۱۰۸۲- وعن ابن عمرَ رضي الله عنهما قَالَ: قال رَسُول اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم: «بُنِيَ الإسْلامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أنْ لا إله إلا اللهُ، وَأنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ، وَإِقَامِ الصَّلاَةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجِّ البَيْتِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ». [متفقٌ عليه]([۱])
ترجمه: ابنعمر رضي الله عنهما ميگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است: گواهی به اینکه معبود برحقی جز الله وجود ندارد و اینکه محمد، فرستادهی اوست؛ ادای نماز، پرداختِ زکات، حجّ بیتالله، و روزهی ماه رمضان».
شرح
مؤلف رَحِمَهُالله در باب امرِ به پایبندی بر نمازهای فرض و نهی اکید و هشدارِ سخت نسبت به ترکِ آنها، حدیثی بدین مضمون آورده است که: ابنعمر رضي الله عنهما میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است: گواهی به اینکه معبود برحقی جز الله وجود ندارد و اینکه محمد، فرستادهی اوست؛ ادای نماز، پرداختِ زکات، حجّ بیتالله، و روزهی ماه رمضان». در روایتی دیگر، روزهی ماه رمضان پیش از حج بیتالله ذکر شده است؛ بخاری رَحِمَهُالله بنا بر روایت نخست، در بخشبندی صحیح خود، حج را پیش از روزه ذکر کرده است.
رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است». بدینسان رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم اسلام را به کاخی تشبیه فرمود که پنج ستون دارد؛ یعنی این ستونها، پایه و اساسِ کاخ بهشمار میآیند و اگر یکی از ستونها از میان برود، همهی کاخ فرو میریزد و ویران میشود. هر کاخی که بر روی ستونهای استوار بنا نگردد، سستپایه است و بنایی محکم و استوار محسوب نمیشود؛ اما اسلام، بنایی استوار دارد که الله عزوجل آن را برای بندگانش پایهگذاری کرده و فرموده است:
﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾ [المائدة: ٣]
امروز برای شما دینتان را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم.
رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم پایههای اصلیِ اسلام را در پنج عدد برشمرده و فرموده است: «گواهی به اینکه معبود برحقی جز الله وجود ندارد و اینکه محمد، فرستادهی اوست»؛ یعنی: نخستین رکن اسلام، این است با ایمانِ قلبی، شهادتین را بر زبان بیاوری و گواهی دهی که معبود راستینی جز الله وجود ندارد و آنچه جز الله پرستش میشود، باطل است. برخی از انسانها، خورشید را میپرستند و برخی دیگر ماه را؛ برخی هم ستارهپرست هستند و عدهای، گاوپرست! حتی در دنیا کسانی یافت میشنود که آلتِ تناسلی زنان را میپرستند!
آیینها و ملتهاي گوناگونی در دنیا وجود دارد؛ اما معبود برحق کیست؟ آری؛ الله عزوجل، یگانه معبود راستین است. این، مقتضایِ عقل و شرع است؛ زیرا ذاتی شایستهی عبادت میباشد که آفریدهها را خلق کرده است؛ چه کسی مخلوقات را آفریده است؟ آری؛ الله عزوجل. چنانکه میفرماید:
﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٣٥﴾ [الطور: ٣٤]
آیا بدون آفریدگار، آفریده شدهاند یا خودشان آفرینندهاند؟
و میفرماید:
﴿أَفَرَءَيۡتُم مَّا تُمۡنُونَ ٥٨ ءَأَنتُمۡ تَخۡلُقُونَهُۥٓ أَمۡ نَحۡنُ ٱلۡخَٰلِقُونَ ٥٩﴾ [الواقعة: ٥٨، ٥٩]
آیا به آنچه در رحمها میریزید، توجه کردهاید؟ آیا شما، آنرا میآفرینید یا ما آفریدگاریم؟
اگر همهی آفریدهها، جمع شوند تا جنینی بیافرینند، نمیتوانند؛ بلکه الله عزوجل میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٞ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥٓۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ لَن يَخۡلُقُواْ ذُبَابٗا وَلَوِ ٱجۡتَمَعُواْ لَهُۥ﴾ [الحج : ٧٣]
ای مردم! مثالی بیان میشود؛ پس به آن گوش بسپارید. بیگمان معبودانی که به جای الله میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند؛ هرچند همهی آنها برای آفریدن مگس جمع شوند.
سبحانالله! همهی معبودان باطل با گوناگونی و تعددی که دارند، حتی توانایی آفرینش یک مگس را هم ندارند؛ اگرچه همهی آنها بدین منظور گرد هم آیند. این در زمینهی مسایل تکوینیست؛ و اما ناتوانیِ آنها در زمینهی مسایل تشریعی در این فرمودهی الله متعال نمایان است که میفرماید:
﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا ٨٨﴾ [الإسراء: ٨٨]
بگو: اگر همهی انسانها و جنها جمع شوند و بخواهند همانند این قرآن را بیاورند، هرگز نمیتوانند مانندِ آن را بیاورند؛ هرچند یاور و پشتیبان یکدیگر باشند.
لذا هیچکس نمیتواند کلامی همانند کلام الله بیاورد؛ و نیز هیچکس تواناییِ آفرینش هیچیک از آفریدههای الاهی را ندارد.
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ﴾ [لقمان: ٢٥]
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، بهطور قطع خواهند گفت: «الله».
همچنین میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ﴾ [الزخرف: ٨٧]
و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آنها را آفریده است، بهقطع میگویند: «الله».
و نیز میفرماید:
﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُ﴾
[يونس : ٣١]
بگو: چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی میدهد یا چه کسی مالک و آفریدگار گوش و چشمهاست و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید میآورد و چه کسی به تدبیر امور میپردازد؟ خواهند گفت: الله.
بنابراین ذاتی که دارای چنین ویژگیهاییست، شایستهی عبادت میباشد؛ آیا چیزی که خود به رسیدگی و اداره نیاز دارد، شایستهی عبادت است؟ هرگز؛ چنانکه خورشید، اداره میشود:
﴿وَٱلشَّمۡسُ تَجۡرِي لِمُسۡتَقَرّٖ لَّهَاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ ٣٨﴾ [يس: ٣٨]
و خورشید که همواره به سوی قرارگاهش درحرکت است( یکی از نشانههای قدرت الاهیست)؛ این، تقدیر و اندازهگیری (پروردگار) توانا و داناست.
پس آیا خورشید، شایستهی عبادت است؟! آیا ماه، این شایستگی را دارد که پرستش شود؟ ستارگان و درختان، مخلوق پروردگارند و هیچیک از اینها شایستهی پرستش نیست.
شماری از قوم ابراهیم علیه السلام ستارهپرست بودند؛ لذا آن بزرگوار برای اینکه آنان را متوجه اشتباهشان نماید، هنگامیکه پردهی سیاه شب بر آسمان کشیده شد و ستارهای دید، گفت: این، پروردگار من است و آنگاه که ستاره غروب کرد، اظهار داشت که «غروبکنندگان را دوست ندارم». عده ای از قومش ماهپرست بودند؛ لذا هنگامیکه ماه را در حالِ طلوع دید، فرمود: «این، پروردگار من است». و چون ماه غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکند، بهقطع جزو گمراهان خواهم بود». سپس خورشیدپرستان را به چالش کشید و آنگاه که خورشید را در حال طلوع دید، فرمود: «این، پروردگار من است؛ این، بزرگتر میباشد». وقتی خورشید غروب کرد، گفت:
﴿يَٰقَوۡمِ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ ٧٨ إِنِّي وَجَّهۡتُ وَجۡهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِيفٗاۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٧٩ ﴾ [الأنعام: ٧٨، ٧٩]
«ای قوم من! از آنچه شرک میورزید، بیزارم؛ من، از روی اخلاص و گرایش به توحید به سوی کسی روی میآورم که آسمانها و زمین را پدید آورده است. و من، جزو مشرکان نیستم».
لذا «لاإلهإلاالله»، یعنی: هیچ معبود راستینی جز الله وجود ندارد و هرچه جز او پرستش میشود، باطل است. برادرانم! شگفتا که روز رستاخیز، هم بتها و معبودان باطلی که جز الله میپرستند، هیزمِ دوزخ خواهند بود و هم کسانی که اینها را عبادت میکنند؛ یعنی: همهی اینها با معبودان باطلشان همانند هیزم در آتش دوزخ میسوزند:
﴿إِنَّكُمۡ وَمَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمۡ لَهَا وَٰرِدُونَ ٩٨ لَوۡ كَانَ هَٰٓؤُلَآءِ ءَإلهةٗ مَّا وَرَدُوهَاۖ وَكُلّٞ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٩٩﴾ [الانبياء: ٩٨، ٩٩]
بیگمان شما و معبودانی که جز الله میپرستید، هیزم دوزخید و همگی شما وارد دوزخ خواهید شد. اگر اینها معبودان راستینی بودند، هرگز وارد دوزخ نمیشدند و همگی در آن جاودانه میمانند.
آری؛ آیا بهراستی اگر این بتها معبودان برحقی بودند، وارد دوزخ میشدند؟ آیا در این صورت سزاوار بود که عبادتکنندگانشان به دوزخ بروند؟ هنگامیکه این آیات نازل شد، مشرکان کوشیدند تا شبههافکنی کنند؛ گفتند: نصارا، عیسی بن مریم را میپرستند؛ پس عیسی نیز وارد دوزخ خواهد شد. لذا الله متعال این آیات را نازل فرمود:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ سَبَقَتۡ لَهُم مِّنَّا ٱلۡحُسۡنَىٰٓ أُوْلَٰٓئِكَ عَنۡهَا مُبۡعَدُونَ ١٠١ لَا يَسۡمَعُونَ حَسِيسَهَاۖ وَهُمۡ فِي مَا ٱشۡتَهَتۡ أَنفُسُهُمۡ خَٰلِدُونَ ١٠٢ لَا يَحۡزُنُهُمُ ٱلۡفَزَعُ ٱلۡأَكۡبَرُ وَتَتَلَقَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ هَٰذَا يَوۡمُكُمُ ٱلَّذِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ ١٠٣﴾ [الانبياء: ١٠١، ١٠٣]
همانا کسانی که پیشتر، از سوی ما برایشان نیکی مقرر شد، از دوزخ دور میمانند؛ صدای دوزخ را نمیشنوند و از نعمتهایی که دلشان بخواهد، برای همیشه بهرهمند هستند. رنج و سختی بزرگ (رستاخیز) آنان را اندوهگین نمیکند و فرشتگان به استقبالشان میآیند (و میگویند:) این، همان روزیست که وعدهاش را به شما میدادند.
عیسی بن مریم علیه السلام یکی از کسانیست که از سوی الله متعال برایشان بهشت برین مقرر شده است؛ زیرا او، یکی از پیامبران اولوالعزم میباشد. لذا باید دانست که هر چیز و هر کسی که جز الله پرستش میشود، باطل است؛ فرقی نمیکند که ماه و ستاره باشد یا یک بندهی نیک و شایسته یا یک رییس و فرمانروا. آنچه جز الله پرسش شود، هم خودش باطل است و هم پرستش وی. «لاإلهإلاالله»، حاوی اخلاصیست که عبادت، جز با آن درست نیست؛ عبارت پس از آن، یعنی «محمد رسولالله» نیز اذعان به رسالت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است و این دو عبارت با هم، اساسیترین و نخستین رکن اسلام میباشد.
و اما دومین رکن اسلام، ادای نماز است؛ بهاجماع مسلمانان، نمازهای فرض، همان نمازهای پنجگانه است: صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا؛ گفتنیست که نماز جمعه، ذیلِ نماز ظهر میگنجد. و دربارهی سایر نمازها اختلاف نظر وجود دارد:
علما دربارهی نماز «وتر»، اختلاف دیدگاه دارند که آیا واجب است و انسان با ترکِ آن گنهکار میشود یا سنت است؟ این موضوع، شرح و تفصیل دارد: اگر کسی به قیام یا نماز شب عادت داشته باشد، نماز وتر بر او واجب است و در غیر این صورت، نماز وتر بر او واجب نیست. البته قول راجح، این است که نماز وتر واجب نیست.
دربارهی «نماز کسوف» (خورشیدگرفتگی) نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از علما آنرا واجب دانستهاند و برخی از علما گفتهاند: واجب نیست. اما قول راجح، این است که واجب میباشد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نماز کسوف دستور داد و هنگامیکه خورشید گرفت، پریشان و نگران شد و نمازی گزارد که پیشتر همانندِ آنرا به جا نیاورده بود. گفتنیست که نماز کسوف، فرض کفایه است؛ یعنی اگر تعدادی از ساکنان شهر نماز کسوف بخوانند، از دیگران ساقط میشود.
دربارهی «تحیةالمسجد» اختلاف است که آیا واجب میباشد یا خیر؟ دیدگاهی که تحیۀالمسجد را واجب میداند، قویتر است؛ اما نمیتوان این را قطعی دانست. چون احادیثی وجود دارد که بیانگر عدم وجوب تحیۀالمسجد است؛ مانند آمدن امام در روز جمعه؛ چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روز جمعه وارد مسجد شد و بدون اینکه تحیۀالمسجد بخواند، روی منبر رفت و سخنرانی کرد. همچنین اخبار و روایتهایي در دست میباشد که بیانگر واجب نبودن تحیۀالمسجد است.
علما دربارهی حکم نمازهای دو عید نیز اختلاف دیدگاه دارند؛ برخی از علما نمازهای عیدین را واجب دانستهاند و شماری دیگر، سنت. و برخی دیگر از علما گفتهاند: فرض کفایه است. لذا فقط بر وجوب نمازهای پنجگانه و نیز نماز جمعه که در ذیل نماز ظهر میگنجد، اجماع و اتفاق نظر وجود دارد.
«اقامهی نماز» بدین معناست که انسان نماز را سرِ وقت و با رعایت همهی شرایط، ارکان، واجبات و نیز مستحباتِ آن بهجای آورَد.
و پرداخت زکات، به معنای دادن زکات به افراد و گروههای مستحق میباشد که در قرآن کریم بیان شده است. زکات، سهم یا بخشی از مال و داراییِ شماست که الله متعال در طلا، نقره، پولِ نقد و کالاهای تجاری، و آنچه که از زمین حاصل میشود و نیز در دامها تعیین کرده است؛ لذا این سهم، به همهی اموال و داراییهای مسلمان تعلق نمیگیرد. لذا بر مسلمان واجدِ شرایط، یعنی بر صاحبِ نصاب، واجب است که زکات اموالش را به کسانی که الله متعال تعیین نموده، بدهد:
﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِۖ فَرِيضَةٗ مِّنَ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ ٦٠﴾ [التوبة: ٦٠]
زکات، ویژهی نیازمندان(فقرا)، و مستمندان (مساکین)، و کارگزاران زکات و کسانیست که باید از آنان دلجویی شود و نیز در راه آزاد کردن بردگان، و کمک به بدهکاران و مجاهدانِ راه الله و در راه ماندگان میباشد که به عنوان فریضهای از سوی الله (صادر شده) است. و الله، دانای حکیم است.
و اما حج بیتالله بدین معناست که مسلمان بهقصد انجام مناسک حج رهسپار مکه شود. الله متعال، حج را در سال نُهم یا دهم هجری بر مسلمانان فرض فرمود.
روزهی ماه رمضان، یکی دیگر از ارکان اسلام است؛ رمضان، همان ماهیست که در بین ماههای شعبان و شوال قرار دارد. روزهی این ماه در سال دوم هجری فرض شد.
اینها ارکان اسلام است؛ هرکس به آنها پایبند باشد، مسلمان میباشد و دینش را بر پایه و اساس استواری بنا نهاده است. و هرکه به این ارکان عمل نکند، یا فاسق است و یا کافر؛ یعنی: کسی که شهادتین را نگوید، کافر است؛ همچنین کسی که نماز نخوانَد، کافر میباشد. و آنکه زکات نمیدهد، فاسق است؛ ترک حج و روزهی ماه رمضان نیز فسق است.