۱۰۰۵- وعن البراءِ بن عازِبٍ رضي الله عنهما قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يَقْرَأُ سُورَةَ الْكَهْفِ، وَعِنْدَهُ فَرَسٌ مَرْبُوطٌ بِشَطَنَيْنِ، فَتَغَشَّتْهُ سَحَابَةٌ فَجَعَلَتْ تَدْنُو، وَجَعَلَ فَرَسُهُ يَنْفِرُ مِنْهَا، فَلَمَّا أصْبَحَ أتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و سلم فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ: «تِلْكَ السَّكِينَةُ تَنَزَّلَتْ لِلقُرْآنِ». [متفق عليه]([۱])
ترجمه: براء بن عازب رضي الله عنهما میگوید: مردی، سورهی “کهف” را میخواند؛ اسبی نیز کنارش بود که با دو ریسمان بسته شده بود. در این اثنا ابری او را پوشاند و نزدیک میشد. اسب شروع به دست و پا زدن کرد. صبح که شد، آن مرد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و ماجرا را برای آن بزرگوار بازگو نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آن، آرامش و رحمتی([۲]) بوده که بهخاطر قرآن نازل شده است».
شرح
مؤلف، نووی رَحِمَهُالله چندین حدیث در باب فضیلت قرآن ذکر کرده است؛ از جمله حدیثی بدین مضمون که براء بن عازب رضي الله عنهما میگوید: «مردی، سورهی “کهف” را میخواند». سورهی کهف، همان سورهایست که در میان سورههای “اِسراء” و “مریم” قرار دارد. یکی از فضایل این سوره، این است که وقتی انسان در روز جمعه تلاوتش کند، تا جمعهی بعد، برای خوانندهاش روشنیبخش خواهد بود. در این سوره، داستانها و آموزههایی وجود دارد که الله عزوجل برای پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم بیان فرموده است. براء بن عازب رضي الله عنهما میگوید: مردی، این سوره را میخواند؛ اسبی نیز کنارش بود که با دو ریسمان بسته شده بود. در این اثنا ابری او را پوشاند و نزدیک میشد. اسب شروع به دست و پا زدن کرد و میخواست رَم کند. هنگامیکه آن مرد، ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگو نمود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آن، آرامش و رحمتی بوده که بهخاطر قرآن نازل شده است»؛ زیرا هنگام قرائت قرآن، آرامش و رحمت نازل میشود و اگر انسان، با تدبیر و حوصله قرآن بخواند، آرامش نازل میگردد و به قلب خوانندهی قرآن میرسد؛ به عبارت دیگر: الله متعال بر قلب خوانندهی قرآن، سکون و آرامش فرو میفرستد.
این ماجرا، یکی از کرامتهای اولیاست؛ زیرا اولیا، کرامت دارند. گفتنیست: همهی اولیا، کرامت ندارند؛ بلکه الله متعال به برخی از اولیا و دوستانش کرامت میبخشد تا آنان را در مسیر حق پایدار بگرداند و تصدیقی بر درستی روشی باشد که در آن قرار دارند. کرامتها، به کارهای خارقالعادهای گفته میشود که الله عزوجل بر خلاف روال معمول، به دست برخی از دوستانش بهانجام میرساند تا مایهی پایداریِ آنان و تصدیق و تأییدی بر درستیِ روشِ آنها باشد؛ کرامت هر ولی، معجزهی پیامبریست که آن ولی از او پیروی میکند. یعنی کرامات اولیای این امت، در شمارِ معجزههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میگنجد؛ زیرا در نوعِ خود، بیانگر صداقتِ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
علما رحمهمالله کارهای خارقالعاده را در سه دسته تقسیمبندی کردهاند:
- معجزات پیامبران.
- کرامات اولیا.
- و دستهای از کارهای خارقالعاده که بهخواستِ الله عزوجل بهدستِ شیاطین یا دوستان شیطان، انجام میشود.
لذا امور خارقالعاده، نشانهی راستیِ یک پیامبر یا نشانهای برای شناختن اولیای رحمن و دوستان شیطان است. ناگفته پیداست که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجودِ معجزه، منتفیست؛ زیرا نبوت، پایان یافته است و محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستاده و پیامآور الاهیست؛ اما کرامتها و همچنین کارهای خارقالعادهی شیطانی و سحر و چشمبندی و امثال آن، همچنان وجود دارد.
نشانهی کرامت، این است که الله متعال آنرا بهدست بندهای نیک و شایسته از اولیا و دوستان خویش بهانجام میرساند. قرآن بیان نموده است که دوستان الله، همان مؤمنان پرهیزگارند:
﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣﴾ [يونس : ٦٢، ٦٣]
بدانید که بر دوستان الله هیچ ترس و هراسی نیست و آنان غمگین نمیشوند؛ آنانکه ایمان آوردند و تقوا و پرهیزکاری پیشه میکردند.
لذا اگر کار خارقالعادهای به دست بندهای نیک و باایمان و مشهور به تقوا و نیکوکاری بهانجام رسید، گفته میشود که این، کرامت است.
و اما نوع سوم از کارهای خارقالعاده، سحر و کارهای شیطانیست که توسط دوستان شیطان انجام میگردد؛ یعنی همان کسانی که ادعای کرامت میکنند و خود را اولیا و دوستان خداوند عزوجل نشان میدهند و عقل و اندیشهی مردم را به بازی میگیرند! گاه دیده میشود که برخی از اینها عمامههای بزرگی بر سر میگذارند و با لباسهایی با آستینهای گشاد میپوشند و ریشِ خود را بلند میکنند و پیشانی خود را محکم بر خاک میمالند تا اثر سجده بر آن نمایان شود و بدینسان خود را در نظر مردم، عابد و زاهد نشان میدهند و سپس شیاطین را برای هدفهای پلید خویش بهکار میگیرند. چنانکه شتر را برای آنها بهپهلو یا پشت میخوابانند یا آنها را در آسمان حرکت میدهند؛ بهگونهای که در آسمان پرواز میکنند! اینچنین نمونههایی فراوان شنیدهاید؛ دیرزمانیست که دوستان شیطان، عقل مردم را بهبازی گرفتهاند؛ اما باید دانست که هرچند کارهای خارقالعادهای از آنان سر بزند، اما هیچیک از کارهای خارقالعاده، کرامتی برای آنها بهشمار نمیآید؛ بلکه در حقیقت، چنین کارهایی مایهی خفت و خواریِ آنهاست. از اینرو از کارهای خارقالعادهی دوستان شیطان بهعنوان «اهانتهای شیاطین» یاد میشود. علما، کتابهای فراوان و مفیدی دربارهی کرامتهای اولیا و اهانتهای شیاطین نگاشتهاند که یکی از بهترین این کتابها، “الفرقان بین اولیاء الرحمن واولیاء الشیطان” اثر امام ابوالعباس حرانی رَحِمَهُالله میباشد که در آن نمونههای فراوانی از کرامتهای اولیای الله عزوجل و اهانتهای شیاطین ذکر شده است. گفته میشود: مسیلمهی کذاب که در یمامه ادعای نبوت کرد، عدهای نزدش آمدند و به او گفتند: «چاهی داریم که آبش کم شده است» و از او خواستند که سر چاه برود تا در آن برکت بیفتد و آب کند! اینها گمان میکردند که این پیامبر دروغین خواهد توانست کاری برایشان بکند؛ همانگونه که یکی از معجزههای پیامبر صادق و امین، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم این بود که وقتی نزدش از کمبود آب سخن گفتند، به اذن پروردگار از میان انگشتانش آب جوشید. لذا با همین پندار، نزد مسیلمهی کذاب آمدند؛ او درخواستشان را پذیرفت و سرِ چاه رفت و آب دهانش را در چاه انداخت. پیروان بیخردش توقع داشتند که چاه پُر از آب شود؛ اما همان اندک آبی که در چاه بود، گم شد و در زمین فرو رفت و بدینسان الله عزوجل نشانهی دروغگو بودن آن کذاب را به آنان نشان داد. اگر در چاهی آب دهان بیندازند و پر از آب شود، کاری خارقالعاده بهشمار میآید؛ اما الله متعال آن دروغگو را رسوا کرد.
خلاصه اینکه اگر از شخصی که به تقوا و پرهیزگاری مشهور است، کارِ خارقالعادهای مشاهده کردید، بدانید که از کرامتهای اولیاست؛ اما اگر آنشخص، مؤمن و پرهیزگار نبود، بدانید که آن کار خارقالعاده، جادو و جنبر و نتیجهی کارها و فریبهای شیطان، یا نوعی چشمبندیست که با آن مردم را میفریبند؛ زیرا گاه، سحر و جادو از طریق چشمبندی و واقعی نشان دادنِ چیزهای غیرواقعی انجام میشود؛ بهگونهای که یک شیء متحرک را ساکن و بیحرکت میبینند یا چیزی را که ساکن و بیحرکت است، در حالِ حرکت مشاهده میکنند. مانندِ جادوگران فرعون که ریسمانهای عادی را روی زمین انداختند و چشمان مردم را جادو کردند و آنجا پُر از مارهای در حالِ حرکت بهنظر میرسید؛ حتی موسی علیه السلام نیز در درونش احساس ترس کرد. آنگاه الله متعال به او وحی نمود که عصایش را روی زمین بیندازد:
﴿فَأَلۡقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعۡبَانٞ مُّبِينٞ ١٠٧﴾ [الأعراف: ١٠٧]
(موسی) عصایش را انداخت و ناگهان به صورت اژدهای آشکاری درآمد.
عصای موسی علیه السلام روی ریسمانها بهحرکت درآمد و همه را بلعید؛ آنگاه به صداقت و راستی موسی علیه السلام پی بردند؛ زیرا عصایش همهی جادوها را بهیکباره بلعید.
در هر حال، سایهای که به صورت ابر بالای سرِ آن صحابی قرار گرفت، کرامتی برای او بهشمار میآید؛ او، مشغول خواندن سورهی کهف بود. این، شهادتی عینی و عملی از سوی الله عزوجل میباشد که قرآن، حق است و با قرائت قرآن، سکون و آرامش نازل میشود.
از الله متعال میخواهیم که همهی ما را از قرآن بهرهمند بگرداند و آنرا حجتی به نفع ما قرار دهد تا ما را به سوی بهشتهای پرنعمت رهنمون شود.
([۱]) صحیح بخاری، ش: ۵۰۱۱؛ و صحیح مسلم، ش: ۷۹۵.
([۲]) نووی رَحِمَهُالله گوید: سکینه، یکی از آفریدههای الاهیست که در آن آرامش و رحمت است و با فرشتگان، نازل میگردد. [مترجم]