۲۲۷- وعن أَبي موسى رضي الله عنه قال: قال رسولُ صلی الله علیه و آله و سلم: «الْمُؤْمنُ للْمُؤْمِن كَالْبُنْيَانِ يَشدُّ بعْضُهُ بَعْضاً». وَشَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِه. [متفق عليه]([۱])
ترجمه: ابوموسی رضي الله عنه میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که انگشتانش را در هم فرو برد، فرمود: «مؤمنان براي يكديگر مانند اجزاي يك ساختمان هستند كه باعث تقويت و استحكام يكديگر ميشوند».
شرح
پیشتر به شرح چند آیه دربارهی حفظ حرمت مسلمانان و مهرورزی و نیکی کردن به آنان، پرداختیم. یکی از آیاتی که در این باب ذکر شده، این است که الله عزوجل میفرماید:
﴿مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا وَمَنۡ أَحۡيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحۡيَا ٱلنَّاسَ جَمِيعٗاۚ﴾ [المائدة: ٣٢]
هرکس، انسانی را جز به قصاص یا جز به کیفر فساد و تبهکاری در زمین بکشد، گویا همهی مردم را کشته و هر کس سبب زنده ماندن کسی گردد، گویا همهی مردم را نجات داده است.
آری! الله متعال در این آیه بیان نموده که اگر کسی یک نفر را بهناحق بکشد، و این قتل از روی قصاص یا بهخاطر مجازات تبهکاریهای مقتول نباشد، مثل این است که همهی مسلمانان را کشته است؛ زیرا همهی مسلمانان، حرمتِ یکسانی دارند و همه محترمند و هرکس، حرمت یک مسلمان را بشکند، گویا نسبت به همه حرمتشکنی کرده است؛ همانطور که تکذیب یک پیامبر، به معنای تکذیب همهی پیامبران الهیست؛ از اینرو الله عزوجل دربارهی قوم نوح علیه السلام فرموده است:
﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ ١٠٥﴾ [الشعراء : ١٠٥]
قوم نوح، فرستادگان (الهی) را تكذيب كردند.
در حالی که آنان فقط یک پیامبر، یعنی نوح علیه السلام را تکذیب کردند؛ زیرا هیچ پیامبرِ مرسَلی، پیش از نوح علیه السلام برانگیخته نشد و تنها پیامبری که این قوم دیده بودند، نوح علیه السلام بود. بنابراین، هرکس، یک پیامبر را تکذیب کند، گویا همهی پیامبران را تکذیب کرده است. همینطور هرکس، یک نفر را بهناحق بکشد، گویا همهی مسلمانان را کشته است. و هرکس یک نفر را نجات دهد، انگار همهی مسلمانان را از هلاکت و نابودی نجات داده است.
نجات دیگران، دو حالت دارد: یکی اینکه انسان در برابر حوادث پیشبینی نشده و خطرناک، همنوعش را از مرگ نجات دهد؛ مثلاً در جایی آتشسوزی میشود و سعی میکنید کسانی را که در حریق گرفتار شدهاند، نجات دهید. اما نوع دوم این است که انسان، اطلاعاتی از قبل دارد که مثلاً فلانشخص میخواهد فلانی را به قتل برساند. از اینرو مانع از این اتفاق میشود. این هم جزو احیای نفس یا نجات دیگران است. و کسی که جانِ برادرِ مسلمانش را نجات دهد، گویا همهی مردم را نجات داده است؛ زیرا امتِ مسلمان، همانند یک پیکرند. الله عزوجل در این آیه فرموده است: ﴿بِغَيۡرِ نَفۡسٍ﴾. لذا چنین برداشت میشود که اگر مسألهی قصاص در کار باشد، بر کسی که خواهان قصاص است، هیچ ایراد و گناهی وارد نیست. همانطور که الله متعال، میفرماید:
﴿وَكَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفۡسَ بِٱلنَّفۡسِ﴾ [المائدة: ٤٥]
و در تورات برای بنیاسرائیل چنین مقرر نمودیم که (حکم قصاص) بدین ترتیب است که جان در برابر جان، قصاص میشود.
یعنی اگر کسی، قاتلی را به قصاص قتلی که مرتکب شده است، به قتل برساند، معذور میباشد و گنهکار نمیشود؛ چون او را بهجا و بهحق کشته است؛ حتی اگر از وارثانش باشد، از او ارث میبرد. قاتل، زمانی از میراث مقتول، محروم میشود که او را بهناحق بکشد. به عنوان مثال سه برادر را ذکر میکنم که برادرِ بزرگتر، برادر کوچکش را بهقتل میرساند. حال، فقط برادر وسط، از برادر کوچک که بهقتل رسیده، ارث میبرد و چون برادرِ بزرگ، قاتل است، از ارث، محروم میشود. سپس اگر برادرِ وسط، خواهان قصاص برادرِ کوچکش شود و برادر بزرگش را به قصاص برادرِ کوچکش، بکشد، آیا از برادر بزرگ خود که او را در قصاص برادر کوچک کشته است، ارث میبرد؟ آری؛ زیرا او را بهحق و بهخاطر قصاص شرعی کشته شده است؛ ولی برادر بزرگ، از آن جهت از ارث برادر کوچک محروم شد که او را بهناحق به قتل رساند.
بنابراین نتیجه میگیریم که اگر قتل، بهحق باشد، جای هیچ سرزنشی در آن نیست؛ زیرا بهقصد قصاص انجام شده است و الله متعال میفرماید:
﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ١٧٩﴾ [البقرة: ١٧٩]
ای خردمندان! برای شما در قصاص، حیات و زندگی وجود دارد؛ باشد که تقوا پیشه کنید.
الله عزوجل همچنین فرموده است: ﴿فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾ یعنی: کشتن تبهکاران به کیفرِ فساد و تبهکاری آنها، قتل ناحق نیست. معنای فساد و تبهکاری در زمین، این نیست که شخصی، بولدوزری بیاورد و خانهی کسی را بهناحق خراب کند. این کار، گرچه خرابکاری و تبهکاریست، ولی کسی با انجام چنین کاری، مستحق قتل نیست. منظور از فساد و تبهکاری در زمین، نشر و پخش اندیشهها و باورهای پلید، راهزنی، قاچاق مواد مخدر و امثال آن است. اینها، مصادیق فساد و تبهکاری در زمین هستند و سزای کسانی که مرتکب چنین اعمالی میشوند، این است که اعدام شوند و اعدام چنین افرادی، جایز است. الله متعال در همین سوره فرموده است:
﴿إِنَّمَا جَزَٰٓؤُاْ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسۡعَوۡنَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓاْ أَوۡ يُصَلَّبُوٓاْ أَوۡ تُقَطَّعَ أَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم مِّنۡ خِلَٰفٍ أَوۡ يُنفَوۡاْ مِنَ ٱلۡأَرۡضِ﴾ [المائدة: ٣٣]
سزای کسانی که با الله و رسولش میجنگند و در زمین برای فساد و تبهکاری میکوشند، تنها این است که کشته شوند یا به دار کشیده شوند یا دستها و پاهایشان بر خلاف یکدیگر بریده گردد یا از سرزمینی (که در آن هستند) تبعیدشان کنند.
یعنی: باید مطابق جنایتی که مرتکب شدهاند، مجازات شوند. اگر جُرمشان سنگین باشد، اعدام میشوند و به همین نسبت اگر جرمشان سبکتر باشد، به حبس ابد یا تبعید، محکوم میشوند. بنابراین اگر کسی را بدین خاطر اعدام کنند که در زمین به فساد و تبهکاری پرداخته است، هیچ سرزنشی بر آنان نیست. ناگفته نماند که اعدام چنین کسانی، واجب است. بر خلاف قصاص قتل که مباح میباشد. البته بنا بر رأی امام مالک و ابوالعباس حرانی رحمهماالله، اگر کسی، شخصی را غافلگیر کند و سپس او را بهقتل برساند، واجب است که قصاص شود و اولیای دم نمیتوانند در این زمینه تصمیمگیری نمایند؛ زیرا این، یکی از مصادیق فساد و تبهکاری در زمین است. به عنوان مثال: شخصی، خوابیده است و قاتل، او را در حالی که خوابیده و از همه چیز بیخبر است، به قتل میرساند. چنین قاتلی باید قصاص شود؛ اگرچه اولیای دم بگویند: قاتل را بخشیدیم و هیچ نمیخواهیم. این، دیدگاه امام مالک و امام ابوالعباس حرانیست و قول راجح نیز همین است.
الله متعال در این آیه بیان فرموده که قتل ناحق، یعنی قتلی که بهخاطر قصاص یا مجازات تبهکاران نیست، به منزلهی کشتن همهی مردم میباشد و نجات یک نفر از مرگ، همانند نجات همهی مردم است. لذا درمییابیم که جرم قتل، بسیار سنگین است. با این حال، هیچکس تعدادِ انسانهایی را که بهناحق کشته شدهاند، نمیداند. ناگفته نماند که نخستین فرزندِ آدم علیه السلام، در گناهِ همهی این قتلها، شریک است؛ زیرا او، نخستین کسی بود که مرتکب قتلِ برادرش شد و این روش بد را پایهگذاری کرد. ماجرا از این قرار بود که وقتی این دو برادر به عنوان نخستین فرزندانِ آدم علیه السلام به دنیا آمدند و بزرگ شدند، برای تقرب به الله قربانی کردند. قربانیِ یکی از آنها پذیرفته شد و قربانی دیگری، قبول نشد. لذا به برادرش حسادت ورزید و به برادرش گفت: چرا خداوند، قربانی تو را قبول کرد، اما قربانی من قبول نشد؟ تو را میکشم. برادرش، پاسخ داد:
﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٧﴾ [المائدة: ٢٧]
الله، تنها از پرهیزگاران، میپذیرد.
یعنی تو نیز تقوا پیشه کن تا الله، قربانیِ تو را بپذیرد؛ زیرا کسی که به قتل تهدید کند، متقی و پرهیزگار نیست. با این حال، وی، برادرِ خود را بهقتل رساند؛ الله عزوجل در اینباره میفرماید:
﴿فَطَوَّعَتۡ لَهُۥ نَفۡسُهُۥ قَتۡلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُۥ فَأَصۡبَحَ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٣٠﴾ [المائدة: ٣٠]
نفس سرکش وی، به تدریج او را به کشتن برادرش واداشت و بدینترتیب او را کشت و از زیانکاران گردید.
گفته میشود: او، پیکر برادرِ مقتولش را چهل روز بر پُشت خویش حمل میکرد و نمیدانست با جنازهی برادرش چه کند؟ زیرا تا آن زمان، قبرها شناخته نشده بودند. الله متعال، زاغی فرستاد که زمین را میکَند تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان نماید. گفتهاند: دو زاغ، با هم جنگیدند و یکی از آنها کشته شد؛ زاغی که زنده مانده بود، با چنگالهایش زمین را حفر کرد و زاغِ مرده را زیر خاک دفن نمود. بدینسان آدمزادهی قاتل، از زاغ یاد گرفت که جنازهی برادرش را زیر خاک دفن کند.
آری! هر قتلی که در زمین انجام شود، نخستین قاتل، یعنی فرزند آدم، در گناهش شریک است. همچنین اگر در جامعهای امنیت برقرار شود و آنگاه کسی، این جرم و جنایت بزرگ را ایجاد کند و پایهگذار دوبارهی قتل و خونریزی در آن سرزمین باشد، در گناهِ هر قتلی که آنجا انجام شود، شریک میباشد؛ زیرا او، دوباره به مردم، جسارتِ قتل و خونریزی داده است و مسبّب پیدایش دوبارهی ناامنی و قتل و خونریزیست. روشن است که اگر کسی، پایهگذار روشِ بدی باشد، گناه آن عمل و گناه کسانی که تا قیامت، مرتکب آن عمل میشوند، به او میرسد. از الله متعال درخواست میکنم که همهی ما را جزو بانیان و دعوتگران خیر و نیکی بگرداند و به ما توفیق کارهای نیک عنایت بفرماید؛ بهیقین او، بخشندهی بزرگوار است.
([۱]) صحیح بخاری در چندین مورد، از جمله: (۴۸۱، ۲۴۴۶)؛ و صحیح مسلم، ش: ۲۵۸۵