و شکستن دندانی پیشینِ خواهرش، ربیع میگردد.
مثال دوم: شخصی دربارهی انسانِ گنهکاری، میگوید: «قسم به الله که او، فلانی را نمیآمرزد». و الله عزوجل میفرماید: «مَن ذَا الَّذِي يَتَأَلَّى عَلَيَّ أَلاَّ أَغْفِر لِفُلانٍ، غَفَرْت لَهُ، وَأَحبْطت عَمَلك».([۳]) یعنی: «چه کسی به نام من سوگند یاد میکند که من فلانی را نمیبخشم؟ حال آنکه من او را بخشیدم و عمل تو را باطل و تباه گردانیدم». دقت کنید؛ این مرد، سخنی گفت که با آن، دنیا و آخرت را نابود کرد و همهی سعی و تلاش خود را از میان برد. زیرا به خود و عمل خویش فریفته شد و برادر مسلمانش را تحقیر کرد و او را از رحمت الهی دور دانست.
آنگاه رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آیا دوزخیان را به شما معرفی نکنم؟» و سپس فرمود: «كُلُّ عُتُلٍّ جَوَّاظٍ مُسْتَكْبِرٍ». یعنی: «هر انسان، تندخو و سنگدل و ثروتاندوزی که بذل و بخشش نمیکند و برتریطلب و متکبر است». اینها، نشانههای دوزخیان است. «جَوَّاظ»، به هر دنیادوستِ ثروتاندوزی گفته میشود که حقوق و واجبات اموالش را ادا نمیکند و آدمِ بیصبر و کمتحملیست که در برابر هر مشکلی سر فرو میآورد و رشتهی صبر از دستش خارج میشود و همواره خود را در موقعیت و جایگاهی میبیند که گویا هیچگاه گرفتار نخواهد شد! مانند داستان آن مردی که با رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از جنگها شرکت کرده بود و هر مشرکی را که یکه و تنها میدید، دنبال میکرد و با شمشیر میزد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارهاش فرمود:«او، دوزخیست»! صحابه رضي الله عنهم تعجب کردند و گفتند: او با اینهمه شجاعت و جنگاوری، دوزخیست! شخصی، گفت: من، همواره در کنارِ او خواهم بود تا به رازِ فرمودهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پی ببرم. لذا در تمام صحنههای نبرد، در کنار آن مرد شجاع بود تا اینکه تیری از سوی دشمن به این مرد دلاور، اصابت کرد و چون درد را تحمل نکرد، دستهی شمشیرش را بر زمین نهاد و لبهی تیزش را وسط سینهاش قرار داد و به آن فشار آورد و بدینسان خودکشی کرد. آن شخص نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و گفت: ای رسولخدا! گواهی میدهم که بهراستی فرستاده الله هستی. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟ و آن مرد، داستان را برای رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بازگو کرد و گفت: مردی که گفته بودید، دوزخیست، خودکشی نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَعْمَلُ بِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، فِيمَا يَبْدُو لِلنَّاسِ، وَإِنَّهُ لَمِنْ أَهْلِ النَّارِ».([۴]) یعنی: «گاه برای مردم چنین بهنظر میرسد که فلانشخص، عمل اهل بهشت را انجام میدهد؛ ولی در حقیقت، دوزخیست».
این مرد، نتوانست زخم تیر را تحمل کند؛ لذا خودکشی کرد. «جوّاظ»، هر آدمِ کمتحملیست که همواره نِق میزند و از زندگیاش مینالد و پیوسته در غم و اندوه، و حسرت و افسوس بهسر میبرد و هیچگاه از زندگیاش راضی نیست؛ بلکه همواره از سرنوشت خود و تقدیری که برای او رقم خورده است، شکایت دارد؛ گویا به اینکه الله، پروردگار اوست، راضی نیست!
و اما متکبر، دارای دو ویژگیست: مردم را تحقیر میکند و حق را نمیپذیرد. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «الكِبْرُ بَطَرُ الحَقِّ وغَمْطُ النَّاسِ».([۵]) یعنی: «کبر، سرکشی از حق و تحقیر مردم است». لذا آدمِ متکبر، در ذات خود، آدمِ سرکشیست؛ یعنی هم در برابر حق گردنکشی میکند و هم در برابر مردم. به عبارت دیگر، از حق، رویگردان است و حق را نمیپذیرد و به خلق خدا نیز رحم نمیکند. اینها، نشانههای دوزخیان است. الله متعال، همهی ما را از آتش دوزخ، در پناهِ خویش قرار دهد و ما را وارد بهشت بگرداند. بهیقین او، بخشندهی بزرگوار است.
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۴۹۱۸؛ و صحیح مسلم، ش: ۲۸۵۳.
([۲]) صحیح بخاری، ش: (۲۷۰۳، ۲۸۰۶، ۴۵۰۰، ۴۶۱۱)؛ و صحیح مسلم، ش: ۱۶۷۵ بهنقل از انس بن مالک رضي الله عنه.
([۳]) مسلم، ش: ۲۶۲۱ بهنقل از جندب رضي الله عنه.
([۴]) صحیح بخاری، ش: (۲۸۹۸، ۴۲۰۲، ۴۲۰۷) و مسلم، ش: ۱۱۲ بهنقل از سهل بن سعد بن مالک رضي الله عنه.