[تکرار و شرحِ حدیثِ شمارهی ۱۰۲۶:]
۱۰۲۶- وعن أُبَيِّ بنِ كَعبٍ رضي الله عنه قال: قَالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم: «يَا أَبَا الْمُنْذِرِ، أَتَدْري أيُّ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ الله مَعَكَ أعْظَمُ»؟ قُلْتُ: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾، فَضَرَبَ فِي صَدْرِي وَقال: «لِيَهْنِكَ العِلْمُ أَبَا الْمُنْذِرِ». [روایت مسلم]([۱])
ترجمه: اُبَی بن کعب رضي الله عنه میگوید: رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «ای ابامنذر! آیا میدانی که کدامین آیه از کتابالله که با خود داری، بزرگتر (و برتر) است؟» گفتم: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ﴾ [آیۀالکرسی]. رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بر سینهام زد و فرمود: «ای ابامنذر! علم بر تو خجسته و گوارا باد».
شرح
نووی رَحِمَهُالله در کتابش «ریاضالصالحین» بابی در فضیلت سورهها و آیههای مشخصی از قرآن گشوده و این حدیث را در فضیلت «آیۀالکرسی» آورده است که این آیه، بزرگترین آیه در کتابالله میباشد. پیش از این، بیشترِ این آیه را توضیح دادیم و به اینجا رسیدیم که الله عزوجل میفرماید:
﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ﴾ [البقرة: ٢٥٥]
هیچکس نمیتواند نزدش شفاعت کند، مگر به اِذنش. آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ اوست. گذشته، حال و آیندهی آنان را میداند و به هیچ چیزی از علم الاهی (اعم از علم ذات و صفاتش) آگاهی نمییابند، مگر به آنچه که خود خواسته است.
میفرماید: ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ﴾؛ یعنی: «آفریدههای الهی به چیزی از علمِ او آگاهی نمییابند، مگر به آنچه که خود خواسته است». علم در اینجا به معنای دانستنیهاست؛ به عبارت دیگر: ما به هیچ چیزی از آنچه که الله عزوجل میداند، آگاهی نمییابیم؛ مگر آنچه خود خواسته است. همانگونه که میفرماید:
﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ فَلَا يُظۡهِرُ عَلَىٰ غَيۡبِهِۦٓ أَحَدًا ٢٦ إِلَّا مَنِ ٱرۡتَضَىٰ مِن رَّسُولٖ فَإِنَّهُۥ يَسۡلُكُ مِنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ رَصَدٗا ٢٧﴾ [الجن: ٢٦، ٢٧]
دانای نهان است و هیچکس را بر غیب خود آگاه نمیکند؛ مگر کسی را که به پیامبری برگزیند (آنهم به عنوان معجزه)، و نگهبانانی پیش رو و پشت سرش گسیل میدارد.
همچنین به هیچ چیزی از علم الهی، اعم از علم ذات و صفاتش آگاهی نمییابیم؛ یعنی: از آنچه که به ذات و صفات و نامهای الله متعال مربوط میشود، تنها همانقدر میدانیم که خود به ما خبر داده است. از اینرو علما گفتهاند: نامها و صفاتِ الله عزوجل، توقیفیست؛ بدین معنا که دربارهی نامها و صفات الهی، به آنچه که در کتاب و سنت صحیح، ثابت یا نفی شده است، بسنده مینماییم و خودسرانه و از پیشِ خود، اظهارِ نظر نمیکنیم؛ زیرا ما از ذات، نامها و صفات پروردگارمان، تنها همان چیزی را میدانیم که الله عزوجل به ما آموخته است. این جمله، بیانگر نیازمندیِ انسان به علم و دانش الله عزوجل میباشد؛ پس، شایسته است که انسان، از الله متعال بخواهد تا او را از دانشی که به نفع دنیا و آخرتِ اوست، بهرهمند سازد. ﴿وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ﴾؛ یعنی: «کُرسی پروردگار، آسمانها و زمین را در برگرفته است». ابنعباس رضي الله عنهما میگوید: قدمین (دو پای) پروردگار رحمان عزوجل بر «کرسی» قرار دارد و کرسی، پایینتر از «عرش» است. عرش از کرسی خیلی بزرگتر میباشد؛ چنانکه در حدیث آمده است: «مَا السَّمَواتُ السَّبع والأرضين السَّبع فِي الکرسيِّ إلاَّ كَحَلقةٍ أُلقِيَت في فلاةٍ من الأرضِ وإنَّ فضلَ العرش علی الکرسيِّ کفَضلِ الفلاةِ علی هذه الحَلَقةِ».([۲]) یعنی: «هفت آسمان و هفت زمین به نسبت کرسی، مانند حلقهای هستند که در زمین پهناوری افتاده است و بزرگی عرش نسبت به کرسی، مانند بزرگی زمین پهناور به این حلقه میباشد». عرش، خیلی بزرگتر از کرسیست و بهیقین آفرینندهی عرش، از همه بزرگتر است؛ وقتی کرسی که از عرش کوچکتر است، همهی آسمانها و زمین را در بر گرفته، پس عرش الهی چهقدر بزرگ است! پروردگار که از همه چیز بزرگتر میباشد، از نگهداری آسمانها و زمین خسته نمیشود: ﴿وَلَا ئَُودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ﴾؛ یعنی: «و حفظ و نگهداریِ آنها برای الله دشوار نیست». به عبارت: حفظ و نگهداریِ آسمانها و زمین با همهی گستردگی و وسعتی که دارند، و نیز نگهداریِ موجوداتی که در آنهاست، الله را درمانده نمیکند؛ چراکه الله متعال فراتر از هر چیزیست و هیچ چیزی بر او پنهان نمیماند و اوست که موجودات آسمانها و زمین را نگه میدارد:
﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِ﴾ [الرعد: ١١]
انسان فرشتگانِ نگهبانی دارد که پیاپی او را به امر الله از پیش رو و پشت سر حفاظت میکنند.
و میفرماید:
﴿فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ ٦٤﴾ [يوسف: ٦٣]
الله بهترین نگهدارنده است و او مهربانترین مهربانان میباشد.
الله عزوجل با علوّ ذات و صفاتش، فراتر از هر چیزیست و حفظ و نگهداریِ آنچه در آسمانها و زمین است، بر او دشوار نیست. ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾؛ یعنی: «و او، بلندمرتبه و بزرگ است». بلندمرتبه، یعنی فراتر از هر چیزیست؛ و بزرگ، بدین معناست که دارای عظمت، کبریایی، عزت، جلال و چیرگیست.
برخی از علما، علو را بر دو نوع دانستهاند: علوّ ذات، یعنی الله متعال فراتر از هر چیزیست. و علوّ صفات؛ یعنی: صفاتش فراتر از هر چیزیست. با مفاهیم اندکی که دربارهی این آیهی بزرگ ذکر شد، روشن گردید که این آیه، بزرگترین و پراهمیتترین آیه در کتابالله میباشد.
داستانی که ابوهریره رضي الله عنه ذکر کرده است، حاوی نکات ارزشمندیست؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوهریره رضي الله عنه را مسؤول نگهبانی از زکات فطر قرار داد. زکات فطر، همان خوراک یا طعامیست که در پایان رمضان، یک یا دو یا سه روز پیش از عید فطر جمعآوری میشود.
این صدقه یا زکات، حتماً باید از نوعِ خوراک یا طعام باشد؛ یعنی از چیزی که مردم میخورند؛ مانندِ خرما، گندم، برنج و امثالِ آن. و اخراج زکات فطر از غیرخوراکی، درست نیست؛ یعنی اگر انسان به جای یک صاع گندم، پنج یا شش دست لباس به فقرا بدهد، زکات فطرش را نداده است.([۳]) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوهریره رضي الله عنه را به نگهبانی از
زکات فطر گماشت؛ در یکی از شبها شخصی در شکل و قیافهی یک انسان آمد و بدون اجازهی نگهبان که ابوهریره رضي الله عنه بود، مُشتمُشت از زکات فطر برداشت. ابوهریره رضي الله عنه او را دستگیر کرد و گفت: تو را پیش رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میبرم. آنشخص که خیلی ترسیده بود، ادعا کرد که مردی، عیالوار و تهیدست است. لذا دلِ ابوهریره رضي الله عنه به حالش سوخت و او را آزاد نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طریق وحی از این ماجرا اطلاع یافت و به ابوهریره رضي الله عنه فرمود: «اسیرت دیشب چه کرد؟» یعنی: همان شخصی که دیشب گرفتی. ابوهریره رضي الله عنه پاسخ داد: ای رسولخدا! او مدعی بود که شخصی فقیر و عیالوار است؛ لذا دلم به حالش سوخت و آزادش کردم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «او به تو دروغ گفته است و دوباره میآید». ابوهریره رضي الله عنه میگوید: بنا بر فرمودهی رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میدانستم که این شخص دوباره نیز میآید؛ از اینرو به کمینش نشستم تا اینکه در شب دوم آمد و همان ماجرای شب نخست تکرار شد و همان عذر و بهانهای را آورد که پیشتر آورده بود. اینبار نیز دل ابوهریره رضي الله عنه به حالش سوخت و رهایش کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از ماجرا باخبر شد، به ابوهریره رضي الله عنه فرمود: «او به تو دروغ گفته است و باز خواهد گشت». همینطور هم شد و چون آنشخص برای سومین بار به دزدی آمد، ابوهریره رضي الله عنه او را گرفت و گفت: تو را پیشِ رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میبرم. آن شخص گفت: من به تو کلماتی آموزش میدهم که الله متعال با آنها به تو نفع میرساند. ابوهریره رضي الله عنه پرسید: آن کلمات چیست؟ پاسخ داد: آیۀالکرسی: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ که اگر آنرا تا پایانش بخوانی، محافظی از سوی الله خواهی داشت و هیچ شیطانی تا صبح به تو نزدیک نخواهد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوهریره رضي الله عنه فرمود: «او با اینکه دروغگو و فریبکار میباشد، اینبار به تو را ست گفته است»؛ اگرچه پیشتر به پدرمان، آدم علیه السلام که در بهشت بود، دروغ گفت؛ همانگونه که الله عزوجل میفرماید:
﴿قَالَ يَٰٓـَٔادَمُ هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ ١٢٠﴾ [طه: ١٢٠]
(شیطان) گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی پایدار و بیزوال راهنمایی نکنم؟
الله متعال به آدم و حواء فرموده بود:
﴿وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٣٥﴾ [البقرة: ٣٥]
و از نعمتهای بهشت هر چه میخواهید، بخورید؛ اما به این درخت نزدیک نشوید.
اما شیطان به سراغ آدم و حواء آمد و آنان را فریفت و برایشان سوگند یاد کرد که خیرخواهشان است؛ در صورتی که دروغگو و فریبکار بود. بههر حال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز تأیید فرمود که هرکس آیۀالکرسی را بخواند، محافظی از سوی الله خواهد داشت و هیچ شیطانی تا صبح به او نزدیک نخواهد شد.
و اما نکات و آموزههایی که در این داستان است:
۱- مردم میتوانند صدقه یا زکات فطر خود را به حاکم یا نمایندهی وی بدهند؛ همچنین اشکالی ندارد که انسان زکاتش را به کمیتهای بدهد که برای جمعآوری زکات تشکیل شده است.
۲- وکیل میتواند با موافقت موکّل خویش در حوزهی وکالت خود تصرف کند؛ یعنی آنگونه که میخواهد، عمل نماید. زیرا ابوهریره رضي الله عنه همین کار را کرد و به آن مرد یا به آنشخص، از طعامی که بهعنوان زکات فطر جمعآوری شده بود، بخشید. گفتم: « به آن مرد یا به آنشخص»؛ زیرا این واژهها دربارهی جنها نیز بهکار میرود؛ همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَأَنَّهُۥ كَانَ رِجَالٞ مِّنَ ٱلۡإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٖ مِّنَ ٱلۡجِنِّ فَزَادُوهُمۡ رَهَقٗا ٦﴾
[الجن: ٦]
و (میدیدیم که) برخی از انسانها به مردانی از جن پناه میبردند و بدینسان بر سرکشی آنان افزودند.
۳- گاه شیطان، خودش را به شکل و قیافهی انسانها درمیآورد و گاه به صورت سگ، نمایان میشود؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «الْكَلْبُ الأَسْوَدُ شَيْطَانٌ».([۴]) یعنی: «سگ سیاه، شیطان است». برخی از علما گفتهاند: این حدیث بدین معناست که شیطان خودش را همانند سگِ سیاه میگرداند و در شکل و قیافهی سگ سیاه نمایان میشود. البته معنای صحیح این حدیث، این است که سگ سیاه، بدترین نوع سگهاست که زیانش فراوان و نفعش، اندک میباشد. شیطانها خود را به شکل حیوانات گوناگونی چون گربه و مار نیز درمیآورند؛ در حدیثی صحیح آمده است: جوانی از انصار# ازدواج کرد؛ هنگامیکه به خانهاش آمد، همسرش را جلوی درب خانه دید. علتش را پرسید. همسرش گفت: بیا و ببین که ماری در رختخواب است. آن جوان نیزهای به مار زد و او را کشت؛ اما بلافاصله خود نیز از پا درآمد و مُرد؛ بهگونهای که معلوم نشد: مار زودتر مُرد یا آن جوان. زیرا آن مار، جنی بود که خودش را بدین شکل درآورده بود و هنگامیکه آن مرد او را کشت، نزدیکان جن نیز آن مرد را کشتند. از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از کشتن مارهایی که در خانهها دیده میشوند، نهی فرمود. لذا جایز نیست که انسان، ماری را که در خانهاش میبیند، بکشد؛ البته در سه روز با او اتمام حجت کند و اعلام نماید که از حضورش در خانهی خویش راضی نیست؛ به او بگوید: در خانهام ننشین و از خانهام برو که نشستن در خانهام را بر تو حرام دارم. اگر پس از سه بار اتمام حجت باز آمد، او را بکشید؛ زیرا اگر جن بود، پس از سه بار هشدار باز نمیآمد. لذا جن و ذیشعور نبوده که باز هم به خانهی شما آمده است. ناگفته نماند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کشتن دو گونه از این حیوانات را- اگرچه در خانه باشند- مستثنا فرموده است: یکی، مار دُمکوتاه و خطرناکِ افعی، و دیگری، ماری که دو خط سفید بر روی پشتش دارد. لذا این دو نوع مار بدون هشدار قبلی، کشته میشوند؛ حتی در خانهها. زیرا به فرمودهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: از بس زشتاند، چشمها را میربایند و باعث سقط جنین زن باردار میشوند.([۵]) از اینرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کشتن این دو گونهی مار در خانهها بدون هشدار قبلی دستور داد. شاهد موضوع این است که شیطانها و جنها خود را به شکل و قیافهای غیر از شکل و قیافهای اصلی خویش در میآورند.
۴- اگر زکات فطر را به حاکم یا نمایندهی وی میدهند، جایز است که آنرا بیش از دو روز قبل از عید ادا کنند؛ اما بر حاکم یا کارگزارش واجب است که زکات فطر را در زمان مخصوصش بدهد.
۵- این حدیث، بیانگر یکی از معجزههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که از طریق وحی، از ماجرایی که میان ابوهریره رضي الله عنه و آن مرد گذشت، اطلاع یافت.
۶- شایسته است که انسان هنگامیکه به رختخوابش میرود، آیۀالکرسی را تا پایانش، یعنی تا ﴿وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾ بخواند. گفتنیست: ﴿لَآ إِكۡرَاهَ فِي ٱلدِّينِۖ ﴾ جزو آیۀالکرسی نیست؛ بلکه آیهی پس از آیۀالکرسیست. اگر هنگامیکه به رختخواب میروید، این آیه را بخوانید، شیطان تا صبح به شما نزدیک نمیشود و محافظی از سوی الله خواهید داشت. پدربزرگ مؤذن مسجدمان برایم تعریف کرد که هر شب آیۀالکرسی را میخواندم؛ اما یک شب فراموش کردم که آنرا بخوانم. همان شب عقرب مرا نیش زد. زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیان فرموده است که هرکس، هر شب آیۀالکرسی را بخواند، محافظی از سوی الله خواهد داشت؛([۶]) اما پدربزرگ این مرد، فراموش کرد که آیۀالکرسی را بخواند؛ لذا آن شب محافظی نداشت و عقرب، او را گزید. پس هر شب، مشتاقانه آیۀالکرسی را بخوانید؛ بهویژه هنگامی که به رختخواب میروید.
۷- انسان باید حقپذیر باشد؛ حتی اگر یک شیطان یا یک مشرک یا یک یهودی یا نصرانی، حق را بگوید. زیرا الله متعال حقیقت را از مشرکان پذیرفت و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز حق را از یک یهودی قبول کرد و همانگونه که در این حدیث آمده است: سخن شیطان دربارهی آیۀالکرسی را تأیید فرمود. و اما حقیقتی که الله از مشرکان پذیرفت؛ الله متعال میفرماید:
﴿وَإِذَا فَعَلُواْ فَٰحِشَةٗ قَالُواْ وَجَدۡنَا عَلَيۡهَآ ءَابَآءَنَا وَٱللَّهُ أَمَرَنَا بِهَاۗ قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ أَتَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ ٢٨﴾ [الأعراف: ٢٨]
و چون کار زشتی انجام دهند، میگویند: پدرانمان را بر این کار یافتهایم و الله، ما را به انجام آن دستور داده است. بگو: الله به کار زشت فرمان نمیدهد؛ بگو: آیا چیزی را به الله نسبت میدهید که نمیدانید؟
دو علت برای ارتکاب کار زشت، مطرح کردند: یکی اینکه پدرانشان را بر آن کار یافتهاند؛ و دیگری، اینکه الله، آنان را به این کار دستور داده است. الله متعال میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ﴾؛ یعنی: «بگو: بهیقین که الله به کار زشت فرمان نمیدهد». اما الله عزوجل دربارهی این سخنشان که گفتند: «پدرانمان را بر این کار یافتهایم»، سکوت فرمود؛ زیرا آنها در اینباره درست میگفتند و پدرانشان را بر آن کار زشت یافته بودند؛ اما الله متعال آنان را به آن کار فرمان نداده بود.
و اما حقپذیریِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از یک یهودی:
یکی از علمای یهود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: ما در تورات خواندهایم که الله متعال، آسمانها را بر یک انگشت، و زمینها را بر یک انگشت، و درختان را بر یک انگشت، و آب و خاک را بر یک انگشت، و دیگر آفریدهها را بر یک انگشت قرار میدهد؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تأیید این سخن خندید؛ بهگونهای که دندانهای پیشینش نمایان شد و آنگاه این آیه را تلاوت کرد:
﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ وَٱلۡأَرۡضُ جَمِيعٗا قَبۡضَتُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَٱلسَّمَٰوَٰتُ مَطۡوِيَّٰتُۢ بِيَمِينِهِۦۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٧﴾ [الزمر: ٦٧]
و (مشرکان که در عبادت، به الله شرک ورزیدند) الله را آنگونه که حقّ شناخت اوست، نشناختند؛ و روز رستاخیز همهی زمین در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راستش در هم پیچیده میشود. او از آنچه شریکش میسازند، پاک و منزه است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همچنین حقیقتی را که شیطان دربارهی آیۀالکرسی بیان نمود، تأیید فرمود. لذا حق و حقیقت را از زبان هرکس که باشد، بپذیرید و سخن باطل و نادرست را از هیچکس قبول نکنید؛ هرکه باشد.
از اینرو یکی از حکمتها و سخنان حکمتآمیز علما این است که: مردمان، با حقیقت شناخته میشوند و حقیقت با مردمان شناخته نمیشود. یعنی: هیچکس را ملاک پذیرش حق قرار مده. اگرچه علما به گفتن حقیقت، نزدیکترند؛ اما گاه خطا میکنند و گاه درست میگویند و اینگونه نیست که همهی سخنانشان، درست باشد.
([۲]) آلبانی رَحِمَهُالله این حدیث را با توجه به شواهدی که دارد، صحیح دانسته است.
([۳]) بنا بر قول راجح، پول نقد نیز جایگزین زکات فطر نمیباشد؛ زیرا با وجودی که در دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پول نقد رواج داشت، در حدیث به اخراج زکات فطر از خوراکیها تصریح شده است. والله اعلم. [مترجم]
([۴]) صحیح مسلم، ش: ۵۱۰ بهنقل از ابوذر رضي الله عنه.
([۵]) ر.ک: صحیح مسلم، ش: ۲۲۳۳ بهنقل از ابولبابهی انصاری رضي الله عنه.
([۶]) صحیح بخاری، ش: ۳۲۷۵ بهنقل از ابوسعید خدری رضي الله عنه و نیز روایت بخاری، ش: ۵۰۱۰ بهنقل از ابوهریره رضي الله عنه.